پس از وقوع طلاق رجعی تا زمانی که شوهر حق رجوع به زن را دارد، زن و شوهر از لحاظ حقوقی در وضعیت حقوقی خاصی قرار دارند. از سویی طلاق واقع شده است، لیکن به نظر می رسد که این طلاق تأثیری در روابط زوجین ندارد و زن و شوهر همچنان نسبت به یکدیگر حقوق و تکالیفی دارند. از سوی دیگر، اگر مرد از حق رجوع خود استفاده نکند و مدت آن تمام شود، طلاق تأثیر خود را گذاشته و موجب جدایی آن ها از یکدیگر می شود. در شرع مقدس اسلام و به تبع آن در حقوق موضوعه ایران، در مدتی که مرد حق رجوع دارد، برای وی و مطلقه رجعیه حقوق و تکالیفی تعیین گردیده است. وجود این حقوق و تکالیف تا حدی است که برخی نظر بر این داده اند که مطلقه رجعیه زوجه محسوب می شود و هیچ تفاوتی با زوجه ندارد و لذا تمام آثار و احکام زوجه بر وی نیز بار می شود. برخی نیز وی را در حکم زوجه می دانند و تنها برخی از حقوق و تکالیف زوجه را بر وی نیز جاری و ساری می دانند. هر یک از این نظرات دارای آثار خاص خود بر مطلقه رجعیه می باشد. مآلاً پس از مطالعه و تحقیق و تأمل در نظرات و ادله و مستندات هر دو گروه و با توجه به ایرادهایی که بر هر نظر وارد است به نظر می رسد به رغم اینکه در قانون ایران، با عنایت به ماده 1120 قانون مدنی، بند 2 ماده 8 قانون امور حسبی و ماده 38 قانون حمایت از خانواده مصوب 1392، مقنن دیدگاه زوجیت حکمی مطلقه رجعیه را پذیرفته است، لیکن زوجه حقیقی بودن مطلقه رجعیه هم از لحاظ آثار و هم از لحاظ فلسفه چنین حکمی از نظر شارع مقدس که همانا منسجم ماندن و عدم انحلال نظام خانواده است هم به واقعیت و هم به مصلحت نزدیک تر می باشد.
ماهیت نفس، تجرد یا مادی بودن آن و نیز کیفیت ارتباط آن با بدن، همواره یکی از چالشیترین مباحث در آرای فلسفی و کلامی بوده است. در جستار حاضر، علاوه بر توجه به تبیین ماهیت نفس در آرای فلسفی ارسطو و ابن سینا، به لوازم دیدگاه های این دو به ویژه در موضوع حیات پس از مرگ خواهیم پرداخت. ارسطو ازیک سو نفس را در تعامل با بدن تبیین میکند و ازسویدیگر، رابطه آنها را از نوع رابطه ماده و صورت میداند که از مصادیق ترکیب اتحادی است. درنتیجه وی در تبیین حیات پس از مرگ با مشکل مواجه میشود؛ چراکه با از بین رفتن بدن، نفس نیز باید از بین برود. ازسویدیگر، ابن سینا برای برون رفتن از چالشی که ارسطو در آن گرفتار شده، با تفکیک حیث ذاتی و حیث فعلی نفس تلاش میکند در تبیین حیات پس از مرگ، با تناقض پیش روی ارسطو مواجه نشود.
یکی از قرائنی که در فهم آیات قرآن کریم و پی بردن به مقصود خداوند نقش دارد، قرینه سیاق یا دلالت سیاق است. برخی اهمیت آن را تا حدی می دانند که گفته اند دلالت سیاق از بزرگ ترین قراینی است که بر مراد متکلم دلالت دارد؛ هر که آن را نادیده انگارد در دیدگاه خود گرفتار خطا خواهد شد. با این حال در تعریف و حدود و شرایط قرینه سیاق در علومی که بایسته طرح این موضوع در آن علوم است، به صورت روشن نقد و بررسی نشده است. در این مقاله ضمن بیان اهمیت دلالت سیاق، تعاریف سیاق، انواع سیاق در قرآن و شرایط تحقق آن در آیات مطرح می شود.
معنویت امری است که بشر همیشه به آن تمایل داشته، ولی رشد تجربه گرایی در سده اخیر و سرخوردگی انسان از فناوری، موجب گرایش بیشتر به امور ماورای طبیعی و معنویت خواهی شده است. با افزایش گرایش به معنویت، عرفان نماهای فراوانی ظهور کرده اند که درصدد پاسخ به این نیاز و حل بحران معنویت برآمده اند، اما نه تنها نتوانسته اند به عطش معنوی انسان پاسخ درست بدهند، بلکه بر آلام روحی بشر افزوده اند.
این نوشتار به روش تحلیلی توصیفی به دنبال معرفی تعالیم برخی از این مکاتب نوظهور عرفانی برای اثبات کذب آنها و حقانیت عرفان اسلامی است. از این رو، با بررسی مهم ترین فرقه های نوظهور و مبانی آنها، به مقایسه و بازشناسی عرفان حقیقی و عرفان های نوظهور پرداخته می شود.
معنویت های نوظهور از جذابیت های فریبنده و ادبیاتی ساده برخوردارند که ظاهرا حق جلوه می کنند، اما مبانی آنها سست و مبتنی بر عقل گریزی، نفی شریعت، اومانیسم، جاه طلبی و مانند آن است. در مقابل، عرفان ناب اسلامی ناشی از وحی و مبتنی بر آموزه های قرآن و اصولی همچون کرامت انسان، توحید، شریعت و ولایت مداری است.