"بحث مجاز یا غیر مجاز بودن روشهاى کنترل موالید و پیشگیرى از حاملگى، همواره موافقان و مخالفانى را در میان فقها و علما داشته است. اهمیت فتاواى شیعى زمانى دو چندان مىگردد که به این مقوله در سطح کلان، یعنى اتخاذ سیاستهاى جمعیتى از سوى حکومتهاى مسلمان نگریسته شود. نوشتار حاضر، ضمن اشاره به مسئله افزایش چشمگیر رشد جمعیت در طى قرون اخیر و نیز تاریخچه کنترل موالید و بارورى در اسلام، نظرات فقهاى شیعه درباره کمیت فرزندان و بعد خانواده را در دو گروه موافقان و مخالفان مورد بررسى قرار مىدهد و به تأثیر این آموزهها و فتاوا در رشد و کنترل جمعیت مىپردازد.
"
یکی از مسائل نوپدید در تحقیقات تفسیری و حدیثی معاصر، بازخوانی اخلاق اسلامی از جنبه «جنسیت» و استناد «اخلاق جنسیتی» به منابع وحیانی اسلام است. مسئله اصلی این نوشتار، در گام نخست، اثبات اصل گزاره های اخلاقی خطاب به یکی از دو جنس انسانی در آیات و روایات و در گام دوم، یافتن مبانی و مبادی استنباط اخلاق جنسیتی از معارف وحیانی اسلام و ابطال اشکال نسبیت اخلاقی درباره آن است. براساس یافته های این تحقیق، وجود گزاره های اخلاق جنسیتی در آیات و روایات انکارناپذیر است و تناظر دو مبنای قرآنی «زوجیت» و «تطابق نظام تشریع و نظام تکوین»، بستر نفس الامریِ صدور این گزاره ها را از جانب شارع مقدس نمایان می سازد. در نهایت، بعد از پاسخ دادن به اشکال نسبی شدن احکام اخلاقی در صورت پذیرش «اخلاق جنسیتی» در اسلام، این نتیجه حاصل شد که ادعای اطلاق کامل گزاره های اخلاقی به دو جنس انسانی در شریعت اسلامی، قابل استناد به منابع دینی نیست. بدین ترتیب، در استنباط گزاره های اخلاقی اسلام در نظام خانواده، توجه به بُعد جنسیتی زن و مرد، امری ضروری است و در بعضی موارد موجب تفاوت یا تعارض احکام اخلاقی زنانه و مردانه می شود. روش این پژوهش، ترکیبی از رویکردهای درون دینی و برون دینی است.
ابن ابی الحدید از شارحین نهج البلاغه و از نویسندگان برجسته قرن هفتم هجری است. از نکات بارز شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه تسامح نویسنده می باشد که با سعه صدر از دیدگاه های مذاهب مختلف برای پربار نمودن اثرش استفاده کرده است. در این مقاله ریشه های سعه صدر مؤلف و شواهد آن در این اثر بیست جلدی نشان داده شده است. این تسامح باعث شده است، کتاب یک طرفه و متعصبانه نوشته نشده و استدلال های عقلانی محور بحث ها باشد و در نتیجه جذابیت بسیاری پیدا نماید. تعصبات جزئی در برابر تسامح کلی کتاب ناچیز است. تولد ابن ابی الحدید در منطقه شیعی مدائن و تحصیل در نظامیه بغداد و شرکت در جلسات علمی از سنین جوانی، همچنین بهره گیری از استادانی با مذاهب مختلف، باعث شکل گیری چنین روحیه ای در وی شد، که شواهد آن، در بیان مناظرات و حتی دشنام های مخالفان، استفاده از کتب آنان و پذیرفتن برخی دلایل منطقی آنان دیده می شود.
سیاق مهم ترین قرینه در فهم و تفسیر آیات به شمار می رود. علامه طباطبایی در تفسیر خود به این روش اهتمام بسیاری ورزیده است. برخی از مهم ترین مواردی که وی در آنها به سیاق تکیه کرده، به این قرار است: کشف معانی و مفاهیم واژه ها و محتوای آیات، شناخت ترتیب آیات، پذیرفتن یا ردّ روایات مربوط به تفسیر آیات، نقد و یا تأیید آراء مفسران، شناخت و تشخیص آیات و سوره های مکی و مدنی، بیان احکام شرعی، و تفسیر آیات قبل به وسیلة آیات بعد یا برعکس، تفسیرجمله ای با جمله ای دیگر در یک آیه، فهمیدن و کشف غرض و هدف آیات.
تعریف، به ادعاى منطق دانان، راهکارى است براى تحصیل مجهول تصورات؛ به گونه اى که براى شناخت حقیقى برخى از امور، هیچ راهى نداریم جز توسل به تعریف. اکنون پرسش آن است که در کجا و در چه صورتى، تعریف مى تواند کارایىِ این چنین داشته باشد؟ یافتن بخشى از پاسخ، ما را به بحث درباره شرایط تعریف سوق مى دهد که بخشى از آنها، شرایط صورى تعریف است. از مهم ترین شرایط صورى تعریف، ترکیب و نحوه چینش اجزاى تعریف است؛ اما پذیرش این شرط مستلزم بحث هاى بیشترى است که حاکى از درهم تنیدگى این بحث بوده و پیگیرى آنها ما را به نتیجه مى رساند که تعریف صرفا یک بحث منطقى نیست، بلکه هویت فلسفى و معرفت شناختى نیز دارد، همان گونه که ابعاد زبانى دارد.
در آن هنگام که هانری کُربن (1903-1978) در نیمه اول قرن بیستم در اوان جوانی جستجوگری خود را آغاز کرده بود، سنت اسلام شناسی فرانسه به واسطه آثار لویی ماسینیون (1883-1962) با نام سلمان فارسی به خوبی آشنا بود. کربن نیز در کار تحقیقی مشترکی که به همراه پاول کراوس (1904-1944) در دهه 1930 میلادی دربارهٴ کتاب الماجد جابربن حیان به انجام رساند، بیش از پیش و به طور مستقیم با «موضوع سلمان» مواجه گردید. امّا ، در مورد ارتباط کربن با سهروردی، حجم عظیم تحقیقات وی دربارهٴ شیخ اشراق و نیز رشته های استوار وقایعی که سرنوشت کربن را محقق کرد، خود گواهی قاطع بر این امر است که نام شیخ اشراق و هانری کربن در انتهای هزارهٴ دوم و ابتدای هزارهٴ سوم به طرزی استوار با همدیگر پیوندخورده است.
اما نسبت شیخ اشراق و سلمان پاک چیست؟ کربن سلمان را نمونه اعلای یتیم و غریب میداند، آنانی که با کناره گیری از راه عموم، پیرو طریق ائمه میگردند تا بدانجا که صاحب سرّ آنان میشوند؛ هانری کربن در تعمیمی صائب، غربا را همه آنانی میداند که در پی درک و محقّق نمودن پیام سرّی اسلام هستند، چنانکه ایرانیان اهل راز و معنا طی قرون متمادی اسلام را فهمیده اند و پرشور و با اخلاص، خود را وقف آن کرده اند. بدین معنا، شخص سهروردی در زمرة غرباست، مضافاً اینکه «موضوع غربت» موضوعی اصلی هم در آثار حِکمی عربی اوست و هم در داستان های رمزی فارسی وی. بدین ترتیب، وی در زمرهٴ آنانی است که سلمان مقتدای معنوی آنان است.
کربن مجلد دوم اسلام در سرزمین ایران را، که کل آن مجلد به سهروردی اختصاص دارد، با یاد سلمان آغاز کرده است و با یاد او به پایان برده است. در دیگر مواضع این اثر عظیم چهار جلدی نیز به دفعات به سلمان مراجعه میکند. ما بر پایه این اثر چهار جلدی، به استخراج و معرفی نظر وی دربارة نسبت سلمان و سهروردی پرداخته ایم.
سرانجام آنکه هانری کربنْ سلمان، سهروردی و همه ٴ آنانی را که به آن دو اقتدا کنند، مصداق «غربا» در این حدیث از امام جعفر صادق(ع) میداند: «إنّ الإسلام بدأ غریباً و سیعود کما بدأ، فطوبی للغرباء»».
هدف این پژوهش بررسی معیارهای پذیرفته شدة جوانان شهر کرمان برای همسرگزینی و تطبیق آن با معیارهای توصیه شده بر اساس آموزه های دینی است. بدین منظور، با مراجعه به آیات و روایات، معیارهای توصیه شده در شرع مقدّس برای یک ازدواج سالم و موفق استخراج گردید. از سوی دیگر، با شناسایی معیارهایی مورد قبول جوانان (دختر و پسر) در همسرگزینی، مجموعة این دو دسته معیار در قالب یک پرسش نامه گردآمده و در معرض نظرسنجی جوانان 18 تا 35 سال مجرّد شهر کرمان قرار داده شد، تا اولویت های همسرگزینی آنان شناسایی شود. نتایج به دست آمده نشان داد که پاسخ گویان از 6 معیار اصلی در دیدگاه نظری اسلام، تنها دو معیار آن یعنی «پاک دامنی» و «عقل و هوش» را در اولویت قرار می دهند. در حالی که جوانان غیر از این دو معیار، معیارهایی همچون «میزان تحصیلات، وضعیت اقتصادی و شغل» را در رتبه بندی خود در اولویت قرار داده اند. به عبارت دیگر، پاسخ گویان بیشتر معیارهایی را که از نظر آموزه های دینی در سطح دوم قرار دارند، به عنوان معیارهای سطح اول خود پذیرفته و معیارهای سطح اول را در آموزه های دینی در ردیف های بعدی قرار داده اند. همچنین در اولویت بندی معیارهای ازدواج، بین دختران و پسران، تفاوت معناداری مشاهده نمی شود، هرچند این هماهنگی در معیارهای دو جنس، با ملاک های دینی رابطة معناداری وجود ندارد.