مناظر بی پایان هستی نشانی از حکمت و معماری بی بدیل آفریدگار هستی است. معانی مناظر و مفاهیم معماری چیست؟ عوامل آن کدام است؟ بازتاب و مراتب ادراک این مناظر در انسان چگونه است؟ در ظهور این مناظر سلسله مراتبی وجود دارد که از منشأ قدرت لایزال هستی آغاز می گردد. ظهور و وجود مناظر از جریان دایم الافاضه فیّاض علی الاطلاق من جمیع الجهات و الحیثیات است که انقطاع فیض موجب انهدام آنهاست. هر موجودی در عالم مادی، جایگاه و زمان و مکان خاص خود را داراست. عوامل مناظر به سه دسته کلی: ناظر، نور و فضا تقسیم می شود و هر کدام از مناظر بازتابی در ناظر ایجادمی کند و حکمتی را به او متذکرمی شود. مراتب ادراک انسان از مناظر، به ترتیب از حس به خیال و تعقل صعود پیدامی کند. تعقل در مناظر تا عمق معانی آنها نفوذ کرده و تا کنه وجودی آنها در حد وسع و توانایی پیش می رود تا به حقیقت هستی برسد.
اسماعیل بن عباد، ملقب به صاحب، وزیر فرهیخته و شاعر برجستة ایرانی و عربی سرای قرن چهارم است. صاحب ادیب و سراینده ای متعهد و شیعی است، که در بسیاری از اشعار خود تعهد و پای بندی اش را به مذهب شیعه و دفاع از حقانیت اهل بیت علیهم السلام نمایان کرده است. وی شیفتة اهل بیت، به ویژه حضرت علی (ع) است. یکی از قصاید مشهور و برجستة صاحب در مدح حضرت «قصیدة لامیّه» است. ابن عباد در این قصیده به بیان مناقب و فضایل آن حضرت، به نحوی بسیار شیوا و دلکش، پرداخته است. مدح صاحب از حضرت علی (ع) در این قصیده مدحی قلبی و برخاسته از عمق جان و اعتقاد اوست. درواقع این ابیات اقتباسی بسیار زیبا و روشن از آیات قرآن و احادیث پیامبر (ص) است. وی در این ابیات تصویری بسیار درخور از شخصیت حضرت علی (ع) ترسیم می کند، هرچند قلم بشر را توان آن نیست که تمام زوایای شخصیت آن گوهر هستی را به تصویر بکشد. در این مقاله برآن ایم به بررسی پاره ای از فضایل شخصیت حضرت علی (ع)، که صاحب بن عباد در این قصیده به آن اشاره کرده است، بپردازیم.
نظریة مبناگرایی یکی از دیرینه ترین و مهم ترین رهیافت ها در معرفت شناسی تلقی میشود. از دو قسم اساسی مبناگرایی، مبناگرایی کلاسیک و معتدل، در مقالة حاضر، مبناگرایی کلاسیک را انتخاب کرده ایم و از دو شکل مبناگرایی درون گرایانه و برون گرایانه، دومی را بررسی میکنیم. در نوشتار حاضر هر دو دسته از مبناگرایی ساده و مضاعف و تمایزات اساسی آن ها را کاویده ایم. ادعای اصلی مبناگرایی کلاسیک برون گرایانه این است که باورهای ما به دو دستة پایه و استنتاجی تقسیم می شوند و همة باورهای استنتاجی ما، در فرایند توجیهی، باید به باورهای پایه بازگردند، در غیر این صورت دچار دور یا تسلسل خواهیم شد. در مقالة حاضر کوشش خواهد شد تا علاوه بر آنکه کاستی های نظریة مبناگرایی نشان داده میشود به این کاستیها، بر اساس نظام معرفتی علامه، پاسخ هایی داده شود.
علامه طباطبایی در نظام معرفتی خود دستگاهی از روابط میان باورها، بر اساس سه اصل، سامان میدهد که این دستگاه اولاً، تمایز میان بدیهیات اولیه و ثانویه را مشخص میکند؛ ثانیاً، ضمن نقد معرفت خطاپذیر از معرفت خطاناپذیر دفاع میکند؛ ثالثاً، روش دستیابی به معرفت یقینی را تبیین میکند؛ و بالاخره، ضمن نقد بر مبناگرایی ساده، مبناگرایی مضاعف را رویکرد درست بر میشمارد.
خطاپذیری و خطاناپذیری و درنتیجه، تصحیح باورهای پایه اساسیترین ضعف و کاستی در مبناگرایی است. با توجه به مبنای علامه طباطبایی، دربارة معرفت یقینی، که باید درنهایت همة معرفت ها به بدیهیات ختم و بدیهیات ثانویه نیز با روابط ویژه ای به بدیهیات اولی یا سه اصل اولی منتهی شوند؛ میتوان خلل اساسی در مبناگرایی، که همان معرفت تزلزل پذیر غیر یقینی است، را مورد پرسش قرار داد.
مهم ترین دستاورد علامه، در حوزة معرفتی، دفاع از معرفت یقینی بر اساس اولیات و امکان دست یابی به معرفت خطاناپذیر است.
شیخ اشراق به مقوله ی عشق، نگاهی فیلسوفانه و عارفانه دارد. او عشق را فرزند عقل و ملازم حزن می شمارد و رسیدن به حسن وکمال را جز از طریق عشق میسر نمی داند. به تعبیر وی، عشق محبتی مفرط و بیرون از حد است که در مجموعه ی هستی سریان دارد و هر موجودی - اعم از نوری و غیر نوری - از آن بهره و نصیبی دارد. عشق رابط وجودی میان موجودات عالم است. مقدمه ی وصول به عشق، معرفت ومحبت و غایت آن فناست. در اندیشه ی او، عشق آثار و پیامدهای تربیتی و اخلاقی با اهمیتی دارد که کمال جویی، دنیاگریزی، مبارزه با زشتی ها و هوای نفس، وحدت گرایی، میل به عقلانیت و خردورزی، صبر و استقامت، التزام به اعمال صالح، کسب معرفت و همچنین طاعت و عبادت حضرت حق، در زمره ی این آثار است.
گواهی بهعنوان یکی از منابع معرفت، نقش بی بدیلی در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد. هرچند پرسش های فراوانی درباب موضوع گواهی مطرح است، اما پرسش محوری نوشتار حاضر که به سیاق مباحث معرفت شناسی تحلیلی تحریر یافته است، این است که آیا گواهی افزون بر این که منبع انتقال دهنده معرفت است، منبع مولّد معرفت نیز هست یا نه؟ فردگرایان پاسخشان منفی است، اما جامعه گرایان بر این باورند که گواهی می تواند منبع مولد معرفت نیز باشد. البته، اهمیت این پرسش به اندازه ای است که پاسخ مثبت به آن موجب ظهور دیدگاه های جامعه گرایانه در معرفت شناسی شده است. در این مقاله پس از ذکر دیدگاه جنیفر لکی، یکی از جامعه گرایان، اشکالات وارد بر آن بررسی و به آنها پاسخ داده شده است.
بحث از نظام پاداش و جزای الهی در جهان آخرت و کمیت و کیفیت عقوبت اُخروی، به ویژه مسئلة جاودانگی جهنم و خُلود عذاب اُخروی، از مباحث مهم در کلام، فلسفه و عرفان بوده است. ا بن عربی به عنوان اندیشمندی برجسته در ساحت عرفان نظری، نخستین کسی است که برخلاف متشرعان و عامة اهل دیانت، در رویکردی ویژه و استثنایی، ضمن قائل شدن به ناپایداری و محدودیت عذاب الهی، «جهنم» و کیفر اُخروی را امری نسبی و دارای مفهومی متغیر میداند. وی در
نظریه پردازی عرفانی خود به مدد تأویل و با بهره گیری از تمثیل، ضمن اثبات
نسبی بودن معنای دوزخ و عذاب، با رویکردی عاطفی و انسان دوستانه درصدد
نشان دادن ناچیزبودن اعمال انسان در برابر رحمت بی کران الهی است. ابن عربی، با بازگرداندن معنای «عذاب» به ریشة لغوی «عذب»- به معنای گوارا و دلنشین- معتقد است نحوة پذیرش عذاب اُخروی را از سوی گروه های مختلف اهل دوزخ، با توجه با استعدادها و قابلیت های متفاوت آنها، عذاب را برای آنها در اشکال و کیفیات متنوع، به امری گوارا و دلپذیر تبدیل می گرداند. «تناسب کیفر اُخروی با عمل دنیوی»، «امکان خُلف وعید از جانب خدا در روز قیامت» و «عَرَضی بودن عمل انسان در برابر جوهری بودن فطرت الهی در وی» از جمله دلایل ابن عربی برای اثبات دیدگاه خود در خصوص ابدی نبودن عذاب اُخروی است.
گفت وگو و نگارش دربارة مفاهیم و علوم قرآن، امری دشوار و نیازمند توجه جدی و بررسی ابعاد مختلف و آرای متفاوت است. مقالات علمی ـ پژوهشی باید مسئله محور، مستند و مستدل باشد و با تعمق در ابعاد و زوایای مختلف یک عنوان جزئی به تولید علم کمک کند. تحلیل و نقد این گونه نوشته ها نیز کاری دشوار و محتاج تکیه بر حقایق قطعی و مسلم است. مقالة «تفسیر قطعی سوگندهای قرآن مجید»، در کنار محسنات خود، نیازمند نقد اساسی است. این نوشتار از نوع پژوهش های بنیادی است و پس از توصیف برخی از نارسایی های مقالة مذکور به این حقیقت راه یافته است که فواصل آیات در خدمت مفاهیم ارزشمند و والای آن است و به صورت مستقل موضوعیت ندارد و بیان مصداق های گوناگون برای یک واژه نه تنها عامل سرگردانی نبوده، بلکه زمینة رشد و تعالی دانش تفسیر را فراهم آورده است.
هدف از مطالعه حاضر، بررسی راههای خداشناسی موجود در شعر کودک و نوجوان بود. به این منظور با جست و جو در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،هفده کتاب شعر که اشعار آنها در رابطه با خدا سروده شده و در فواصل سالهای 1387-1376، در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به چاپ رسیده است ، بررسی شد. روش پژوهش مطالعه حاضر تحلیل محتوای کیفی قیاسی بود که واحد تحلیل، شعر، در نظر گرفته شد. تحلیل اشعار با توجه به چهار مقولة مربوط به راههای خداشناسی (تجلی خدا در همة پدیدهها و بحث زیباشناسی، هدایت تکوینی، بازگشت همة موجودات به سوی خدا و تسبیح همة موجودات) انجام گرفت. همچنین تلاش شده است تناسب بین اشعار سروده شده و گروه سنی کودک و نوجوان بر اساس مراحل رشد شناختی پیاژه نیز کاویده شود. نتایج نشان داد راههای خداشناسی بیان شده در اشعار کودک و نوجوان وجود دارد. بیشتر مفاهیم ذکر شده، مربوط به گروه سنی «ب» تا «د» است؛ اما برخی از مفاهیم متعلق به این سه گروه، با بیانی سادهتر در گروه سنی الف نیز دیده میشود. در بعضی از اشعار، مفاهیم ذکر شده، بالاتر و در برخی موارد پایینتر از درک کودک است. همچنین هر چه گروه سنی بالاتر میرود، شعر، جنبة انتزاعیتری میگیرد و کودک را به تفکر و چالش میکشد.
هدف از انجام این تحقیق آگاهی از مبانی، اصول و فرایند تألیف کتاب های درسی دوره ابتدایی در ایران و پیشنهاد اصول و فرایند مناسب برای آن است. پژوهش حاضر در دومرحله انجام شده است؛ در مرحله اول به روش مطالعه اسنادی و نظرخواهی از مؤلفان کتاب های درسی شاخص ها انتخاب شد و در مرحله دوم به کمک این شاخص ها ، فرایندها و اصول تألیف کتاب درسی از نظر تعدادی از صاحب نظران بررسی شد.
جامعه و نمونه آماری این پژوهش شامل 28 کتاب درسی دوره ابتدایی درکشور ایران، 50 نفر از معلمان مجرب و 25 نفر از کارشناسان خبره در دوره ابتدایی است. ابزارهای گردآوری داده ها پرسشنامه نظرسنجی بود. برای تجزیه و تحلیل نتایج به دست آمده از روش آمار توصیفی(مقیاس رتبه بندی، میانگین و درصدگیری) استفاده شده است.
یافته های این پژوهش بیانگر آن است که در طراحی و تألیف یک کتاب درسی دست کم باید ده فرایند طی شود، از سوی دیگر، در انتخاب و سازماندهی محتوای دروس مختلف افزون بر معیارهای عمومی، رعایت معیارهای ویژه برای هر ماده درسی ضروری است.
اشکال ربط سیال به ثابت از پیچیده ترین مسائل فلسفة اسلامی می باشد. ملاصدرا همچون فلاسفة قبل از خود به حل این معضل پرداخته است. صدرا جواب های متعددی به این اشکال داده است. پاسخ اول ملاصدرا عبارت است از این که، تغیّر، علتی سوای وجود شیء، نمی خواهد. زیرا تغیّر، ذاتی شیء می باشد و ذاتی هم علت ندارد. پاسخ دوم بدین نحو است که، بر اساس تقسیمات وجودی، هر قسمی فی نفسه ثابت می باشد، ولی در مقایسه اقسام با یکدیگر، ثبات و سیال شکل می گیرد و آنچه که علت افاضه می کند شیء فی نفسه می باشد. در این مقاله به نقد و بررسی این دو پاسخ پرداخته می شود و در ادامه مبانی حرکت از منظر صدرالمتألهین مطرح می شود. سرانجام بر اساس این مبانی، دو پاسخ نهایی می توان مطرح کرده: بنابر اصالت وجود، افراد ماهیت در خارج به نحو بالقوه و به وجود جمعی موجود هستند. بنابراین، آنچه که در خارج تحقّق دارد و بالطبع معلول واقع می شود یک فرد می باشد نه افراد بالفعل؛ براساس حرکت جوهری، هر موجود مادی، دارای یعد چهارمی است. شکل گیری حرکت در ذهن انسان، به خاطر عدم ادراک ذهنی بعد چهارم شیء می باشد. علل مجرده که احاطة علمی بر اشیاء مادی مادون خود دارند، بعد چهارم شی را نیز درک می کنند. پس اشیا مادی نسبت به ذهن انسانی متحرک می باشند ولی نسبت به علل مجرده عین ثبات و سکون می باشد. با این مبنا، تناقض ظاهری بین دو نظریه ثبات و سیلان عالم ماده از منظر ملاصدرا، برطرف می شود
در تبیین نسبت میان اختیار انسان با ضرورت علّی فعل اختیاری، دو دیدگاه کلی وجود دارد: «سازگارگرایی» که به سازگاری این دو باور دارد و «ناسازگارگرایی» که اختیاری بودن فعل را با ضرورت علّی آن ناسازگار می داند. علامه طباطبایی در مقام بسط یکی از نظریات سازگارگرایانه، با توسل به «امکان بالقیاس» فعل اختیاری در مقایسه با فاعل آن، می کوشد از سازگارگرایی دفاع کند. در این نظریه، فعل انسان نسبت به هریک از جزء العلّه ها، از جمله خود انسان، امکان بالقیاس دارد، اما نسبت به مجموع آن ها، که همان علت تامه است، دارای وجوب بالقیاس است و حقیقت اختیاری بودن فعل نیز چیزی جز همان امکان بالقیاس نسبت به فاعل نیست. به این ترتیب، «ضرورت فعل به نسبت علت تامه اش»، منافاتی با «امکان آن در قیاس با علت ناقصه اش» و درنتیجه، با اختیاری بودن آن ندارد. این نظریة سازگارگرایانه از سوی برخی ناسازگارگرایان معاصر نقد شده است. در این مقاله پس از تبیین دیدگاه علامه به بررسی نقدهای وارد بر آن خواهیم پرداخت.
چکیده : از جمله مستندات روایى صوفیه، عبارت «لو دُلِّیتُم بِحَبلٍ الى الارض لَهَبِطَ عَلَى الله» است. آنها این روایت را به عنوان شاهدى بر نظریه وحدت وجود و موجود تلقى مى کنند. درباره مآخذ و اسناد این حدیث، باید گفت که در منابع حدیثى شیعه، حدیث مزبور نقل نشده است؛ امّا محدّثان سنّى، آن را در تفسیر آیات ابتدایى سوره حدید، با اسنادى ضعیف نقل کرده و توضیحاتى در مورد آن بیان داشته اند. مى توان گفت، بر فرض صدور این حدیث از پیامبر 9، مراد از آن اشاره به احاطه علم و قدرت خداوند بر همه جاست؛ هم چنانکه برخى محدثان نیز بدان اشاره کرده اند.