مقدمه: پرخاشگری ارتباطی از عوامل تأثیرگذار بر روابط زوج ها می باشد، لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زناشویی مبتنی بر مدل گاتمن بر پرخاشگری ارتباطی پنهانِ زنان انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و به شیوه پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه می باشد. جامعه آماری این پژوهش، شامل مادران دانش آموزان دختر دبستانی مدرسه بهشت شهرستان شهریار در سال 1397 نمونه ای شامل 30 زن واجد شرایط به شیوه داوطلبانه انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. گروه آزمایش مداخله درمانی را دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار ماند. دو گروه بوسیله مقیاس پرخاشگری ارتباطی پنهان نلسون و کارول، در مرحله پیش آزمون و پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده گردید. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که بین زنان دو گروه از لحاظ میزان پرخاشگری ارتباطی پنهان تفاوت معناداری وجود دارد و آموزش مهارت ها باعث کاهش پرخاشگری ارتباطی پنهان در زنان گروه آزمایش شد. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زناشویی مبتنی بر مدل گاتمن باعث کاهش پرخاشگری ارتباطی پنهان زنان می گردد و لذا به درمانگران قابل توصیه است.
تصور از خود آن تصویر کلی است که یک فرد از خویشتن دارد. هدف از این پژوهش، تعیین ویژگی های روانسنجی مقیاس وضوح تصور از خود در جامعه ایرانی است. مطالعه حاضر تحلیلی-توصیفی از نوع همبستگی است. 577 نفر از دانشجویان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. جهت بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس وضوح تصور از خود، ابتدا مقیاس به فارسی ترجمه شد، بعد نسخه فارسی به انگلیسی برگردان گردید. سپس نسخه برگردان شده از فارسی با نسخه اصلی مقایسه شدند. شباهت ها و اختلاف ها بررسی و اصلاح شدند. بعد از آماده شدن مقیاس، برای تعیین اعتبار از روش های بازآزمایی، دونیمه کردن و آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تعیین روایی از روش های روایی سازه (روش تحلیل عاملی اکتشافی و تائیدی)، روایی همگرا و واگرا استفاده شد. داده های به دست آمده با روش های آماری تحلیل عاملی و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های تحلیل عاملی اکتشافی نشان دادند که این مقیاس در نمونه ایرانی دارای یک عامل می باشد. نتایج تحلیل عاملی تائیدی، موید ساختار به دست آمده در تحلیل عاملی اکتشافی بود و با مدل اصلی پیشنهاد شده پرسشنامه تفاوت نداشت. ضرایب اعتبار همسانی درونی ( آلفای کرونباخ)، دونیمه کردن و بازآزمایی، به ترتیب برابر با83 /0 ، 67 /0 و 85 /0 به دست آمد. همبستگی این مقیاس با مقیاس تصور از خود راجرز و زیر مقیاس ناراحتی فیزیولوژیکی پرسشنامه هراس اجتماعی، به ترتیب برابر با 62 /0 - ، 13/ 0 - بوده است. نتایج نشان می دهد، نسخه فارسی مقیاس وضوح تصور از خود ابزاری معتبر و روا است.
چاقی، به خصوص در دوران کودکی و نوجوانی، یکی از عمده ترین مسائل نگران کننده در عصر حاضر است که سبب ایجاد پژوهش های متعددی درباره پیشگیری، تعدیل و عوامل زمینه ساز آن در دهه های اخیر شده است؛ بنابراین، هدف از پژوهش حاضر توصیف نوجوانان از پدیده چاقی است. روش پژوهش کیفی و برای اجرای آن از نظریه زمینه ای (اشتراوس و کربین، 1998) استفاده شد. مشارکت کنندگان این پژوهش شامل 20 دانش آموز نوجوان (10 دختر و 10 پسر) چاق بود که به روشِ نمونه گیری هدفمندْ انتخاب شدند و مصاحبه نیمه ساختاریافته با آنها انجام شد . داده ها ازطریق روش نظریه زمینه ای تحلیل و بررسی شد. نتایج این پژوهش نشان داد برخی ویژگی های چاقی همچون ترس آوری ، محدودکنندگی، تمسخرزایی ، منزوی کنندگی و شرم آوری ، طردکنندگی و زشت کنندگی باعث شده است خودِ فرد یا والدین برای مقابله با این پدیده راهبردهایی به کار گیرند که البته به کارگیری این راهبردها برای بیشتر افراد نتایج و پیامدهای موردانتظار را نداشته است؛ بنابراین، می توان نتیجه گرفت در درمان چاقی نقش والدین و خود نوجوان بسیار حائز اهمیت است. بهبود ارتباط بین والدین و نوجوانان و همچنین ثبات قدم و اراده نوجوانان می تواند به درمان سریع تر چاقی کمک کند.
این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی امیددرمانی بر کاهش نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به ام اس شهر تهران انجام شد. طرح این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه پژوهش به حجم 30 نفر از بین تمامی بیماران زن عضو انجمن ام اس در شهر تهران به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب و به تصادف در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. هر دو گروه به پرسشنامه نگرش های ناکارآمد وایزمن و بک در پیش آزمون پاسخ دادند. در گروه آزمایش، امیددرمانی در 8 جلسه 90 دقیقه اجرا شد؛ اما در گروه کنترل مداخله ای صورت نگرفت. آمودنی ها پرسشنامه نگرش های ناکارآمد را در مرحله پیش آزمون (قبل از مداخله) و پس آزمون (بعد از مداخله) و پیگیری (یک ماه بعد) از آخرین جلسه درمانی را تکمیل کردند. نتایج تحلیل واریانس اندازه مکرر نشان دادند اثر زمان و اثر تعاملی زمان و گروه بر کاهش نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به ام اس معنادار بوده است. همچنین گروهها در پیش آزمون تفاوت نداشته اند؛ ولی در پس آزمون و پیگیری تفاوت داشتند. نتایج پژوهش نشان دادند امیددرمانی روشی کارآمد برای کاهش نگرش های ناکارآمد در بیماران مبتلا به ام اس است و اثربخشی مداخلات را در یک ماه حفظ می کند.
Objective: The main aim of this research was to investigate the effects of quality of life therapy on increasing the coping ability with stressful situations, reducing anxiety and irrational fears in at risk workers of electricity distribution companies in Isfahan. Method: This research was of semi-experimental with pre-test, post-test and follow-up with the control group. Population were consisted of 250 at risk workers of Isfahan Electricity Distribution Company. Five people were randomly selected from each unit, and a total of 40 people were randomly assigned to the experimental and control groups. The experimental group participated in 90 minutes’ sessions of quality of life improvement training for 8 weeks, held at the New Technology Park of Isfahan Electricity Distribution company. Experimental group was compared with a waiting control group. measurement tools were consisted of Endler and Parker Coping Inventory for Stressful Situations (CISS) and Mental Disorders Symptoms Checklist (SCL-90-R) that were administered on at risk workers in the pre-test, post-test and follow-up phases. Repeated measure analysis of variance was used to analyze the data. Results: Data analysis showed that the intervention sessions had a significant effect on the all scales of coping with stressful situations, anxiety and irrational fears in the experimental group in the post-test and follow-up stages. Conclusion: The results indicate that psychotherapy based on improvement of quality of life was effective on tranquility, mental health and the quality of life of at risk workers in Isfahan electricity distribution company.
زمینه: محور مداخلات واقعیت درمانی در کار با زوجین، کمک به آگاهی یافتن از نیازها و ارضای آنها در یکدیگر است. بنابراین سنجش نیازهای اساسی، مبتنی بر مفاهیمی که در بافتار زناشویی می یابند، نیازمند داشتن ابزاری معتبر است. هدف: هدف اصلی این پژوهش ساخت و بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس زناشویی سنجش نیازهای اساسی بود. روش: طرح پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. 1049 متأهل (504 زن و 545 مرد) با روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای گزینش شدند. درستی همگرا از طریق همبستگی با پرسشنامۀ نیازهای اساسی گلسر (سالاری و صاحبی، 1383) آزمون شد. یافته ها: تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، هر کدام با 50 درصد از داده ها صورت گرفت؛ تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که مقیاس زناشویی سنجش نیازهای اساسی، پنج بُعد (امنیت، عشق، قدرت، تفریح و آزادی) را در برمی گیرد و نتایج تحلیل عاملی تأییدی، این پنج بُعد را تأیید کرد. بین مقیاس زناشویی سنجش نیازهای اساسی با مقیاس نیازهای اساسی گلسر همبستگی قوی وجود داشت و درستی همگرا تأیید شد (0/01> p ، 0/05> p ). قابلیت اعتماد مقیاس زناشویی سنجش نیازهای اساسی نیز از روش همسانی درونی آلفای کرونباخ با مقدار 0/90 و از طریق بازآزمایی با مقدار 0/91 بدست آمد. نتیجه گیری: مقیاس زناشویی سنجش نیازهای اساسی برای استفاده در زوج درمانی با زوج های ایرانی از قابلیت اعتماد و درستی کافی برخوردار است.
هدفاین پژوهش تهیه نسخه فارسی پرسشنامه حساسیت به تقویت کودکان(کوپر، استیرلینگ، داو، پاگناقی و کور، ۲۰۱۷)و بررسی ساختار عاملی، اعتبار و روایی آن در جامعه ایرانی بود.نسخه انگلیسی پرسشنامه حساسیت به تقویت پس از آماده سازی، روی 314 نفر (179 دختر، 135 پسر) از دانش آموزان پایه های سوم تا ششم ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1396-1395 اجرا شد و اعتبار نسخه پرسشنامه حساسیت به تقویت کودکان از طریق همسانی درونی و همبستگی مجموعه مادّه ها بررسی شد. ساختار عاملی مقیاس با شیوه تحلیل عاملی اکتشافی و روش استخراج مؤلفه های اصلی ارزیابی شد و روایی این پرسشنامه از طریق همبستگی بین زیرمقیاس ها و روایی ملاکی بررسی شد. بررسی ساختار عاملی اکتشافی پرسشنامه از الگوی 3 عاملی پرسشنامه حساسیت به تقویت کودکان حمایت کرد که 78/37 درصد از واریانس را تبیین کرد. عامل ها شامل نظام فعال سازی رفتاری، نظام بازداری رفتاری و نظام جنگ/گریز/بهت بود. نتایج نشان داد، سه زیرمقیاس نسخه فارسی پرسشنامه حساسیت به تقویت کودکان، همسانی درونی خوبی داشتند و دامنه اکثر همبستگی های مجموعه مادّه ها بیشتر از 40/0 بود و تنها مادّه 18 به علت داشتن بار عاملی کمتر از 30/0 از پرسشنامه حذف شد. همچنین، الگوی ضرایب همبستگی زیرمقیاس ها و روایی همگرای پرسشنامه با پرسشنامه نظم جویی شناختی هیجان فرم کودکان(گارنفسکی، رافی، جلسما، ترواگ و کرایج، 2007)بیانگر روایی مطلوب این ابزار بود. با توجه به نتایج این پژوهش می توان گفت، نسخه فارسی پرسشنامه حساسیت به تقویت کودکان در جامعه ایران اعتبار و روایی مناسب دارد و ابزار مناسبی برای تشخیص رگه های انگیزشی و هیجانی اساسی کودکان است.
زمینه و هدف: ارتباط و روابط بین زوج ها از مهم ترین ابعاد زندگی هر فرد است. زوج های جوان نیاز دارند تا آموزش های لازم را در این زمینه دریافت کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی کارایی مشاوره قبل از ازدواج با مدل پیوستگی ارتباط (Relationship Attachment Model یا RAM) بر نیازهای صمیمیت زناشویی در متقاضیان ازدواج شهر ارومیه بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل متقاضیان ازدواج (زوج های در مرحله نامزدی) مراجعه کننده به مراکز خدمات مشاوره در شهر ارومیه در سال 98-1397 بود. روش نمونه گیری داوطلبانه بود. تعداد 60 نفر از افرادی که در دوره نامزدی قرار داشتند انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه 30 نفری شامل گروه آموزش RAM (30 نفر) و گروه کنترل (30 نفر) جایگزین شدند. ابزارهای مورداستفاده شامل پرسشنامه نیازهای صمیمیت زناشویی (Maritl Iantimacy Needs Questionnaire یا MINQ) بود. داده ها به وسیله نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها: طبق یافته های به دست آمده بین میزان صمیمیت ها در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تفاوت معنادار وجود دارد. اثر اصلی، اثر تعاملی و بین گروهی در متغیرهای تحقیق معنادار است که نشان از اثربخش بودن آموزش RAM دارد (05/0>p). نتیجه گیری: طبق نتایج این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مشاوره قبل از ازدواج از طرق آموزش RAM بر نیازهای صمیمیت زناشویی در متقاضیان ازدواج شهر ارومیه اثربخش بود. بر این اساس پیشنهاد می گردد تا مشاوره قبل از ازدواج با RAM برای زوج های جوان متقاضی ازدواج آموزش داده شود.
مقدمه: برنامه آموزشی رشته مدیریت توانبخشی سال ها پیش مورد بازنگری قرار گرفته، با توجه به گذشت زمان و تغییرات فناوری بازبینی این برنامه ضروری به نظر می رسد. پژوهشگر بر آن شد تا با انجام مطالعه ای با هدف تبیین نیازهای آموزشی رشته کارشناسی ارشد مدیریت توانبخشی در دانشجویان، دانش آموختگان و اساتید دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در سال 1397 به این نیاز پاسخ دهد. روش : در این مطالعه کیفی از نوع تحلیل محتوی قراردادی تعداد 21 نفر از اساتید، دانشجویان و دانش آموختگان رشته مدیریت توانبخشی مشارکت نمودند. برای گردآوری اطلاعات از روش مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شد. مصاحبه ها با اجازه شرکت کنندگان ضبط و کلمه به کلمه پیاده شده و با روش تحلیل گرانهایم تجزیه و تحلیل داده ها انجام شده است. یافته ها: یافته های حاصل از این پژوهش شامل 628 کد اولیه بوده که در نهایت با ادغام کدهای اولیه 34 کد نهایی، 11 زیرطبقه و در 3 طبقه اصلی ارائه گردید. که طبقه اصلی "بازنگری در سیاست گذاری ها" شامل: زیر طبقات " نیازسنجی قبل از تدوین برنامه درسی "، "توجه به ارتقاء علمی دانش آموخته ها"، "یکپارچه کردن فعالیت های مرتبط با معلولین"، "نگاه راهبردی به امر پژوهش در این رشته" و "لزوم بازتعریف چرایی وجود رشته" و طبقه اصلی "بازنگری در محتوی" با زیر طبقات "نیاز به بازنگری در محتوی دروس"، "توجه به ویژگی های جامعه شناختی"، "محتوی برنامه آموزشی کل نگر " و طبقه اصلی "تغییر نیاز آموزشی" یر طبقات "تخصصی شدن سیستم آموزشی"، "توجه به کیفیت و کمیت آموزش"و "تغییر در برنامه آموزشی" را شامل شد. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد مشارکت کنندگان در پژوهش بر این باورند که برنامه درسی رشته مدیریت توانبخشی بایستی در سه حوزه سیاست گذاری، محتوی و تغییرات نیاز آموزشی مورد بازبینی قرار گیرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش پیش بینی کنندگی افسردگی، اضطراب، استرس و شیوه های فرزند پروری مادران در رفتارهای نافرمانی مقابله ای و سلوک فرزندانشان انجام پذیرفت. جامعه آماری شامل مادران دانش آموز پسر مقطع ابتدایی با رفتارهای مخرب در شهرستان شیراز بود. جهت جمع آوری داده ها، 4 مدرسه ابتدایی پسرانه دولتی به روش خوشه ای مرحله ای تصادفی انتخاب گردید. سپس با استفاده از فرمهای معلم و والدین پرسشنامه علائم مرضی کودک، 105 مادر دارای کودک با رفتارهای مخرب انتخاب شدند. این مادران پرسشنامه های والدگری آلاباما و افسردگی، اضطراب، تنیدگی را تکمیل نمودند. داده های پژوهش با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان تحلیل شد .یافته های همبستگی نشان داد که نشانه های افسردگی، اضطراب، تنیدگی، عدم ثبات رفتاری، و ضعف در نظارت مادران با نشانه های نافرمانی مقابله ای و سلوک فرزندان همبستگی مثبت و معنادار دارد. همچنین روشهای فرزندپروری مثبت مادران با نشانه های نافرمانی مقابله ای فرزندان، رابطه منفی و معنادار داشت. با توجه به نتایج رگرسیون، افسردگی مادران، قویترین پیش بینی کننده نشانه های نافرمانی مقابله ای فرزندان و ضعف در نظارت مادران نیز قویترین پیش بینی کننده نشانه های سلوک فرزندان بود. در مجموع نتایج نشان داد، افسردگی، اضطراب، استرس و روشهای فرزندپروری والدین با رفتارهای نافرمانی مقابله ای و سلوک فرزندان روابط معناداری دارند. این یافته ها می تواند در شیوه های درمانی و یا درآموزش والدین کودکان با اختلالات نافرمانی مقابله ای و سلوک مورد استفاده قرارگیرد.
هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی تلفیق روش های درمان پذیرش و تعهد و ذهن آگاهی بر انعطاف پذیری شناختی و نگرش های ناكارآمد دختران نوجوان بی سرپرست بود . روش: : روش این پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونۀ پژوهش شامل 24 دختران نوجوان بی سرپرست بود که از میان دختران نوجوان بی سرپرست مقیم در مراكز نگهداری دختران بی سرپرست در شهر مشهد که به فراخوان محقق پاسخ مثبت داده بودند، به صورت داوطلبانه انتخاب شدند و به صورت تصادفی ساده در دو گروه مساوی آزمایش و کنترل گمارده شدند. مداخله به شیوه گروهی، طی 8 جلسه بر روی گروه آزمایش اجرا شد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال و پرسشنامه نگرش های ناكارآمد كودكان و نوجوانان دوالساندرو و بورتون بود که شركت كنندگان در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به سئوالات آنها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کواریانس چندمتغیری (MANCOVA) استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل از لحاظ انعطاف پذیری شناختی و نگرش ناكارآمد (كمال گرایی خودمحور) تفاوت معنی داری وجود دارد (001/0>P). بنابراین تلفیق روش های درمان پذیرش و تعهد و ذهن آگاهی باعث افزایش انعطاف پذیری شناختی و كاهش نگرش ناكارآمد (كمال گرایی خودمحور) دختران بی سرپرست گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است.
مقدمه: امروزه اعمال مداخلاتی در جهت ایجاد بهزیستی روانشناختی بالا در سالمندان به دلایلی چون کاهش توانمندی جسمی و از دست دادن پایگاه های اجتماعی و شغلی در اولویت قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله های جسمی-روانشناختی چهارگانه بر ارتقای مولفه های مثبت بهزیستی روانشناختی و سلامت عملکردی سالمندان انجام شده است. روش: نمونه شامل75 نفر از زنان 60-75سال شهر اصفهان بود که در 5 گروه 15 تایی گمارده شدند و تحت مداخله های مربوط قرار گرفتند. مولفه های مثبت بهزیستی روان شناختی شامل تعامل اجتماعی، رضایت از زندگی، شادی، امید به زندگی(انگیزش و گذرگاه) و سلامت عملکردی در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری توسط آزمون های استاندارد و یا محقق ساخته سنجیده شد. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه های مکرر نشان داد که اثر اصلی برای همه گروه ها در همه متغیرها معنی دار است(0/001=P). همچنین برای متغیر تعامل اجتماعی تأثیر روش درمانی الکساندر، و برای سایر متغیرها تأثیر هر سه روش درمانی (الکساندر، دوساهو و خاطره گویی)، بیشتر از سایر روش هاست. نتیجه گیری: جهت افزایش بهزیستی روانشناختی در سالمندی و بهبود تعاملات اجتماعی، امید به زندگی، شادی، رضایت از زندگی و هم چنین ارتقاء سطح سلامت عملکردی سالمندان، به کارگیری مداخله های جسمی-روانشناختی مورد بررسی در این پژوهش یعنی تکنیک الکساندر، دوساهو و خاطره گویی توصیه می گردد.
اهداف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش قبل از ازدواج به شیوه برنامه آموزش ارتباط بر کاهش انتظارات زناشویی ایده آل گرایانه جوانان مجرد شهر اهواز انجام گرفت. مواد و روش ها: پژوهش حاضر یک طرح نیمه آزمایشی بسط یافته با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل است. جامعه این پژوهش شامل کلیه جوانان مجرد شهر اهواز بود. ۳۲ جوان مجرد داوطلب در شهر اهواز بر اساس نمره یک انحراف معیار بالاتر از میانگین در بعُد ایده آل گرایانه مقیاس انتظارت زناشویی و بر اساس معیارهای ورود و خروج به پژوهش، به صورت داوطلبانه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۶ نفر) و کنترل (۱۶ نفر) قرار گرفتند. داده ها با استفاده از بعُد انتظارات ایده آل گرایانه جونز و نلسون در سه مرحله (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بعد از ۶۰ روز) جمع آوری شدند. افراد گروه آزمایش ۹ جلسه در برنامه آموزش ارتباط به مدت ۹۰ دقیقه و دو بار در هفته شرکت کردند و افراد گروه کنترل در یک جلسه تحت آموزش قبل از ازدواج قرار گرفتند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و نسخه ۲۱ نرم افزار آماری SPSS تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش ارتباط منجر به کاهش انتظارات زناشویی ایده آل گرایانه جوانان مجرد گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل از مرحله پیش آزمون به مرحله پیگیری شده است (P<۰/۰۰۱). نتیجه گیری: برنامه آموزش ارتباط می تواند به عنوان یک برنامه مفید و مناسب در آموزش قبل از ازدواج و برای کاهش انتظارات زناشویی ایده آل گرایانه افراد جوان مورد استفاده قرار گیرد.
اهداف: رفتارهای پرخطر در میان نوجوانان یکی از نگرانی مهم سلامت روانی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای راهبردهای سازگارانه و ناسازگارانه تنظیم هیجان در ارتباط بین باورهای فراشناختی و سبک های دلبستگی با رفتارهای پرخطر در میان فرزندان نوجوان جانبازان اعصاب و روان جنگ ایران و عراق انجام شد. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی با تحلیل مدل معادلات ساختاری بود. نمونه ۲۴۳ نفر از فرزندان نوجوان جانبازان اعصاب و روان جنگ ایران و عراق بودند که به صورت در دسترس انتخاب شدند و به پرسش نامه های تنظیم شناختی هیجان، سبک دلبستگی، فراشناخت کودکان و رفتارهای پرخطر پاسخ دادند. یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که راهبردهای تنظیم هیجان، بین باورهای فراشناختی و سبک های دلبستگی، و رفتارهای پرخطر میانجیگری می کند، ولی ارتباط معناداری بین راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان با رفتارهای پرخطر یافت نشد. همچنین باورهای فراشناختی با راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان، رابطه مستقیم و معناداری نداشتند (P <۰/۰۰۱)، ولی ارتباط معنادار و مستقیمی بین باورهای فراشناختی با راهبردهای ناسازگارانه پیدا شد. تمامی سبک های دلبستگی نیز ارتباط مستقیم و معناداری هم با راهبردهای سازگارانه و هم با راهبردهای ناسازگارانه تنظیم هیجان داشتند. این نتایج نشان می دهد که مدل حاضر قادر به تبیین ۱۴ درصد از رفتارهای پرخطر فرزندان نوجوان جانبازان اعصاب و روان است. نتیجه گیری: یافته ها همسو با مدل مفهومی، حاکی از آن است که باورهای فراشناختی و سبک های دلبستگی به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق راهبردهای تنظیم هیجان با رفتارهای پرخطر مرتبط هستند. این نتایج کاربردهای عملی در طراحی برنامه های پیشگیرانه دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
مقدمه: ارتباط بین شناخت و هیجان همواره برای محققان جالب و مورد توجه بوده است. علیرغم اینکه هریک حوزه ای جداگانه محسوب می شوند؛ ولی با یکدیگر در تعامل اند. هدف پژوهش حاضر تاثیر هیجانات شرم و گناه بر حلقه واج شناختی و لوح دیداری _ فضایی حافظه کاری بود. روش: طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون _ پس آزمون بود. تعداد 60 دانشجو به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و برای گردآوری داده ها از آزمون وکسلر بزرگسالان (آزمون فراخنای ارقام) و بلوک های کرسی استفاده شد. یافته ها : نتایج مربوط به تحلیل کوواریانس نشان داد که هیجانات شرم و گناه به طور معناداری حلقه واج شناختی و لوح دیداری- فضایی حافظه کاری را تحت تأثیر قرار می دهد. نتیجه گیری: هیجانات شرم و گناه می تواند بر کارایی حافظه کاری اثر منفی بگذارد.
هدف تحقیق حاضر بررسی رابطه ابعاد عوامل شغلی، شخصی، پشتیبانی و وظیفه ای بر فعالیت های یادگیری حرفه ای دبیران مرد دوره ی دوم متوسطه ناحیه یک آموزش و پرورش ارومیه در سال تحصیلی 1396-1397 است. این تحقیق از لحاظ هدف از نوع کاربردی است و از نظر روش، توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری شامل 336 نفر بود و حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان برابر 180 نفر تعیین گردید. برای نمونه گیری از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شده است. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه محق ساخته است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده، از رگرسیون ساده و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد استقلال شغلی، تنوع شغلی، فشار کاری و وضعیت شغلی مربوط به عامل شغلی، ابعاد خستگی روانی و آمادگی روانی مربوط به عامل شخصی؛ ابعاد حمایت همکار و حمایت مافوق مربوط به عامل پشتیبانی و همچنین عامل وظیفه ای فعالیت های یادگیری حرفه ای دبیران را پیش بینی می کند. بنابراین با توجه به نتایج، فعالیت های یادگیری حرفه ای دبیران را می توان بر اساس ابعاد عوامل شغلی، شخصی، پشتیبانی و وظیفه ای پیش بینی کرد، که لازمه این امر توجه ویژه به عوامل مذکور در دوره های تربیت دبیر و همچنین دوره های آموزش ضمن خدمت دبیران است
در طول دهه گذشته، استفاده از داروهای استروئیدی در میان ورزشکاران، به ویژه بدنسازانی که به صورت حرفه ای فعالیت می کنند، افزایش یافته است . از این رو، پژوهش حاضر با هدف مقایسه رگه های تاریک شخصیت و سیستم فعال سازی/ بازداری رفتاری در بدنسازان با و بدون مصرف استروئیدهای آنابولیک-آندروژنی انجام گردید. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه ورزشکاران پرورش اندام مرد شهر رشت در سال 1397 تشکیل دادند. نمونه ای به حجم 150 (75 بدنساز طبیعی و 75 بدنساز استروئیدی) به صورت هدفمند انتخاب شد و سپس داده ها با استفاده از پرسش نامه های رگه های تاریک شخصیت جوناسون و وبستر (2010) و سیستم فعال سازی/ بازداری رفتاری کارور و وایت ( 1994) جمع آوری شدند. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شدند. نتایج به دست آمده نشان داد، در رگه های تاریک شخصیت و سیستم فعال سازی/ بازداری رفتاری بدنسازان با و بدون مصرف استروئیدهای آنابولیک-آندروژنی تفاوت معنی داری وجود دارد. بر این اساس مشخص گردید بدنسازان استروئیدی در مقایسه با بدنسازان طبیعی دارای سیستم بازداری رفتاری کمتر و سیستم فعال سازی رفتاری بیشتری هستند. همچنین، در مؤلفه های صفات تاریک شخصیت، بدنسازان استروئیدی خودشیفتگی، ماکیاولیسم و رفتار ضد اجتماعی بیشتری را نشان دادند. با توجه به نتایج به دست آمده می توان با اجرای برنامه ها و مداخلات، موجب کنترل سیستم فعال سازی/ بازداری رفتاری و کاهش رگه های تاریک شخصیت در بدنسازان استروئیدی شد.
هدف پژوهش حاضر مقایسه اضطراب اجتماعی، ترس از ارزیابی منفی، تاب آوری و امید به زندگی زنان نابارور با زنان بارور بود. نمونه آماری شامل 300 نفر که شامل 150 زن بارور و 150 نفر زن نابارور به روش نمونه گیری هدفمند از زنان نابارور مراجعه کننده به مراکز درمانی و مطب های خصوصی شهر رامشیر انتخاب شدند.روش پژوهش از نوع علی -مقایسه ای و ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش مقیاس اضطراب اجتماعی لیبویتس (1987)، فرم کوتاه پرسشنامه ترس از ارزیابی منفی لری (1983)، مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون و پرسش نامه امید به زندگی اشنایدر و همکاران (1991) بود. به منظور تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. یافته ها نشان داد که بین اضطراب اجتماعی زنان بارور و نابارور تفاوت معناداری وجود نداشت اما ترس از ارزیابی منفی در زنان نابارور نسبت به زنان بارور بیشتر و تاب آوری زنان نابارور کمتر بود در حالی که امید به زندگی زنان نابارور بیشتر بود. بنابراین پیشنهاد می شود که در کنار درمان های پزشکی از خدمات روانشناختی جهت کاهش مشکلات روانشناختی همآیند با ناباروری و نیز حفظ و تقویت امیدواری و تاب آوری در زنان نابارور استفاده گردد.
هدف از پژوهش حاضر اعتباریابی، بررسی ساختار عاملی و پارامترهای سوال-پاسخ مقیاس سطح حالت سرزندگی ذهنی بود. در یک طرح توصیفی-همبستگی و اعتباریابی آزمون، 240 نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی تهران به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و مقیاس سطح حالت سرزندگی ذهنی را تکمیل کردند. تجزیه و تحلیل داده ها با بررسی همسانی درونی، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی و پارامترهای تمیز و مکان و منحنی های آگاهی سوال و آزمون انجام گرفت. نتایج نشان داد که هر دو فرم 7 و 6 عبارتی مقیاس سطح حالت سرزندگی ذهنی، ساختاری یک عاملی با واریانس تبییین شده 19/67 و 04/75 درصد دارند. روایی عاملی تأییدی نیز به تأیید رسید. ضرایب آلفای کرونباخ 91/0 و 93/0 و ضرایب دو نیمه کردن 91/0 و 92/0 به دست آمد. شاخص های سوال پاسخ در سطح مطلوبی بودند. به نظر می رسد مقیاس سرزندگی ذهنی و به طور ویژه ساختار 6 عبارتی آن، در دانشجویان از اعتبار و روایی مناسبی برخوردار است.