موضوع حُسن یا زیبایی یکی از مهمترین موضوعات مطرح شده در اندیشه ی عرفانی است. در همان نگاه نخست به این عنوان، به نظر می رسد که واژه ی حسن و معادل فارسی آن «نیکویی»، دارای نوعی دلالت اخلاقی است. کلماتی چون احسان و محسن که از مشتقات حسن است، غالباً در حوزه ی اخلاقی به کار می روند. همین نکته حاکی از آن است که بحث از زیبایی و حسن در عرفان اسلامی نمی تواند یک بحث زیباشناختی صرف به شمار رود و باید به گونه ای به دنبال تبیین پیوند میان زیبایی و اخلاق در این حوزه بود. این نوشتار بر آن است تا با ارائه ی تعریفی اجمالی از حسن و انواع آن، مقدمات پرداخت به چگونگی رابطه ی میان زیبایی و اخلاق در اندیشه عرفانی را فراهم بسازد. به عبارت دیگر، مسأله ی اصلی این مقاله، کوشش برای یافتن مبنای مابعدالطبیعی این ارتباط است. به نظر می رسد که بحث از رحمت امتنانی در اندیشه ی عرفانی (اندیشمندان بزرگی چون ابن عربی، شیخ محمود شبستری و...) و مساوقت آن با وجود، و از سوی دیگر، مساوقت زیبایی با وجود، دلالت بر پیوند ژرف میان زیبایی و اخلاق دارد.
در دهه های اخیردر غرب، ادراک انسانی مورد کاوش دقیق قرار گرفت و در بعضی زمینه های معرفت انسانی تشکیک کردند. طباطبایی موضعی رئالیستی در معرفت شناسی اتخاذ کرد و برای دفاع از موضع خود بیشتر از گذشتگان، به بررسی علم و ادراک پرداخت و برای گریز از شک گرایی، به علم حضوری اهمیت زیادی داد و مبنای معرفت انسانی را بر آن بنا کرد. علم حضوری را علم نفس به خود، قوا، فعل و انفعالات آن، علم حضوری علت به معلول و برعکس و علم دو معلول علت واحد به یکدیگر می داند.
این نوشتار به بررسی علم حضوری معلول به علت و علم دو معلول علت واحد به یکدیگر از دیدگاه طباطبایی و کاربرد آن در آرای عرفانی او می پردازد. با توجه به نظریه ی وی در مورد تجرد نفس انسات و علم حضوری، انسان می تواند با کاستن از اشتغال نفس به بدن، موجودات مجرد را با علم حضوری بیابد. قبل از این که انسان به موجودات دیگر علم داشته باشد، به خداوند علمی حضوری خواهد داشت.
جنید بغدادی عارف بزرگ و نظریه پرداز سنت اول عرفانی، یکی از پیشگامان بحث توحید است که سخنان ارزشمندی در باب معرفت و توحید دارد. وی با توجه به سطوح مختلف مخاطبان، مراتبی را برای توحید برمی شمرد. سخنان وی در باب این موضوع، نمایانگر آن است که سیر و سلوک عملی و بینش خاص عرفانی در کنار هم در پیشبرد عارف برای رسیدن به مرتبه ی توحید ایفای نقش می کند. جنید در بیان مراتب معرفت و توحید تعامل سازگاری میان قوه ی عملی و نظری برقرار می کند و عرفان او چنانچه در باب عرفان پیش از سده ی هفتم ذکر شده، عمل صرف نیست. در این پژوهش کوشیده ایم که به بررسی مبحث توحید از نگرگاه جنید با استفاده از الگویی جدید و کارآمد (شیوه ی تعامل قوه نظری و عملی) بپردازیم. رسیدن به مرتبه ی توحید از جهتی روی در قوه ی عملی دارد و با گذشتن از مراتب سیر و سلوک برای عارف حاصل می شود و از طرف دیگر، ارتباط ناگسستنی با بینش ویژه ی عرفانی و به تعبیر دیگر، قوه ی نظری دارد. بدین سان، برای شناخت بهتر توحید توجه به نحوه ی تعامل قوه ی نظری و عملی ضروری است.
یکی از مهمترین گرایش ها و مکاتب کلامی پدید آمده در کلام تشیع، مکتب کلام فلسفی است. این مکتب که در قرن هفتم توسط خواجه نصیرالدین طوسی (م 672 ق) تأسیس گردید، در ادامه توسط پیروان او مانند علاّمه حلّی (م 726 ق) وفیاض لاهیجی (م 1072 ق) بسط و گسترش یافت و در اندک زمانی، تبدیل به جریان غالب و حاکم در کلام شیعه گشت در این مقاله، در صدد آنیم که پس از ارائه ی تعریفی دقیق و جامع از کلام فلسفی، با توجه به نگاشته های کلامی لاهیجی، ملاک ها و ویژگی های این مکتب کلامی، از جمله استفاده از اصول، قواعد و اصطلاحات فلسفی در تبیین مباحث کلامی را بازشناسی و معرّفی نماییم. شناخت این ویژگی ها و خصائص در تجزیه و تحلیل آرا و اندیشه های کلامی متکلّمان این مکتب از اهمیت فراوانی برخوردار است.
از جمله سبک های تفسیری نوپدید، تفسیر قرآن به ترتیب نزول است. درخصوص اعتبار و روایی این روش و پیامدهای آن، داوری هایی شده است. بخش عمده ای از این داوری ها مربوط به پذیرش وجود یا عدم وجود مبانی و پیش فرض های محکم در باره این روش است. تدریجی بودن نزول قرآن و تناسب آن با روش تفسیر نزولی، توقیفی بودن ترتیب نزول به استناد مصحف امام علی×، اجتهادی بودن ترتیب کنونی، سازگاری تفسیر موضوعی با ترتیب نزول و امکان تعیین ترتیب نزول به استناد روایات ترتیب نزول، به عنوان پیش فرض های اصلی این روش مطرح است. درباره فواید ادعایی این روش و مبانی و پیش فرض های آن نقدهایی انجام یافته است. اگرچه برخی از ایرادهای مربوط به فواید این روش، به جا و صحیح است؛ اما بخش عمده ای از ایرادهای مربوط به مبانی و پیش فرض های روش مزبور، وارد نبوده و قابل نقد است؛ چنانکه بدون پذیرش این پیش فرض ها، اقدام به تفسیر ترتیب نزولی، موجه نیست.
قرآن کریم به آفرینش موجودات بی شماری در آسمان ها و زمین اشاره کرده است. در این میان، تعداد زیادی از آنها موجودات زنده اند که بخشی از آنها در خارج از زمین زندگی می کنند. برخی صاحب نظران با استناد به تعابیر قرآنی نظیر «دَابَّةُ»، «الْمَشَار ِق ِ وَ الْمَغَار ِب ِ»، «الْعَالَمِینَ»، «مَنْ فى السَّمَاوَاتِ»، «وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوج» وجود چنین موجودات زنده را در آسمان ها ممکن و حتی ضروری دانسته اند. اطلاق «دابّه» بر جنبندگان مادی، و اشاره قرآن به وجود مشرق ها و مغرب های متعدد از سویی، و اتصاف خداوند به پرودگار جهانیان بودن از سوی دیگر، برخی را بر این داشته است تا اشاره قرآن به حیات فرازمینی را به عنوان نظریه پردازی این کتاب مقدس طرح نمایند.
آیه 31 سوره بقره ضمن ترسیم جایگاه انسان در هستی و رابطه او با خداوند، بسیاری از پرسش های انسان شناسی را پاسخ گفته است. اما وجود برخی ابهام ها و چالش ها در ذیل آیه، آن را به یکی از آیات پرچالش قرآن تبدیل ساخته است. اگر خلافت در این آیه به معنای نیابت و جانشینی از اسلاف اعم از جانشینی جنیان، نسناس و دیگر انسان های ماقبل حضرت آدم× باشد، فضیلت قابل توجهی برای آن حضرت و ذریه او به دنبال نخواهد داشت؛ زیرا سیاق قبل و بعد از این آیه به طور عام دلالت بر این دارد که خلیفة اللهی از موضوعات بسیار مهمی است که خداوند از آن به فرشتگانش خبر داده است. این مقاله با واکاوی دیدگاه مفسران فریقین مهم ترین مؤلفه ها و آثار نظریه «خلافت انسان» را مورد بررسی قرار می دهد.
باورداشت رستاخیز، یکی از پایه های اعتقادی در همه ادیان الهی است. قرآن کریم، بر این مهم تأکید فراوان دارد، به طوری که نزدیک به 1400 آیه درباره رستاخیز است. رستاخیز دارای نشانه هایی است که از آن به اَشْراطُ السّاعه یاد می شود. نفخ صور یکی از نشانه های آن است. نفخ صور اصطلاحی است که قرآن مجید آن را به عنوان پایان جهان فانی و آغاز جهان باقی معرفی نموده و از رویدادی بزرگ و دهشت انگیز خبر می دهد. مفسران بر اساس آیات و روایات، بیانات متفاوتی درباره نفخ صور مطرح کرده اند. این مقاله چیستی نفخ صور را به صورتی روشمند و براساس تفسیر تطبیقی بررسی نموده و ضمن ارائه آراء و استخراج و شناخت دیدگاه ها، بستری مناسب برای فهم عمیق آیات مربوطه فراهم نموده است.
با صرف نظر از دیدگاه آن دسته از فلاسفه دین همچون: آلوین پلانتینگا که بر عدم نیاز خداوند به ارایه برهان پای فشرده اند، در باره انعکاس براهین اثبات صانع در قرآن در میان صاحب نظران چهار دیدگاه «انعکاس براهین اثبات صانع در قرآن»؛ «انعکاس تنبّهی براهین اثبات صانع در قرآن»؛ «انعکاس ضمنی براهین اثبات صانع در قرآن» و «انعکاس صریح براهین اثبات صانع در قرآن» وجود دارد.
نگارنده در این مقاله ضمن تقریر این آرا و نقد تفصیلی آنها، خود رأی دیگر را برگزیده که آن این است که خداوند در قرآن کریم با ملاحظه سطح مخاطبان، برای صاحبان مراتب علمی و عملی، وجود خود را بدیهی و فراتر از برهان دانسته و برای سایر مخاطبان، وجود خود را امری نظری و نیازمند برهان دانسته، از این رو به اقامه براهین روی آورده است.
آیه 41 سوره انفال یکی از آیات مورد مناقشه مفسران فریقین است. اهل سنت بر این باور است که تخمیس در آیه، منحصر به غنائم جنگی است؛ درحالی که شیعه به فراغنیمتی بودن خمس اعتقاد دارد. افزون براین، درباره اصناف مذکور در آیه باور غالب اهل سنت بر این است که نام خدا تشریفاتی است و تنها سهم پیامبر’ را باور دارند. درباره مقصود از قرابت و اصناف سه گانه در آیه، دیدگاه های شیعه با اهل تسنن تفاوت ماهوی دارد؛ شیعه تمامی خمس را از آنِ خاندان پیامبر’ می داند؛ درحالی که اهل تسنن تنها سهم ذوالقربی را برای بنی هاشم قرار می دهد. مقاله با نگاه تطبیقی و مقارن به بررسی این مسائل می پردازد.
آیات مختلفی از قرآن کریم بیانگر مؤلفه هایی از شادکامی است و در موضوعاتی نظیر فرح، نعمت، شکر، رضا، صبر، بلا و فتنه می توان به دیدگاه قرآن دراین باره دست یافت. شادکامی دارای سه مؤلفه رضامندی در خوشایند، فقدان عواطف منفی در ناخوشایند و نشاط در خوشایند و ناخوشایند است. باور به مالکیت خداوند، صبر و بردباری، باور به تقدیر، شناخت ارزش واقعی دنیا، بازشناسی نعمت ها، مدیریت مقایسه، شکر، تصحیح ارزیابی از محرومیت، معناشناسی بلاها و استعانت، عوامل تحقق دو مؤلفه نخست، و لذت همه جانبه و فراگیر مشروط به فقدان پیامدهای منفی، ازجمله عوامل تحقق مؤلفه سوم می باشد.
عارفان و صوفیان، آنگاه که نگارش تجربه های روحانی شان را آغاز کردند، افزون بر آیات قرآن از احادیث نیز کمک گرفتند و در ادب نهان گرایانه خود به فراخی و فرّخی از آن ها سود جستند. یکی از روایاتی که این گروه، بسیار به آن استناد کرده اند، حدیث «مَن عَشِقَ و کتَمَ و عفَّ و ثمّ ماتَ ماتَ شهیداً» بوده است که درون مایه اش، فرخنده فرجامی عاشق است. بسیاری از حدیث پژوهان بر این روایت خرده گرفته و آن را نادرست دانسته اند، ولی با بررسی گزارش های گوناگون سند روایت، روشن می شود که این روایت بر پایه سنجه های حدیثی، پذیرفتنی است. مقاله حاضر، نگاهی است به سند و متن این روایت بر پایه معیارهای اهل سنت در درستی یا سستی روایات.