شناخت هویت انسانی و ویژگی های آن، نقشی انکارناپذیر در مسائل علوم انسانی دارد. هدف این مقاله، پاسخ به این مسئله است که اولاً، ملاصدرا ویژگی هویت انسانی را چه می داند؛ یعنی چه ویژگی یا ویژگی هایی لازم است تا واقعیت وجودی در جرگۀ انسانیت وارد شده و از سایر موجودات متمایز شود؟ ثانیاً، این نوع نگاه ملاصدرا، چه تأثیری در هدف اخلاق دارد. روش این پژوهش، توصیفی و تحلیلی است؛ زیرا در ابتدا باید با توجه به مبانی فلسفی و انسان شناختی ملاصدرا، نظر او را در مورد ویژگی هویت انسانی به دست آوریم. سپس، دلالت های این نگاه را در هدف اخلاق تحلیل کنیم. ملاصدرا با توجه به مبانی خاص خود، اعم از فلسفی و انسان شناختی، ویژگی خاص انسانی را «ناطقیت» می داند و طبیعتاً دلالت آن در هدف اخلاق، به این صورت است که هدف هایی همچون لذت شخصی یا آزادی به معنای الحادی آن را ردّ می کند و نهایت حرکت انسان را در آگاهی هرچه بیشتر به فقر ذاتی و عین الربط بودن خود، به خالق و درک توحید خاص و فنای فی الله می داند.
قرآن کلام الهی از ابتدای نزول تا کنون مورد هجمه ی منکران و یا پیروان ادیان دیگر قرار گرفته است. برخی شبهات پیرامون قرآن، مغرضانه بوده و ناشی از حقارت و کینه ی دیرینه ی صاحبان آن است. عموم مستشرقان قرآن را وحی الهی نمی دانند. یوسف حداد با استفاده از آیات قرآن سعی نموده تا نظریه ی اقتباس قرآن از تورات را اثبات کند. وی به آیاتی از جمله آیه ی: «وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ: و آنچه از کتاب (آسمانی قرآن) بر تو وحی فرستادیم آن حق است که کتب آسمانی (تورات و انجیل) را که پیش از اوست تصدیق می کند.»(فاطر/ 31) استناد جسته و معتقد است هر کجا در قرآن واژه ی «الکتاب» آمده مراد تورات است و در آیه ی فوق کلمه ی «من» درعبارت «من الکتاب» بعضیه بوده یعنی قرآن بخشی از تورات است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی ضمن بیان نظر مفسران پیرامون آیه با استناد به قواعد ادبیات عرب و آیات دیگری که مورد غفلت یوسف حداد قرار گرفته، به شبهه ی مورد نظر وی پاسخ گفته است. نتایج حاکی از آن است که برخلاف نظر بسیاری از مفسران مسلمان، «من» در آیه ی 31 سوره ی فاطر، «بعضیه» است که آیه به ابتدای وحی الهی اشاره دارد یعنی قرآن که بخشی از لوح محفوظ است در زمان نزول سوره ی فاطر که مکی است بطور کامل نازل نشده و نزول آن ادامه خواهد داشت. آیات دیگری چون: (عنکبوت/ 45؛ رعد/43؛ مائده/ 48؛ نساء/ 51؛ بقره/ 174) نظر یوسف حداد را بطور صریح رد می کند.
شکل گیری مشهور ترین حماسه بلوچی رِِند و لاشار بر پایه و بنیان ارزش های اخلاقِ قومی و منطقه ای بوده و با حفظ آن ارزش ها ی اخلاقی است که منجر به جنگ خان و مان برانداز و فرسایشی سی ساله ای بین دو قوم رِند و لاشار می شود. حماسه مذکور بر اساس تحلیل شکل شناسی آن ، جزیی ترین مواد داستان، مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد، مواردی چون گفتار ها، کردارها ، پندار ها ، قهرمانان ، منطق داستان ، زمان و مکان ، شیوه نقل ، آرایه ها و شگرد ها. هدف نگارنده از این تحقیق، این بوده که فرهنگ، اخلاق و ادبیات بلوچی و هم چنین مشهورترین حماسه بلوچی بر اساس تحلیل شکل شناسی برای دوستداران و جویندگان ادبیات بلوچی شناخته گردد. کتاب های نسبتاً زیادی درباره ادبیات منظوم بلوچی نوشته شده ، اما تاکنون هیچ اثر قابل توجّه و مستقلی در زمینه شناساندن حماسه رِند و لاشار بر اساس شیوه شکل شناسی و از نگاه اخلاقی به تحریر در نیامده است. به یقین این نخستین اثر مستقل درباره این موضوع است که نگارنده ، در این مقاله، با استفاده از روش مطالعه کتابخانه ای و با شیوه ی شکل شناسی به گردآوری مطالب پرداخته است.
در متون اسلامی آموزه هایی مشخص در زمینه اخلاق کسب و کار مشاهده می شود، که توجه و التزام به آنها مورد تأکید قرار گرفته است. این آموزه ها هر چند ریشه در باورها و اعتقادات فعالین اقتصادی (اعم از بخش خصوصی و دولت) دارند. اما بنظر می رسد در بسیاری از موارد می توانند تحت شرایطی تقویت گشته و یا تضعیف شوند. در این رابطه می توان به قابلیت های فناوری اطلاعات و ارتباطات اشاره نمود. بدین معنا که به نظر می رسد هر چه در یک اقتصاد کاربردهای این فناوری (بویژه در زمینه هایی چون تجارت الکترونیک، بانکداری الکترونیک، دولت الکترونیک و امثال آن) بیشتر نهادینه گردد می توان انتظار داشت که بسترهای اخلاق مدارانه مدنظر اسلام در فضای کسب و کار بیشتر تأمین گردد که در این رابطه می توان به مصادیقی چون شفافیت، نبود رانت (اطلاعاتی)، وجود دولت پاسخگو، کاهش نکول و غرر در معاملات و امثال آن اشاره نمود. بحث فوق موضوع مقاله حاضر می باشد. بدین منظور مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی توصیفی ضمن پرداختن به مفاهیم اولیه در زمینه تعامل سه حوزه: «فناوری اطلاعات و ارتباطات»، «اخلاق» و «فضای کسب و کار» به بررسی قابلیت های فناوری اطلاعات و ارتباطات در ارتقاء فضای کسب و کار کشور از منظر اخلاقی می پردازد. نتایج حکایت از آن دارد که می توان انتظار داشت که با نهادینه شدن کاربردهای فناوری اطلاعات و ارتباطات، بستر مناسبی جهت دستیابی به بخش قابل توجهی از ملاحظات اخلاقی اسلام در فضای کسب و کار فراهم گردد.
در پژوهش حاضر با روش تحلیل اَسنادی، اهداف، اصول و روش های تربیت اخلاقی از دیدگاه امام حسین7بررسی شده است. جامعه آماری، همه منابع دست اوّل (آثار مربوط و منتسب به حضرت سیدالشهداء7) و منابع دست دوم یعنی منابع غنی اسلامی و احادیث و روایات و اقوال منقول از آن حضرت است که در کتاب ها، پایان نامه ها، نشریات و پژوهش های مرتبط با موضوع موجود بوده است. نمونه گیری به شیوه هدفمند انجام شده و استفاده از منابع یادشده نیز برهمین اساس بوده است. همچنین ابزار پژوهش فیش برداری بوده و یافته های حاصل از پژوهش تحلیل شده اند که عمده ترین نتایج این تحلیل عبارت اند از: 1. اهداف تربیت اخلاقی از منظر امام حسین7شامل سه هدف: رضای الهی، احیای حقیقت وجودی انسان و احیای معاد و روز حساب است؛ 2. اصول تربیت اخلاقی از منظر امام حسین7شامل هشت اصل مروّت، زهد، محبت، اخلاص و خدامحوری، حرّیت، کرامت، عزت و تحذیر و ترغیب است؛ 3. روش های تربیت اخلاقی از منظر امام حسین7شامل بیست و سه روش است که براساس اهداف و اصول به دست آمده، به تفکیک، استخراج و ارائه شده است؛
نظریه غالب در مورد تعداد عناصر بسیط اولیه (اسطقسات) در طبیعیات قدیم، متعلق به مشائیان است که تعداد آنها را چهار عدد دانسته اند. ایشان سه دلیل در اثبات نظریه خود بیان کرده اند که عبارت اند از: 1. استدلال از طریق جایگاه طبیعی اجسام و میل طبیعی آنها بر اساس کیفیت های سنگینی و سبکی؛ 2. استدلال از طریق کیفیت های ملموس اصلیِ مشترک میان اجسام(گرمی، سردی، خشکی و تری)؛ 3. استدلال از طریق ترکیب و تحلیل. ایشان سپس مصادیق عناصر اربعه(خاک، آب، هوا و آتش) را به نحو استقرایی تعیین کرده اند. ابوریحان بیرونی و سهروردی با این نظریه مخالفت کرده و آتش را عنصر مستقلی به شمار نیاورده اند و آن را همان هوای داغ دانسته اند. سهروردی با تغییر ملاک تقسیم بندی اجسام بسیط اولیه، آنها را بر اساس کیفیت های مبصر و میزان عبور نور از آنها دسته بندی کرده و تعداد عناصر را سه عدد(حاجز، مقتصد و لطیف) دانسته است. در این مقاله دلایل مشائیان و اشکالات سهروردی در مورد عناصر اربعه مورد نقد و بررسی قرارگرفته و نشان داده شده است که دلیل مخالفت سهروردی با عنصر دانستن آتش در طبیعیات و تغییر ملاک تقسیم بندی عناصر بسیط اولیه توسط وی، از نظام خاص الهیاتی وی ناشی شده است و او درنهایت، نظام طبیعیاتی کامل و مستقلی بر اساس نظریات خود بنا نکرده است.