وحدت شخصیه وجود از مهم ترین مباحث عرفان نظری است؛ بدین بیان که یک وجود بیش نیست و کثرات عالم، تجلیات اویند، زیرا عدم تناهی اش، جایی برای غیر نمی گذارد. بر این اساس، سخن عارفان در مورد چینش مراتب هستی که پس از ذات، تجلیات علمی و خلقی را دربرمی گیرد، منافاتی با وحدت وجود نداشته بلکه کثرات را شئون حق قلمداد می کنند. ارتباط حق تعالی با این تجلیات و کثرات، از دو راه است، الف. سلسله ترتیب؛ ب. وجه خاص. مراد از سلسله ترتیب، وسایط فیض الهی است و وجه خاص که اولین بار محیی الدین بر آن تصریح نموده، ارتباط بی واسطه با حق است. اساس تحلیل عارفان از این رابطه، وحدت وجود و خاصیت اطلاقش است که به تبع این اطلاق، در تمامی کثرات که مظاهر مقید او هستند، حضور وجودی دارد. بر اساس وجه خاص، حق تعالی با هر شی البته به میزان حصه وجودی اش مرتبط است؛ با این حال، از جهت اکثر افراد به دلیل غلبه احکام امکانی، این باب، مورد غفلت است که با تلاش در جهت افزایش احکام وحدت، آن را می یابند. با وجه خاص، حق از خود انسان به او نزدیک تر بوده و به جهت غلبه احکام وجوبی، انتساب وجود به حق، از انتسابش به انسان، اوکد است. وجه خاص با عین ثابت اشیا که سهم شی را از حصه وجودی حقانی معین می کند، پیوند داشته و در حقیقت، ارتباط هر شی با حق، از جهت عین ثابت اوست. پژوهش حاضر، درصدد بررسی چگونگی رابطه انسان با حق بر اساس مبانی هستی شناختی عرفانی است و سعی شده با نگاهی نسبتا جامع، احکام آن بررسی شود.
در پاره ای نوشته های تاریخی سده دوم اسلامی و پس از آن، حدیثی از زبان نافع، راوی و برده عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب، دومین خلیفه تاریخ صدر اسلام گزارش شده است که شگفت می نماید؛ حدیثی که مهدی موعود را افزون بر دو ویژگی دیگرش، از تبار این خلیفه و از خاندان او خوانده و مایه بدفهمی ها و تلاش های نافرجامی برای یافتن مصداق مهدی در دو سده نخست تاریخ مسلمانان شده است.
این نوشتار، افزون بر بررسی سندی و متنی این حدیث، نشان خواهد داد این سخن، درست و از زبان عمر بن خطاب است، اما نه آن که وی در مقام نقل قول مستقیم نباشد و درباره آینده یکی از فرزندان خود، چیزی گفته باشد، بلکه حدیث عمر ـ نه آن که موقوف باشد ـ مرفوع و گزارش سخنی از پیامبر بزرگ اسلام درباره برخی ویژگی های مهدی موعود است.
طیف کثیری از مفسران و متکلمان در مسئله اعجاز قرآن، تنها اعجاز بیانی، بلاغت و فصاحت قرآن را پررنگ کرده و در این باره کتاب ها نوشته و رساله ها تألیف کرده اند. این تکرار و تأکید بر این مطالب موجب شده که ظاهر الفاظ اهمیت بیشتری پیدا کرده و این تلقی به وجود آید که فضیلت و برتری قرآن از سایر کتاب ها در فصاحت و بلاغت و به طور کلی در نظم الفاظ آن است.
در این نوشتار با ارائه گزارشی، تاریخچه این دیدگاه بیان شده و سپس با بیان نکاتی سعی کرده ایم از طرفی این دیدگاه که اصلی ترین و یا تنهاترین وجه اعجاز قرآن را اعجاز بیانی میداند، نقد کرده و از طرف دیگر با ارائه معیارهایی بیان کنیم که اعجاز قرآن ذاتاً ناظر به محتوای بی نظیر آن است و فصاحت و بلاغت، امّی بودن آورنده آن و سایر وجوه دیگر مایه تأکید این اعجاز میباشد. قائلان به قول اعجاز بیانی از این نکته غفلت کردهاند که خدای متعال و همچنین ائمه اطهار(ع) به هنگام توصیف قرآن، از فصاحت و بلاغت آن نمی گویند، بلکه آن چیزی که دخیل در تحدیش میدانند، این است که قرآن نور، رحمت، هدایت، حکمت، موعظت، برهان و تبیان هر چیز است و هیچ اختلافی در آن نیست و مسئله بلاغت را به طور صریح ذکر نفرموده است.
البته قرآن کریم از حیث فصاحت و بلاغت خارق العاده است و بشر از این حیث نیز نمیتواند با قرآن برابری کند، امّا فصاحت و بلاغت، مربوط به ظاهر الفاظ و قالب معانی و معارف بلندی است که این کتاب آسمانی بدان موصوف است. این مطلب این ضرورت را می طلبد که در خصوص جنبه های معنوی قرآن کریم، پژوهشهای بیشتری صورت گیرد.
شعر تعلیمی که هدف آن آموزش امور دنیوی و اخروی به مردم است، یکی از اقسام چهارگانه شعر در ادبیات ملل جهان به شمار می رود که پیشینه ای دیرین دارد، ولی سوگمندانه، به جهت دوری از زیبایی های هنری ـ به زعم برخی از ادباء ـ مورد بی مهری قرار گرفته، به گونه ای که برخی برای آن هیچ ارزشی قائل نشده و نیستند، حال آنکه این ارزش داوری تنها برای برخی از گونه های شعر تعلیمی صدق می کند نه همه گونه های آن.
از سوی دیگر، این نوع شعر حامل فرهنگ و تمدن گذشته ملت هاست که خود به تنهایی ارزشی بزرگ محسوب می شود.
با این رویکرد و با توجه به گسترده بودن این موضوع، پژوهش حاضر به مساله تاریخ شعر تعلیمی و سیر تحول آن در دوره های مختلف ادبیات عربی می پردازد.
در تعریف سنتی، اخلاق به ملکه نفسانی که منشأ صدور فعل است، تحلیل میگردد. تحلیل جدید اخلاق را، الگوی رفتار ارتباطی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط میداند. این تعاریف از جهاتی شباهت دارند: هر نسبت به اخذ خوبی و بدی در تعریف، لابشرط است. التزام به پایداری اخلاق و اختیاری بودن و ذومراتب شمردن آن، از دیگر مشابهات است. در مواضع اختلاف این تعاریف، تعریف سنتی، اخلاق را به صفات درونی و تعریف جدید به صفات بیرونی میکشاند. تحلیل جدید برخلاف تحلیل سنتی، محمول چندموضعی بودن اخلاق را می نمایاند. در تعریف سنتی، «ملکه» علت صدور فعل اخلاقی است که جامع نگری را برخلاف تعریف جدید از بین میبرد.
مقاله حاضر، در بررسی مبانی هستی شناسی و انسان شناسی صلح به برخی اصول حاکم بر هستی شناسی و انسان شناسی اسلامی که بنیان صلح گرایی را سامان می دهد، می پردازد و پس از بررسی دیدگاه های متفاوت در ماهیت انسان، به این سؤال که آیا طبیعت انسانی میل به شرارت و نزاع دارد و یا اینکه انسان ذاتاً اصلاح طلب بوده و جنگ، معلول عوامل بیرونی است پاسخ می دهد. نویسنده پس از طرح ایده ها، به بازکاوی مبانی تکوینی و تشریعی انسان شناختی صلح از دیدگاه دین می پردازد و در نهایت با جمع بندی مباحث، نگرش اصولی و زیربنایی هستی شناسانه و انسان شناسانه اسلام به موضوع صلح و سلم را تبیین می کند.
نوشته پیش رو درصدد یافتن راهکاری عینی درمبانی روش آموزش دانش های مرتبط با حوزة معارف الاهی از دیدگاه قرآن است؛ در این مقاله پس از ارزش گذاری دانش و دانشور از منظر آموزه های دینی، تلاش شده است: اصول بنیادین آموزش معارف از قرآن استخراج و در شعاع روایات اسلامی معرفی شده و این اصول با شناسه هایی چون لزوم همپایی، مهرورزی، بردباری، فرصت سازی برای همه، هدایت اندیشة آزاد، در ضمن لزوم توجه به توان ها و ظرفیت های ذهنی و روانی مخاطبان و فروتنی متقابل و ایجاد و هدایت حس پرسش گری، نوآوری و به گزینی قابل وصول است. این اصول از رهگذر آیات قرآنی و روایات اسلامی قابل دستیابی است.
این مقاله درصدد است تا با ترسیم و تصویر مفهوم زهد (از نظر لغت و اصطلاح) و تبیین حقیقت آن، از منظر آیات قرآنی، نشان دهد که هم بهره مندی مطلق و بیضابطه از مواهب طبیعی با روح تعالیم دینی سازگاری ندارد و هم رهایی و وانهادن یکسرة امکانات و نعمت های دنیوی، امری است مذموم و مغایر با حکمت ها و اهداف آفرینش.
زهد در دنیا و اندازه نگهداری در بهره مندی از امور دنیوی و رغبت به نعمت های اخروی و حقایق ابدی، مناسب ترین شیوه ای است که در منابع دینی طراحی شده است. قوام زهد دینی تنها به اعراض قلبی و انصراف نفسانی از پدیده ها و جلوه های دنیوی نیست، بلکه در تحقق آن، نوعی ترک و تقلیل در تمتعات مادی برای رسیدن به مقاصد معنوی و اجتماعی نیز مدخلیت دارد.
پیداست که استفادة متعارف و منطقی از بهره های مادی و ورود در عرصه های زندگی با مراعات حدود الهی، هیچ گونه منافاتی با حقیقت زهد ندارد.