ابن عربی نظریه های جبر و تفویض را مردود دانسته، به امرٌ بین الامرین میگراید. وی جبر را موجب تعطیلی شریعت و تفویض را عامل تحدید قدرتِ حق تعالی میداند. ظاهرِ بخشی از کلام وی متضمن جبر است؛ اما با مبانی چهارگانة وحدت شخصی وجود، تناکح اسمایی، صورت حق بودن انسان و تجدد امثال و نیز شواهد نقلی قرآنی، به اختیار انسان پایبند میماند. اختیار انسان نسبت به اراده حق، همچون وجود انسان نسبت به خدا، جنبه ظاهری، تبعی، تشأُنّی و صوری دارد. وی با اقتراح این مسئله، بین اراده انسان با توحید افعالی و اراده مطلق الهی سازگاری برقرار میکند. همچنین با طرح نظریه «وجود افعال از خدا و تعین آنها از ناحیه عبد» از نظریه کسب اشاعره فاصله میگیرد و دلایل بسیاری بر ردّ آنها ارائه مینماید.
قابلیت اجرای کیفر قصاص نفس از طریق اهدای عضو مقوله ای بدیع و در عین حال تأثیرگذار در پاسداری از موهبت سلامت و حیات انسانی می باشد.
مشروعیت بهره گیری از این شیوه نیازمند کاوش در آرا و اندیشه های فقهی است. مشهور فقهای امامیه بر این باورند که شیوه ی اجرای کیفر در قصاص نفس موضوعیت نداشته و مجازات باید به گونه ای اجرا گردد که کمترین میزان رنج را بر جانی تحمیل نماید. در مقابل؛ برخی دیگر از فقها بر این اعتقادند که برابری و مماثلت در کیفیات و شیوه ی اجرای کیفر با جنایت ارتکابی شرط است. به اعتقاد این دسته از فقها، تمامیت جسمانی قاتل، پس از ارتکاب جنایت در اختیار اولیای دم قرار گرفته و ایشان در اجرای قصاص نفس با توجه به خصوصیات جنایت ارتکابی از اختیار تام برخوردار می باشند.
با پذیرش دیدگاه مشهور، لزوم مماثلت در کیفیت مجازات و جنایت ارتکابی منتفی گردیده و می توان قصاص نفس را با بهره گیری از شیوه هایی که کمترین میزان رنج را به بزهکار تحمیل می نمایند اجرا نمود. از همین جهت است که مشهور فقهای امامیه از سویی بر اجرای قصاص نفس از طریق شمشیر برنده تاکید نموده و از دیگر سو نیز شیوه های نوینی را که با معیار ارائه گردیده مطابق می باشد؛ مورد پذیرش قرار داده اند. بنابراین به نظر می رسد بتوان در اجرای کیفر قصاص نفس از شیوه ی اهدای عضو نیز بهره برد.
این مقاله ناظر به این دیدگاه است که واژگان قرآنی در حوزه مفاهیم پایه دینی ابتدا مدلول حسی داشته و پس از آن مدلول انتزاعی یافته اند. قرآن کریم با برگرفتن چنین شیوه ای در واقع به یک پرسش در فلسفه دین و زبان دین پاسخ داده است که زبان قرآن، زبانی عرفی است.
تحدّی قرآن شامل صورت و محتوا، به خدایی بودن آن ناظر است و مثلیّت در آیات تحدّی یعنی هم عیاری و هم وزنی با آیات قرآن در آنچه آورده می شود.
در همانند آوری قرآن عنصر زاویه دید مشرکان ( و نیز همه مخاطبان ) نسبت به قرآن دخالت دارد و نمی توان ادّعای همانند آوری از قرآن را فارغ از شرایط نزول و دیدگاه مخاطبان آن معنا کرد.
به نظر می رسد در میان معیارهای چهارگانه مثلیّت از «هدایت بخشی»، «نظم نو و محتوای بدیع» ، «نظام مندی» و «تأثیرگذاری» ، مهم ترین معیار، «نظم نو و محتوای بدیع قرآن» است که از وصف «حدیث » برای قرآن استفاده می شود و به نوآوری های این کتاب در قالب و محتوا اشاره دارد و احتمالاً مدّ نظر علمای بلاغت و متکلّمان نیز بوده که به جنبه بلاغی قرآن عطف توجه بیشتری داشته اند. اگر ابداعی در قرآن نباشد، تحدّی به آن بی معنا است.
تقلید در مدلول و محتوای قرآن و همچنین تقلید از قالب کلمات قرآن در پاسخ به تحدّی قرآن، بی خبری و بی اطّلاعی از اصول معارضه است که مخالفان قرآن با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآن و تغییر برخی از الفاظ آن و همچنین سرقت از قرآن، به خیال خود به مبارزه طلبی قرآن پاسخ گفته و مثل آن را آورده اند.
ابراهیم نصرا... ادیب مشهور فلسطینی- اردنی است که زندگی ادبی خود را ابتدا با انتشار چند مجموعه شعر آغاز نمود. وی با انتشار اولین رمان خود «براری الحمی/1985» در جرگه ی رمان نویسان عرب قرار گرفت. رمان های نصرا... را می توان به سه مجموعه ی اصلی: رمان های مستقل، الملهاة الفلسطینیة، و الشرفات تقسیم نمود که هر مجموعه خود مشتمل بر تعدادی رمان مستقل می باشد. موضوع اصلی رمان های نصرا... قضیه فلسطین با همه جوانب سیاسی ، اجتماعی و ملی – عربی است به همین جهت حوادث و وقایع رمان های وی را می توان در دایره زمانی قرن بیستم خلاصه نمود. هر یک از رمان ها با دیدی نافذ و ناقدانه و با استفاده از تکنیک های نوین ادبی و کارکردهای مختلف متون موروثی و با تکیه بر پیش زمینه ای از حوادث و وقایع تاریخی معاصر ملت فلسطین و اعراب، به بررسی مشکلات انسان فلسطینی در جنبه های مختلف انسانی، هویتی، ملی، فرهنگی و تاریخی می پردازد. نصرا... تحت تأثیر عوامل مختلفی به دنیای رمان نویسی روی آورد، این عوامل همگام با اولین سفر وی به عربستان، آغاز می شود. این مقاله با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی به بررسی زندگی ادبی نصرا... در زمینه رمان نویسی و عوامل مؤثر و اساسی در روی آوردن وی به این گونه ی ادبی می پردازد.
سیداحمد خان از مفسّرین مشهور شبه قاره ی هند است که اندیشه ی نوگرایانه ای پیرامون وحی ارائه می دهد. تلاش او، نوعی آشتی میان رهیافت های غرب و اعتقادات اسلامی است. هدف از این نوشته، نگاهی دوباره به اندیشه ی سیداحمدخان درباره ی وحی، نقد و آسیب شناسی آن است که به روش توصیفی - تحلیلی با رویکردی قرآنی ارائه می شود. سیداحمدخان وحی را از یک سو تجربه گرایانه و از دیگر سو، قرآن را عین کلام الهی دانسته که هیچ گونه خطایی در آن رخ نداده است. اعتقاد به نزول قرآن بر قلب پیامبر از روی ناموس فطرت، انکار فرشته وحی، در کنار سایر دیدگاه های او، اندیشه ی نوگرایانه ی دو سویه ای را طرح می نماید که به زعم وی، ساحت جدیدی را پیش روی اندیشمندان فرا نهاده؛ اما آسیب هایی را نیز به همراه دارد.