در نظر آغازین، منابعی مانند رؤیاها، حضور ارواح و تنفس موجودات از جمله خاستگاه هایی است که از فَهم آنها تصور نفس پدید آمده است. یکی از بزرگترین مشکلات فکری انسان این است که از خود، تصور درونی و معنوی دارد که تطبیق آن تصور با فهم فراگیر علمی از جهان مادی از جمله جسم، دشوار است. ما خود را موجوداتِ دارای نفس و عقل تصور می کنیم، البته در جهانی که از ذرات مادی بی ذهن تشکیل شده است. حال پرسش این است که چگونه می توان این دو تصور را بر یکدیگر انطباق داد؟ چرا مشکل تصور نفس در کنار تصور بدن این قدر دشوار است؟ دست کم از زمان دکارت، مشکل نفس و بدن به این شکل درآمده است که چگونه می توان ارتباط میان نفس و بدن را تفسیر کرد؟ فلاسفه غرب در مفهوم «من» که هر کس با آن به خودش اشاره می کند، اختلاف شدید دارند. در تبیین این اختلافات چه می توان گفت؟ آیا آنچه به آن اشاره می شود (من)، جسم است و جسمانی؛ یا نه جسم است و نه جسمانی و یا مرکب از این اقسام است؟ هدف ما در این مقاله این است که با کشف و تفسیر داده ها به روش تحلیل- توصیفی، ضمن تعریف فلاسفه غرب از نفس، راه حل آنان در خصوص ارتباط نفس و بدن را تبیین کنیم . می توان یافته این تحقیق درباره نفس را، هست بودن دانست؛ نفس در قالب هیچ تعریف و تبیین علمی نمی گنجد و ما نمی توانیم بگوییم چیست، لیکن می توانیم بگوییم که هست و در پیرامون آن، شعور و حیات وجود دارد .
سید یحیی فدائی یزدی از جمله شخصیتهای علمی و ادبی قرن سیزدهم می باشد. او در شهر یزد زندگیش در اشتغال به تعلیم و تعلم سپری نموده است . ودر سال 1280 یا 1282 هجری قمری رو در نقاب خاک کشید ، و مجموعه ای از آثار علمی و ادبی از خود بجای گذاشت . از جمله آثار قلمی او کتاب ((منظومه فی علم النحو)) به زبان عربی است که مشتمل بر بیشترین مطالب نحوی می باشد و تاکنون بصورت نسخه خطی باقی مانده. مؤلف آراء و نظریه های مختلف را از مکتب بصریان و کوفیان و دیگر علمای نحوی فراهم آورده و با زبردستی پیوستگی و انسجام بخشیده و به شیوه شیرین به نظم درآورده . در این منظومه بعضی از مطالب نحوی با تفصیلات بیشتر از الفیه ابن مالک بیان شده.
از نظر عدّه ای از عارفان مسلمان، علم یاد آوری حقایقی است که روح آدمی پیش از تعلّق به بدن و گرفتار آمدن در حجاب دنیا مشاهده کرده است. این امر در فلسفة افلاطون به «نظریّة تذکر» شهره است و بر قبولِ تجرد روح، نوع خاصی از ارتباط روح و جسم، و تقدم روح بر بدن مبتنی است. پیامبران و اولیای الهی برای تذکر و به یاد آوردن حقایق در حجاب درون آدمی، آمده اند. دلیل ارسال قرآن که لقبِ ذکر دارد، نیز همین است. سالک إلی الله در نهایت سلوک و وقتی که از حجاب بدر آمد، به معرفت به خویشتن می رسد؛ معرفتی که معرفت به تمام حقایق و معرفت به پروردگار است. در این مقاله، اختلاف عارفان در این مورد با توجه به مبانی فکری و ذوقی آن ها و تبیین و تحلیل «نظریة تذکر» یا «یاد آوری» در عرفان اسلامی بررسی می گردد. پیش از توضیح این مطلب، اشاره ای به مبانی آن؛ یعنی، «حقیقتِ روح»، «ارتباط روح و بدن» و «تقدم روح بر بدن» صورت گرفته است.
عمل صالح که نشانه و مکمل ایمان به شمار می رود، خود می تواند به خاطر آفت ها یا بیماری های اخلاقی و ذهنی نابود شود و از بین برود. در این مقاله پس از معرفی برخی از آیات قرآنی که به حبط عمل کفار اشاره دارد، دو بیماری و آفت عمل صالح که منجر به حبط آن می شود معرفی شده است. عجب و خود پسندی و این که انسان کار خود را بپسندد و از خود بداند و نقش توفیقات الهی را در آن در نظر نگیرد و خویشتن را از کمبود و کوتاهی در عبادات و دیگر اعمال صالح خارج بنگرد و دوم منت گذاری بر خدا و رسول و بندگان او در قبال ایمان قلبی که دارد ویا عمل صالحی که انجام داده است، این دو آفت مُهلک، همانند دو سم خطرناکی هستند که ادامه توفیقات الهی را متوقف کرده و به جای ترقی دنیوی و اخروی و عاقبت به خیری، فرد مبتلا به آن ها را گرفتار شکست و توقف دنیوی و اخروی و عاقبت به شری می کند.
معیار برهان صدیقین از نگاه صدرالمتألهین این است که از اصل وجود آغاز شود. چیزى غیر از واجب تعالى اصل وجود نیست. بنابراین در این برهان استدلال از ذات به ذات صورت مى گیرد. گرچه ظاهر این تعبیر مصادره به مطلوب است، در واقع چنین نیست؛ زیرا پس از نظر به اصل وجود مى فهمیم که اصل وجود با واجب یکى است و استدلال از ذات به ذات صورت گرفته است؛ نه اینکه از قبل، وجود واجب مفروض باشد تا مستلزم تناقض و مصادره گردد. این استدلال، برهان «لمّ» نیست، چون واجب علت و سببى ندارد تا مشمول ملاک این گونه براهین شود. این در صورتى است که معیار «لمّیت» را علیت خارجى بدانیم. ازاین رو مى توان آن را برهان شبه «لمّ» دانست؛ از این جهت که افاده یقین مى کند. همچنین مى توان از راه تعمیم برهان «لمّى» به علیت هاى تحلیلى، این برهان را نیز «لمّى» دانست و ازآنجاکه علیت تحلیلى نیز علیت حقیقى است، «لمّ» بودن آن نیز حقیقى خواهد بود.
منفعت گرایی اخلاقی از مباحثی است که ذیل مسئله فایده گرایی در بین متفکران غربی مطرح است. سردمدار این بحث، جان استوارت میل است که بعد از طرح لیبرالیسم کلاسیک، در حوزه اخلاق، مبتنی بر مبنای فلسفی فایده گرایی، به منفعت گرایی اخلاق راه یافت. به باور وی فایده گرایی در عرصه زندگی برای آدمی بیشترین شادکامی را به دنبال دارد. غایت و هدف فایده گرایی در اخلاق، خوشی و شادی به نحو حداکثری است. این شادکامی با فداکردن فرد برای دیگران، دارای بار ارزش اخلاقی شده و اخلاق منفعت گرا را بروز می دهد. براساس یافته های این تحقیق، پلورالیسم اخلاقی، اباحه گری و بهره گیری از تمتعات مادی به شکل حداکثری برای شادکامی زندگی، از نتایج اخلاق منفعت گراست. علامه جعفری، مبانی و مؤلفه های طرح شده در اندیشه میل را با چالش های جدی مواجه می داند. او، انسان محوری، جریان تنازع در بقا، اصالت لذت و اصالت منفعت را از مبانی اندیشه های میل دانسته و آنها را باعث انحراف و تباهی بشریت معرفی می کند. در این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی ابتدا به طرح اندیشه میل و در ادامه به روش تحلیلی انتقادی به نقد نظریه او براساس منظومه فکری استاد محمدتقی جعفری می پردازیم.