بررسی رابطة علوم با یکدیگر از جنبههای گوناگون اهمیت دارد. در این راستا، بحث از نسبت کلام و فلسفة اسلامی اهمیت ویژهای دارد.
پس از ورود فلسفه به جهان اسلام، مخالفتهای زیادی با آن شد؛ تا جایی که بعضی از اساس، منکر فلسفة اسلامی شده، آن را به کلام تنزل دادهاند. در این نوشتار، با پذیرش فلسفة اسلامی و اثبات استقلال کلام اسلامی و فلسفة اسلامی، به همراه بیان وجوه تمایز آن دو، به مسائل مشترک فلسفه و کلام نیز اشاره و با اثبات اتحاد و تعامل آن دو در برخی مسائل، تأثیرهای متقابل این دو علم بررسی شده است. این مسئله نه تنها سبب تنزل فلسفه به کلام نمیشود، بلکه برهانی کردن کلام و تکامل آن را در بر دارد. در بیشتر منازعات کلام با فلسفه، کلام به سوی فلسفه آمده و شکل برهانی و عقلی به خود گرفته است؛ تا جایی که برخی محققان معتقدند کلام در فلسفه هضم شده است.
در این نوشتار تعریفهایی که دانشمندان از علم کلام ارائه کردهاند به ترتیب تاریخی نقل، و به نکات ضعف و قوت آنها اشاره شده است. برای نشان دادن سیر تحول و تطور علم کلام و نیز نمایاندن مقدار موفقیت دانشمندان در ارائة تعریفی جامع و مانع از علم کلام، که شامل ادوار تاریخی آن باشد، تعریف تفتازانی و لاهیجی ـ که علم کلام را به کلام متقدمان و متأخران تقسیم کردهاند ـ بیشتر کانون توجه قرار گرفته است. سپس پرسشهایی که این تعریفها بیپاسخ گذاشتهاند مطرح گردیده، در نهایت خوانندگان به این نظریه رهنمون میشوند که آنچه را امروزه علم کلام مینامند و علم واحدی تلقی میشود میتوان متشکل از چند علم دانست.
آر. آرنالدز در این مقاله با نگاهی تاریخی، جایگاه «علم منطق» را در جهان اسلام و نیز ارتباط آن را با دیگر
علوم اسلامی، از جمله نحو، تفسیر، فقه، کلام، فلسفه و عرفان بررسی میکند. او ضمن بررسی واکنشهای
نخستین اندیشمندان مسلمان در برابر ترجمة متون منطقی، دیدگاههای منطقدانان مسلمان را با دیدگاههای ارسطویی مقایسه میکند.
منطق با ترجمهها و شرحها به جهان اسلام وارد شد، و با این که ابتدا برخی آن را به کلی نفی میکردند، از نظر آرنالدز، حتی کسانی که آن را میپذیرفتند، با فروکاستن آن به ابزاری برای ارزیابی نامها و معانی از مسیر ارسطویی جدا میشدند. پیشفرضهای کلامی و نفوذ آثار سریانی و رواقی نیز از عوامل دیگری بود که در آغاز ظهور منطق اسلامی، آن را از منطق ارسطویی جدا میساخت. آرنالدز در کنار این امور، به خلاقیتها و ابتکارات شارحانی مانند فارابی و ابن رشد نیز اشاره کرده، تأکید میورزد که با آثار ابنسینا منطق به منزلة بخش مقدماتی فلسفه تثبیت شد، همانگونه که با آثار غزالی، وارد علم فقه گردید. با این حال، او اذعان میدارد که حتی پیش از غزالی نظریة استدلال، در چارچوب علم اصول، کانون توجه مسلمانان بوده است.
مرکز پژوهشی دائرهْْالمعارف علوم عقلی اسلامی در نظر دارد پیش از نگارش دائرهْْالمعارف علوم عقلی اسلامی، فرهنگنامههایی در زمینة منطق، فلسفه، کلام و عرفان منتشر نماید.
این فرهنگنامهها، ویژگیهایی دارند که آنها را از همة دانشنامههای موجود متمایز میسازد و برخی از شاخصههای بیسابقه در محتوا، برجستگی ویژهای در آنها ایجاد خواهد کرد.
اولین رشتهای که به لحاظ ترتیب منطقی برای نگارش فرهنگنامه برگزیده شده، منطق است.
در این شماره، دو نمونه از مقالات نگاشته شده با ویژگیهای مورد نظر، یعنی مقالة «منطق» و مقالة «تصور»، جهت بهرهمندی از دیدگاههای دانشوران علوم عقلی و کارآشنایان در امرِ دانشنامهنویسی ارائه میگردد؛ بدان امید که صاحبنظران با راهنماییهای خود، ما را در تصحیح و تکمیل این شیوه یاری رسانند.
نگاه مقالة «منطق» در دائرهْْالمعارف اسلام به منطق و مراحل آن در جهان اسلام، کاستیهایی دارد که این نوشتار در مقام نقد آنهاست:
اولاً، نامگذاری این علم به «منطق» از سوی مسلمانان برگرفته از آیات قرآن نیست؛
ثانیاً، مخالفت برخی مسلمانان با منطق، در عربگرایی و باورهای دینی مسلمان ریشه ندارد؛
ثالثاً، سیر تحول منطق را در جهان اسلام به دست منطقدانان مسلمان، مطرح نمیسازد.
در پایان، ناقد با بیان سیر اجمالی منطق از عصر ترجمه در جهان اسلام، نواقص مقالة آر.آرنالدز را تکمیل میکند.