شخصیت اخلاقی یکی از سازه های مهم و تأثیرگذار در شکل گیری شخصیت از نظر اسلام است. هرچند در روان شناسی، مقوله اخلاق از منظر رشد یا قضاوت اخلاقی بررسی شده، ولی به موضوع شخصیت اخلاقی کمتر پرداخته شده است. پژوهش حاضر، ضمن مقایسه شخصیت اخلاقی از نظر اسلام و روان شناسی، به کشف سازه های شخصیت اخلاقی در متون اسلامی پرداخته است. روش پژوهش، کیفی و از نوع تحلیل مضامین است که مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر با جستجوی ویژگی های اخلاقی انسان در آیات و روایات مرتبط از متون اسلامی کشف شد. یافته های پژوهش نشان داد مضمون فراگیر شخصیت اخلاقی شامل چهار مضمون سازمان دهنده یقین، صبر، عدل و جهاد است که هریک از این مضامین سازمان دهنده شامل چهار مضمون پایه می باشد؛ مضمون یقین شامل حقیقت پذیری، توکل، تفویض پذیری و تقدیرپذیری است. مضمون صبر شامل حوصله ورزی، زهد، احتیاط و دقت و مراقبت است. مضمون عدل شامل انصاف، میانه روی، صداقت و وفاداری است و مضمون جهاد شامل مقابله با شهوات، مهار خشم، شهامت و تلاش در مسیر الهی است. نتایج پژوهش حاضر می تواند برای ساخت پرسش نامه شخصیت اخلاقی و سنجش آن و ارائه برنامه برای ارتقای صفات اخلاقی در شخصیت انسان مؤثر باشد.
تعلیم و تربیت اطفال از اموری است که در ابعاد شخصی و عمومی، نقش فراوانی در رشد فرد و جامعه دارد. با توجه به اهمیت این مسأله، زمانی که طفل ولی قهری دارد، این مهم بر عهده وی قرار داده شده است و در شرایطی که ولی قهری در تربیت طفل، وصی تعیین نموده باشد، این وظیفه بر عهده وصی قرار می گیرد. لکن گاهی طفل بی سرپرست بوده، شخصی به صورت خاص متولی تعلیم و تربیت طفل نیست. پژوهش حاضر در صدد است تا به روش توصیفی تحلیلی، ولایت حاکم بر تعلیم و تربیت اطفال بی سرپرست را مورد بررسی قرار دهد. بر اساس اطلاق ادله ای که بر ولایت حاکم دلالت دارد، نیز بر اساس وجوب حفظ نظام، اولویت قطعیه، اجماع، ادله ای که دلالت بر وجوب حضانت لقیط دارند، سیره متشرعه و عموم روایات، حاکم شرع بر تعلیم و تربیت ایتام و کودکان بی سرپرست ولایت دارد و بر او واجب است در این باره اقدام نماید.
ملاصدرا در کتاب الشواهد الربوبیة پس از نفی تشکیک در ماهیت، می نویسد که در کتاب الاسفار از تشکیک در ماهیت جانبداری کرده است. همچنین با وجود تصریح به عدم پذیرش تشکیک در ماهیت در برخی از آثار خود، به نظریاتی مانند نظریة مُثل افلاطونی و اعیان ثابته قائل شده است که عدّه ای لازمة پذیرش آنها را تشکیک در ماهیت دانسته اند. این مقاله با مشخص کردن نظرات مختلف ملاصدرا در مورد تشکیک در ماهیت و بررسی مباحثی که لازمة آنها پذیرش تشکیک در ماهیت است، به تبیین و توجیه این اختلاف نظر پرداخته است. بدین منظور توجیهات مختلفی در مورد این اختلاف نظر ظاهری ملاصدرا مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند، این نظرات عبارتند از: تشکیک در ماهیت در مقام دفاع از اشراقیان؛ تغییر دیدگاه در مبحث تشکیک در ماهیت؛تشکیک در ماهیت به معنای ذات؛ تشکیک در مفاهیم مشکک؛ تشکیک در افراد ماهیت؛ تشکیک در ماهیت به تبع وجود.
در این جستار، غزل شماره 1854 «چه دانی تو خراباتی...» از دیوان کبیر مولانا با توجه به منابع اصلی طریقه مولویه، خصوصاً آثار سلطان ولد شرح و تأویل شده است. تحقیق حاضر که بر مطالعات کتابخانه ای مبتنی است و با روش تحلیلی توصیفی انجام می شود، به دو پرسش پاسخ می دهد: الف. نمادهای موجود در غزل شماره 1854 دیوان کبیر تا چه حد با نظریات سلطان ولد در خصوص مراتب ولایت سازگار است؟ ب. غزل مذکور تا چه اندازه توانسته ویژگی های مراتب مختلف ولایت یعنی «مرتبه عاشقی» و «مرتبه معشوقی» را ترسیم کند؟ نتیجه پژوهش آشکار می کند که این غزل نمادین، مراتب مختلف عرصه ولایت یعنی «مرتبه عاشقی» و «مرتبه معشوقی» را تبیین می کند. مولانا طبق گفته فرزندش سلطان ولد پیش از ملاقات با شمس و بر اثر تعلیمات سیّد سردان «مرتبه عاشقی» را درک کرده و به پختگی در عرصه طریقت رسیده و با اکسیر مصاحبت پیر تبریز توانسته است مرتبه معشوقی را نیز تجربه کند و با این تحول عظیم روحی به معراج حقایق قدم بگذارد. خداوندگار در این غزل سعی نموده تا حدی که تنگنای لفظ و عبارت به او مجال می دهد، پرده از این راز سترگ بردارد و از عالمی سخن بگوید که حتی بزرگان عرصه عرفان (مشایخ صوفیه) نیز نتوانسته اند آن را درک کنند. مرتبه معشوقی مختص به مستوران قباب عزت است و کسی را یارای قدم گذاشتن به این مرتبه نیست، مگر اینکه «عنایت» خداوند و انسان کامل، سالک عارف را به این وادی هدایت کند و در خرابات حقیقت مصاحب خواص بارگاه الهی گرداند.
اگرچه قضاوت تحکیمی قدمتی به بلندای تاریخ بشریت دارد، بخش اعظمی از آنچه امروزه با عنوان نهاد قاضی تحکیم در متون اسلامی می شناسیم، برایند اجتهاد فقهای اسلامی و بسترسازی این نهاد در ادوار فقهی است. با وجودِ همانندی و تفاوت، نسبت میان این نهاد در فقه اسلامی و نهاد داوری در حقوق موضوعه کنونی را باید تداوم قدیمِ در جدید دانست، چراکه ویژگی ها و عناصر شاخص داوریِ امروزی که از جمله آن می توان به تراضی طرفین در رجوع به داوری و همچنین صدور رأی براساس موازین انصاف و عدالت اشاره کرد، در قضاوت تحکیمی نیز وجود داشته است. اما موضوع قلمرو نظارت حاکم بر امر داوری، از مواردی است که حدود و ثغور آن در گذشته با آنچه امروزه وجود دارد، دارای اختلاف های اساسی است که بارزترین دلیلِ آن نبود پدیده دولت مدرن و نهاد دادگستریِ امروزی است که یکی از وظایف خود را نظارت بر فرایند داوری از وجه سلبی و ایجابی می داند.
شاید در میان فرق بازمانده و مشهور اسلام، اسماعیلیان تمایل بیشتری به فهم باطنی قرآن از خود نشان داده باشند. ارتباط و شباهت برقرار کردن میان دو سطح ظاهر و باطن یا همان تأویل و معرفت قلبی از جمله مشترکات صوفیه و اسماعیلیه به شمار می رود. دو گروه در کنار اهتمام به برپاداشتن ظاهر شریعت، در پی کشف بواطن قرآن بوده و حتی در آیات فقهی نیز از تأویل بهره جسته اند. در دیدگاه صوفیه علم تأویل آیات منحصر در فرد خاصی نبوده و دستیابی به آن به جدیت در تهذیب و مراقبه بر می گردد، در حالیکه در فرقه اسماعیلیه تأویل مختص به افرادی است که در سلسه مراتب دعوت قرار می گیرند، به همین خاطر تأویل های این گروه بیشتر فرقه ای می نمایاند و در راستای تایید عقاید اسماعیلی است، در حالیکه تأویل های صوفیان بر تجربه ی شخصی افراد استوار و بیشتر با مقامات صوفیان تطبیق داده می شود. این پژوهش بر آن است، با بررسی تأویلاتِ فقهی قاضی نعمان مغربی (بنیان گذار فقه اسماعیلی) و عبدالرزاق کاشانی(اندیشمند اصیل عرفانی) اشتراک و افتراق رویکردهای تأویلی ایشان را در پیوند فقه و عرفان استخراج و تببین کند.
یکی از مباحث مهم علم مصطلح الحدیث، مبحث طرق تحمل حدیث است. برخی ادعا می کنند که اهتمام اهل سنت به این موضوع بیش از محدثان امامیه بوده است، زیرا در اسانید روایات موجود در جوامع حدیثی امامیه برخلاف ایشان، اثر چشمگیری از الفاظ دال بر طرق تحمل دیده نمی شود و این امر را از نشانه های ضعف سند تلقی می نمایند. در این پژوهش سعی شده پس از سنجش میزان اعتبار چنین ادعایی، علل این اهتمام کمینه کاوش شود و از اعتبار اسانید فاقد طرق تحمل در میان متقدمان امامیه دفاع گردد.
نامههای تاریخی به عنوان اسناد قابل اتکا برای اعتمادسازی، همواره مورد استفاده قرار گرفتهاند. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که ساختار نامههای امام حسین(ع) چگونه بودهاست؟ از امام حسین(ع) 28 نامه بر جای مانده است که برای پاسخ به پرسش اصلی پژوهش، نامهها از جهت ساختار بررسی شدند. ساختار نامهها ذیل سیزده عنواناز جمله: نوع نامه، فرستنده، گیرنده، کاتب، ناقل اصلی، منبع نقل، نوشت افزار، شروع نامه، مستندات درونی (قرآن و حدیث)، پایانِ نامه، حجم نامه، سیستم ارسال نامهها و موضوعات اصلی و فرعی نامههای امام حسین(ع) بررسی شدهاست. این پژوهش با هدف تطبیق ادبیات گفتاری و نوشتاری امام حسین(ع) با قرآن مجید و بهرهگیری امام از معدن فصاحت و بلاغت کلام وحی الهی انجام شدهاست.
انقلاب نسبت از جمله مسائل مطرح در باب تعارض ادله علم اصول است. این دیدگاه اگرچه پس از طرح آن بسیار مورد توجه اندیشوران اصولی قرار گرفته است، اما هیچ گاه ماهیت آن به صورت مستقل مورد کنکاش و مداقه قرار نگرفته است. هدف نوشتار پیش رو شناسایی چیستی و ماهیت انقلاب نسبت از نگاه روش شناسی است که با استفاده از منابع مکتوب، پس از توصیف کلمات بزرگان اصولی و تحلیل آنها، این نتیجه به دست آمده است: آنچه در لسان اصولیان به عنوان انقلاب نسبت معروف و مشهور شده است، منطبق بر دیدگاه ارائه شده از سوی ملااحمد نراقی مبدع آن نیست. در حقیقت یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد، انقلاب نسبت یک نظریه روش شناسانه در حل تعارض ادله متعدد است که ممکن است موجب تغییر نسبت ها میان ادله متعارض شده یا چنین تغییری را در پی نداشته باشد. اما به عنوان یک روشِ موردِ پذیرش می بایست در حل تعارض ادله متعدد مورد توجه قرار گرفته و در تمام مراحل حل تعارض اعم از موارد جمع عرفی یا غیر آن بدان توجه شود، و بر اساس سنجش رابطه تمام ادله متعارض به حل تعارض و جریان قواعد پرداخت.
معادن ذخایر استراتژیکی است که اقتصاد مردم جهان به آن وابسته و لذا مقدار استفاده، محدود شده تا زمینه استفاده برای همگان ممکن باشد. از این رو مدیریت مدبرانه و عادلانه امری مهم در جهت پیشگیری از نابودی و تصاحب بی رویه آنها و رعایت عدالت بین نسلی است و از این جهت می طلبد که مالکیّت، حاکمیّت و ولایت این منابع – موجود در اراضی خصوصی، دولتی و عمومی - تحت منصبی باشد که همیشه تاریخ وجود داشته و جامع شرائط در تصمیم گیری ها باشد که این منصبِ ولایت امام معصوم(ع) و در زمان غیبت، ولی فقیه است تا با وضع قوانین و تعیین نوع بهره برداری با حفظ اصل مالکیّت بر این منابع، دولت اسلامی را از باب انضباط بخشی به این امور نماینده خود نماید و یا به بخش خصوصی در قالب مشارکت، اجاره، اقطاع و یا امتیاز بهره برداری واگذار نماید و حق نظارت خود را محفوظ دارد و یا در زمان نبود دولت اسلامی و فراهم نبودن شرائط واگذاری به بخش خصوصی، برای عموم مردم اباحه تصرف صادر نماید تا به قدر حاجت از منافع آن با حفظ اصل رقبه استفاده نمایند.
شیخ صدوق(د. 381ق) از محدثان نام آشنای شیعه است؛ او برخی از اخبار و روایات مربوط به امام رضاR را در کتاب گران سنگ عیون اخبار الرضاR گرد آورده است. بخشی از این روایات، گزارش های مربوط به مناظرات امام رضاR است. در این نوشتار، با بررسی سند این روایات و با کمک کتاب های فهرست و رجال تلاش شده منابع مورد استفاده او شناسایی شوند. برخی از این منابع کتاب هایی درباره مجالس مناظره امام مانند کتاب مجالس الرضا مع اهل الادیان اثر حسن(یا حسین) بن محمد نوفلی هاشمی و کتاب الفرق بین الامه و الآل اثر ریان بن صلت قمی بوده است. برخی دیگر نیز درباره امام رضاR تألیف شده و مشتمل بر مناظرات ایشان نیز بوده است. کتاب وفاه الرضای اباصلت هروی را باید از این دست دانست. کتاب های احمد بن علی انصاری، حمدان بن سلیمان نیشابوری، صفوان بن یحیی بیاع سابری، محمد بن یحیی صولی، صالح بن ابی حماد کوفی و علی بن ابراهیم قمی از دیگر منابع شیخ صدوق در نقل مناظرات رضوی است. سند تعدادی از مناظرات روایت شده با شیوه اعتبارسنجی متأخران ضعیف شمرده می شود، اما از نگاه علمای متقدم معتبر تلقی می شود.
یکی از نکات مهم درحیات تاریخی حکمت صدرایی آن است که به لحاظ تاریخی مدت زمان بسیاری به طول انجامید تا این حکمت در حوزه های علمی جایگاه خود را بازیابد و مورد قبول قرار گیرد. مسئله ای که ریشه در ماهیت این مکتب و تعارضات و فضای اجتماعی-تاریخی آن دارد و بررسی آن می تواند ضمن روشن شدن وجوه تاریک و ناشناخته حکمت صدرایی، تفاوت ها و تقابلات آن را با سایر مکاتب بازنماید. بر این اساس در این مقاله با روشی تاریخی تحلیلی با بررسی حیات تاریخی حکمت متعالیه پس از ملاصدرا تلاش می گردد به این سوال اصلی پاسخ داده شود که چرا حکمت متعالیه پس ملاصدرا با وفقه بسیار در فلسفه اسلامی رواج یافت و موانع این وقفه تاریخی چیست. به طور کلی حیات تاریخی حکمت متعالیه با فراز و فرودهایی همراه بوده است به طوری که این مکتب در آغاز به دلایلی چندان رواج و رشدی نداشت، ولی پس از آن با توجه به ماهیت تلفیقی و ترکیبی خود توانست نظریات معارض زمانه را از وضعیت تقابل خارج نماید و به صورت گسترده رشد یابد. در این بستر مهم ترین علل عدم رواج و وقفه تاریخی آن ریشه در نفوذ فلسفه سنتی و تسلط اندیشه اخباری گری و حدیث گرایی و تقابل و تعرضات حکمت متعالیه با مکتب فلسفی حکیم تبریزی دارد.
نگارنده در نوشتار پیش رو، به برخی مضامین و ضرب المثل های مشترک در ادب فارسی و عربی می پردازد. آنچه در ذیل می آید 44 مثل مشترک و هم مضمون فارسی و عربی بوده که بیانگر ارتباط تنگاتنگ این دو فرهنگ است.
وصال، هدف عارف سالک بوده و هریک از احوال عرفانی، نماینده مرحله ای از سفر عرفانی تا رسیدن به این هدف هستند. ابن عربی کتاب ترجمان الاشواق را به زبان شعر و به سبک اشعار جاهلی سروده و در آن به بیان تجربیات عارفانه اش در مسیر وصال پرداخته است. در این بین، نباید از نظر دور داشت که تعابیر مجازی از جمله استعاره ها در ساختار نمادهای رمزآلود متون عرفانی نقش مند هستند؛ ازاین رو برای شناخت جهان بینی عارف، بررسی این استعاره ها ضروری است. این جستار با محوریت بررسی استعاره های شناختی و نیز با بهره گیری از منابع کتابخانه ای و روش توصیفی تحلیلی، این هدف را پی گرفته است تا مفاهیم مرتبط با پربسامدترین تعبیرات عرفانی ابن عربی را مورد تحلیل قرار دهد. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که احوال «مشاهده» و «شوق» بیشترین مفاهیم استعاری را در حوزه مقصد به خود اختصاص داده و ریزاستعاره های شناختی پیرامون دو کلان الگوی «مشاهده/شوق انسان است» و «مشاهده/شوق مکان است» شکل گرفته اند. همچنین با توجه به رویکرد این استعاره ها می توان گفت که گفتمان کتاب ترجمان الاشواق اکتشافی ِماجراجویانه است.
متافیزیک سینوی نظام به هم پیوسته ای است که اجزاء آن در یک نسبت کلی با یکدیگر قرار می گیرند و در یک فرآیند چند سویه از جانب دیگر اجزا معنا می یابند و به آن ها معنا می دهند. این فرآیند معنایابی و معنابخشی مستلزم فرض نگارش و خوانش تفسیری ابن سیناست و رمزپردازی به عنوان مبنایی برای چنین نگارش و خوانشی لحاظ می شود؛ ازاین رو کلیت متافیزیک سینوی که شاید بتوان آن را «متافیزیک رمزی» نامید، متأثر از باطنی گری اسلامی، خوانش های نوافلاطونی از ارسطو و فلسفه فارابی، نوعی روش شناسی رمز محور را بنیاد می نهد که بر مبنای آن کل نظام فلسفی ابن سینا از متون منطقی تا الهیات و متون تمثیلی عرفانی را به عنوان یک نظام پیوسته معنا می بخشد؛ بر این مبنا تمثیل پردازی های ابن سینا، در ادامه و مسیر متون منطقی اوست و متون منطقی او نیز ذیل چنین رموزی معنا می یابند؛ هرچند رمزپردازی یکی فربه تر و دیگری تنک تر باشد. این رمزپردازی را می توان به عنوان بخشی از جریان گذار ابن سینا از سنت ارسطویی و وجهی از تشخص روش شناسی سینوی دانست.
یکی از مهم ترین مسائل قابل پژوهش در قیام امام حسین(ع)، مسئله خروج ایشان از مدینه است. برای شناخت عمیق و همه جانبه این پدیده، همچون هر پدیده تاریخی دیگر، نیاز به یک مطالعه فراگیر بسترشناسانه از اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که تأثیر اوضاع فرهنگی مدینه بر خروج امام حسین(ع) از این شهر چگونه بوده است؟ فرضیه نویسنده آن است که امام حسین(ع)، مجبور به خروج از مدینه بوده و عوامل چندی از جمله وضعیت فرهنگی مدینه، در این مهم مؤثر بوده اند. پژوهش پیش رو تلاش کرده که با مطالعه متون تاریخی و غیرتاریخی و با روش توصیفی _ تحلیلی نشان دهد در بخش فرهنگی، حوزه علمی مدینه و مکتب خلفا، رواج اسرائیلیات، سیاست های فرهنگی امویان از جمله تخریب، مبارزه و تبلیغات منفی علیه اهل بیت:، گرایش اعتقادی کم رنگ اهل مدینه به ائمه: و اوضاع نامناسب دین داری در این شهر، از شاخصه های مهم اوضاع فرهنگی مدینه در عصر امام حسین(ع) بوده که ایشان را به این نتیجه رسانده که برای عدم بیعت با یزید مجبور به خروج از مدینه است.
معنای متن از منظر معنی شناسی کاربردی، در پیوند با بافت شکل می گیرد و مطالعه و درک معنی وابسته به بافت درون زبانی و بافت برون زبانی است. بر این اساس وقتی متنی از بافت اولیه خود جدا (بافت زدایی) و در بافتی دیگر به کار می رود (بازبافت سازی)، روابطی تازه بین متن و عناصر بافت جدید شکل می گیرد که درمجموع به آن بافت گردانی گفته می شود. در پژوهش حاضر بافت گردانی آیات قرآن در تاریخ جهانگشای جوینی بررسی شده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد که جوینی در بافت زدایی آیات قرآن به لحاظ ساختار صوری بیشتر به بافت زدایی بخشی از یک آیه پرداخته و با این شیوه توانسته با حذف بافت موقعیتی آیات آنها را با هدف و منظور خود همسو کند. او در بازبافت سازی آیات ازنظر ساختار صوری آنها را غالباً در جایگاه یکی از اجزای جمله به کار برده و از حیث اغراض کاربرد به منظور توضیح و توصیف؛ توجیه شرعی؛ بیان مواضع فکری خود و... به بازبافت سازی آیات قرآن پرداخته است.
امروزه مسئله کارآمدی دین از مهم ترین مباحث الهیاتی بوده و با توجه به اینکه فهم آن نیازمند مقدمات فلسفی و علمی پیچیده نیست، به آسانی می تواند عموم مردم را به خود مشغول کند؛ از این جهت، دستاویز ملحدان از جمله ریچارد داوکینز قرار گرفته است. در پی این رویکرد فایده انگارانه به دین، داوکینز در برخی از فصول کتاب توهم خدا به رابطه دین و اخلاق پرداخته؛ اما نه آن گونه که در مباحث رابطه دین و اخلاق مرسوم است؛ بلکه داوکینز بحث اخلاق و دین را از این جهت کنکاش می کند تا با نفی کارآمدی اخلاقی دین، انکار دین را نتیجه بگیرد. نه اینکه صرفاً بگوید که اخلاق جدای از دین است و دین می تواند در عرصه های دیگر، مانند مباحث اعتقادی، ورود کند؛ بلکه با بی فایده جلوه دادن دین، به حقانیت آن هجمه وارد می کند. داوکینز در نفی اخلاق دینی، بحث خود را به دو صورت مطرح می کند؛ ابتدا از نگاه علمی و تکاملی، اخلاق بشری را تبیین می کند و در مرحله بعد، اخلاق دینی را نقادی می کند و سپس، با اثبات اخلاق بشری و نفی اخلاق دینی با رویکردی عمل گرایانه نفی دین و خدا را نتیجه می گیرد. مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی، فارغ از مباحث علمی و تکاملی وی که در مقالات دیگر نقد شده است به بررسی رویکرد عمل گرایانه او پرداخته و نتایج زیر به دست آمده است؛ 1. نشان دادن مغالطه داوکینز در رویکرد عمل گرایانه او. 2. ناقص بودن الگوی اخلاقی داوکینز. 3. نقد نگاه او به اخلاق دینی و تبیین الگوی عقلی شرعی از اخلاق دینی.