وحدت امت اسلامی از مهم ترین مسایل جهان اسلام است، به طوری که این موضوع، اندیشه متفکران و مصلحان جامعه اسلامی را به خود معطوف داشته است و در میان معیارهای ارائه شده از طرف اندیشمندان، جهت ایجاد وحدت و اعاده عزت و شوکت اسلامی، معیار بازگشت به قرآن، با حقیقت سازگارتر است. در این مقاله وحدت امت اسلامی را با توجه به مفهوم بازگشت به قرآن، خصایص، اسباب، مبانی و آثار آن مورد بررسی قرار می دهم.
در این مقاله به تبیین مفهوم و انواع اجماع از دیدگاه علمای اهل سنت و فقهای شیعه و نیز ادله اهل سنت و شیعه در رابطه با اجماع مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
تحلیل اخلاق خانوادگی و اصول همسرداری و شخصیت زن نزد پیامبر اعظم (ص) یکی از موضوعاتی است که در تاریخ اسلام اهمیت زیادی دارد. این موضوع نشان دهنده رفتارشناسی پیامبر در دو محور همسرداری و اخلاق خانوادگی است. در این مقاله شاخص های همسرداری و اخلاق و رفتار خانوادگی در سیره نبوی ارزیابی می شوند. سیره نبوی نشان می دهد که شیوه همسرداری و اخلاق خانوادگی نزد وی اهمیت داشته است. در این بررسی ملاک ارزیابی بر رعایت انصاف و عدالت، صداقت پیامبر با همسران، همکاری پیامبر در تربیت فرزندان و توجه به رشد علمی و شناختی همسران است به عبارت دیگر رعایت عدالت، آزادی و حقوق متقابل پیامبر با همسران و خانواده سبب تقویت آئین همسرداری و اخلاق خانوادگی است. سؤال مقاله این است که شاخص های اصلی در اصول همسرداری و اخلاق خانوادگی پیامبر اعظم(ص) کدامند؟ در پاسخ به سؤال حاضر فرضیه چنین بوده که عملکرد پیامبر در عدالت، صداقت، تربیت فرزندان و توجه به رشد علمی و شناختی سبب تقویت آئین همسرداری و اخلاق خانوادگی شده است. در ضرورت و اهمیت چنین نگرشی سعی شده است تا آئین سیره نبوی پیامبر در اصول همسرداری و اخلاق خانوادگی مورد بررسی قرار گیرد. به طور کلی این مقاله با روش «توصیفی- تحلیلی» و بهره گیری از اطلاعات کتابخانه ای و اسنادی و تجزیه و تحلیل کیفی نظریات اسلام و چهارچوب نظری سیره نبوی پیامبر درصدد بررسی تحلیل اصول همسرداری و اخلاق خانوادگی است. و در نهایت به این نتیجه ختم خواهد شد که سیره نبوی پیامبر از مسائلی است که رفتارشناسی وی را در بحث همسرداری و اخلاق خانوادگی وجایگاه زن در اسلام ارزیابی می نماید.
نیازهای گوناگون و متعدد انسان، می طلبد تا برای برقراری تعادل بین این نیازها، حکومت تشکیل گردد. پیامبر اکرم (ص) نیز پس از مبعوث شدن به پیامبری، بر اساس آیات الهی و برای اجرا نمودن قوانین وضع شده از جانب پروردگار، در صدد تشکیل حکومت برآمد و در راستای ادامه و تحقق آرمان های اصیل حکومت اسلامی از تمامی امکانات و فرصت ها استفاده نمود و شیوه ای متفاوت از حکمرانان جوامع بشری آن دوره برگزید. در سیره سیاسی ایشان و در تمامی مراحل دعوت، ابتدا اصولی همانند دعوت، انعطاف پذیری، گفتگو و... بر سایر جنبه ها مقدم بود.
عملکرد پیامبر در طول 23 سال، عملکردى واقع گرایانه بوده و موفقیت آن هم از این روى است. واقع گرایى در رفتارهاى پیامبر در تمامى مقاطع کاملاً معلوم است؛ چه در دعوت، چه در جهاد، چه در سازماندهى حکومت و چه در سازماندهى اجتماع پر از اختلافات قبیله اى آن دوران. در واقع، واقع گرایى پیامبر به معناى توجه پیامبر به تمامى الزامات مادى و معنوى زمان، مکان و انسان هاى آن عصر بوده است.
نگارنده این نوشتار، بر آن است تا به بررسی و تبیین سیره سیاسی پیامبر اکرم به طور اختصار بپردازد تا به این طریق به منادیان آزادی بشر که تنها به واژه های این ادعا اکتفا می نمایند، اثبات نماید که پیامبر اکرم (ص) در چهارده قرن پیش دارای نظام سیاسی خاص و منسجم بوده است و از اصول و روشی پیروی می نموده است که این اصول و روش می تواند الگوی تمامی جوامع بشری قرار گیرد.
بحث در حوزه صفات الهی، آثار و لوازم آن به ویژه در بعد خداشناسی، از مباحث محوری و مهم در حوزه الهیات است. صفات جلال و جمال الهی از همان آغاز نضج و تولد علوم اسلامی از مباحث بحث انگیز میان اکابر صوفیه، مفسران و دانشمندان علم کلام بوده است. این مقاله بر آن است ابتدا به ریشه یابی جلال و جمال، معانی لغوی و اصطلاحی آن ها و آنگاه نظرات مشایخ صوفیه درباره این دو واژه بپردازد و نیز جمال و جلال را در تفاسیر مهم، احادیث و روایت، جست و جو و از منظر فرق کلامی و عرفانی بررسی کند.
در این مقاله نتیجه می گیریم که در میان عرفا و صوفیان درباره جلال و جمال دو تلقی وجود داشته است. در اغلب موارد، به ویژه نزد متقدمان، جلال و جمال از حیث تأثیرات سلوکیشان بر احوال و حیات معنوی سالک مورد توجه بوده و در تلقی دیگری (بیشتر نزد متأخران و در مکتب ابن عربی)، جلال و جمال از وجوه نظری مابعدالطبیعی مورد تأمل قرار گرفته است.
بر اساس آنچه منقول است برخی از متقدمان، همچون سَری سَقطی، به استقلال به تعریف جلال و جمال نپرداخته اند، اما در بیان اصطلاحاتی همچون حیا و انس به لوازم جلال و جمال الهی توجه کرده اند. به گفته سری سقطی، حیا، لب فروبستن از سَرِ اجلال برای تعظیم جلال حق است و انس، التذاذ روح به کمال جمال است، همچنین بنا به گزارش قُشَی خرّاز فنای هویت و بقای باللّه را اثر مشاهده جلال ربوبی می داند.
از جمله مراتب قوای نظری نفس، بنابر تقریر ابن سینا، قوه ای است که استعداد کسب معقولات را دارد و عقل هیولانی نامیده میشود و با «مشکاه» در آیه نور مطابقت میکند؛ در مسیری که نفس به یک قوه خاص استکمال می یابد و به کمال خاصی میرسد، که همانا حصول شهودی و حضوریِ معقولات بالفعل در ذهن است و مصداق «نورٌ علی نور» در آیه است؛ از این کمال و قوه به ترتیب به عقل مستفاد و عقل بالفعل یاد میشود. سرانجام، عقل فعال است که عامل خروج از هیولانی بودن به بالملکه شدن و از بالملکه بودن به فعلیت تام است و مصداق «نار» در این آیه است. داراشکوه نور ذات را نوری میداند که به هیچ یک از حواس درنمی آید و درواقع، در ادراک نور ذات باصره، سامعه، ذائقه، شامه، و لامسه عین یک دیگر و یک ذات شوند و آن نور خداست. «درخت زیتون» اشاره ای به روح اعظم است.
ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی(زنده در 307 ق) از برجسته ترین محدثانی است که عموم بزرگان شیعه، وثاقت او را تأیید کرده اند. تفسیر منسوب به او که امروزه در دسترس همگان است، دربردارندة مطالبی است که با مقام علمی او چندان سازگار نیست. به نظر نگارندگان این مقاله، برخی روایات مجعول که با افکار غالیان تناسب دارد، در این تفسیر راه یافته است. این امر با توجه به حضور تعدادی از راویان غالی و متهم به جعل حدیث در سلسله اسناد برخی از روایات این اثر تقویت میشود. به ظنّ قوی، دانشمند نامداری نظیر شیخ طوسی(م 460 ق)، مطالب این تفسیر را قبول نداشته و از این رو، در تفسیر خود به تفسیر قمی چندان استناد و اتکا نکرده است. در مقالة حاضر هم دربارة صحت انتساب و وثاقت کتاب بحث شده و هم نقش و تأثیر غالیان بازنمایی و بررسی شده است.
إنّ استدعاء الشخصیات القرآنیة بمعنی استحضار الشخصیات أو الأحداث أو المراحل التاریخیة فی عمل أدبی فی الادب العربی المعاصر، هومن آخر أطوار علاقه األأدیب المعاصر بموروثه. و یعدّ القرآن من مصادر الإبداع والتعبیر بالشخصیة القرآنیة أوتوظیفها، و یعطی غنی و أصالة وشمولاً لأدب الأدیب. و بما أن الموروث الدینی أقرب إلی الذاکرة الجماعیة فقد أقبل الأدباء إلی هذا الجانب شعراً و نثراً بعد نکسة حزیران 1967. أقبلوا إلی التراث الدینی یستوحونه ویستلهمونه لیستثیروا الهمم لیکون أدبهم أوثق صلة بالمجتمع. ویعتمدون علی التراث فی الوقت الذی لاتنسی فیه المعاصرة والحداثة. وکذلک استلهم توفیق الحکیم المصری وکغیره من الأدباء المضامین القرآنیة، فاعتمد علی التراث الدینی والقصص القرآنیة خاصة فی مسرحیته سلیمان الحکیم و أهل الکهف. هذه المقالة علاوة علی دراسة اتجاه الحکیم المعاصر فی مسرحیة أهل الکهف ومدی نجاحه فی استلهام قصة أهل الکهف القرآنیة تهدف إلی إلقاء الضوء علی تلک المسرحیة و دراسة مدی التطابق أو التناقض بین قصة أهل الکهف القرآنیة ومسرحیة توفیق الحکیم و الدراسة ترینا أنّ مسرحیة أهل الکهف تأخذ مادتها الإبداعیة من القرآن الکریم و هکذا یعتبر القرآن الکریم وخاصة سورة الکهف المصدر الذی استند إلیه الکاتب مع تحویره فنیا و روائیا للاستخدام المعاصرة.
چکیده یکی از شرایط وصیت، مالکیت موصی نسبت به مورد وصیت است که در کتب فقهی و همینطور در قانون مدنی به آن تصریح شده است. موضوع مهم این است که نتیجه فقدان این شرط چیست و وصیت موصی نسبت به مال دیگری غیر نافذ است یا باید آن را باطل تلقی کرد؟ عده ای از فقها و حقوقدانان چنین وصیتی را به طور مطلق باطل دانسته اند در حالی که مراجعه به منابع فقهی نشان می دهد که نص معتبری بر این ایده نیست ومشهور شدن چنین حکمی بین قدما فاقد دلیل است. در عین حال اکثریت فقهای متأخر با استناد به عمومات مربوط به معامله فضولی، اصل اباحه و مسامحی بودن وصیت، چنین وصیتی را با تنفیذ مالک صحیح دانسته اند. در این مقاله از طریق تحلیل و نقد دیدگاه های حقوقدانان پیرامون ماده 841 قانون مدنی و بررسی آرای مختلف فقیهان ثابت شده است که وصیت به مال غیر مانند سایر معاملات فضولی غیر نافذ بوده و دلیلی بر استثنا کردن و در نتیجه باطل دانستن آن وجود ندارد.
دیدگاه سهروردی با ارائة تفسیر و تبیین جدیدی از علیت مورد استقبال متفکران پس از وی قرار گرفت. اما طرح دیدگاه ملاصدرا پس از سهروردی نقطة عطف دیگری در تاریخ فلسفه به شمار می آید و زیربنای تأملات بعدی محسوب می شود. سهروردی اگرچه رابطة عمیق تری بین علت و معلول نسبت به دیگر فلاسفه در نظر می گرفت، اما به عقیدة او باز هم برای معلول می توان هویتی مستقل از علت در نظر گرفت. اما از نظر ملاصدرا چنین استقلالی هم مورد اشکال است. عقیدة ملاصدرا در خصوص رابطه بین علت و معلول متأثر از اندیشة سهروردی است، اما با مبانی خاص وی، تفسیر جدیدی می یابد و شکل متفاوتی به خود می گیرد. اصالت وجودی بودن ملاصدرا و یگانه دانستن حقیقت وجود در عین داشتن مراتب شدید و ضعیف از دلایل متفاوت بودن و در عین حال متکامل تر بودن اندیشة صدرا نسبت به سهروردی است.
از یک سو آیاتی از قرآن کریم بر اختصاص علم غیب به خداوند دلالت دارد و از سوی دیگر، آیاتی از افاضه علم غیب به انبیا و دیگران خبر می دهد. مفسران در پاسخ به این دوگانگی، با توجه دادن به این نکته که متبادر از علم غیب در عصر رسالت و بعد از آن، علم ذاتی بوده، نه علم عرضی، و ادعای آگاهی از غیب مترادف با ربوبیت بوده است، تأکید نموده اند که بی شک میان خداوند و بندگان ـ در هر جایگاهی که باشند ـ تفاوت بسیاری وجود دارد. ازایـن رو شایسته نیست گمان شود که انبیا در صفت علم، شریک خداوندند و علم غیب داشتن انبیا نوعی شرک و غلو به حساب می آید؛ زیرا اوصاف این دو علم مختلف است. آگاهی انبیا و دیگران از غیب منافاتی با اختصاص علم غیب به خداوند سبحان ندارد؛ چراکه علم الهی بالاصاله، استقلالی و غیر متکی به غیر می باشد؛ ولی این آگاهی برای دیگران فعل تبعیِ قائم بالله و با تعلم و تبعیت از اوست.