هدف: این پژوهش بررسی رابطه بین تیپ های شخصیت پنج عاملی با فرسودگی شغلی در میان کارمندان شهرداری منطقه هفت تهران بوده است. روش: جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرد و زن منطقه هفت شهرداری تهران در سال 1389-1388 است. نمونه مورد نظر جمعا 100 نفر(شامل 49 پرسنل مرد و 51 پرسنل زن) است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه شخصیت پنج عاملی نئو NEO-FFI و مقیاس فرسودگی مسلش MBI که در سال 1981 توسط مسلش و جکسون ساخته شده است استفاده شده است. نتایج: با عنایت به اطلاعات جمع آوری شده با 99% اطمینان می توان نتیجه گرفت کارکنانی که میزان بالاتری از روان رنجوری را نشان می دهند از فرسودگی شغلی بالاتری برخوردارند و کارکنانی که نمره بالایی در برون گرایی کسب کرده اند فرسودگی شغلی پایین تری را نشان می دهند و بالعکس
مقدمه: وضعیت آموزش اخلاق پزشکی در ایران هرچند که دارای نقاط قوت فراوانی است و تلاشهای زیادی در این باب بهعمل آمده است، اما ظاهراً متناسب با نیاز فرهنگی و بومی و انتظاری که حاصل از افزایش توجه به مقوله اخلاق و رشد و افزایش مسایل اخلاقی است، نیست. مراجع رسمی آموزش پزشکی در این زمینه مطلبی بیان نکرده اند و مدل مشخصی برای آموزش اخلاق پزشکی در ایران وجود ندارد یا قابل شناسایی نیست؛ که ارایه پراکنده مباحث اخلاق پزشکی در برنامه درسی آموزش پزشکی گواهی بر این مدعی است. در این مقاله به استناد تحقیقات انجامشده در خصوص نواقص موجود در برنامه درسی اخلاق پزشکی و استدلالهای عقلانی مبنی بر اینکه نمیتوان مستقل از مبانی و اصول اعتقادی، فرهنگی و ارزشی جامعه الگوی برنامه درسی ارایه کرد، به اثبات ضرورت طراحی الگوی برنامه درسی و نحوه طراحی آن پرداخته شده است.
نتیجه گیری: الگوی مباحث اخلاق پزشکی، انگاره، طرح و نقشه ای برای این درس ارایه میدهد و در واقع، چارچوب، قلمرو و مقتضیات آن را مشخص و شفاف میسازد. این الگو، راهنمای تدوین برنامههای درسی اخلاق پزشکی است و مانع غفلت از عناصر و مولفههای کلیدی در آموزش اخلاق پزشکی میشود. صاحبنظران این حوزه معترفند که در برنامههای درسی اخلاق پزشکی، به صلاحیتها و تواناییهای اخلاقی توجه کافی نمیشود و وضعیت کنونی به نحوی نیست که بتوان از فارغالتحصیلان انتظار رعایت کامل مسایل اخلاقی را داشت .
یکی از موضوع های مطرح شده در روان شناسی سلامت، بررسی اثرات مثبت ضربه های روانی روی افراد مواجه شده با حوادث ناگوار و تعیین متغیرهایی است که این اثرات مثبت را تسهیل می کنند. هدف این تحقیق بررسی نقش سبک های مقابله ای و خوش بینی در افزایش میزان رشد پس از سانحه روی نمونه ای از افراد مبتلا به ویروس HIV در طول یک دوره 6 ماهه بود. برای این منظور، نمونه ای از افراد آلوده به ویروس HIV (80 = N) که به تازگی این تشخیص را دریافت کرده بودند (کمتر از دو ماه) و به مرکز مشاوره بیماری های رفتاری خاص تحت نظارت دانشگاه علوم پزشکی شیراز مراجعه کرده بودند، به صورت در دسترس انتخاب شدند. از آنجا که هدف تحقیق بررسی تغییرات رشد پس از سانحه در طی یک مدت 6 ماهه بود، پرسشنامه های رشد پس از سانحه، جهت گیری زندگی و سبک های مقابله ای در ابتدای تحقیق و پرسشنامه رشد پس از سانحه 6 ماه بعد مجدداً روی همان افراد اجرا شد. برای تجزیه و تحلیل آماری فرضیه ها از روش t – test همبسته و تحلیل رگرسیون استفاد شد. تحلیل آماری نشان داد که رشد پس از سانحه به طور معناداری در طی 6 ماه افزایش یافته است (001/0 ≥ P، 86/3 = t). به علاوه تحلیل رگرسیون روشن کرد که سبک های انطباقی مسأله مدار و هیجان مدار با توجه به زمان استفاده از آنها، تأثیر متفاوتی در رشد پس از سانحه دارند. رابطه خوش بینی با رشد پس از سانحه معنادار نبود. این نتایج تلویحات مهمی هنگام کار روی افراد مواجه شده با ضربه روانی دارد. بر این اساس متخصصان بالینی باید از امکان وقوع رشد آگاه باشند و آن را تسهیل نمایند.
هدف: آزمون دایکوتیک حافظه شنوایی- کلامی، یکی از آزمون های موجود برای ارزیابی عملکرد حافظه شنوایی- کلامی است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر جنسیت بر نتایج نسخه فارسی این آزمون است.
روش: در مطالعه مقطعی حاضر که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شد، نسخه فارسی آزمون دایکوتیک حافظه شنوایی- کلامی در 110 جوان (55 زن و 55 مرد) سالم راست دست با میانگین سنی 7/1±3/21 سال (محدوده سنی 18 تا 25 سال) اجرا و امتیازات دو گروه با استفاده از آزمون آماری t در نمونههای مستقل با یکدیگر مقایسه شد. بهعلاوه، توانایی یادآوری کلمات به صورت تابعی از جایگاه آنها در فهرست، با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره در دو گروه زنان و مردان مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: میانگین امتیازات زنان در آزمون دایکوتیک حافظه شنوایی- کلامی 0/1± 73/6 و میانگین امتیازات مردان 98/0±30/6 بهدست آمد. تحلیل آماری، بین میانگین امتیازات دو گروه در آزمون دایکوتیک حافظه شنوایی- کلامی، تفاوت معناداری نشان داد (025/0=p). بررسی «اثر سریال» حاکی از آن بود که بین زنان و مردان در یادآوری کلمات ابتدایی و انتهایی تفاوت معناداری وجود ندارد (بهترتیب، 188/0= pو 551/0=p)، اما توانایی دو گروه در یادآوری کلمات میانی، از نظر آماری به طور معنادار تفاوت داشت (005/0=p).
نتیجه گیری: بر اساس نتایج بهدست آمده، نسخه فارسی آزمون دایکوتیک حافظه شنوایی- کلامی، تفاوت عملکرد حافظه در دو جنس را نشان می دهد که با نتایج اکثر آزمون های این نوع حافظه مشابه است.
هدف: فشارهای اجتماعی نشأت گرفته از افزایش علاقمندی به لاغری و نظرات گسترده در مورد ساختار بدن باعث شده است که نارضایتی از بدن در میان زنان که می تواند منشاء کاهش عزت نفس، افسردگی و سایر اختلالات باشد، بسیار شایع شود. هدف از انجام این مطالعه، بررسی تأثیر ورزش هوازی کوتاه مدت بر جنبه های مختلف نگرش تصویر بدنی در زنان بزرگسال می باشد. روش بررسی: در این پژوهش مداخله ای و شبه تجربی، از طریق نمونه گیری در دسترس، 82 نفر از زنان بزرگسال (18 تا ۴۵ سال)، از میان 150 نفر از مراجعان به باشگاه های گل و انقلاب شهر تهران با توجه به همسان سازی و در نظر داشتن معیارهای ورود و خروج (عدم شرکت در انواع ورزش در3 ماه گذشته، عدم ابتلا به اختلالات جسمی و وجود نگرش منفی در مورد تصویر بدنی) انتخاب شده و به صورت تصادفی تعادلی به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه جمعیتشناختی و پرسشنامه چند بعدی نگرش فرد در مورد بدن خود (MBSRQ) انجام شد. گروه مداخله به مدت 4 هفته و هفته ای 3 روز به مدت 1 ساعت در ورزش هوازی شرکت کردند. داده های حاصل با آزمون های تی مستقل و زوجی و مجذور خی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: مقایسه دو گروه بعد از مداخله، حاکی از وجود اختلاف معنادار بین آنها در خرده مقیاس های ارزیابی از ظاهر، آگاهی از ظاهر، آگاهی از احساس سلامت جسمانی و آگاهی از احساس بیمار بود، ولی در مورد خرده مقیاس های ارزیابی از تناسب جسمانی ، آگاهی از تناسب جسمانی، ارزیابی از احساس سلامت جسمانی ، رضایت از بخشهای مختلف بدن، مشغولیت فکری با اضافه وزن و ارزیابی وزن بین دو گروه اختلاف معناداری وجود نداشت. نتیجه گیری: دوره های کوتاه مدت ورزش هوازی در بهبود برخی ابعاد نگرش تصویر بدنی در زنان بزرگسال مؤثر بوده و می تواند به عنوان یک ابزار درمانی در کاردرمانی مورد استفاده قرار گیرد.
هدف: این تحقیق با هدف بررسی تأثیر طولانی مدت (6 سال ) رویکرد درمانی بوبت با استفاده از روشهای ابزاری نوین بر روی یک کودک همی پلژی صورت گرفت. روش بررسی: تحقیق حاضر یک مطالعه- تک موردی بوده و بر روی یک کودک مبتلا به فلج مغزی از نوع همی پلژی اسپاستیک انجام شد. برای ارزیابی وضعیت کیفی عملکرد حرکتی درشت از ارزیابی کلی بوبت و برای ارزیابی کمی، از ابزار ارزیابی عملکرد حرکتی درشت استفاده گردید. این ارزیابی ها به طور سالیانه و در مرداد ماه هر سال انجام شد. مداخلات درمانی، بر اساس تمرینات رویکرد درمانی بوبت به مدت 6 سال و متناسب با سطح توانائی کودک هفته ای یک بار انجام گردید. یافته ها: بر اساس سیستم طبقه بندی عملکرد حرکتی درشت، پس از دریافت مداخله، عملکرد حرکتی درشت مددجو ازسطح II به I ارتقا یافت. بر اساس ارزیابی کلی بوبت، در بدو ورود به کاردرمانی، مشکلات اولیه کودک شامل هایپرتونی، دامنه حرکتی محدود، فقدان حرکات مجزا بین اندامها، وجود الگوهای حرکتی غیر طبیعی در اندامها و هایپرلوردوز و اسکولیوز سمت چپ بدن بود. همچنین مهارتهای نشستن، غلتیدن از چپ به راست و خزیدن را انجام می داد. در سال ششم توانست مهارتهای راه رفتن، پریدن و دویدن سریع در محیط بیرون از منزل، لِیلِی کردن بر روی پای درگیر و بالا و پایین آمدن از پله به طور متناوب را به دست آورد. در ارزیابی با ابزار ارزیابی عملکرد حرکتی درشت، در اولین ارزیابی، نمره 09/46 و در سال ششم نمره 99/79 را کسب نمود. نتیجه گیری: برنامه های درمانی بوبت که بر اساس ارزیابی های دقیقی طرح ریزی شده باشند، می توانند از تثبیت الگوهای ناهنجار جلوگیری کرده و تا حد امکان تواناییهای مددجو را به پایه رشدی طبیعی نزدیک نمایند.
هدف : با توجه به اهمیت فرآیندهای آگاهانه از جمله فعالیتهای شناختی در تنظیم و ثبات پاسچر و سازگاریهای احتمالی مطرح شده در سیستم عصبی مرکزی بیماران مبتلا به بیثباتی عملکردی مچ پا، این تحقیق با هدف مقایسه الگوهای تداخل دو تکلیف حافظه کوتاه مدت شنیداری و ثبات پاسچر بین بیماران مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا و افراد سالم صورت گرفت. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی و مورد– شاهدی، 15 بیمار مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا به روش ساده و در دسترس انتخاب و با 15 فرد سالم که با آنها جور شده بودند، با استفاده از الگوی تکلیف دوگانه، تحت بررسی و مقایسه قرار گرفتند. برای هر آزمودنی 6 مرحله ارزیابی، حاصل از دو سطح بی ثباتی دستگاه تعادل بایودکس و سه درجه دشواری تکلیف حافظه کوتاه مدت شنیداری انجام و در هر مرحله نمره عملکرد تکلیف پاسچر و تکلیف شناختی محاسبه شد. دادههای حاصل با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس برای اندازه های مکرر تجزیه وتحلیل شد. یافته ها: نتایج نشاندهنده تداخل بین تکلیف پاسچر و تکلیف حافظه کوتاه مدت شنیداری در بیماران مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا و افرادسالم بود (۰/۰۵>P)، ولی تداخل در دو گروه اختلاف معناداری نداشت. نتیجهگیری: یافتههای حاصل، اختلال در روند تجزیه و تحلیل اطلاعات را در ضایعه ای عضلانی– اسکلتی– محیطی همچون بیثباتی عملکردی مچ پا تأیید کرد. بهکارگیری برنامه های تمرین درمانی جهت تسهیل روند تجزیه و تحلیل اطلاعات در روند توانبخشی این بیماران و استفاده از الگوهای پیش رونده تکلیف دو گانه، با درجات دشواری متفاوت تکلیف شناختی، مؤثر به نظر میرسد.
" مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی رابطه اختلال تنیدگی پسآسیبی و شیوههای مقابلهای با نشانههای جسمانی و روانشناختی تنیدگی مزمن انجام شد. روش: 452 جانباز با شدت آسیب 25 تا 70% (مطابق استاندارد سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران که در پرونده افراد ثبت شده بود) بهروش نمونهگیری تصادفی طبقهای نظامدار (براساس شدت آسیب) از میان جامعه جانبازان شهر قم انتخاب شدند. ابزار مطالعه پرسشنامه شیوههای مقابلهای شییر و کارور (شکل کوتاه)، مقیاس نشانههای پسآسیبی و چکلیست نشانههای تنیدگی مزمن بودند.
یافتهها: اختلال تنیدگی پسآسیبی، شیوههای نارسا و هیجانمدار مقابله و سکونت در منطقه 1 شهر قم، با نشانههای تنیدگی مزمن رابطه داشتند و آن را پیشبینی کردند.
نتیجهگیری: مقابلهدرمانگری و درمان دارویی همزمان میتوانند به جانبازان برای دستیابی به سلامت روانی و جسمانی کمک کنند."
" مقدمه: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی مداخله شناختی- رفتاری بر پاسخهای مقابلهای و راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات در زنان بود.
روش: این پژوهش مطالعهای نیمهتجربی به همراه پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری است. از میان کارمندان زن داوطلب دانشگاه الزهرا(س)، 58 نفر بهطور تصادفی در دو گروه آزمایشی و لیست انتظار قرار گرفتند (29=n). دوازده جلسه سهساعته آموزش درمان شناختی- رفتاری به شیوه گروهی برای هر دو گروه در زمانهای متفاوت به اجرا درآمد. از پرسشنام ه پاسخهای مقابلهای و پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات برای جمعآوری دادهها استفاده شد. دادهها با آزمونهای T مستقل، تحلیل کوواریانس و اندازهگیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: مداخله شناختی- رفتاری، تفاوت معنیداری در مقیاسهای پاسخ مقابلهای و راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات بین دو گروه مورد مطالعه نشان داد. همچنین، تغییرات ایجادشده در پیگیری سهماهه نیز ماندگار بود.
نتیجهگیری: اجرای مداخله شناختی- رفتاری موجب افزایش استفاده از پاسخهای مقابلهای مسالهمدار، راهبردهای شناختی متمرکز بر برنامهریزی، بازنگری و ارزیابی مجدد بهصورت مثبت در تنظیم هیجانات و نیز کاهش استفاده از پاسخهای مقابلهای هیجانمدار و راهبردهای شناختی خودسرزنشگر، نشخوار ذهنی، فاجعهآمیزکردن در تنظیم شناختی هیجانات میشود."
" مقدمه: هدف مطالعه حاضر مقایسه طرحوارههای ناسازگار در افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری بود.
روش: این مطالعه در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول، بهمنظور شناسایی افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری، 151 نفر از افراد چاق مقیاس پرخوری را کامل کردند. در مرحله دوم، آزمودنیهایی که در مرحله اول، در مقیاس پرخوری نمره بیشتر از 17 کسب کرده بودند، بهعنوان افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری انتخاب شدند (30=n). افرادی که نمره آنها در مقیاس پرخوری 6 یا کمتر از 6 بود، بهعنوان افراد چاق فاقد اختلال پرخوری انتخاب شدند (30=n). این دو گروه پرسشنامه طرحواره یانگ را کامل کردند. بهمنظور اجتناب از تاثیر متغیرهای مزاحم، دو گروه براساس سن و جنس همتا شدند.یافتهها: افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری در مقایسه با افراد چاق فاقد اختلال پرخوری در طرحوارههای رهاشدگی/بیثباتی، محرومیت هیجانی و خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی بهطور معنیداری نمرات بیشتری کسب کردند.
نتیجهگیری: طرحوارههای رهاشدگی/بیثباتی، محرومیت هیجانی و خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی نقش مهمی در شناخت تفاوتهای بین افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری بازی میکنند."
پژوهش حاضر با هدف ساخت آزمون سنجش حسادت صورت گرفت؛ به همین منظور ابتدا آموزه های اسلامی درباره نشانگان حسد از قرآن و احادیث به صورت توصیفی گردآوری و سپس دسته بندی، تلفیق، تجزیه و تحلیل شد. در مرحله بعد به استناد این نشانه ها و به کمک روش های روان سنجی و مباحث آماری، آزمونی چهل ماده ای طراحی و تدوین شد. میانگین نظرات بیست نفر از کارشناسان و متخصصان مسائل اسلامی و روان شناسی، نمره روایی 87.6 درصد را نشان می دهد؛ بنابراین، آزمون از روایی محتوایی بالایی برخوردار است. اعتبار آزمون با اجرا بر روی 353 نفر آزمودنی واقعی و با استفاده از فرمول ها و روش های آماری و نیز برنامه تخصصی spss، محاسبه و تایید شد. میزان آلفا، هم بستگی بین دو نیمه و هم بستگی سه مؤلفه شناختی، عاطفی و رفتاری، با نمره کل آزمون بر اساس هم بستگی پیرسون(r) بالاتر از 0.7 و نشانگر اعتبار بالای آزمون است. نتایج آزمون T درباره میزان نمره حسادت زنان و مردان، و نیز افراد مجرد و متاهل تفاوت معناداری را نشان داد. هم اکنون آزمون سنجش حسادت، برای کاربرد و اجرا در پژوهش های بعدی، آماده استفاده است.
پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی آموزش مثبت نگری در افزایش امید به زندگی زنان بدون همسر شهر اهواز پرداخته است. نمونه آماری پژوهش 50 نفر بود که به روش تصادفی خوشه ای و تصادفی ساده انتخاب شده و به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم گردید. برای گردآوری داده ها، از پرسش نامه امیدواری میلر استفاده شد که ضریب پایایی آن به شیوه آلفایکرونباخ (91/ 0 r=) محاسبه گردید. برای تجزیه و تحلیل داده های آزمون، از روش آماری تحلیل کواریانس یک متغیر استفاده گردید. سطح معناداری برای تایید فرضیه پژوهش 05/0=α در نظر گرفته شد. یافته های پژوهش نشان دهد که، کاربرد مثبت نگری با تاکید بر آیات قرآن بر افزایش امید به زندگی زنان بدون همسر شهر اهواز مؤثر بوده(0001/0 P=) و تاثیر آموزش مورد نظر، با توجه به نتایج آزمون پیگیری، از ثبات لازم برخوردار بوده است.
مقدمه: یکی از موضوعاتی که اخیراً در روان شناسی شناختی مورد توجه قرار گرفته، مفهوم استعاره است. خصوصیات شناختی استعاره ها سبب شده تا در درمان های شناختی نیز به کار گرفته شوند. با توجه به آن که استعاره ها در زبان های مختلف زاییده همان فرهنگ و اجتماع هستند، این پژوهش قصد دارد تا تفاوت اثربخشی استعاره های زبان اول و دوم در فرآیند استعاره درمانی افراد دو زبانه افسرده را مورد مقایسه قرار دهد.
روش: 19 بیمار دو زبانه آذری زبان از بین مراجعه کنندگان به سه مرکز درمانی در شهر تهران، با در نظر گرفتن معیارهای گروه نمونه و به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده های خط پایه شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی، آزمون افسردگی بکBDI-II ، آزمون ماتریس های پیشرونده ریون وپرسشنامه توانشهای کاربردی زبان بود. سپس این افراد در دو گروه تحت 12 جلسه استعاره درمانی قرار گرفتند که درمان در گروه اول (تعداد=8) تنها با استعاره هایی به زبان فارسی و در گروه دوم (تعداد=11) تنها با استعاره هایی به زبان آذری صورت پذیرفت. افسردگی افراد پس از طی دوره درمان مجدداً با آزمون بک ارزیابی شد. میزان افسردگی قبل و بعد از درمان، با آزمون آماری تجزیه و تحلیل کواریانس مقایسه گردید.
یافته ها: نتایج نشان دادند که رویکرد استعاره درمانی در هر دو گروه منجر به کاهش نمرات افراد در آزمون افسردگی بک شده است. به علاوه نتایج آزمون تجزیه و تحلیل کواریانس نشان داد که بین دو گروه در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری وجود دارد.
نتیجه گیری: با توجه به این یافته ها می توان چنین نتیجه گیری نمود که استفاده از استعاره های متناسب با زبان و فرهنگ بومی مراجعین، به نحو قابل توجهی اثربخشی درمان های شناختی را تحت تاثیر قرار داده و موجب افزایش آن می گردد
این پژوهش روابط بین ویژگیهای روان شناختی مدیران را ارزیابی کرد. پنجاه مدیر مرد از دانشگاه آزاد اسلامی با میانگین سنی 40 سال، برای اندازه گیری سـرسختی به مقیاس زمینه یابی دیدگاههای شخصی کوباسا (1986)، فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1998) و زیرمقیاس بهزیستی از پـرسشنامه روان شناختی کالیفرنیا (گاف، 1987) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان دادند که بین سـرسختی، کیفیت زندگی و بهزیستی مدیران همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. عاملهای سرسختی (تعهد، مهار و چالش) توانستـند به ترتیب 2/18، 5/28 و 1/10 درصد از واریانس کیفیت زندگی را تبیین کنند. یافته ها در ارتباط با نقش سرسختی در سلامت مدیران مورد بحث قرار گرفتند.
در این پژوهش 40 مرد 18 تا 48 ساله معتاد به مواد مخدر که به مرکز بهزیستی شهر رشت مراجعه می کردند، به پرسشنامه های فرم کوتاه بهره هیجانی بار ـ اُن (1997) و سبکهـای حل مسئله (کسیدی و لانگ، 1996) پاسخ دادند. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که هوش هیجانی با سبکهای درماندگی، مهار حل مسئله، اجتنابی و روی آوری رابـطه مثبت و با دو سبک حل مسئله خلاق و اعتماد به حل مسئله رابطه منفی و معنادار داشت. یافته ها برحسـب وِیژگیهای خاص افراد گروه نمونه بحث شد.
افکار مزاحم از ویژگیهای اختلالهای هیجانی و اضـطرابی هستند. این پژوهش با هدف مقایسه راهبردهایی که بیماران و غیربیماران، برای مهار افکار مزاحم بـه کار می برند، انجام شد. دو گروه از بیماران مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری (OCD؛ 11 مرد و 14 زن با میانگین سنی 29 سال) و اختلال اضطراب ـ افسردگی مختلط (MADD؛ 10 مرد و 15 زن با میانگین سنی 27 سال) و یک گروه غیربیمار (12 مرد و 13 زن با میانگین سنی 28 سال) انتخاب شدنـد. شرکت کنندگان به پرسشنامه های مهـار فکر (ولز و دیویس، 1994) و اضطراب و افسردگی بک (بک، اپشتین، براون و استیر، 1988؛ بک، راش، شاو و ابری، 1979) پاسـخ دادند. یافته ها نشان دادند که بیماران OCD و MADD بیشتر از راهبردهای نگرانی و تنبیه استفاده می کنند. گروه غیربیمار راهبردهـای مهار اجتماعی و انحراف توجه را بیشتر به کار می برند. بین گروهها تفاوت معناداری براساس استفاده از راهبرد ارزیابی مجدد دیده نشد.