اهمیت واقعه 11 سپتامبر به اندازهای است که اندیشمندان مسایل امنیتی معتقدند که این واقعه، مبنای طرح معنای پست مدرنیستی از امنیت گردید. آمریکا به طور کلی با کنترل کشورهای خاص وضع امن خود را حفظ میکرد؛ این وضع، در نظام دو قطبی سابق در مورد شوروی و پس از آن هم در قبال کشورهای «سرکش» به قول چامسکی انجام میگرفت.
مجتمع های نظامی-صنعتی با قدرت و نفوذی که در نتیجه سیاست های نظامی گری ایالات متحده بدست آورده اند، توانسته اند به عنوان یک بلوک گروه منافع در رقابت با دیگر گروه های منافع در عرصه سیاست های دفاعی و امنیتی، نفوذ زیادی را بر طراحی سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا اِعمال کنند و هم پیوند با نومحافظه کاران، با بهره گیری از رخداد حادثه یازده سپتامبر، فرصتی تازه برای اتخاذ سیاست های تهاجمی و هژمونی گرای ایالات متحده خلق نموده و نقش فزاینده ای را در تصمیم سازی سیاست دفاعی ایالات متحده ایفا کنند و تهاجمی شدن سیاست های دفاعی امریکا را از زمان دولت جورج واکر بوش به بعد تشدید نمایند. با توجه به این مهم، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که پس از حادثه11سپتامبر، مجتمع های نظامی-صنعتی چه نقشی را در تحول راهبرد دفاعی ایالات متحده امریکا ایفا نموده اند؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر، فرضیه زیر را به سنجش می گذارد: پس از حادثه 11 سپتامبر، مجتمع های نظامی-صنعتی، نقشی اساسی در تهاجمی تر کردن سیاست های دفاعی ایالات متحده امریکا ایفا نموده اند. روش تحقیق در این پژوهش، تحلیلی-توصیفی است و برای تبیین مسئله پژوهش از الگوی تصمیم سازی تکثرگرا بهره گرفته شده است.
موضوع روابط ایران و روسیه با آسیای مرکزی به صورت جداگانه موضوع پژوهش هایی قرار گرفته است. اما مقایسه سیاست خارجی دو کشور در این منطقه کمتر مورد توجه بوده است. در چنین شرایطی شناخت نقاط اشتراک و اختلاف سیاست خارجی دو کشور در منطقه و نیز به دست آوردن درکی درست از علت های این اشتراک ها و اختلاف ها دشوار است. در این پژوهش به موضوع روابط ایران و روسیه در آسیای مرکزی از زاویه دیگری نگریسته شده است. در این چارچوب اختلاف های و اشتراک های موجود در سیاست خارجی ایران و روسیه در آسیای مرکزی از منظر ساختارها و پایه های نظری سیاست خارجی و نیز فرایندهای بکارگیری آن توسط دو کشور مورد بررسی قرار گرفته است. به این ترتیب تبیین این ساختارها و بررسی نقش آنها در رفتارهای ایران و روسیه در آسیای مرکزی هدف اصلی نوشتار حاضر را تشکیل می دهد.به این ترتیب تبیین این ساختارها و بررسی نقش آنها در رفتارهای ایران و روسیه در آسیای مرکزی هدف اصلی نوشتار حاضر را تشکیل می دهد.
این مقاله به بررسی مناسبات موتلفه اسلامی با روحانیت حاضر در عرصه سیاست ایران در قبل از انقلاب اسلامی(با تکیه برمطالعه موردی امام خمینی ، آیت الله شریعتمداری و آیت الله میلانی) میپردازد.نوع رویکرد در انجام این پ ژوهش، با تمرکز بر جامعه شناسی است، چنانکه با پرداختن به مشخصه اجتماعی و طبقاتی موتلفه، و تحلیل این گروه(البته در قبل از انقلاب) از دیدگاه نظریه جامعه شناسی پی یر بوردیو با تکیه بر سرمایه فرهنگی واقتصادی، زمینه های همسویی یا عدم همسویی با روحانیت مذکور مورد واکاوی قرارگرفته است. مقاله، بر این اساس قرار دارد که رویکرد سیاسی وفرهنگی موتلفه در آن مقطع زمانی، بیش از آیت الله شریعتمداری، با دیدگاه امام خمینی همسویی داشت(اگرچه نه کاملا) و همین امر نیز، موجب نزدیکی و همراهی آنان با این روحانی بلندپایه گردید و البته همسویی نسبی میان موتلفه با آیت الله میلانی بخصوص در عرصه سیاسی وجود داشت.