قرآن کریم در آیات 8 4 اسراء برای بنی اسرائیل دو فساد و دو وعده عِقاب را با تأکیدهای مکرر بیان می کند. کیستی مصداق این آیات در تفاسیر محل اختلاف است؛ برخی از مفسران وقایع مطرح شده در آیه را مربوط به گذشته می دانند. این پژوهش بر آن است تا ضمن ارائه مستندهای قرآنی در رد این نظریه، با تفسیر قرآن به قرآن و توجه به قرائن و سیاق آیات و با مصداق یابی صحیح و استخراج چهار ویژگی از آیات و تطبیق آنها بر مصادیق مطرح شده در تفاسیر، به بررسی احتمال وقوع فساد یهود و سرکوبی آن در آخرالزمان بپردازد و این فساد مطرح شده در آیات را مربوط به فساد جهانی اسرائیل و در ارتباط با وقایع ظهور بداند. برخی از مفسران عبارت « عِباداً لَنا » را با توجه به « وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیرًا » و « أُولی بَأ ْس ٍ شَدید »، بندگان خونریز و کافر گرفته اند، درصورتی که با بررسی قرآنی و با توجه به سیاق، مصداق « عِباداً لَنا »، بندگان مؤمن و مخلص هستند که زمینه سازان ظهور و یاوران امام زمان # می باشند.
در این مقاله دیدگاه میرزا مهدی اصفهانی درباره نفس و بدن نقل و بررسی می شود، در این راستا ضمن اشاره به مباحثی همچون معنا و حقیقت روح و نفس و تفاوت آن دو، راه شناخت و معرفت روح، اقسام روح و نفس، نیازمندی نفس به بدن و نقش روح و نفس در حقیقت انسان، به مراحل و چگونگی شکل گیری و خلقت انسان (موجود مرکب از روح و بدن)، جوهر اصلی وجود انسان (طینت روح و بدن)، خلقت روح و نقش آن پیش از بدن (عالم ارواح)، خلقت بدن و ترکیب روح و بدن (عالم ذرّ)، جریان روح و بدن در اصلاب ارحام، نفس و بدن در رحم مادر، نفس و روح در دنیا، نفس و روح در برزخ، نفس و روح در قیامت و بهشت و جهنم پرداخته می شود.
یکی از شرایط و قیودی که برای مهریه ذکر می شود ، معلوم بودن آن است و البته، این قید با چالش ها و ابهام هایی روبروست. معنای معلوم بودن ، چگونگی دلالت ادله (نفی غَرر ، ناروایی بیع جزاف) بر شرطیت معلوم بودن عوضین در عقود و امکان اجرای این شرط در عقد نکاح ، توان سندی و دلالی ادله بر لزوم علم تفصیلی به مهریه یا استنباط کفایت علم اجمالی از آن ها ، مفهوم علم اجمالی ، عدم وضوح مفهومی و تشخیص مصداقی امر «وسط» که در روایات ، به عنوان راه حل مهریه های مبهم آمده است، بخشی از چالش هایی اندکه قید معلوم بودن مهریه را با ابهام روبه رو ساخته اند. این پژوهش در صدد است تا با برشمردن و بیان این چالش ها ، راه برون رفت از آن ها را بر اساس اندیشه و رأی فقها بیان نماید.
قدما معمولاً به تبعیت از ارسطو دانش ها را با ملاک موضوع طبقه بندی می کردند. این ملاک مشکلاتی را همچون عدم فراگیری همه علوم و به دست نیاوردن یک رده بندی جامع از دانش ها و ... پدید آورده بود. برای مثال، مسائل برخی علوم همچون کلام و اصول فقه و یا فقه و حقوق و یا تاریخ و جغرافیا و ... چنین ارتباطی با موضوعات خود ندارند و همه مسائل آن ها از عوارض ذاتیه موضوعشان خبر نمی دهند. در اینجا بود که برخی چون محقق خراسانی و بسیاری از اصولیان پس از وی، به «غایت» تمسک جستند. این دیدگاه که به دلیل نقصان الگوی علم شناسی ارسطویی شکل گرفته، خود نیز با کاستی هایی روبرو بوده که موجب شده است محققانِ بعد از صاحب کفایه، به تعدیلاتی در آن روی آورند، برخی الگوی علم شناسی ارسطویی (موضوع محور) را کارآمدتر بدانند و دسته ای دیگر نیز الگوی سومی غیر از اینها را ارائه دهند و حتی به سمت رویکردهای تلفیقی و قراردادی گرایش پیدا کنند.