جورج اورول، رمان نویس انگلیسی، رمان معروف «1984» را نوشت تا یوتوپیاهای عصر خود را نقد نماید. وی که در صدد بیان و هشدار در باب آینده احتمالی توتالیتری همه جا حاضر است، در رمان خود انسانی را به تصویر می کشد که ساختارهای قدرت به شدت متصلب وی را تبدیل به سوژه ای سیاسی، یعنی تابع ساخته است. سوژه ای که به نهایت خود رسیده است. بنابراین مهم نوع نگاه اورول به انسان و تبدیل کردن آن به سوژه است. این تأکید بیش از حد اورول بر سوژ گی، انسان را متافیزیکی کرده و نظام یوتوپیایی دیگری را پیش روی وی قرار داده است. نظامی که اورول در ابتدا در پی نقد آن بوده اما خود گرفتار آن می شود. در واقع پارادوکس اورولی در همین امر نهفته است، چرا که وی در عین نقد یوتوپیا، نظام یوتوپیایی بدون سلطه را به سوژه متافیزیکی خود پیشنهاد می دهد. پارادوکسی که با نوع نگاه اورول به انسان به مثابه سوژه سیاسی شروع شد.
در آستانه قرن بیستم ، حکومت قاجار برای رهایی از مشکلات مالی خود به استقراض از دولتهای روسیه و انگلستان متوسل شد . این کار که از زمان ناصر الدین شاه شروع شده بود تا اقتدار نظام مشروطه ادامه داشت . این دولت مشروطه ایران سامان دهی و اصلاحات نظام اقتصادی را در اولویت داده بود اما اقساط سنگین ،این اجازه را به او نمی داد،بنابراین باب مذاکرات را با دولتهای روسیه و انگلستان باز کرد . دو دولت یاد شده بی درنگ از فرصت به دست آمده استفاده کردند و برای موافقت با درخواست دولت مشروعه چنان شرطهایی ر امطرح کردند که ایران را در موقعیتی سختی همچون گذشته قرار می داد .دولت مشروطه از پیگیری موضوع صرف نظر کرد . دو دولت به ویژه انگلیس این امر را بپذیرفتند و به همین دلیل در اندیشه تحمیل وضعیت موجود بر ایران بر آمدن اما چیزی که سیاست آنها را در این باره تغییر داد، اقدام محمدعلی شاه در سرکوب نظام مشروطه بود که مانع به نتیجه رسیدن باشد . برچیده شدن نظام مشروطه ،سیاست اقتصادی ایران همچون قبل از مشروطیت بر مدار وابستگی به قرضهای خارجی ایران قرار گرفت و نظر دو دولت را همانند گذشته تامین کرد .
در این مقاله اهداف شاه – به عنوان ژاندارم منطقه- از دخالت مستقیم در مسئله ظفار، نقش غرب و به ویژه آمریکا و بازتاب داخلی و خارجی این رویداد بررسی شده است.
این نوشتار می کوشد مسئله اشغال ایران در شهریور 1320 را در چارچوب استراتژیهای کلان دو دولت استعماری انگلیس و شوروی تبیین نماید و به همین دلیل فرضیه اصلی بر آن است که نشان دهد حضور آلمانیها در ایران و خطر ناشی از آن، بهانه و دستاویزی بیش نبوده است.