دانش های حسی و جزئی، گرچه ارزشمندند، ارزش علوم به معقولات، و هویت و کمال انسان به معرفت عقلانی است.
انسان در فرایند تکامل و تعالی خود با حرکت جوهری، وادی حقایق جزئیِ محسوس و متخیل را پیموده و گرد و غبار مادیت و جزئیت را از ساحت قوهٴ تفکر خود شسته، به بارگاه ملکهٴ عقل و حقایق کلی و معقولات اولی بار می یابد و با این تمهید و ارتقای وجودی به نقطهٴ آغازین حقیقت انسانی خود، یعنی عقل بالفعل و ادراک حقایق و معقولات ثانوی و غیراولی هستی دست می یابد.
در علوم تجربی ورود به وادی علم، در گرو معقولات است و در علوم تجریدی نیز دانش ها در گرو معقولات ثانوی هستند. علم منطق که میزان درست اندیشیدن است، با معقولات ثانی منطقی تأمین می شود و فلسفه نیز که علم هستی شناسی و احکام وجود است، با معقولات ثانی فلسفی تحقق می یابد.
از این رو شناخت حقیقت و نحوهٴ وجود معقول ثانی، از دو منظر معرفت شناسی و هستی شناسی، اهمیت و ضرورت دارد. در این نوشتار به این موضوع مهم در گذر اندیشهٴ حکمای اسلامی پرداخته می شود و در آن، مبادی تصوری بحث و اقسام معقولات ثانی، جایگاه طرح بحث معقولات ثانی در فلسفه، آرای حکمای مشرب های فلسفیِ مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه دربارهٴ معقولات ثانی و نظر متوسط و نهایی مرحوم صدرالمتألهین، و در پایان تحلیلی تحقیقی از منظر حکمت متعالیه درباره نحوهٴ وجود معقولات ثانی فلسفی ارائه می شود.
ازآنجاکه مسجدیکی ازشاخصﺗرین بناهای معماری اسلامیﺍست، مطالعه وپژوهش درباره آن ضروری به نظرمیﺭسد. مسجد نمایان کننده باورهای قدسی دردنیای مادی است که علاوه برتأمین مکان موردنیاز بازبان کنایه واشاره هنراز رازو رمز دین سخن میﮔوید، ﻭبه همین دلیل ازاهمیت ویژه ای برخوردار است. واﮊه«مسجد» به معنی محل سجده است وبه مکانی گفته میﺷودکه مسلمانان درآن عبادات خویش وفریضه پرفیض نمازرا به جای میﺁورند. ازدیدگاه نمادگرایی، مسجدنمادحضرت حق است. این مقاله با تشریح ویژگیﻫای مسجد، ﻭتأثیر نماز بر معماری به تحلیلی درباره تأثیر دیدگاهﻫای فلسفه اسلامیﺑر معماری اصلیﺗرین فضای فرهنگی- مذهبی شهریعنی مسجد میﭘردازد.
مسجدایرانی باحیاطی که نمادبهشت است و4ایوان بامقرنس های آن به عنوان سرچشمه های ابدی، تشکیل 4رودخانه بهشتی را میﺩهد. با سقف آسمانی آن که، با انعکاس در آب های ازلی حوض مطهر کننده، کره ای دربرگیرنده تمام گیتی راتشکیل میﺩهدودرواقع آب عنصری است که میﺗواندبانورترکیب شود وازآنجاکه توانایی عبورروشنایی را از خود دارد به عنصری مقدس تبدیل شده است. آب ﻭ نور به مثابه عناصر هویت بخش با یکدیگر ترکیب میﺷوند وبنیان فضای زیبایی رادرمعماری پایهﺭیزی میکند.
یکی از حوزه های مهم مطالعات تفسیری خاورشناسان، بررسی صحت انتساب و تاریخ گذاری متون کهن تفسیری است. اللغات فی القرآن منسوب به ابن عباس مجموعه ای مشتمل بر بیش از سیصد واژه قرآن به ترتیب سوَر است که در آن واژه ها با انتساب به لهجه یکی از قبایل عرب یا زبانی بیگانه مانند فارسی، سریانی، نبطی،... معنا شده است. ونزبرو با استناد به تحلیل ادبی، و ریپین با همین شیوه و اندک توجهی به سند در انتساب اللغات به ابن عباس تشکیک کردند. این مقاله ضمن بررسی و نقد آرای این دو خاورشناس به بررسی تطبیقی اللغات با تفاسیر متقدم می پردازد.
ابن سینا به معاد روحانی و جسمانی اعتقاد دارد، ولی صرفاً به بررسی فلسفی معاد روحانی میپردازد و معاد جسمانی را به دین واگذار میکند. تصویری که او از معاد روحانی به دست میدهد بر فیلسوفانِ پس از او بسیار اثرگذار بوده است. روش کار او چنین است که ابتدا به ذکر پنج اصل دربار? قوای نفس و رابط? آنها با لذّت و الم هر یک میپردازد و آن گاه این پنج اصل را در مورد نفس ناطقه پیاده میکند. علّتْ آن است که بر اساس نفس شناسی او ذات نفس عقل است و حواسّ ظاهر و باطن به علّت تعلّق نفس به بدن تحقّق دارند و به همین علّت بعد از مرگ که بدن وجود ندارد حواسّ ظاهر و باطن نیز معدوم اند و هر گونه معاد روحانی مربوط به قوّ? ناطقه خواهد بود. او افراد بشر را با توجّه به جنب? نظری و ملکات عملی و همچنین مقصّر یا معاند بودن تقسیم میکند و وضعیّت هر یک را در زندگی بعدی مورد بررسی قرار میدهد. بخشی از مباحث او نیز به وضعیّت عدّه ای که وی از آنها با تعابیری چون «نفوس بُله» و «نفوس ساده» یاد کرده اختصاص دارد. از نظر او عذابِ ناشی از جنب? نظریِ نفس دائمی است، ولی عذابِ ناشی از ملکات رذیله دائمی نیست و به پایان میرسد.