فرهنگ واژه ای است چنان گسترده که تعاریف و توصیف ها و اندیشه های انسان را از آغاز تا کنون در خود جای داده می دهد.«فرهنگ بذر آن دانش و بَرِ آن خرد است». فرهنگ در واقع مجموعه ای از اندیشه های آفریده ی انسان در اعصار و قرون مختلف است. واژه ای دیرینه و کهن که هر قومی و ملتی که پیدا شده« برآن زده دامانی چند» و با رفتار و گفتار آن را شکل داده اند. بی شک فرهنگ هر قوم و ملتی شناسنامه ی ملی و هویتی آن جامعه است. اندیشمندان و فرهیختگان و صاحب نظران تعاریف و برداشت های گوناگون و مختلفی از مقوله ی فرهنگ و تمدن ارایه کرده اند. عرصه و میدان مفاهیم فرهنگی و نظریه هایی که بیان کرده اند از گستره ی فراوانی برخوردار است. این پژوهش کوشش نموده است قطره ای از دنیای تعاریف اندیشمندان و برداشت های فکری، ایده ها و اندیشه های آنان را درباره ی فرهنگ به شکل مروری ارایه دهد. امید است گامی کوچک در راستای نیاز پژوهشگران عرصه ی فرهنگ برداشته باشد.
یکی از مسائل مهم در حوزه دین پژوهی، بحث مرجعیت دینی است. به موجب آن، کسانی که اطلاعات علمی در مسائل دینی ندارند، موظف به رجوع به عالمان و متخصصان علوم دینی و اخذ معالم دینی از آنان خواهند شد. مرجعیت دینی پایه های مهمی در قرآن، به ویژه آیه های «نفر» و «سؤال» دارد. به موجب قرائن و شواهد تاریخی، رسول خدا(ص) پایه گذار مرجعیت دینی در عصر خود شدند. اما نظام مرجعیت دینی به عنوان نظامی که پاسخ گوی نیازهای علمی شیعیان باشد، در دوران امامان(ع) به خصوص صادقین(ع) شکل گرفت و توسعه یافت؛ به طوری که پس از دوره غیبت تا به امروز، همین نظام حل مسائل و مشکلات دینی را بر عهده دارد.
ظهور منجی بشر در دوران آخرالزمان باوری قطعی و همگانی است. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مکاتب بشری نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده اند. در این میان اسلام با مبانی قوی نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین کرده است و با راهکارهای مناسب، واژه انتظار و منتظر مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین کرده است. واژه مهدویت و مهدی تبلور فرهنگ انتظار است که همه مسلمین اعم از شیعه و اهل سنت در باورداشت آن اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) و صحابه و یاران ایشان عهده دار تبیین فرهنگ مهدویت بوده اند. علائم و زمینه های ظهور امام عصر (عج) از مسائلی است که ذهن بسیاری از معتقدان به حضرت را به خود مشغول می کند. مقاله حاضر به دنبال پاسخ گویی به این سؤال است که علائم ظهور حضرت چیست. شناخت علائم حتمی و غیر حتمی، علائم عام و خاص، علائم بافاصله و بی فاصله، علائم زمینی و آسمانی، علائم نزدیک و علائم فاصله دار با ظهور حضرت حجت براساس آیات و روایات وارده از ائمه معصومین (ع) در پژوهش حاضر تبیین می شود.
بازشناسی، تنظیم، کنترل و مقابله با هیجان ها از دیرباز در روان شناسی مورد بحث بوده است. اسلام نیز برای کنترل صحیح خشم، صفت «کظم غیظ» را به کار برده و افراد را به فرو خوردن و مدیریت آن دعوت نموده است. این مقاله با رویکرد تحلیلی توصیفی و با هدف بررسی تطبیقی دیدگاه روان شناسی و اسلام به بررسی مفهوم شناختی، مؤلفه ها و راه های مقابله با خشم و مقایسه کظم غیظ با روش های مواجهه و کنترل خشم در روان شناسی می پردازد و با تأمل در منابع روان شناختی و دینی، به این نتیجه رسید افرادی که کاظم غیظ هستند، از سرکوب هیجان خشم استفاده نمی کنند، بلکه با برخورداری از هوش هیجانی بالا به تنظیم و کنترل هشیارانه خشم خود می پردازند. کظم غیظ بهترین حالت کنترل هیجان است که سلامت جسمانی و روانی فرد را تضمین کرده و از بسیاری عواقب خطرناک خشم جلوگیری می کند. درصورتی که سرکوب خشم آثار منفی روان شناختی و فیزیولوژیکی فراوانی در پی دارد و فرد را مستعد ابتلا به اختلالات جسمانی و روانی گوناگون می سازد.
هدف این مقاله مقایسه سبکهای فرزند پروری در نظریه روانشناسی بامریند و سبک فرزند پروری مسئولانه در اسلام (قرآن و احادیث) است. برای مقایسه ابتدا سبکهای فرزند پروری طبق نظریه بامریند در روانشناسی مورد بررسی قرار گرفت و سپس با توجه به سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) روش تربیت فرزند از دیدگاه اسلام بیان شده است.
نتیجه مقایسه نشان می دهد که از میان روشهای تربیتی نظریه بامریند، سبک فرزند پروری مقتدرانه نزدیکترین روش به روش تربیتی مسئولانه در اسلام، و سبکهای فرزند پروری آسان گیرانه و غفلت از کودک به عنوان سبکهای ناسالم از نظر اسلام مطرح شده است و سبک فرزند پروری مسئولانه مبتنی بر آیات و روایات بهترین روش فرزند پروری است.
امور کیفری جنبه عمومی دارند و حداقل یک طرف ماجرا حکومت است و حتی در مواردی که شاکی خصوصی وجود دارد، این حکومت است که حق و وظیفه خود می داند که با مداخله و اعمال حاکمیت، به محاکمه متهمان و مجازات مجرمان بپردازد. بنابراین نوعی رابطه بین متهم و حکومت وجود خواهد شد. در سیره قضایی امیرالمؤمنین(ع)، شاهد رعایت اموری درباره متهمان هستیم که می توان آنها را در زمره حقوق متهمان در سیره قضایی امام علی(ع) برشمرد و در قالب اصول (مطلق، نسبی و سلبی)، اخلاق و شیوه برخورد با متهمان در سیره ایشان مطرح ساخت. البته در مواردی نیز شاهد نقض اصولی مثل اصل عدم تجسس، با هدف کسب مصلحت بزرگ تری مانند تجسس امام از عُمال و کارگزاران خود به قصد کنترل آنها و کشف خیانت و خطای احتمالی ایشان بوده ایم.
واژه «حدیث» از واژگان پرکاربرد قرآن کریم به شمار می آید و واژه «احادیث» نیز در چندین آیه و البته تنها در قالب دو تعبیر «جَعَلْناهُمْ أَحادیث» و «تَأْویل الْأَحادیث» به کار رفته است. این پژوهش با روش توصیف و تحلیل ادبی، دو واژه «حدیث» و «احادیث» را در فرهنگ عرب و قرآن مجید مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه دست یافته است که واژه «حدیث» نه به معنای مطلق سخن، بلکه به معنای سخنی است که در بر دارنده رخداد یا حادثه ای باشد و این معنا در تمام استعمالات قرآنی این واژه مشاهده می شود. واژه «أحادیث» نیز در اصل به عنوان جمع قیاسی واژه «أحدوثه» وضع شده است که به معنای حادثه و رخدادی است که بین مردم بر سر زبان ها افتاده باشد. در قرآن کریم نیز تعبیر «جَعَلْناهُمْ أَحادیثَ» در سیاق نکوهش برخی امت ها، به عذاب و تبدیل شدن آنها به حکایت ها و داستانهایی که بر سر زبان مردم جریان دارند اشاره دارد و تعبیر «تَأْویل الْأَحادیثِ» بر خلاف تفسیر مشهور که آن را به تعبیر خواب و رؤیا معنا کرده اند، به معنای شناخت سرانجام و عاقبت حوادث و وقایع روزگار است.
حکومت از دیدگاه اسلام، برخاسته از موضع طبقاتى و سلطهگرى فردى یا گروهى نیست؛ بلکه تبلور آرمان سیاسى ملّتى همکیش و همفکر است که به خود سازمان مىدهد تا در روند تحوّل فکرى و عقیدتى، راه خود را به سوى هدف نهایى (حرکت به سوى الله) بگشاید. ملت ما در جریان تکامل انقلابى خود از غبارها و زنگارهاى طاغوتى زدوده شد و از آمیزههاى فکرى بیگانه خود را پاک نمود و به مواضع فکرى و جهانبینى اصیل اسلامى بازگشت و اکنون بر آن است که با موازین اسلامى و قرآنى، جامعه نمونه (اُسوه) خود را بنا کند. بر چنین پایهاى، رسالت محققان و پژوهشگران این است که زمینههاى تحقق این حکومت را عینیّت بخشند و شرایطى را به وجود آورند که در آن، انسان با ارزشهاى والا و جهانشمول قرآنى پرورش یابد.
نگارنده کوشید با توجّه به محتواى اسلامى انقلاب ایران، که حرکتى براى پیروزى تمامى مستضعفان بر متکبران است و زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور بویژه در گسترش روابط بینالملل، با دیگر جنبشهاى اسلامى و مردمى فراهم مىکند را در سایه آیات قرآنى، براى تشکیل امّت واحده جهانى بیان کند. (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ) تا استمرار مبارزه در نجات ملتهاى محروم و تحت ستم در تمامى جهان قوام یابد.
با توجّه به ماهیّت این تحقیق، خط سیر مقاله، تضمینگر نفى هرگونه استبداد فکرى و اجتماعى و انحصار اقتصادى است و در خط گسستن از سیستم استبدادى و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان، تلاش مىکند. (وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَْغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ).
نگارنده در این مقاله، که به معرفى عناصر اصلى فداییان اسلام و اندیشههاى سیاسى و عملکردهاى آنها پرداخته است، مباحثخود را در سه مبحثبیان نموده است . در مبحث اول ضمن معرفى اجمالى عناصر اصلى فداییان، شرح حال زندگى، فعالیتهاى سیاسى دوران تحصیل و اقدامات فرهنگى شهید نواب را در مقابل اندیشههاى التقاطى کسروى، با تفصیل بیشترى بیان نموده است .
در مبحث دوم با بررسى اندیشههاى سیاسى فداییان اسلام، شهادت، انتقام و قصاص را راه نهضت و برادرى، استقامت و اتحاد را خطوط کلى آن و رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن را هدف آن، معرفى مىکند و زیربناى فکرى جنبش را چهار اصل: 1- حکومت اسلامى 2- اتحاد شیعه و سنى 3- عدم تضاد بین اسلام و وطن پرستى 4- یگانگى جهان اسلام بیان کرده است . در مبحثسوم نیز به بررسى عملکردهاى آن جمعیت مىپردازد .
شیعه و اهل سنت دو مذهب عمده و اصلى مسلمانان معتقد به مکتب وحیانى اسلام به عنوان طرح هادى و نقشه راهبردى تإسیس, ساماندهى و اداره امت, دولت و نظام اسلامى هستند. هر دو مذهب شیعه و سنى اقامه مکتب دینى و سیاسى کامل و برتر یا فاضله را که حاوى نظریه سیاسى و نظام سیاسى کارآمد است ضرورى, مفید و عملى دانسته و اجرا و پیاده کردن آن را رسالت خویش مى دانند. شیعه بر اساس صریح قرآنى ((الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى)) مدعى اکمال و اتمام مکتب مدنى اسلام است نظریه اصول متناهى در قبال مسائل نامتناهى یا نظریه اکمال نص و ضرورت امامت به عنوان مفسر, عالم و عامل وحى, اساس نظریه فقهى سیاسى شیعه مى باشد. در مقابل, اهل سنت با عدم اهتمام به امامت به عنوان رکن دوم مکتب در فقه سیاسى خویش, حتى با طرح نظریه تناهى احکام در مقابل مسائل نامتناهى, نقض نص و نارسایى مکتب را به عنوان طرح هادى تداعى مى کنند. تلقى اجتهاد به عنوان بدل و جایگزین نقص یعنى مکمل نص نیز بر این تلقى و تداعى دامن زده است. این موضوع سبب آسیب هاى دینى و سیاسى جدى و جبران ناپذیر گشته و سازوکارهاى همچون قیاس, استصلاح, استصواب و استحسان نه تنها مشکل را کاهش نداده بلکه بردامنه هرج و مرج فقهى افزوده است; هرج و مرجى که سبب انسداد باب اجتهاد فقهى در جهان اهل سنت و فتح مجدد آن بدون اصلاح بنیادین اشکالات فوق شده است.
این نوشته «معرفی کابالا در عرفان یهود و نقد و بررسی آن» است؛ بنابراین، نخست به معرفی «عرفان»، «یهود» و «قبالا» پرداخته، سپس آن را نقد و بررسی کرده است. هدف این پژوهش شناخت «عرفان یهود» با اشاره به ظهور یهودیت و تحولات آن، و نقد و بررسی مکتب عرفانی یهود، یعنی «کابالا» است. در این راستا توقع بود که دین یهود و کتاب موسی و ایده های او، در عرفان قبالا اشراب شده باشد؛ لیکن آبشخور این عرفان از نظر فکری عقیدتی، به دوران قبل از موسی و کاهنان و ساحران مصری بازگشت داشته و این همانی است که موسای نبی آن را برنتابیده و رد کرده است. روش این تحقیق، کتابخانه ای و به شکل توصیفی تحلیلی است