جرم زنا در کتب مقدس یهودیان و قرآن کریم و کتب روایی و فقهی مذهب امامیه از گناهان کبیره به شمار آمده و دارای مجازات های سنگینی است. پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی به بررسی تطبیقی نقاط اشتراک و افتراق جرم زنا در میان منابع دو مذهب مذکور با رویکرد حقوقی پرداخته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در شریعت یهود، زنا یکی از جرایم علیه عفت عمومی است و اقسام گوناگونی همچون زنای با محارم، به عنف، محصنه و با دختر باکره دارد. در فقه امامیه نیز همین تقسیم بندی به استثنای مورد اخیر به چشم می خورد. در حقوق کیفری یهود زنا مجازات های شدیدی مانند رجم، سوزاندن در آتش و خفه کردن را به دنبال می آورد و با شهادت شهود و قانون «سوءظن» ثابت می شود و در مذهب امامیه این جرم، مجازات هایی مانند قتل، رجم و جلد دارد و راه های اثبات آن اقرار، بینه و علم قاضی است. براساس نتایج این پژوهش دین اسلام به طور عام و مذهب امامیه به طور خاص برخی از عوارض افراطی یا تفریطی احکام یهود را ندارد، بلکه در رابطه با مجازات و جرم زنا، رویکردی متناسب تر و معتدل تری برگزیده است.
میرزالطفعلى مجتهد تبریزى معروف به امام جمعه، از علماى برجسته تبریز در دوره قاجاریه است و آثار علمى و خدمات فرهنگى و اجتماعى فراوانى از خود به جا گذاشته است. مهم ترین اثر علمى او «تفسیر القرآن الکریم» است که به صورت نسخه خطى (تک نسخه با خط مؤلف) در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود مى باشد.
این مقاله به روش تحلیلى توصیفى ابتدا گزارش کوتاهى از شرح حال علمى و اجتماعى مجتهد تبریزى ارائه کرده، سپس روش تفسیرى مفسر در زمینه هاى گوناگون را مورد توجه قرار داده و سعى شده است تا زوایایى از شیوه تفسیرى او با استناد به شواهدى از متن تفسیر، به صورت مستند تبیین گردد.
استفاده بهینه امام جمعه تبریزى از انواع منابع تفسیر اعم از قرآن، روایات، منابع لغوى و ادبى موجب شده است که تفسیر ایشان در مجموعه تفاسیر جامع قرار بگیرد و بدین ترتیب، مى توان روش تفسیرى ایشان را روش تفسیر جامع دانست.
در مقاله پیش رو به بررسی حکم فقهی یکی از اقسام متصوره اجاره رحم پرداخته شده است: اجاره بین زن اجنبیه و مرد اجنبی به این شکل که مرد منی خود را با تخمک آن زن داخل رحم همان زن تلقیح کند و زن، جنین حاصل شده را داخل رحم خود نگه داشته تا رشد کند و بعد از زایمان بچه را به مرد تحویل دهد. از آن جا که برای حکم به صحت اجاره رحم پیش گفته دو شرط لازم است: 1. وجود شرایط صحت اجاره؛ 2. عدم نهی شارع. در دو بخش وجود این دو شرط بررسی و بطلان اجاره پیش گفته نتیجه گرفته شده است.
متن بسیاری از چکامه های جاهلی سرشار از اشارات و رمزهایی است که پیرامون زن وسمبلهای زنانه، سخن به میان آورده است. این چنین رمزهای شعری، دیدگاه تاریخی خاصی برای زن به تصویر کشانده است. بن مایه های دینی واسطوره ای برگرفته از تشبیه زن به طبیعت و عناصر آن، ابعاد زبیایی به آن افزوده است. تشبیهات طبیعی که برای «زن نمونه» در شعر جاهلی انتزاع شده است. زن را سرشار از رمزها و نمادهایی کرده است که در درون خود دلالتهایی همچون؛ باروری، رستاخیزی، پاکی، زبیایی و غیره جای داده است. این مقاله در پی تجزیه و تحلیل رمزها و دلالتهای پنهانی غزل شاعر جاهلی از هستی وعناصر آن، به ویژه زن است.
انسان به سبب دارابودن صفات وویژگی های خاص ذاتی کانون توجه خردورزان بوده و هر اندیشمندی با توجه به بینش خود شناخت انسان را مورد واکاوی قرار داده است؛ از طرفی پی بردن به نعمت های خلق شده متقن ترین راه برای شناخت خالق هستی است و با شناخت خالق، ماهیت انسان تبیین می گرددکه خود سبب شکرگزاری، تذکر انسان، رهایی ازغفلت و سرانجام راه گشای سعادت دنیا وآخرت خواهد شد.این مسئله ضرورت بحث پیرامون انسان ونعمت های الهی را مبرهن می نماید. سوره مبارکه «الرحمن» به طور ویژه بر نعمت های الهی تاکید داشته وآلاء خداوند را به دو دسته دنیوی و اخروی تقسیم نموده که از جمله نعمت های دنیوی میتوان به نعمت اعطای قرآن کریم وزمینه سازی تعلیم و تعلم،خلقت خورشید و ماه و تجلی نظام بر آنها،آفرینش گیاهان ومحصولات آنها،توجه به ماهیت و چگونگی خلقت انسان، قرار دادن فصول سال و بهره گیری از فصل ها،بهره گیری ازدریاها ومحصولات دریایی، فناپذیری ممکن الوجود و فناناپذیری واجب الوجود و... اشاره نمود. حسابرسی،نعمت فروپاشی نظام دنیا وربوبیت مطلق خداوند،محیاشدن شرایط برپایی قیامت،برقراری عدالت واجرای قانون عدل الهی برگناهکاران،ایجاددوبهشت واعطاهای الهی برموحدین، زندگی پایدار و جاویدانه،دیگرنعمتهای بهشتی اعم از باغ ها،چشمه ها، میوه ها، همسران زیبا و با وفا،حوریان بهشتی را از جمله نعمت های اخروی قلمداد کرد.لذا این نوشتار میکوشد با رویکردی تحلیلی-توصیفی به انسان ونعمت های الهی ازدیدگاه قرآن باتاکید برآیات سوره الرحمن بپردازد.
در علم اخلاق، به افعال اختیاری انسان و ملکات و صفات فاضله و رذیله نفس پرداخته می شود و راه های تهذیب نفس بیان می گردد. در این میان، کیفیت عملکرد قوای نفسانی تأثیر مستقیم در کیفیت زیست اخلاقی انسان دارد. اهمیت این مسئله، از این جهت است که اخلاق جدای از انسان نیست، بلکه سازنده هویت و من واقعی او است. علامه طباطبائی با تأکید بر مبدأیت قوای نفسانی و نقش آن در کیفیت صدور فعل اخلاقی، رویکردی انسان شناسانه به حوزه اخلاق ارائه می دهد. در این رویکرد، تمامی مفاهیم اخلاقی در مفهوم «اعتدال» خلاصه می گردد و راه رسیدن به تربیت اخلاقی و رهایی از رذائل را اعتدال بخشی به قوای درونی نفس برمی شمرد. وی جایگاه ادراکات عقل عملی را بی بدیل توصیف می کند؛ ولی ازآنجاکه انسان شناسی علامه از خداشناسی او جدا نیست، ضمن پیوند میان این دو مبنا، با بهره گیری از معارف قرآن در نهایت رویکرد «اخلاق توحیدی» را برگزیده و آن را کامل ترین رویکرد اخلاقی نسبت به مکاتب اخلاقی پیش از اسلام معرفی می نماید. روش این مقاله، تحلیلی و با استفاده از داده های کتابخانه ای است.
بسیاری از اندیشمندان معاصر تأکید دارند که مشکل انسان معاصر اساساً به نیاز وی به دین و ارزشهای معنوی برمیگردد. ایمان به خدا نوعی قدرت معنوی به انسان میبخشد که او را در تحمل سختیها یاری، و نگرانی و مشکلات روانی را از او دور میکند. یکی از مسایل مهم در زندگی بشر، سلامت روان و شناخت شیوه دستیابی به آن است؛ جوامع بشری با پیشرفت در تکنولوژی مادی و جداشدن از اندیشههای عمیق دینی در زمینه مسایل روانی مشکلات فراوانی را تجربه کردند . گرچه دیدگاههای روانشناسی عموماً انسان محور بوده و از سلامت روان در محدوده زندگی دنیا سخن گفتهاند اما در قرآن اساس سلامت روان بر مبنای خدامحوری است و زندگی دنیا و آخرت انسان را پوشش می دهد.
در آیات 172 و 173 سورة مبارکة اعراف، حکایتی نقل می شود که در تحلیل معنای آن میان مفسران فریقین اختلاف وجود دارد. بعضی از مفسران این حکایت را تمثیل می دانند و آن را بر اساس نظریة تمثیل تفسیر می کنند و باور دارند که منظور آیات مذکور، جریان متعارف زندگی دنیایی و گرایش درونی انسان به خداست. اما برخی از آن ها این حکایت و خطاب نهفته در آن را واقعی می دانند. از نظر گروه دوم، عالمی وجود داشته که در آن، خداوند از همة بنی آدم بر وحدانیت و ربوبیّت خود پیمان گرفته است. البته میان گروه دوم در تفسیر این عالم تفاوت وجود دارد، بعضی آن را به عالم عقل، برخی به عالم ملکوت و عده ای هم به عالم ذرّ تفسیر می نمایند. غیر از دو نظریة تمثیل و عالم ذرّ، همة دیدگاه های دیگر تضعیف می شوند.
در اندیشه ناب و اصیل اسلامی، یکی از باورها، ایمان به ظهور منجی است. اثبات مصداق اصلی منجیکه طبق عقیده عموم مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت، سراسر روى زمین را پر از عدل و داد مىکند، بعد از آنکه ظلم و جور همه جا را گرفته باشد، دلایل متفاوتی دارد. نخستین نکتهای که پس از این نظریات و آراء برای کارهای علمی راهگشاست، معارف عمیقی است که درباره ادله انسان کامل مطرح شده است. یکی از این ادله، آیه ۴۱ سوره حج است. درباره مصداق آیه 41 سوره حج در تفاسیر، نظرات مختلفی وجود دارد. نوشتار حاضر با شیوه عقلی و نقلی و با گردآوری دادهها، از راه جمعآوری کتابخانهای، درصدد تبیین مصداق اصلی آیه شریف مذکور با نگاهی تطبیقی است. بعد از گردآوری اطلاعات، آنها را با روش توصیفی-تحلیلی نوشته است. آنچه از سیر در روایات پیرامون این آیه و نظرات مفسران شیعه و سنی و احتمالاتی که مطرح است، به دست میآید، این مطلب روشن میشود که با وجود برخی روایات که ظهور بدوی در تطبیق آیه بر حضرت حجت (ع) را دارد، نمیتوان ایشان را مصداق منحصر به فرد آیه دانست؛ زیرا تمامی روایات، از باب جری و تطبیق است. بنابراین، مفهوم وسیع آیه، همه افراد با ایمان و مجاهد را در برمیگیرد، اما بارزترین و کاملترین مصداق آن در عصر حاضر، حضرت مهدی (عج) است.
بازشناسی شرط مخالف مقتضای ذات عقد، از شرط مخالف شرع از مسائل مهمی است که نه تنها معیاری برای آن ارائه نشده است؛ بلکه برخی فقهای امامیه دلیل بطلان شرط مخالف مقتضای ذات عقد را دلالت التزامی «اوفوا بالعقود» تلقی کرده اند. برخی از دانشیان فقه و حقوق اشکال کرده اند که این دلیل، سبب قرارگیری شرط مذکور در دایره شرط نامشروع می گردد و فراوانی اشتباه در تشخیص مصادیق را به دنبال دارد. فقهای معاصر برای برون رفت از این اشتباه، معیارهایی ارائه کرده اند که مقاله پیش رو با بهره گیری از روش تحلیلی و توصیفی به واکاوی آن پرداخته است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شرط مخالف مقتضای ذات عقد بر اساس مصلحت کامنه عقد با مُنشأ عقد در ارتباط است و مشمول حکم حرام و حلال نیست؛ درحالی که در شرط نامشروع، شرط بدون لحاظ مُنشأ و آنچه به واسطه إنشاء عقد ایجاد می شود، مخالف شرع است؛ مانند شرط ترک روزه ضمن عقد بیع. معیار بطلان شرط مخالف مقتضای ذات عقد، تناقض دائمی بین شرط و اثر عقد است و ملاک شناسایی شرط نامشروع، مخالفت با احکام الزامی است. ازاین رو، به لحاظ مفهومی، مصداقی و ملاکی بین این دو شرط تباین برقرار است؛ اما از جنبه حکمی، شرط مخالف مقتضای ذات عقد به مانند شرط نامشروع باطل است؛ ولی مبطل عقد نیست. بنابر این شروط خلاف مقتضای ذات عقد از مفاد ماده 233 قانون مدنی خارج است و باید به ماده 232 قانون مدنی الحاق شود. این امر سبب تحوّل در تعیین شروط منافی با مقتضای عقود به ویژه قراردادهای بانکی می گردد.
این مقاله با پیگیری تعاریف موجود و تحلیل کاربردها و ارتکازات اندیشمندان فقه و اصول، تلاش می کند از اصطلاح پرکاربرد «إشعار» ابهام زدایی نماید و پس از تعریف ، تفاوت آن را با ظهور و استظهار بیان نموده و ارتباطش را با هر یک از دلالتهای التزامی ، سیاقی، مفهومی و مجازی تبیین کند. بنا بر نتایج تحقیق إشعار قسیم ظهور بوده و تقابل آن با مفهوم در بعضی متنها از این روست که مفهوم نیز مصداقی از ظهور است. همچنین إشعار اختصاص به دلالت حقیقی ندارد و در دلالت مجازی و دلالت سیاقی نیز، إشعار وجود دارد. می توان إشعار را به «إشعار فعل» و «إشعار قول» و با ملاکی دیگر به «إشعار عاطفی»، «إشعار علّت»، «إشعار حکم تکلیفی»، «إشعار حکم وضعی» و «إشعار فضای صدور» تقسیم نمود. در فرجام ، مقاله با بیان ویژگی های إشعار و بیان اصل اولی در هنگام تردید بین ظهور و إشعار یک متن خاتمه می یابد.