هنری سیجویک خودگرایی را نظریه ای اخلاقی میداند که شبیه سودگرایی است. سودگرایان بر آن هستند که فرد باید در صدد حداکثر کردن خیر و خوبی همه یا بیشتر انسان ها در جهان باشد. اما خودگرایان معتقدند که تنها خوبیای که فرد باید درپی آن باشد، خوبی خود اوست. این خودگرایی، که «خودگرایی اخلاقی» نامیده میشود، باید از این فرضیه تجربی، که انسان ها درصدد حداکثر کردن خوبی خودشان هستند، تمییز نهاد. خودگرایی اخلاقی، میتواند با رفتاری که به نفع دیگران است موافق باشد، زیرا غالباً بهترین راه برای ارتقای خیر و خوبی، روابط مشترک است، اما خودگرایان نمیتوانند توجیه دگرگرایانه برای این گونه مشارکت ها را بپذیرند. در واقع، دگرگرایی خیر دیگران را صرفاً به سبب خود ایشان میخواهد، در حالی که خودگرایان تأکید میکنند که باید هدف غایی انسان صرفاً خیر خودش باشد.
مسیحیت همواره «حب ذات» را بخشی از ذات ما و نیز تأثیرات آن را به طور محدود قابل قبول میدانست. در بسیاری از دیدگاه ها و ایدئولوژیها، حب ذات منشأ تمام خواست ها و حرکات انسانی خوانده شده است. اما مقولاتی چون فداکاری و از جان گذشتگی میتوانند، تناقضی بر این مدعا باشند.
این مقاله در صدد تبیین مقصد رشد، و ارزش انسان در حیات فردی و اجتماعی است. انسان دارای یک هویت فردی و یک هویت اجتماعی است. مقصد رشد و ارزش انسان در حیات فردی، با دو عنوان «قرب به خدا» و «حیات طیب» مشخص شده است. قرب به کمال مطلق، به معنی کامل تر شدن است. انسان هرچه کامل تر شود، به خدا نزدیکتر میگردد. هرکس به خدا وابسته تر و فقیرتر باشد، کامل تر و به خدا نزدیکتر است.
متکلمان حیات را به ترکیبی از «ادراک» و «قدرت» معنا کرده اند. موجود زنده، موجودی است که شعورمند و توانا، دارای قدرت شناخت و تصرف است. «حیات» در موجودات زنده دارای درجه بندی و مراتب است. هر چه انسان از این دو ویژگی بیشتر بهره مند باشد، به معنای حقیقی حیات، نزدیکتر است.
در بعد اجتماعی نیز، ارزش انسان بر اساس خدماتی است که ارائه میدهد؛ هرچه این خدمات ارزنده تر و گسترده تر باشد، تأثیر وجود شخص بیشتر و در بعد اجتماعی موفق تر است.
آیا توقع دست یابی به یک اجماع اخلاقی و وفاق بر سر ارزش ها، معیارها و نگرش های معین، برای جامعه جهانی در حال ظهور، یک توهم بزرگ و زیبا نیست؟ از آنجایی که همواره میان ملت ها، فرهنگ ها و ادیان تفاوت هایی وجود دارد و نظر به گرایش های معطوف به ابراز وجود فرهنگی، زبانی و دینی و حتی نظر به ملیت گرایی فرهنگی گسترده، تعصبات شدید زبانی و بنیادگرایی دینی، آیا اصولاً اجماع اخلاقی در جهان امروز و در ابعاد جهانی، آن معنا و مفهوم پیدا میکند؟ آیا میتوان مدعی شد که دقیقاً به دلیل همین وضعیت سخت و دشوار، یک اجماع اخلاقی جهانی ضرورت دارد؟ این مقال، به بازکاوی امکان وفاق و اجماع اخلاقی جهانی بر سر ارزش ها و هنجارها در جهان امروز میپردازد.
در تصحیح نسخه های خطی عموماً، اختلاف نسخ را به صورت پاورقی در زیر صفحه نشان میدهند. بر این روش اشکالاتی وارد کرده اند از جمله اینکه متن را شلوغ و فضای زیادی اشغال میکند و در نهایت، نسخه ها را به صورت کامل گزارش نمیکند. در کنار این روش، شیوة دیگری وجود دارد که به آن، «سازوارة انتقادی» یا «شیوة ریتر» میگویند. در این روش، برخلاف «شیوة پاورقی»، در داخل متن هیچ علامتی قرار نمیگیرد و اختلاف نسخه ها به طور کامل گزارش میشود و نسخه بدل ها فضای کمی را اشغال میکند و میان نسخه بدل ها و توضیحات مصحح کاملاً تفکیک میشود. این شیوه، نخست در خصوص کتاب مقدس به کار رفت و بعدها هلموت ریتر، آن را دربارة کتاب های اسلامی به کار برد. در این مقاله با شیوة سازوارة انتقادی و روش خواندن و تدوین آن آشنا میشویم.
از قرن هفده مناظره شدیدی در این باره صورت گرفته که مطالعه جامعه انسانی با شیوه های علوم طبیعی و با استفاده از روش اثبات گرایانه درست نیست. از دیدگاه ویکو، ویژگی اصلی جامعه آن است که نظام معانی آن به گونه ای جمعی ایجاد گردیده است. وی روش تفسیری را در مقابل روش های علوم طبیعی ارائه میکرد. از دیگر پیشگامان رویکرد تفسیری، دیلتای است. به نظر او، اموری مانند ذهن، طبیعت و فرهنگ اموری ذاتاً متفاوت هستند. در حالی که اثبات گرایی میکوشد تا به کنترل فنی بر پدیده ها دست یابد، دیدگاه تفسیری علاقه مند به درک این است که چگونه کنش ها به طور متقابل معنیدار میگردند. در دورة کنونی روش های تحقیق کیفی در رشته های علوم اجتماعی به صورت فزاینده ای مورد استفاده قرار میگیرد. سابقه تحقیقات کیفی به کار مکتب شیکاگو در دهه 1920 و 1930 باز میگردد. تحقیق کیفی به تولید یافته هایی میپردازد که از طریق روش های آماری یا سایر روش های کمّی قابل دسترسی نیست. محققان کیفی علاقه مند به مسئله معنا هستند. اینگونه تحقیق مبتنی بر رویکرد تفسیری است؛ اینکه افراد چگونه به زندگی، تجربیات و ساختارهای جهان اجتماعی معنا میدهند. تحقیق کیفی مستلزم کار میدانی است. از این رو، محقق مستقیماً با افراد مورد بررسی ارتباط برقرار کرده و عملاً در محیط حضور مییابد تا در محیط طبیعی به مشاهده و ثبت رفتار بپردازد.
امروزه دامنه مباحث فلسفه اخلاق بسیار گسترده شده است. گاهی این گستردگی ممکن است سبب تشتت و ابهام درشناخت مباحث مربوط به اخلاق گردد. از این رو، این نوشتار در پی آن است تا در یک جمع بندی کلی، به رئوس مباحث، دیدگاه ها و مکاتب مهم در حوزه اخلاق پژوهی بپردازد که میتواند زمینه رسیدن به چشم انداز کلی در مباحث مطرح در اخلاق پژوهی را فراهم کند. بر این اساس، نوشتار حاضر در صدد آن است تا برای رسیدن به این منظر کلی، آن را درپنج بخش مطرح سازد. این پنج بخش عبارتند از: «اقسام کلی پژوهش در حوزه اخلاق»، «اخلاق به مثابه»، «تقسیمات کلی در اخلاق»، «اصطلاحات اولیه» و «دیدگاه ها و مکاتب فلسفی». لازم به ذکراست که تقسیم بندیهای کلی و فروعات آنها، به طور عمده با توجه به جریان محقق و موجود اخلاق پژوهی مطرح شده است.
امتحان الاهی حضرت ابراهیم(ع) در قربانی کردن فرزند خویش، که از فرازهای بلند زندگی این پیامبر بزرگ الاهی است، در قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است. به دلیل اجمال موجود در آیات مربوط به داستان ذبح و عدم بیان فرزند قربانی و محلّ ذبح، از صدر اوّلیه ی اسلام در تعیین نام ذبیح در بین مفسّران اسلامی اختلاف نظر وجود داشته است، اما این اختلافات از قرن هفتم هجری به بعد فروکاسته و نام اسماعیل(ع) به عنوان نامزد قربانی در سنّت اسلامی به ثبت رسیده است. امروزه برخی مستشرقان مدّعیاند که منابع اوّلیه ی اسلام و شخص پیامبر(ص)، حضرت اسحاق(ع) را به عنوان ذبیح الله معرّفی کرده اند و ذبیح الله خواندن اسماعیل(ع)، قرن ها بعد به دلایلی از جمله رقابت با یهودیت در متون و تفاسیر اسلامی وارد شده است. این تحقیق بر آن است تا با مرور این مسئله در سنّت اسلامی و با استناد به کلام معصومان(ع)، به بررسی مصداق ذبیح الله در قرآن کریم بپردازد.
بسیاری با یوگا به عنوان نوع خاصی از حرکات تمرکزبخش آشنایی دارند. اما غافلند از اینکه یوگا یکی از نظام های مهم فلسفی هند است که در طول زمان با زوج دیگری به نام «سانکهیه» ترکیب شده و نظام خاصی را به وجود آورده است. از این رو، هیچ یک از این حرکات بدون آن پشتوانه و مبانی فکری نیست و بدون توجه به آن هم عمل به آن صحیح نمیباشد. شاید مهم ترین بخش یک نظام فلسفی، نوع نگرش آن به محورهای اصیل انسانی باشد. این امر در این نوشتار ما را به بررسی مقایسه ای انسان شناسی اسلامی و یوگا- سانکهیه سوق داد تا کشف نقاط اشتراک و افتراق ما را به درک عمیق تری از حقیقت نایل گرداند.
در اسلام و در مکتب یوگا، انسان دارای اصلی ماورایی است که معرفت آن، نقش مهمی در نجات انسان دارد. اما مفهوم «نجات» در این دو اندیشه، بسیار متمایز از یکدیگر است. هر دو آیین بر خودسازی، تهذیب، تفکر، عمل و ریاضت تأکید بسزایی دارند، ولی تفاوت های مهمی در شرط، نوع، روش و هدف آنها وجود دارد که در این نوشتار تبیین خواهد شد.
برخی نویسندگان مسیحی معتقدند اگرچه حضرت مریم(س) در جهان مسیحیت از جایگاه والایی برخوردار است، اما هیچ گاه آن حضرت را پرستش نکرده اند. از این رو، برآن اند که قرآن کریم ـ العیاذ بالله ـ نسبت ناروایی به مسیحیان وارد کرده است؛ چراکه این کتاب آسمانی، در یکی از آیات خود فرموده است که مسیحیان حضرت مریم(س) را خدا میدانند. این مقاله، با کنکاش در این مسئله، از یکسو با ارائه شواهدی از میان گفته های بزرگان کلیسا و رفتار برخی مسیحیان در زمان های مختلف، پرستش حضرت مریم(س) و تبلیغ و ایجاد انگیزه در میان سایر مسیحیان برای پرستش آن حضرت را ثابت میکند و و از سوی دیگر، با بررسی مفاد آیة شریفه برآن است که قرآن کریم، آنچه را که این نویسندگان ادعا کرده اند، بیان نداشته و قرآن کریم اساساً مسئلة دیگری را یادآور شده است.
این نوشتار در صدد ترسیم سیمای کلی زندگی یهودیان در سرزمین های اسلامی است. یهودیان همواره در میان مسلمانان زندگی همراه با آسایش داشته و در کنار آنان، در عرصه های گوناگون به شکوفایی رسیده اند و به یقین بر همدیگر تأثیر نیز داشته اند. برای نشان دادن زندگی آنان و تأثیرپذیری از مسلمانان، چهار دورة عصر پیامبر(ص)، عصر حکومت عباسی، عصر حکومت عثمانی و ایران اسلامی مدّ نظر قرار گرفته و وضع یهودیان به طور کلی بررسی شده است. جالب توجه اینکه روند کلی تعامل مسلمانان با یهودیان، بر خلاف تعامل مسیحیان با یهودیان، همیشه مثبت بوده است؛ به نحویکه خود یهودیان نیز اذعان دارند و آن را مورد تأکید قرار داده اند. در پایان نیز زندگی یهودیان در سرزمین های مسیحی به اجمال مطرح شده است تا خواننده بتواند مقایسه ای اجمالی میان رفتار مسلمانان و مسیحیان، با یهودیان، انجام دهد و از این رهگذر، رفتار مناسب مسلمانان را که برگرفته از فرهنگ غنی اسلام است، تشخیص دهد.
نام «سلیمان» در قرآن و کتاب مقدس آمده است. قرآن حضرت سلیمان را از بندگان صالح وانبیای مرسل خوانده که به او علم و حکمت داده شده است. واژه حکمت بیست بار در قرآن به کار رفته و بر لقمان، داوود، تعلیم پیامبر و قرآن اطلاق شده است. قرآن، پشتوانه حکومت سلیمان را «دانایی» و آن را زیربنای تحول و دگرگونی در جامعه انسانی میشمارد و از قدرت فوق العاده حضرت سلیمان سخن میگوید، نه از وسعت کشورش که همه دنیا را گرفته بود.
اما بنیاسرائیل سلیمان را از پادشاهان خود میداند. دولت و حکمت سلیمان، سرآمد پادشاهانی بود که در اورشلیم سلطنت میکردند. قسمت هایی از عهد عتیق همچون کتاب امثال سلیمان، جامعه، حکمت سلیمان و غزلِ غزل های سلیمان به سلیمان منسوب است.
این مقاله تفسیر آیات 30 تا 40 سورة بقره میباشد که حاصل آن عبارت است از:
آیة 30: حضرت آدم(ع) جانشین خداوند بوده است. ملائکه، فسادگری موجود زمینی را، از فساد ساکنان قبلی زمین یا از تلازم وجود شهوت و غضب با فساد فهمیدند.
آیات31- 33: ملاک خلافت، علم به همة اسما است که به آدم(ع) تعلیم داده شد؛ ولی ملائکه قابلیت یادگیری همه آنها را نداشتند. مقصود از خلیفه نوع انسان و موضوع مورد کتمان، کفر شیطان بود.
آیة 34: برخی از فرشتگان به هدف خضوع در برابر آدم، مأمور به سجده بوده اند و شمول این فرمان بر شیطان به لحاظ حضور وی در میان آنان بوده است.
آیات 35-36: بهشت آدم ، برزخی و آدم و حوا و شیطان مخاطبان امر به هبوط بوده اند. خوردن آدم(ع) از درخت ممنوعه، ترک اولی محسوب میشود.
آیة 37: در جریان توبة آدم سه توبه روی داد؛ لطف خداوند به آدم با اعطای کلمات؛ بر زبان جاری کردن آنها از سوی آدم؛ پذیرش توبة آدم از سوی خداوند.
آیة 38: محتوای این آیه نخستین پیام تشریعی خداوند به حضرت آدم(ع) است.
ظاهر قرآن بازگشت نسل بشر به مرد و زنی است که از خاک آفریده شده اند .
«تاریخ مندی متن» بر اثرپذیری «متن» از واقعیات فرهنگی و اجتماعی عصر پیدایش آن تأکید دارد. این مقاله تقریر نصر حامد ابوزید از تاریخ مندی قرآن را بررسی میکند. وی بر آن است که قرآن یک «محصول فرهنگی» است. از این رو «معنای اصلی» قرآن یک معنای تاریخی است و باید با عنایت به آن واقعیات تفسیر شود، اما نشانه های زبانی موجود در قرآن این قابلیت را دارند که در کانون «تأویل خلاق» قرار گیرند و بر حسب واقعیات اجتماعی و زبانی عصر مفسر بازسازی شوند. هدف از تأویل قرآن باید درک «مغزی» باشد نه «معنا» که مربوط به عصر نزول است. لازمة این رویکرد آن است که بخش هایی از قرآن که برای انطباق با واقعیات فرهنگی و زبانی عصر حاضر نیستند، «شواهدی تاریخی» قلمداد شوند.
مهم ترین اشکال دیدگاه ابوزید حصر قرآن در حصار تنگ اقتضائات عصر نزول و پذیرش راهیابی مضامین باطلِ برخاسته از جهل و عقب ماندگی فرهنگ آن عصر در درون مایة وحیانی است.
پیش از ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم(ص)، که در جزیرةالعرب آیین شرک و بت پرستی حاکم بود، جنبش خود انگیخته ای ظهور کرد که بعدها نام «آیین حنیف» شهرت یافت و گروندگان به آن را «احناف» نامیدند. احناف انسان های پاک و بصیری بودند که با بصیرت و هدایت درونی خویش از بت پرستی دوری کرده و به خداجویی و خدا پرستی نایل آمدند. در اینکه مبنا و خاستگاه مشی اعمال دینی و رفتاری حنفا، دستورات بقایای شریعت ابراهیم بوده یا صرفاً فطرت نیالوده وخدادادی خود آنها و یا هردو عامل وجود داشته است، احتمالات مختلفی وجود دارد. قطع نظر از مبنا و منشأ آیین حنیف، حنفا کارکرد های مهمی در دوران جاهلی داشتند. آنها نه تنها از بت پرستی، ظلم، و خرافات اجتناب نموده، بلکه دیگران را نیز ازآن نهی میکردند. باری نقطه اوج احناف، اجداد پیامبر(ص) است که طبق شواهد تاریخی هرگز به بت پرستی و شرک گرایش نداشته اند یا دست کم بنا بر باور برخی مذاهب و محققان، از بت پرستی و شرک دست برداشتند.
جریان نومعتزله، یکی از جریان های مهم کلامی در جهان اسلام است. این جریان، خاستگاه خود را در آرای معتزلیان قدیم میجوید و به دنبال تجدید بنای معرفتی اسلام بر پایة عقل گرایی است. هدف این مقاله، بررسی عوامل شکل گیری جریان نومعتزله در جهان اسلام، نقاط اشتراک و افتراق میان جریان کلامی نومعتزله با مکتب معتزله و نقد و بررسی اجمالی مبانی نظری و دیدگاه های کلامی طرف داران این جریان فکری است. در تألیف این مقاله، به آثار اندیشمندان متعلق به جریان فکری نومعتزله و برخی پژوهش هایی که در زمینة معرفی برخی نومعتزلیان و نقد و بررسی آرای آنها انجام شده، مراجعه کرده ایم. بر پایة این بررسیها، به تقسیم جریان نومعتزله به نومعتزلیان کشورهای عربی، نومعتزلیان شبه قاره هند و نومعتزلیان ایران پرداخته ایم و نشان داده ایم که آنها بر احیای جریان معتزله در جهان اسلام اصرار دارند و عده ای نیز برای توجیه دیدگاه هایشان، آنها را در راستای آرای اندیشمندان معتزله قدیم معرفی کرده اند.
اصالت تاریخیِ باور به منجی موعود، از مباحث مهمی است که در روزگار ما برخی آن را به رشتة نقد کشیده اند. با بررسی توصیفی ـ تحلیلی نخستین منابع تاریخی و روایی به این نتیجه دست یافتیم که اصالت این آموزه و انتساب آن به شیعیان عصر حضور امامان معصوم(ع) از زمان امیرمؤمنان علی(ع) و در تمام طول عصر حضور قابل اثبات و ریشهیابی است. آنچه بیشتر در طول این دوره در بوتة اختلاف یا ابهام بوده، شناخت شخص مهدی موعود بوده است که با توجه به اوضاع دشوار سیاسی عصر حضور برای بیان معارف شیعی، روند تدریجی بیان و تثبیت برخی آموزه ها، تأکید بر انتظار و اقتضای طبیعی ابهام آلود بودن جزئیات آموزة مهدویت، تفاوت سطح معرفتی افراد و...، طبیعی مینماید و نمیتواند مشکلی بر اصالت این آموزه در میان شیعیان عصر حضور به شمار آید.