این پژوهش با هدف تعیین رابطه هوش هیجانی با افسردگی و اضطراب نوجوانان دختر پایه های دوم و سوم تجربی و ریاضی شهرستان مشکین شهر با استفاده از طرح پژوهشی توصیفی و همبستگی انجام گرفت. حجم نمونه مورد مطالعه 270 نفر بود که از طریق نمونه گیری تصادفی منطم (سیستماتیک) انتخاب گردیدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه هوش هیجانی بار-ان، آزمون افسردگی کودکان و نوجوانان و آزمون اضطراب بک بود. در این تحقیق از روش های آماری (ضریب همبستگی پیرسون ورگرسیون همزمان) برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد ومحاسبات آماری توسط نرم افزار SPSS انجام پذیرفت وپس از تجزیه و تحلیل و آزمون آماری نتایج زیر بدست آمد:
بین هوش هیجانی دانش آموزان و اضطر اب و افسردگی آنها رابطه منفی معنادار مشاهده شد.
از بین زیر مولفه های هوش هیجانی به جز زیرمولفه ی حل مساله،مسئولیت پذیری سایر زیر مولفه ها در سطح p<0/01 از لحاظ آماری با افسردگی همبستگی منفی دارند.
از بین زیر مولفه های هوش هیجانی به جز سه زیرمولفه ی حل مساله ،مسئولیت پذیری و انعطاف پذیری سایر زیر مولفه ها در سطح p<0/01 از لحاظ آماری بااضطراب همبستگی منفی دارند.
تلفیق ارتباط ناهمزمان مبتنی بر رایانه در داخل و خارج از کلاس امروزه نیاز به یک پژوهش دارد. در پژوهش حاضر ما پیاده سازی این تکنولوژی برای بهبود دانش گرامری و علاقه مندسازی دانش آموزان به یادگیری زبان انگلیسی را وضوح مشاهده کردیم. به منظور انجام پژوهش حاضر از بین تمام دبیرستان های پسرانة شهر تبریز به صورت تصادفی 2 دبیرستان با سطح تقریباً یکسان 30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه کنترل به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. روش پژوهش حاضر نیمه تجربی بود و ابزار جمع آوری اطلاعات آزمون پیشرفت تحصیلی معلم ساخته است که به صورت پیش آزمون و پس آزمون برای سنجش تأثیر وبلاگ نویسی بر یادگیری و میزان علاقه دانش آموزان به زبان انگلیسی استفاده شده است. برای آزمون فرضیه ها از تحلیل کوواریانس ANCOVA استفاده شده است. تحلیل نتایج نشان داد بین گروه ها در دو آزمون گرامر و علاقه تفاوت معنی داری وجود دارد اما در آزمون مهارت خواندن تفاوت معنی دار نبود. نتایج تحلیل نشان داد که علاقه دانش آموزان به یادگیری زبان انگلیسی افزایش یافته و نکات گرامری آنها در کاربرد زبان پیشرفت زیادی داشته است. پژوهش حاضر نشان داد که آموزش از طریق وبلاگ نویسی می تواند به عنوان یکی از ابزار یادگیری اجتماعی در آموزش مهارت های زبان نقش مهمی داشته باشد.
هدف، هدف،معرفی الگوی پیشگیری از استرس شغلی، فرسودگی هیجانی و رفتارهای انحرافی از طریق مدیریت، رهبری و ارزش های اخلاقی است.روش همبستگی از نوع تحلیل ماتریس کوواریانس و جامعه آماری، کارکنان شرکت سهامی ذوب آهن(7000 نفر) که از میان آنها براساس نمونه گیری طبقه ای و فهرست اسامی کارکنان،385 نفر انتخاب شدند و پرسشنامه های استرس شغلی(کاهن و همکاران،1964)رهبری اخلاق مدار(راولد،2008) و ارزش های اخلاقی صنفی (هانت و همکاران،1989) پاسخ دادند. یافته ها نشان داد در الگوی نهایی بازنگری شده پژوهش، حمایت مدیریت عالی از رفتارهای اخلاقی با ارزش های اخلاقی صنفی و رهبری اخلاق مدار، رهبری اخلاق مدار با استرس شغلی، استرس شغلی، ارزش های اخلاق صنفی و رهبری اخلاق مدار با فرسودگی هیجانی و فرسودگی هیجانی، حمایت مدیریت عالی از رفتارهای اخلاقی، استرس شغلی وارزش های اخلاقی صنفی با رفتارهای انحرافی رابطه ی معنادار دارند. نتیجه گیری : حمایت مدیریت عالی سازمان از رفتارهای اخلاقی، همراه با رهبری اخلاق مدار و پای بندی به ارزشهای اخلاقی می تواند طی یک سلسله روابط زنجیره ای روش مؤثری باشد که در ابتدا سطح استرس و فرسودگی هیجانی و در انتها رفتارهای انحرافی را کاهش دهد.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه حساسیت نسبت به پاداش و تنبیه مطابق با الگوی گری(1987)در مورد دو نظام فعال ساز و بازدارنده رفتاری و انواع سبک های هویت در دانشجویان بود. روش پژوهش از نوع همبستگی و روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بود که 188 نفر(82 دختر و 106 پسر) دانشجوی دوره کارشناسی از سه دانشکده دانشگاه آزاد شهرستان کازرون به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه حساسیت نسبت به پاداش و تنبیه تروبیا،آویلا، مولتو و کاسراس(2001)و مقیاس سبک های هویت وایت،وامپلر و وین (1998) بود روابط بین متغییرها به ترتیب با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی به شیوه سلسله مراتبی تحلیل شد. یافته ها نشان داد حساسیت نسبت به پاداش و تنبیه می تواند 13 درصد واریانس سبک هویت اطلاعاتی و 11 درصد واریانس سبک هویت هنجاری را تبیین کند. این در حالی بود که تنها حساسیت نسبت به تنبیه قادر به پیش بینی سبک هویت سردرگم اجتنابی آن هم به میزان 14 درصد بود. با توجه به نتایج این پژوهش های گذشته استفاده از حساسیت نسبت به پاداش برای شکل دهی هویت،مناسب ترین روش به نظر می رسد. همچنین استفاده از حساسیت نسبت به تنبیه برای شکل دهی هویت علاوه بر اثرات مثبت می تواند به اثرات منفی و ایجاد سبک هویتی سردرگم- اجتنابی منجر شود.
هدف: یکی از مشکلات افراد مبتلا به نشانگان شلی مفصلی عمومی دررفتگی و نیمه دررفتگیهای حاد و مکرر شانه میباشد. با توجه به اهمیت کتف در ثبات و عملکرد شانه، هدف این مطالعه بررسی مقایسه ای وضعیت و راستای سه بعدی کتف در زنان مبتلا به پرتحرکی و شلی مفصلی و زنان سالم در حین بالا بردن بازو در صفحات فرونتال و ساژیتال می باشد. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی و مورد– شاهدی، ۱۶ زن دچار شلی مفصلی به روش ساده و در دسترس و 16 زن سالم به روش همتاسازی و جورکردن با گروه مورد بر اساس سن، شاخص توده بدن و دوره قاعدگی انتخاب و با استفاده از دستگاه آنالیز حرکتی ویکون وی ۴۶۰، جهت قرارگیری ( زوایای چرخش رو به بالا، تیلت خلفی، چرخش داخلی) و وضعیت کتف (بالا، پایین و داخل، خارج) آنها در زوایای مختلف بالا بردن بازو مورد سنجش و مقایسه قرار گرفت. جهت تحلیل دادههای حاصل از آزمون تی مستقل استفاده گردید. یافته ها: در زوایای۹۰ درجه (۰/۰۳=P)، ۱۲۰ درجه (۰/۰۱=P) و دامنه کامل حرکتی شانه (۰/۰۴=P)، میزان چرخش رو به بالای اسکاپولا در صفحه ساژیتال در گروه مورد نسبت به گروه شاهد کاهش داشت. همچنین میزان جابجایی خارجی در صفحه ساژیتال در زوایای ۹۰ درجه (۰/۰۲=P) و ۱۸۰ درجه (۰/۰۲=P) و در صفحه فرونتال در زوایای ۱۲۰ درجه (۰/۰۲=P) و ۱۸۰ درجه (۰/۰۱=P) کاهش معناداری را در گروه بیمار نسبت به گروه سالم نشان داد. نتیجهگیری: تغییر کینماتیک کتف یکی از عوامل مساعد کننده بروز آسیبهای شانه در زنان مبتلا به شلی مفصلی بوده و شاید نقص در سیستم عصبی– عضلانی عامل بوجود آورنده تغییرات در کینماتیک استخوان کتف در افراد مبتلا به نشانگان شلی مفصلی عمومی باشد.
هدف: این تحقیق با هدف بررسی تأثیر طولانی مدت (6 سال ) رویکرد درمانی بوبت با استفاده از روشهای ابزاری نوین بر روی یک کودک همی پلژی صورت گرفت. روش بررسی: تحقیق حاضر یک مطالعه- تک موردی بوده و بر روی یک کودک مبتلا به فلج مغزی از نوع همی پلژی اسپاستیک انجام شد. برای ارزیابی وضعیت کیفی عملکرد حرکتی درشت از ارزیابی کلی بوبت و برای ارزیابی کمی، از ابزار ارزیابی عملکرد حرکتی درشت استفاده گردید. این ارزیابی ها به طور سالیانه و در مرداد ماه هر سال انجام شد. مداخلات درمانی، بر اساس تمرینات رویکرد درمانی بوبت به مدت 6 سال و متناسب با سطح توانائی کودک هفته ای یک بار انجام گردید. یافته ها: بر اساس سیستم طبقه بندی عملکرد حرکتی درشت، پس از دریافت مداخله، عملکرد حرکتی درشت مددجو ازسطح II به I ارتقا یافت. بر اساس ارزیابی کلی بوبت، در بدو ورود به کاردرمانی، مشکلات اولیه کودک شامل هایپرتونی، دامنه حرکتی محدود، فقدان حرکات مجزا بین اندامها، وجود الگوهای حرکتی غیر طبیعی در اندامها و هایپرلوردوز و اسکولیوز سمت چپ بدن بود. همچنین مهارتهای نشستن، غلتیدن از چپ به راست و خزیدن را انجام می داد. در سال ششم توانست مهارتهای راه رفتن، پریدن و دویدن سریع در محیط بیرون از منزل، لِیلِی کردن بر روی پای درگیر و بالا و پایین آمدن از پله به طور متناوب را به دست آورد. در ارزیابی با ابزار ارزیابی عملکرد حرکتی درشت، در اولین ارزیابی، نمره 09/46 و در سال ششم نمره 99/79 را کسب نمود. نتیجه گیری: برنامه های درمانی بوبت که بر اساس ارزیابی های دقیقی طرح ریزی شده باشند، می توانند از تثبیت الگوهای ناهنجار جلوگیری کرده و تا حد امکان تواناییهای مددجو را به پایه رشدی طبیعی نزدیک نمایند.
هدف: هدف تحقیق حاضر بررسی نیمرخ رشد زبان دانش آموزان با و بدون اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی است. روش بررسی: در این پژوهش مقایسهای مورد– شاهدی، از بین دانش آموزان پایه اول ابتدایی شهر قزوین ۳۰ کودک (15 پسر و 15 دختر) با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با نمونهگیری ساده و ۳۰ کودک سالم که با گروه مورد همتاسازی شده بودند شرکت کردند. ابزارهای بهکار رفته، آزمون رشد زبان (TOLD-P:3) برای ارزیابی زبان و گفتار، مقیاس درجه بندی کانرز برای معلمان بهمنظور ارزیابی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و آزمون ریون برای ارزیابی هوش بودند. دادههای حاصل با روش تحلیل واریانس مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: بین نیمرخ رشد زبان دانش آموزان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و دانشآموزان سالم تفاوت معناداری وجود داشت (001/0P<)، اما در بین گروه های جنسی در هر یک از گروههای مورد (۰/۲۵۴=P) و شاهد (۱/۰۰=P) تفاوت معنادار آماری وجود نداشت. واژگان تصویری، واژگان ربطی، واژگان شفاهی، درک دستوری، تمایزگذاری کلمه، گوش کردن، سازماندهی، صحبت کردن، معنی شناسی و نحو در گروه مورد به طور معناداری پایین تر از گروه شاهد بود، اما در تقلید جمله، تحلیل واجی و تولید کلمه بین دو گروه تفاوتی وجود نداشت. نتیجه گیری: کودکان با نارسایی توجه/ بیش فعالی در برخی از جنبه های رشد زبان از سطح پایین تری نسبت به کودکان طبیعی برخوردارند.
" مقدمه: هدف مطالعه حاضر مقایسه طرحوارههای ناسازگار در افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری بود.
روش: این مطالعه در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول، بهمنظور شناسایی افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری، 151 نفر از افراد چاق مقیاس پرخوری را کامل کردند. در مرحله دوم، آزمودنیهایی که در مرحله اول، در مقیاس پرخوری نمره بیشتر از 17 کسب کرده بودند، بهعنوان افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری انتخاب شدند (30=n). افرادی که نمره آنها در مقیاس پرخوری 6 یا کمتر از 6 بود، بهعنوان افراد چاق فاقد اختلال پرخوری انتخاب شدند (30=n). این دو گروه پرسشنامه طرحواره یانگ را کامل کردند. بهمنظور اجتناب از تاثیر متغیرهای مزاحم، دو گروه براساس سن و جنس همتا شدند.یافتهها: افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری در مقایسه با افراد چاق فاقد اختلال پرخوری در طرحوارههای رهاشدگی/بیثباتی، محرومیت هیجانی و خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی بهطور معنیداری نمرات بیشتری کسب کردند.
نتیجهگیری: طرحوارههای رهاشدگی/بیثباتی، محرومیت هیجانی و خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی نقش مهمی در شناخت تفاوتهای بین افراد چاق مبتلا به اختلال پرخوری و فاقد اختلال پرخوری بازی میکنند."
" مقدمه: این پژوهش نقش تعدیلی متغیر سانحه شغلی را در رابطه بین نارساییهای شناختی و مولفههای فراشناخت مورد بررسی قرار داد.
روش: پژوهش حاضر از نوع رابطهای است. جامعه آماری 4726 نفر از کلیه کارکنان زن و مرد (رسمی و غیررسمی) یک کارخانه تولید ماشین در سال 1386 بودند. در نهایت 254 نفر بهعنوان نمونه آماری مورد مطالعه قرار گرفتند. پرسشنامه نارساییهای شناختی و (CFQ) و پرسشنامه فراشناخت ( MCQ ) ابزار جمعآوری دادهها بودند. شرکتکنندگان براساس میزان سوانح به دو گروه با سوانح و بدون سوانح تقسیم شدند. بهمنظور بررسی ارتباط و مقایسه بین متغیرها از روشهای آمار توصیفی مناسب، همبستگی، آزمون T مستقل و تحلیل عاملی استفاده شد. یافتهها: بین دو گروه از نظر میزان فراشناخت و نارساییهای شناختی تفاوت معنیدار وجود داشت. همچنین رابطه بین نارساییهای شناختی و مولفههای فراشناخت در دو گروه معنیدار بود.
نتیجهگیری: نارسایی شناختی در سنخ صبح (افرادی که بیشترین آگاهی و هوشیاری را در صبح دارند) از افراد سنخ عصر (افرادی که بیشترین آگاهی و هوشیاری را در عصر دارند) بیشتر است. با توجه به این نکته، با گماردن افراد سنخ عصر به مشاغلی که نوبت کاری و شیفت شبانه دارند، میتوان از سانحه پیشگیری کرد."
" مقدمه: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی مداخله شناختی- رفتاری بر پاسخهای مقابلهای و راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات در زنان بود.
روش: این پژوهش مطالعهای نیمهتجربی به همراه پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری است. از میان کارمندان زن داوطلب دانشگاه الزهرا(س)، 58 نفر بهطور تصادفی در دو گروه آزمایشی و لیست انتظار قرار گرفتند (29=n). دوازده جلسه سهساعته آموزش درمان شناختی- رفتاری به شیوه گروهی برای هر دو گروه در زمانهای متفاوت به اجرا درآمد. از پرسشنام ه پاسخهای مقابلهای و پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات برای جمعآوری دادهها استفاده شد. دادهها با آزمونهای T مستقل، تحلیل کوواریانس و اندازهگیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: مداخله شناختی- رفتاری، تفاوت معنیداری در مقیاسهای پاسخ مقابلهای و راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات بین دو گروه مورد مطالعه نشان داد. همچنین، تغییرات ایجادشده در پیگیری سهماهه نیز ماندگار بود.
نتیجهگیری: اجرای مداخله شناختی- رفتاری موجب افزایش استفاده از پاسخهای مقابلهای مسالهمدار، راهبردهای شناختی متمرکز بر برنامهریزی، بازنگری و ارزیابی مجدد بهصورت مثبت در تنظیم هیجانات و نیز کاهش استفاده از پاسخهای مقابلهای هیجانمدار و راهبردهای شناختی خودسرزنشگر، نشخوار ذهنی، فاجعهآمیزکردن در تنظیم شناختی هیجانات میشود."
هدف: هدف پژوهش تعیین میزان فرسودگی شغلی اعضای هیأت علمی در ابعاد مختلف تحلیل عاطفی، مسخ شخصیت و عدم موفقیت فردی بود. روش: روش توصیفی و از نوع علی- مقایسه ای و 116 مرد و 40 نفر زن) عضو هیأت علمی دانشگاه ) نمونه 156 شهید بهشتی بود که به روش طبقه ای متناسب انتخاب شدند. داده های با استفاده از پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ- مقیاس معلمان (ماسلاچ، جکسون و لایتر، 1996 ) و پرسشنامه اطلاعات برای t جمعیت شناختی گردآوری و برای تحلیل داده ها از آزمون گروه های مستقل و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد. یافتهها: یافتهها نشان داد میزان فرسودگی شغلی اعضای هیأت علمی در بعد تحلیل عاطفی و مسخ شخصیت پایین تر از نمره های هنجار است، اما میزان عدم موفقیت فردی آن ها بالاتر از میانگین هنجار برای معلمان است. همچنین از میان متغیرهای جمعیت شناختی (سن، جنس، وضعیت تأهل، نوع استخدام، رشته تخصصی، سابقه کار و مرتبه علمی) تنها در متغیر وضعیت تأهل تفاوت معنا داری بین شرکت کنندگان مشاهده شد و افراد مجرد تحلیل عاطفی بالاتری نسبت به افراد متأهل گزارش دادند. نتیجهگیری: اگرچه میزان فرسودگی شغلی اعضای هیأت علمی در ابعاد تحلیل عاطفی و مسخ شخصیت پایین است، ولی حدود نیمی از آن ها نسبت به شغل خود احساس عدم موفقیت فردی میکنند.
هدف: هدف پژوهش، تعیین اثربخشی پردازشگر کلمه همراه با راهبردهای خودپرسشی بر بهبود مشکلات املای دانشآموزان ابتدایی دچار اختلال نوشتن بود. روش: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری دانش- آموزان پایه سوم ابتدایی شهر تهران بودند که به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای 20 دانشآموز دارای مشکلات املا، پس از اجرای آزمونهای تشخیصی انتخاب و به طور تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه گواه جایگزین شدند. پس از اجرای پیشآزمون- ها، گروه آزمایش به مدت 15 جلسه 45 دقیقهای تحت آموزش رایانه ای راهبردهای خودپرسشی قرار گرفت. اما گروه گواه آموزشی ندید. سپس پسآزمون نوشتن در گروههای مذکور اجرا شد، و پس از گذشت 4 ماه از مدت آموزش، پسآزمون نوشتن (آزمون پیگیری) اجرا شد. دادهها با روش آماری تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر انجام شد. یافتهها: یافتهها نشان داد که تفاوت بین میانگین نمره- های املای گروه آزمایشی و گروه گواه تفاوت معنادار و خطاهای املای گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه کاهش بیشتری یافته است. نتیجهگیری: پردازشگر کلمه همراه با راهبردهای خودپرسشی می- تواند به عنوان یک فن آموزشی مؤثر، در جهت بهبود املای دانش- آموزان ابتدایی دارای اختلال نوشتن به کار گرفته شود.