تاریخچه مباحث معرفت شناختى را بسان اغلب علوم، به یونان باستان و طرح آن توسط افلاطون وارسطو در فلسفه خویش بازمى گردانند، درحالى که طبق آیات قرآنى، مباحث تعلیم و تعلم همزادبشر بوده و اول معلم وى، خود خداوند متعال و سپس ملائکه بوده اند. تعالیم مبنایى إله است کهریشه همه ارزش ها و هنجارهاى اخلاقى انسان را مستحکم و فراگیر نموده است. این تعالیم مبنایىممکن است هستى شناسانه، معرفت شناسانه، انسان شناسانه و یا ارزش شناسانه باشند.
تحقیق حاضر که با استفاده از روش اسنادى و به صورت تحلیلى، با هدف تعمیق بینش دینى وتوسیع تحقق ارزش هاى شیعى در جامعه جهانى تدوین یافته، براى رعایت اختصار، بر مبانىمعرفت شناسانه متمرکز گردیده است. انسانى که به امکان تحصیل علم و یقین، از مجراهاى معرفتىمتعددى مثل فطرت، عقل کلى، وحى و شهود و الهامات، علاوه بر حس و تجربه معتقد باشد، درگرایش و روش و منش کاملاً متمایز از شخصى عمل مى کند که تجربه گرا بوده و در نهایت، پذیراىعقل ابزارى است؛ زیرا این مجراهاى مضاعف، دریچه هایى را بر بشر مى گشایند و بالتبعارزش هایى را تولید مى کنند که تجربه و عقل ابزارى از دستیابى بدان ها محروم است. در نتیجه،سرانجامى که یک مسلمان متعهد در پیش مى گیرد، بسى متفاوت از عاقبتى است که در انتظارتجربه گرا یا عقل گراى تجربى مى باشد.
بزرگ ترین نعمتی که ما در این عصر سراغ داریم و خدای متعال آن را به جامعة ما افاضه کرده، برقراری نظام اسلامی است. از زمان ظهور پیامبر اکرم صل الله علیه و آله تقریباً حدود یک دهه یا بیشتر سپری شده بود که جامعه اسلامی در مدینه تشکیل شد و تا آخر عمر آن حضرت، ریاست این جامعه با ایشان بود. این مقدار را همة مسلمان ها معتقد هستند. اما ما معتقدیم که پس از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله، کسانی که دارای مقام عصمت بودند و می توان گفت در همة فضایل به غیر از نبوت و رسالت مانند ایشان بودند، برای این کار تعیین شده و زمان محدودی نیز عهده دار این مسئولیت بودند؛ حدود پنج سال امیرالمؤمنان علی علیه السلام و مدتی نیز امام حسن علیه السلام عهده دار این مقام بودند. اما از زمان امام حسن علیه السلام به بعد، حکومتی که مشروعیت دینی و الهی داشته باشد، در هیچ کشور اسلامی تشکیل نشد. در زمان سایر ائمه علیهم السلام، ایشان یا در زندان، و یا در تبعید و تحت نظر بودند و در نهایت نیز کارشان به شهادت می انجامید. پس از غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هیچ گاه علما موفق نشدند حکومتی تشکیل دهند که مسئولیت آن با کسی باشد که از سوی خدا مشروعیت داشته باشد.
گریگوری پالاماس، الاهیدانانِ عارف مسلک بیزانسی، بنیانگذار آرامش گرایی نوین است که تأثیر زیادی بر شیوة زندگی رهبانی، در سنت شرقی داشته است. آثار او نشان دهنده پویایی و نظام مندی مسیحیت ارتدوکس شرقی است. با وجود این، بیشتر شهرت پالاماس، در سبک رهبانیت اوست که شدیداً تحت تأثیر هسیکاست می باشد. از ویژگی های رهبانی او می توان از سکوت و دعا، ناسازگاری رهبانیت با علوم، مبارزه با وسوسه های شیطان، قلب به عنوان اداره کننده انسان و جایگزین صحرا، شر نبودن جسم و خداگونگی نام برد. برخوردهای دوگانه ای با اندیشه های او صورت گرفته است. از این رو، برخی او را بدعت گذار دانسته، و برخی دیگر قائلندکه الاهیاتش کاملاً ریشه در گذشته دارد. نقدهای متعددی به مکتب پالاماس وارد است. از جمله آن پیروی مطلق از مکتب هسیکاست، ناشناخته بودن خدا جز برای راهبان، عدم بهره مندی راهبان از دانش، کنترل انسان به وسیله قلب نه عقل و ... . این مقاله سعی دارد با معیار قرار دادن کتاب مقدس و سنت الاهیات رهبانی مسیحی، به تحلیل و نقد مکتب پالاماس بپردازد.
ضعف ها و کاستی های قوانین سابق در خصوص قرارهای تأمین کیفری مربوط به اطفال و نوجوانان، موجب شد مقنن در قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، به طور خاص و با جزئیات بیشتری، شرایط و نحوه صدور این قرارها را مورد توجه قرار دهد. پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که تغییرات و نوآوری های قانون مزبور، تا چه اندازه مصالح اطفال و نوجوانان را در نظر گرفته و تا چه میزان، چالش ها و موانع موجود در قوانین سابق را مرتفع کرده است. در پاسخ به این پرسش، مقاله حاضر با بهره گیری از روش تحلیلی توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانه ای، به این نتیجه رسیده است که به رغم وجود برخی نوآوری های مفید از سوی مقنن، پیش بینی امکان صدور قرار کفالت و وثیقه برای نوجوانان و نه والدین آن ها، مبهم بودن مفهوم سپردن و شرایط آن، تعارض درخواست وثیقه از نوجوان زیر 18 سال با ماده واحد راجع به رشد متعاملین و ... از مهم ترین نقاط ضعف و چالش های موجود در قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 در زمینه قرارهای تأمین کیفری اطفال و نوجوانان است.