امام خمینی(ره) و خوان دلاکروث، به عنوان دو پیر طریقت و مرشد کامل در عرفان اسلامی و مسیحی، سیر و سلوک عرفانی را دارای مراتب و مراحلی می دانند که در یک بررسی مقایسه ای می توان آن را در سه مرحله تطهیر، تنویر و اتحاد شرح نمود. از نظر ایشان، تطهیر که مهم ترین مرحله در سیر و سلو ک عرفانی است، طی دو مرحله تطهیر فعالانه (سالک مجذوب) و تطهیر منفعلانه (مجذوب سالک) صورت می پذیرد و کمال آن نیز از رهگذر عشق الوهی است. از دیدگاه هردو عارف، بهترین هادی و راهنما در طریق سلوک و مهم ترین عامل تزکیه و تطهیر نفس، عشق الوهی است که تنها نصیب بندگان مخلص خداوند می گردد و تنها ابزار نیل به جایگاه اتحاد با خداوند و دستیابی به مرتبه فنای فی الله است.
با توجه به اینکه دریافت مبلغی تحت عنوان پذیره در املاک موقوفه توسط متولیان رایج شده، موضوع اصلی این است که این مبلغ بر چه مبنای فقهی و حقوقی توجیه پذیر است و چه وضعیتی دارد؟ در این مقاله که به روش توصیفی و تحلیلی، ابتدا پذیره توصیف شده و سپس بر اساس هدف واقف و منافع موقوف علیهم تحلیل گردیده است، ثابت شد که دریافت پذیره، اگر مطابق با هدف واقف و منفعت موقوف علیهم باشد، شرعی و قانونی است که در این حالت همانند عین موقوفه باید به نفع تمام موقوف علیهم هزینه شود. از نظر کارکرد، پرداخت پذیره از سوی مستأجران املاک موقوفه، در حکم عوض تصرفات در عین موقوفه محسوب می شود؛ به این دلیل که مستأجران با پرداخت پذیره، محق در احداث بنا یا مستحدثات در زمین وقفی می شوند.
تربیت عبادی، بُعدی از تربیت دینی است که کودکان را با وظایف و تکالیف عبادی آشنا کرده و آنان را به انجام آن متعهد می نماید. براساس آیات و روایات، در بین تکالیف عبادی، علاوه بر نماز، آموزش و تمرین دهی روزه به کودکان از دوران کودکی ضروری شمرده شده است. اما آنچه در این بررسی مهم است، این است که بدانیم این مسئولیت بر عهده چه کسی است، از چه زمانی شروع می شود و چه حکم فقهی بر آن مترتب می گردد. نوشتار حاضر براساس روش شناسی فقهی درصدد پاسخ به این پرسش ها است. به این منظور، مجموعه ای از آیات و روایات به دو دسته ادله عام و خاص طبقه بندی و سپس پرسش های پیش رو، بررسی شده است. با بررسی ادله قرآنی و روایی، آموزش و امر به وظایف و تکالیف عبادی مانند روزه از جمله وظایف شرعی والدین شمرده شده است که این امر به صورت وجوب یا الزام مؤکَّد بر عهده والدین است. براساس روایات، مبدأ تمرین، امر و مؤاخذه روزه از سن نُه سالگی است. این حکم شامل پسر و دختر، هر دو، می شود.
فلسفه برای کودکان در سال 1970 توسط لیپمن در عرصه جهانی معرفی شد و در زمان کوتاهی مورد استقبال روندهای تعلیم و تربیت رسمی و غیررسمی کشورهای مختلف قرار گرفت. در این مدت فبک لیپمن با توجه به شرایط محیطی و فرهنگی کشورها بومی شده است؛ ولی روند بومی سازی فبک در ایران به کندی صورت گرفته و در برخی موارد سازگار با مبانی دینی و قرآنی نبوده است؛ از این رو مقاله حاضر سعی دارد با توجه به فرهنگ اسلامی برآمده از قرآن، رویکردی بازتولیدی در معرفی فبک بومی داشته باشد. به این منظور از روش پدیدارشناسی توصیفی استفاده و داده ها با استفاده از روش کلایزی تجزیه و تحلیل می شوند. داده های تحقیق در هشت بخش کلی که ارائه کننده مؤلفه های «تذکار تفکر» برای کودکان می باشند، دسته بندی شده اند: 1. اهداف؛ 2. گونه شناسی تفکر و صفت های مرتبط؛ 3. نام کلاس؛ 4. وضع قوانین؛ 5. ساختار کلاس؛ 6. ارائه محتوای فکری؛ 7. موضوع تفکر؛ 8. نقش و ابزارهای اجرایی مربی فبک بومی.
هناک تباین بین آراء النحاة ومن ذلک الاختلاف الذی حصل بین آراء ابن مالک وابنه ابن الناظم فی المسائل النحویة. إن المقارنة بین آرائهما النحویة المرتکزة على «الألفیة» و«شرح ألفیة ابن مالک» لابن الناظم تحظى بأهمیة بالغة بین المقارنات العدیدة التی أنجزت حول آراء النحاة. وذلک بسبب أهمیة الألفیة وشهرتها وأهمیة شرح ألفیة ابن مالک لابن الناظم کأفضل شرح للألفیة، کما تتبلور أهمیة هذه المقارنة عند معرفة شخصیة ابن مالک ومکانة الألفیة من جانب، وعند معرفة شخصیة ابن الناظم العلمیة وقوة ذهنه التحلیلیة، وعدم استغناء طالب أو باحث فی النحو العربی عن الألفیة وشرح ابن الناظم من جانب آخر. من هذا المنطلق تهدف هذه الدراسة إلى تبیین الاختلاف الموجود بین آرائهما فی مسائل وقضایا النحو العربی عبر استخدام منهج یتصف بطابع وصفی تحلیلی یقوم على المقارنة بین آرائهما النحویة. ومن أهمّ ما توصل إلیه البحث أن ابن الناظم فی أغلب الأحیان یوافق آراء ابن مالک فی المسائل النحویة. والآراء الخلافیة بینهما هی أقل من خمس عشرة مسألة ویتجلى أهمها فی الربط بین المبتدا والخبر، ومسألة تقدیم خبر «لیس» علیها، وإرجاع الضمیر إلى المتأخر لفظا ورتبة فی الضرورة الشعریة، وحذف عامل المفعول المطلق الموکد.
نقل به معنا از مسائل مهم تاریخ حدیث و تأثیرگذار در حوزه اعتبار روایات بوده و بستر آرا متفاوت و متناقضی از سوی پژوهشگران معاصر است؛ یکی از این آرا متعلق به محمد عَجاج خطیب، از دانشمندان معاصر اهل سنت است؛ وی در کتاب السنة قبل التدوین تلاش می کند تا نقل به الفاظ را به عنوان سیاست اصلی راویان و محدثان معرفی نماید و نقل به معنا را انکار نماید. این دیدگاه بر پنج بخش استوار است؛ ورع و ترس اصحاب و تابعان در نقل حدیث؛ حافظه صحابه و تابعان؛ اختلاف الفاظ ناشی از تعدد مجالس پیامبر؛ دلالت روایات اجازه نقل به معنا بر جواز عقلی آن بدون وجود مصداق خارجی و استدلال بر الفاظ روایت بدون هیچ تفاوتی. این پژوهش بر آن است ضمن طرح این ادعا، بر اساس پاره ای از گزارش های روایی و تاریخی برگرفته از منابع اهل سنت، نادرستی آن را اثبات نماید. برآیند این پژوهِ نشان داد که مستندات ارائه شده از سوی عجاج، بیانگر مصادیق غیر شایع بوده که وجود نقل به الفاظ را به طور گسترده در روایات ثابت نمی کند.