در طول تاریخ فلسفه، ابن سینا نخستین فیلسوفی است که بحث از موضوع و تعریف علم مابعدالطبیعه را به عنوان یک مسئله مهم متافیزیکی مطرح کرده و آن را مطلع الهیات شفاء قرار داده است. دیدگاه ابن سینا در باب موضوع و تعریف مابعدالطبیعه بسیار متأثر از اثر ماندگار حکیم ابونصر فارابی با عنوان رساله اغراض مابعدالطبیعه است. تأمل در عبارات فارابی در این رساله، نشان دهنده میزان تأثیر دیدگاه فارابی در مورد مابعدالطبیعه، بر اندیشه ابن سینا است؛ تا حدی که می توان گفت که ساختار کلی نظام مابعدالطبیعی ابن سینا بر اساس مفاد این رساله شکل گرفته است و همان گونه که خود ابن سینا در زندگی نامه اش بدان معترف است، در مابعدالطبیعه، مدیون این اثر فارابی است. البته به رغم وجود شباهت های فراوان این دو اثر، تمایزات مهمی نیز بین آن ها مشاهده می شود که نشان دهنده ابتکارات و نوآوری های ابن سینا در بحث موضوع و تعریف مابعدالطبیعه نسبت به مباحث فارابی در رساله اغراض است.
در رابطه وجود و ماهیت مشهور این است که ماهیت، تابع وجود و منتزع از آن است و به بیان دقیقتر و تحلیلی تر، هیچ شأنی به جز شأن ظلی و تبعی نسبت به وجود ندارد. چنین تحلیل و تبیینی از ماهیت با مبنای اصالت و وحدت وجود صدرایی کاملاً سازگار است ولی در جواز انتساب آن به حکمایی که در مقام تعیین یکی از این دو(وجود و ماهیت) به عنوان امر اصیل نبودهاند ـ و بهطور خاص ابن سینا ـ تردید جدی وجود دارد. در متون شیخ عبارات فراوانی وجود دارد که در آن ها ماهیات دارای شأن و شیئیتی مستقل از وجود دانسته شده و از آن مهمتر متونی وجود دارد که شیخ به تقرر و تحصل و ثبوت ماهیت پیش از عروض وجود (اعم از وجود عینی و وجود عقلی یا وهمی) پرداخته و حتی برای این مقام ماهیت محل و مقری تعیین کرده است. این ها همه نافی شأن ظلی و تبعی برای ماهیت است. از طرف دیگر جست وجو در آثار ملاصدرا به ما نشان می دهد که هر چند او طبق مشی آموزشی خودـ که در مراحل ابتدایی تا حد امکان همراه و هم رأی قدما گام بر می دارد ـ گاهی گونه ای شأنیت صرف نظر از وجود را برای ماهیت می پذیرد ولی آن گاه که از موضع حقیقی خود و با تکیه و تأکید بر مبانیاش سخن می گوید، هرگونه شیئیت مستقل از وجودی را از ماهیت نفی می کند و هیچ شأنی جز ظلیت نسبت به وجود برای آن قائل نیست. بنابراین از یک سو نصوص رسیده از جانب شیخ، جایگاه و احکامی را که ملاصدرا برای ماهیت قائل شده است، تأیید نمی کند و از سوی دیگر مبانی شیخ بر خلاف مبانی صدرا چنین اقتضایی را ندارد.
در جهان شناسی سینوی کل هستی بر اساس نظام متقن و منسجم علی و معلولی شکل گرفته و در آن هر موجودی جایگاه مشخص و معینی دارد. عالم طبیعت به عنوان پایین ترین مرتبه هستی تحت تدبیر نفوس سماوی و نفوس سماوی نیز خود تحت احاطه و تدبیر عقول مجرد و در نهایت منتسب به واجب الوجود هستند. در چنین نظامی دعا و ذکر وسیله ای برای اتصال و ارتباط نفوس انسانی با عوالم بالا (نفوس سماوی و عقول مجرد) به منظور جلب منافع و دفع مضرات است. نفوس انسانی از طریق تعالی نفسانی و تکامل قوای عقل نظری و عملی قدرت اتصال و اتحاد با عقول مجرد را یافته و بدین ترتیب قدرت تأثیر در نفوس سماوی موجب پیدایش پدیده های خوشایند و از بین رفتن حوادث نامطلوب در جهان مادی می شوند.
چگونگی هماهنگی و انطباق دعا و ذکر با اصول و قواعد عقلی حاکم بر نظام علی و معلولی جهان مسئله ای است که در این مقاله مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.
اولیای خدا برترین آموزگاران تاریخ اند؛ از یک سو از سرچشمه وحی و مصدر حکمت برخوردارند و از سوی دیگر بر هر آن چه در درون بندگان و در روابط میان ایشان می گذرد شاهدند. تأمل در چگونگی آموزش معارف مهدوی می تواند بر ظرافت و دقت ایشان دریچه ای بگشاید و بابی باشد برای درک شرایط اجتماعی آنان.
اندیشه مهدویت، نگاهی به آینده است؛ نگاهی که بر حجم بزرگی از روایات و بخشی از آیات تکیه دارد. اما ایجاد این نگاه با چه هدفی همراه است و چه تأثیری بر مخاطبان دارد؟ بررسی چگونگی و چرایی طرح اندیشه مهدویت در قرآن و سنت، نیازمند ترسیم چارچوبی و پرداختن به مقدماتی است و دغدغه این نوشتار، رسم این چارچوب و تمهید مقدمات کار است.
شیعیان در دوره هایی از تاریخ، به ویژه از عصر صفویه به بعد، روز نهم ربیع الاول را روزی مبارک برشمرده و در این روز جشن هایی برگزار کرده اند. این نوشتار می کوشد دلیل این بزرگداشت و شادمانی را بیابد و با بهره بردن از منابع معتبر و کهن نشان دهد که حادثه اصلی این روز، آغاز امامت حضرت مهدی است؛ زیرا پدر آن بزرگوار در روز هشتم ربیع الاول به شهادت رسیده و آن چه درباره شادمانی به دلیل مرگ یکی از دشمنان اهل بیت گفته می شود، مربوط به این روز نیست و در زمانی دیگر رخ داده است.
علیت که در فلسفه مشا، از ارسطو تا ابن سینا، نقش سرنوشتساز و محوری به خود اختصاص داده بود و نه تنها وجود اشیا خارجی، بلکه هرگونه تبیین و توضیح اشیا بدون در نظر گرفتن اصل علیت و رابطه علی غیرممکن بود، در مکاتب مختلف فکری و فلسفی جهان اسلام و دنیای غرب سرنوشت متفاوتی یافت و گاه اثبات شد و بال و پر گرفت و در حد یک اصل فلسفی در نظام های فلسفی پذیرفته شد و گاه تا مرز انکار پیش رفت. ارسطو نخستین بار با نگاهی فلسفی به تحلیل علیت در قالب علل اربعه پرداخت و ابن سینا این نظریه را بر اساس تمایز وجود و ماهیت تبیین کرد. در حالی که فلاسفه مسلمان و فلاسفه عقل گرای غربی با اصل این نظریه مخالفتی نکردند، اما متکلمان مسلمان و مسیحی و برخی فلاسفه مسلمان و نیز تجربه گرایان و تحصلی مذهبان به گونه ای دیگر به اصل علیت و توابع آن نگریستند، گاه این اصل را رد کردند و گاه با قبول آن توابعش را نپذیرفتند و یا آن را در حد یک قانون ریاضی که در خارج واقعیتی ندارد، تنزل دادند.
نوشتار پیش رو به مبانی مهدویت پژوهی با رویکرد هستی شناختی می پردازد. اما پیش از آن، ابتدا به بیان ضرورت وجودشناختی مهدویت پژوهی در روایات پرداخته شده، آن گاه تک تک مبانی هستی شناختی مانند «ربوبیت الهی و مهدویت»، «نظام احسن و مهدویت»، «آینده نگری مثبت و مهدویت»، «قاعده قسر و مهدویت» و «قاعده لطف و مهدویت» مورد توجه قرار گرفته اند.
آیاتی از قرآن کریم، از بقای یهود تا قیامت حکایت دارند. در عین حال، آیه 159 سوره مبارکه نساء طبق تفسیر مرجّح، ناظر به پایان عمر یهود در دوران رجعت عیسی است. برای رفع اختلافی که در بدو امر میان این دو مطلب به نظر می رسد، دو توجیه می توان مطرح نمود؛ نخست آن که بقای یهود بعد از رجعت حضرت عیسی بقایی غیررسمی و منافقانه تلقی گردد که تا قیامت ادامه می یابد و دوم آن که با توجه به قرائن قرآنی و روایی که درباره قرب رجعت عیسی با وقوع قیامت موجود است، چنین تلقی گردد که در آیات دسته اول، بقای یهود تا دوران رجعت عیسی تسامحاً بقای ایشان تا قیامت مطرح شده است. با توجه به برخی قرائن، توجیه نخست قوی تر به نظر می رسد، هرچند می توان ترکیبی از دو توجیه را نیز محتمل دانست.
اصطلاح تجربه دینی را نخستین بار شلایر ماخر، در قرن هجدهم، در غرب به کار برد. این اصطلاح انواع مختلف تجربه های دینی (تجربه شبه حسی، تجربه وحیانی، تجربه احیاگر، تجربه عرفانی، تجربه ربانی یا قدسی، و تجربه تفسیری) را فرا می گیرد. تجربه تفسیری تجربه ای است که دینی بودن آن به واسطه برداشت دینی از رویدادی است که شخص صاحب تجربه بر اثر اعتقادات دینی خود به آن می رسد و پس از روبه روشدن با آن، آن را با چهارچوب شناختی دینی خود تفسیر و تبیین می کند.
تجارب تفسیری رایج میان شیعیان ایران شامل دعای شخصی، استخاره، رؤیای صادقه، پیامدهای لقمه حلال، و چشم زخم می شود. هدف این جستار شناخت انواع دین داری و تجارب دینی شیعیان ایران و بررسی تأثیر تجربه تفسیری در حیات اجتماعی و فردی آن هاست.
این مقاله ضمن تبیین مبانی نظری تجربه های دینی، به بررسی زمینه ها، گونه ها، و میزان باور و پای بندی مردم کاشان به دعا، استخاره، رؤیای صادقه، و چشم زخم پرداخته است. نتایج این تحقیق، با نمونه آماری 362 نفر، نشان داد که زنان از بین تجارب مذکور به دعا و رؤیای صادقه بیش تر از مردان اعتقاد دارند، ولی اعتقاد زنان و مردان به استخاره و لقمه حلال تفاوتی با هم ندارد. همچنین بین بالارفتن تحصیلات و باورهای مذکور رابطه معکوسی برقرار است.
تدوین سیاست و خط مشی گذاری از اقدامات مهم در نظام سازی اجتماعی است. سیاست گذاران با تدوین افق و چشم انداز آینده، مسیر پیش رو را مشخص می نمایند و تمرکز اصلی خط مشی گذار، بررسی تعامل دولت با جامعه است که در مراحل شناخت و فهم مسئله، طراحی و شکل گیری، اجرا، ارزیابی، اصلاح و تغییر خط مشی صورت می گیرد. می توان اذعان داشت که سیاست گذاری و تدوین خط مشی از مجموعه حرکات اراده جمعی ملت ها و دولت ها برای نظام سازی و نظام پردازی جامعه است. بعد از انقلاب اسلامی ایران، فرایند نظام سازی با قوت و ضعف هایی در مقاطع مختلف سیاسی اجتماعی همراه بوده است و نظام سازی در حوزه عفاف و اخلاق جنسی، گذشته از آنکه ضرورت مبنایی نظام سازی اسلامی ایرانی است، از هماهنگی و همسویی لازم دستگاه های ذی ربط برخوردار نبوده است. بررسی ها نشان می دهد که غالب برنامه های راهبردی سازمان ها، در عمل با شکست مواجه می شوند و علت اصلی این امر نیز عدم ارتباط میان ساحت نظر و عمل است. بدین معنا که در ساحت نظری، ایده ها و اهداف بیان می شوند و در عرصه عمل، برنامه هایی اجرا می شوند که ارتباط منطقی و قابل سنجشی با آرمان ها و سیاست های تدوین شده ندارند. به بیان دیگر، ریشه این مشکل، در عدم تنظیم و تنسیق مدلی جامع برای ترجمه چشم انداز و سیاست ها به برنامه های عملیاتی نهفته است. این مقاله، ضمن مفروض انگاشتن تمایز عرصه سخت افزاری و نرم افزاری خط مشی گذاری فرهنگ به دلیل افزایش قدرت تحلیل موضوع، سعی بر آن دارد که شکاف موجود را به نمایش گذارد و ناهمسویی موجود را به این عامل منتسب سازد و در نهایت، پیشنهاداتی برای ارتقای سطح همسویی و هماهنگی ارائه دهد. شایسته است نظام خط مشی گذاری، میزان انطباق عملکردهای جاری با سیاست های کلان را ارزیابی کرده و متناسب با آن، اقداماتی برای بهبود در فرآیندها، ایجاد انگیزش و تعلیم افراد و گروه ها و توسعه نظام های اطلاعاتی را پایش کند
تاثیر تلویزیون در شکل دادن رفتار کودکان دارای اهمیت بسیاری است. اگر چه همه رسانه ها از جمله مطبوعات و رادیو در این زمینه نقش دارند ولی تأثیر تلویزیون به دلیل برخوردار بودن از جنبه های شنیداری، دیداری و حرکتی از بقیه بیشتر می باشد.در طول تاریخ دانشمندان زیادی از حوزه های مختلف مانند جامعه شناسی ، روانشناسی، تعلیم و تربیت، اقتصاد و ... درباره تلویزیون و اثرات آن مطالعه و پژوهش انجام داده-اند. در این رسانه می توان از روش های گوناگون برای تربیت دینی کودکان بهره جست .روش تحقیق در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است که شامل تلخیص داده ها، تحلیل و بررسی و نتیجه گیری می باشد .نتایج تحقیق حاکی از آن است که تلوزیون دارای تاثیرات مثبت ومنفی بر کودکان است. در این رسانه می توان با استفاده از شیوه های اعطای بینش،اسوه سازی،تلقین والقا،آراستن ظاهر وتزیین کلام در جهت تربیت دینی کودکان گام برداشت. همچنین با بهره گیری از روش های تربیت اسلامی در ارکان ارتباط مانند مقبولیت فرستنده وشناخت دقیق مخاطب و ایجاد جذابیت در پیام، می توان تاثیر مثبت ایجاد نمود.نهایتا راهکارهای عملی در رابطه با کنترل تاثیرات منفی تلویزیون از قبیل نظارت وهمراهی والدین برنحوه ی استفاده از تلویزیون ارائه گردید .
در پژوهش حاضر، تبیین رسالت فناوری و رسانه ها بر تربیت دینی در فرایند جهانی شدن مورد بررسی قرارگرفته است. روش انجام این پژوهش، توصیفی و از نوع تحلیل اسنادی بوده، همچنین گردآوری داده های لازم، جهت بررسی مسئله و کلیه منابع و مراجع مرتبط و در دسترس، با استفاده از فرم گردآوری داده ها و یافته ها، به شیوه کیفی تحلیل شده است. در این بررسی نشان داده شد که رسانه ها بیش از پیش مقام و اهمیت خاصی در جامعه پیدا می کنند و در نتیجه به نحوی روز افزون، اثرات مهمی بر تعلیم و تربیت بر جای می گذارند. در شرایط جهانی شدن، رفته رفته دیوار مدارس و کلاس ها فرو می ریزد؛ فناوری اطلاعات بر مرزهای ساختاری آموزش پیش مدرن و مدرن غلبه می کند و زمینه های اجتماعی، فرهنگی و دینی تازه ای شکل می گیرد. پیامدهای تأثیر رسانه ها بر جهانی شدن عبارت است از: کارکرد انسجام بخشی و گسترش روابط دینی و اجتماعی، افزایش مهارت های ارتباط دینی، سرعت بخشی به مطالعات دینی و .... است. کارکرد رسانه ها از نگاه درون دینی اسلامی تأیید شده و تأثیرات رسانه ها بر تربیت دینی عبارتند از: بسط نفوذ دین، گفتمان دینی، تبلیغ دین، ایجاد تجربه دینی، خلق نمادهای مقدس، ایجاد تحول روحی، اطلاع رسانی از ادیان دیگر، الگو آفرینی دینی، مدرسه مجازی و ....
اخلاق حرفه ای تبلیغات بازرگانی را می توان درون یک نظام فکری مورد بررسی قرار داد؛ در نتیجه بدون توجه به تفاوت های فرهنگی و مذهبی، نمی توان الزامات متداول در تبلیغ بازرگانی را تعمیم پذیر دانست. در مقایسه فرهنگ غرب و اسلام، تبلیغات بازرگانی در الگوی غربی ملازم با رذایلی چون «نگاه ابزاری به انسان»، «ناهنجاری های اخلاق» و «فریب و اسراف» است؛ ولی در الگوی اسلامی اصولی چون «کرامت انسان»، «هنجارهای اخلاقی»، «آگاهی بخشی» و «اعتدال» مورد توجه قرار گرفته است. اخلاق حرفه ای عرصه «نام گذاری محصول تبلیغی» را نیز تحت پوشش قرار داده و به کارگیری حیلــه های نرمی چون «مبالغه آمیزی»، «تشابه اسمی» و «استفاده از زبان بیگانه» را جزو نبایدهای اخلاقی قلمداد می کند. تبلیغات بازرگانی و حریم خصوصی از دیگر مسائل اخلاقی تبلیغات بازرگانی است؛ می توان گفت فراوانی تبلیغات بازرگانی و تبلیغات نابجا و نابهنگام، از مصادیق نقض حریم خصوصی شهروندان تلقی می شود.