پرسش از تفسیر اندیشه سیاسی در کانون این مقاله قرار دارد. برای تفسیر اندیشه سیاسی چند شیوه مسلط وجود دارد؛ از جمله: کشف سازه منطقی متن، تحلیل گفتمان و روش های هرمنوتیکی. روش های هرمنوتیکی نیز خود به دو دسته کلان رویکردهای متن گرا و بافت گرا تقسیم می شوند. در بُعد نظری، مقاله کوشیده است تا با تمرکز بر روشِ تفسیر هرمنوتیکیِ متن، روش دو تن از مفسرین شاخص معاصر (اشتراوس و اسکینر) را با یکدیگر مقایسه انتقادی کند و ضمن شرح آرای روش شناختی-تفسیری اشتراوس، از مکتب تفسیری متن گرایی، انتقادات اسکینر علیه مکتب متن گرایی، عموماً و اشتراوس،خصوصاً را برشمارد و در نهایت توصیفی از روشِ اسکینر را ارائه کند. مقاله برای فهم بهتر انتقادات اسکینر علیه مکتب اشتراوس نمونه ای از تاریخ نگاری اشتراوسی اندیشه را از آرای تفاسیری طباطبایی ذکر کرده و چگونگی کاربرد روش اشتراوس و معایب احتمالی آن را مختصراً نشان داده است. هدف مقاله توصیف نظری و مقایسه تطبیقی دو شیوه تفسیر اندیشه سیاسی است، کاری که برای تاریخ نگاری اندیشه اهمیت به سزایی دارد. مقاله نهایتاً به این جمع بندی رسیده که در قرائت متن گرا از آرای سیاسی کاستی هایی وجود دارد که می توان با کاربست روش اسکینری برخی از آن ها را جبران کرد.
با توجه به تحولات روابط اجتماعی در جوامع مدرن و بویژه اهمیت پیدا کردنِ محدودیت قدرت سیاسی حکومت ها، حق حاکمیت مردم و حمایت از حق های فردی و آزادی های عمومی به عنوان مبانی قانون اساسی گرایی و حکومت قانون اساسی گرا، به نظر می رسد که لازم است دسته بندی جدیدی از قوانین اساسی که با حقوق اساسی مدرن و قانون اساسی گرایی سازگارتر است، ارائه شود. به همین لحاظ لازم است همه دسته بندی های کلاسیک قوانین اساسی، بطور مختصر معرفی گردیده و بررسی و نقد شوند و آنگاه، دسته بندی جدید قوانین اساسی به قانون اساسی لیبرال و قانون اساسی جمهوری گرا پیشنهاد و تشریح شود. در نتیجه این تقسیم بندی، حکومت می تواند حکومت لیبرال یا حکومت جمهوری گرا باشد ولی در دوران مدرن، هر دو نوعِ حکومتِ مدرن باید قانون اساسی گرا باشد. البته حکومت جمهوری گرا این برتری را بر حکومت لیبرال دارد که با محوریت حمایت از آزادی ها ی عمومی اِعمال حاکمیت می نماید. این نوشتار بر یک مفروضه بنیادین استوار شده است: تاکید بر مفهوم اثبات گرایانه قانون اساسی. از آن جایی که دسته بندی های کلاسیک، بر مبنای روش استقرایی عمل کرده اند، بنابراین برای نقد و پیشنهاد جایگزین از همین روش استفاده شده است.
جوامع مسلمان به دلیل حاکمیت ساختارهای ضعیف و فاسد اقتصادی و سیاسی و همچنین سیطره قدرت های خارجی، همواره مستعد الهام پذیری از انقلاب اسلامی ایران بوده اند؛ زیرا انقلاب اسلامی به مثابه گفتمانی هویتی تلقی می شود که با مناطق هم کیش و آیین خود نسبت مستقیم می یابد. مهم ترین سنجه های این نسبت را می توان در قالب دال مرکزی (هم نشینی دیانت و سیاست) و دال های شناور (استکبارستیزی، ظلم ستیزی، عدالت خواهی، آزادی خواهی و ...) و مقایسه آنها در گفتمان انقلاب اسلامی و انقلاب های تونس و مصر جستجو کرد که برآیند آن خیزش های هویت خواهانه جوامع اسلامی است و تحت تأثیر گفتمان اسلام سیاسی تحلیل می شود. بر این اساس، به واسطه گفتمان اسلام گرایی سیاسی است که انقلاب اسلامی توانسته استمرار تاریخی خود را حفظ کرده و اشاعه یابد. این اشاعه مرهون دال مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی (هم نشینی سیاست و دیانت) و همچنین دال های شناور آن می باشد که در انقلاب های تونس و مصر تکرار شده اند.
برقراری روابط تجاری، به دست آوردن امتیازها و منافع اقتصادی – تجاری و سیاسی ، حمایت از اتباع فرانسه و کاتولیکها در ایران و رقابت با دولتهای بزرگ اروپایی ، از جمله انگلیس و روسیه را می توان مهم ترین اهداف فرانسه از ایجاد رابطه با ایران دانست.
این پژوهش کوشیده است تفسیر جدیدی از پدیده ی جهاد در افغانستان معاصر ارائه کند. با حمله ی شوروی به خاک افغانستان، مردم افغانستان به جهاد علیه شوروی و رژیم دست نشانده ی آن در افغانستان پرداختند. جهاد مقوله ای است که پس زمینه ی تاریخی طولانی در افغانستان دارد. از دهه ی ۱۹۷۰ فرایند تولید اسطوره ی جهاد آغاز شد. فرایند تولید اسطوره ی جهاد در ناخودآگاه اجتماعی جامعه ی افغانستان و به وسیله ی آیکون ها صورت گرفت. آیکون ها، نمادهایی هستند که کل کار بر روی اسطوره ای که در پشت آن نهفته است را به خاطر می آوردند. در این زمینه می توان از سه آیکون برای اسطوره ی جهاد نام برد: آیکون استعمار، آیکون حکومت مزدور و دست نشانده و آیکون مستضعفین. اسطوره ی جهاد با تبدیل کردن گروه های مذهبی به موجودیت های سیاسی و ایجاد آنتاگونیسم و دیگری سازی، به برساخته شدن و برکشیده شدن امر سیاسی منجر شد. اسطوره ی سیاسی جهاد موجب بسیج گروه های مذهبی و تبدیل شدن آن ها به گروه بندی های سیاسی شد. دیگریِِ برساخته شده توسط اسطوره ی جهاد به عنوان دشمنی تلقی شد که باید علیه آن جنگید. در نهایت این فرایند به سقوط حکومت کمونیستی در افغانستان منجر شد.