غنا از موضوعات فقهی است که در طول تاریخ، فقهای مسلمان از همه مذاهب اسلامی در باره آن نظر داده و ابعاد آن را واکاوی نموده اند، با این همه در پژوهش های آنان به ظرفیت قرآن در آن موضوع، کمتر توجه شده است، تنها کسی که تا حدودی برای اثبات نظر خود به آیات قرآن توجه کرده، یوسف قرضاوی است. او با تحلیل آیات قرآن، به حلیت غنا حکم کرده است. در این مقاله پس از نگاهی اجمالی به دیدگاه فقهای شیعه و سنی در باره حکم غنا، دیدگاه و ادله قرضاوی بررسی و نقد شده و با نگاهی قرآنی، حرمت ذاتی غنا ثابت گردیده است، همچنین با توجه به اینکه حکم حرمت ذاتی و یا عرضی غنا از موضوع های مهم و پیچیده فقه است، ظرفیت فقهی قرآن و روایات تفسیری، تبیین شده است.
بی تردید، کشورهای عربی خاورمیانه و به ویژه عراق، درحالی که به لحاظ معادن نفت،گاز و دیگر ثروت های خدادادی در زمرة کشورهای بسیار غنی جهان به شمار می روند، از نظر اقتصادی و صنعتی، اوضاعی بسیار عقب مانده و بحرانی دارند. به نظر می رسد این عقب ماندگی ها و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی، یکی از مهمّ ترین عوامل بروز جنبش ها و خیزش های فراگیر اجتماعی و مردمی در این کشورهاست. بدیهی است که خود این عقب ماندگی های گوناگون نیز، ناشی از ساختار قدرت استبدادی و حکومت مطلقة سیاسی در این جوامع است؛ بنابراین، ساختار قدرت متصلّب و استبدادی، همچنین ریشه دار بودن سنّت در خاورمیانة عربی، بحران های عمیق و در نتیجه، پیامدهای ویرانگری را در عرصه های گوناگون زندگی مردم به وجودآورده است. شناخت این پیامدها و ریشه های مخرّب آن، می تواند برای دوستداران ادب سیاسی بسیار سودمند باشد. این پژوهش، با روش توصیفی – تحلیلی و بر پایة تأمّل در آخرین دیوان احمد مطر، می کوشد تا ویرانگرترین پیامدهای استبداد؛ یعنی نهادینه شدن ترس و اندوه در جامعه، گسترش انفعال و یأس اجتماعی در مردم، ترویج نفاق و دروغ، انحراف زبان، بحران هویّت و در نتیجه عقب ماندگی اقتصادی و علمی و در نهایت، فروپاشی اجتماعی و فرهنگی جامعة عرب را از منظر شعر او مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. بدیهی است که دستاورد این نوشتار، موجب ارتقا و افزایش سطح آگاهی ع لاقه مندان به ادب سیاسی نسبت به ساختار قدرت مطلقة سیاسی در جامعة عرب و پیامدهای مهمّ آن از منظر شعر احمد مطرخواهد شد.
سوره احزاب سوره ای است که مطالب خود را در سه بخش بیان نموده است. بخش اول ابطال سنت های جاهلی و اصلاح سنت ها، بخش دوم جریان جنگ احزاب و بخش سوم احکام الهی مربوط به همسران پیامبر(ص) و احکام گسترش حیاء و عفت در جامعه و در هر سه بخش به نقش منافقان در ایجاد بحران در جامعه اشاره دارد. در انتهای هریک از این سه بخش، آیات تعلیلی آمده است که با هم مشابهت هایی دارند و در آن ها عباراتی چون میثاقی که از انبیاء گرفته شده است و سؤالی که از صادقین پرسیده می شود و امانتی که انسان آن را حمل می کند آمده که در سوره منظور از آن ها به صراحت مشخص نیست و لذا آیات تعلیل سوره، معرکه آرای گوناگون مفسران قرار گرفته است. این مقاله با توجه به مطالب کل سوره، درصدد فهم ارتباط آیات تعلیل فوق با یکدیگر و یافتن معنای عبارات ابهام آمیز در آن ها است. نتایج این تحقیق نشان می دهد این سه آیه تعلیل، مکمل یکدیگر و حلقه ی ارتباط سه بخش سوره هستند. در تعلیل اول منظور از میثاق، ابلاغ اوامر الهی و اقامه احکام الهی توسط پیامبران علی رغم مخالفت منافقان و کافران است و منظور از سؤال از صادقان، برقراری نظام سؤال و حساب و سنجش صدق مؤمنان در برابر دستورات و اوامر الهی است و در تعلیل سوم، منظور از امانت، اطاعت و پذیرش ولایت خدا و رسولان است.
مفهوم موضوع اصلی فلسفه (وجود) بخاطر ادعای بداهت معمولاً چندان نتوانسته است تحلیل گردد. با این همه، گاه اشاره می شود که وجود آن است که در برابر عدم و طارد آن است. اما کدام وجود در برابر کدام یک از معانی مختلف عدم؟ پس نخست باید به معانی گوناگون عدم رسید تا با سنجش معانی گوناگون وجودهای مقابلشان و پالودگی آن ها از انواع و اقسام اعدام، وجود ناب مطلوب فلسفه به دست آید؛ وجودی که هیچ شائبه ای از عدم در آن نیست و در برابر شکاکان و حتی ایده آلیست ها امکان فلسفه را نیز می تواند تضمین کند: وجود مضاف (نه «وجود/ موجود بماهو وجود/ موجود») خارجی به معنای اعمی که بالفعل است نه بالقوه، ممکن محقق است نه ممکن معدوم، در زمان حال است نه در گذشته و آینده، ایجابی است نه سلبی و البته با چنین شرایطی می تواند در «واقعی مطلق» متعلق هل مرکب نیز باشد.
امربه معروف و نهی از منکر از احکام واجب و جزء وظایف مسلمانان است؛ با این وجود، دلایل متعددی مانع اجرای این فریضه ی الهی، در بسیاری از زمینه ها می شود. در بین شیوه های امربه معروف و نهی از منکر، روش هایی که منجر به نهادینه شدن معروف و برطرف نمودن منکر می گردند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند. بنابراین، لازم است به مسائلی که پیرامون درونی شدن ارزش ها وجود دارد، پرداخته شود. در بین نهادهای اجتماعی، خانواده نقش اصلی را در این زمینه ایفا می کند. هرچقدر اعضای خانواده دارای وفاق بیشتری باشند، موفقیت افزون تری در نهادینه شدن مصادیق معروف و تربیت صحیح فرزندان کسب می نمایند. این مقاله درصدد است با توجه به آیات قرآن کریم که به تشکیل خانواده، مسائل مربوط به آن و زندگی خانوادگی انبیاء(ع) پرداخته، مفهوم وفاق خانواده را بیان کند و نقش وفاق خانواده را در درونی شدن ارزش های دینی و گسترش معروف در جامعه، واکاوی نماید.