هدف اساسی پژوهش حاضر، بررسی سلامت سازمانی مناطق مختلف دانشگاه آزاد اسلامی است. جامعه آماری این پژوهش را تمام کارمندان واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی تشکیل می دهند. با روش نمونه گیری تصادفی مرحله ای و طبقه بندی تعداد 558 نفر از کارمندان واحدهای مختلف دانشگاه آزاد اسلامی انتخاب شدند. ابزار سنجش عبارت از پرسشنامه سلامت سازمانی OHI است که روی کارکنان اجرا شد. نتایج تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون پیگردی LSD نشان داد که: 1- بین سلامت سازمانی دانشگاه آزاد اسلامی به تفکیک منطقه تفاوت معنی دار وجود دارد، 2- نتایج آزمون پیگردیLSD نیز حاکی از این است که میانگین نمره سلامت سازمانی منطقه 3 از منطقه 2بزرگتر است. برعکس نمره سلامت سازمانی منطقه 2 به همان اندازه از منطقه 3 کوچکتر است. میانگین نمره سلامت سازمانی منطقه 4 از مناطق 5، 6، 7، 9، 10 و12 بزرگتر است و برعکس نمره سلامت سازمانی سایر مناطق ذکر شده به همان اندازه از نمره سلامت سازمانی منطقه 4 کوچکتر است. میانگین نمره سلامت سازمانی منطقه 8 از مناطق 2، 3، 5، 6، 7،9 ،10و 12 بزرگتر است و برعکس نمره سلامت سازمانی سایر مناطق ذکر شده به همان اندازه از نمره سلامت سازمانی منطقه 8 کوچکتر است. میانگین نمره سلامت سازمانی منطقه 11 از مناطق 5، 6، 7، 9، 10 و12 بزرگتر است و برعکس نمره سلامت سازمانی سایر مناطق ذکر شده به همان اندازه از نمره سلامت سازمانی منطقه 11 کوچکتر است.
پژوهش حاضر، به بررسی «اثر بخشی آموزش مهارت حل مساله به شیوه دزوریلا و گلد فرید بر تعارضات والد- فرزند دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان شهرستان بهبهان» پرداخته است. طرح تحقیق از روش نیمه تجربی طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه می باشد. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه سنجش تعارض والدین- فرزند (CP) است. شرکت کنندگان در این پژوهش کلیه دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان شهر بهبهان در سال تحصیلی 88-87 ، و نمونه آن 40 نفر از این دانش آموزان که بیشترین تعارض را با والدینشان داشتند، و با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شده اند. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه که هر جلسه آن 75 دقیقه بود در جلسات مشاوره گروهی شرکت کردند. برای تحلیل داده ها علاوه بر روش آمار توصیفی، از آزمون t گروه های مستقل، تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا)، تحلیل کوواریانس چند متغیری (مانکوا)، استفاده شده است. معنی داری در این تحقیق در سطح است. و یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد، که آموزش مهارت حل مساله به شیوه دزوریلا و گلدفرید موجب کاهش تعارضات والد – فرزند، کاهش پرخاشگری کلامی، کاهش پرخاشگری فیزیکی و افزایش استدلال دانش آموزان دختر گروه آزمایشی می شود.
مقدمه: فشارخون اساسی، سومین علت مرگ و میر و یکی از مهم ترین علل اصلی ناتوانی مزمن در دنیا است که با سیر مزمن و پیشرونده خود می تواند کیفیت زندگی بیماران را در ابعاد مختلف خود تحت تاثیر قرار دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه دو روش دارو درمانی و امید درمانی بر بهبود ابعاد کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشارخون اساسی بود.
روش: مطالعه حاضر یک طرح شبه آزمایشی می باشد که از آذر ماه 1387 تا شهریور ماه 1388 در مرکز قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام شد. تعداد40 نفر از بیماران مبتلا فشارخون اساسی به صورت گمارش تصادفی در دو گروه دارو درمانی (شاهد) و امید درمانی (مورد) قرار داده شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این مطالعه، پرسشنامه دموگرافیک و پرسشنامه کیفیت زندگی از نوع فرم کوتاه بود. پرسشنامه در سه مرحله قبل، بعد و سه ماه پس از مداخله (مرحله پیگیری)، در دو گروه مورد استفاده و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد، امید درمانی بیش از درمان دارویی باعث بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشارخون اساسی شد و اثرات درمان پس از سه ماه از پایان مداخله هنوز برقرار بود.
نتیجه گیری: امید درمانی می تواند در بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشارخون اساسی مؤثر باشد. با توجه به نتایح این تحقیق، استفاده از رویکرد تیمی و لزوم همکاری متخصصان قلب و روان شناسان به منظور ارتقای کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشارخون اساسی پیشنهاد می گردد.
مقدمه: هدف اصلی از پژوهش فعلی شناسایی ساختار عاملی مقیاس علائم مثبت و منفی در اختلالات طیف اسکیزوفرنی بود.
روش: به همین منظور 150 بیمار مبتلا به اختلال های طیف اسکیزوفرنی (84 اسکیزوفرنی و 66 اسکیزوافکتیو) بستری در بیمارستانهای فاطمی و ایثار شهرستان اردبیل به شیوه در دسترس انتخاب شدند و با مقیاس نشانه های مثبت و منفی (PANSS) مورد بررسی قرار گرفتند. به منظور تحلیل اطلاعات از دو آزمون تحلیل عامل و تحلیل تشخیصی استفاده شد.
یافته ها: نتیجه تحلیل عامل روی مقیاس نشانه های مثبت و منفی (PANSS) در گروه بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی شش عامل تنش بالا، نقص ارتباطی، هذیان، کندی عاطفی، اختلال در مفهوم سازی و بی ارادگی، در گروه اختلال اسکیزوافکتیو شش عامل کندی عاطفی، حواس پرتی، از هم گسیختگی، تنش بالا، تحریک پذیری و هذیان استخراج گردید. نتیجه تحلیل تشخیصی نشان داد که در 1/47% از موارد اختلال های مورد بررسی با استفاده از مقیاس نشانه های مثبت و منفی (PANSS) درست طبقه بندی شده است.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که ساختار عاملی اکتشافی مقیاس نشانه های مثبت و منفی (PANSS) در دو گروه بیماران مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی و اسکیزوافکتیو متفاوت است. بنابر این، این ابزار در پژوهش ها و تشخیص های بالینی دارای روایی سازه قابل قبولی است.
این پژوهش روابط بین ویژگیهای روان شناختی مدیران را ارزیابی کرد. پنجاه مدیر مرد از دانشگاه آزاد اسلامی با میانگین سنی 40 سال، برای اندازه گیری سـرسختی به مقیاس زمینه یابی دیدگاههای شخصی کوباسا (1986)، فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1998) و زیرمقیاس بهزیستی از پـرسشنامه روان شناختی کالیفرنیا (گاف، 1987) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان دادند که بین سـرسختی، کیفیت زندگی و بهزیستی مدیران همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. عاملهای سرسختی (تعهد، مهار و چالش) توانستـند به ترتیب 2/18، 5/28 و 1/10 درصد از واریانس کیفیت زندگی را تبیین کنند. یافته ها در ارتباط با نقش سرسختی در سلامت مدیران مورد بحث قرار گرفتند.
در این پژوهش 40 مرد 18 تا 48 ساله معتاد به مواد مخدر که به مرکز بهزیستی شهر رشت مراجعه می کردند، به پرسشنامه های فرم کوتاه بهره هیجانی بار ـ اُن (1997) و سبکهـای حل مسئله (کسیدی و لانگ، 1996) پاسخ دادند. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که هوش هیجانی با سبکهای درماندگی، مهار حل مسئله، اجتنابی و روی آوری رابـطه مثبت و با دو سبک حل مسئله خلاق و اعتماد به حل مسئله رابطه منفی و معنادار داشت. یافته ها برحسـب وِیژگیهای خاص افراد گروه نمونه بحث شد.
بـه منظور بررسی رابطه هوش هیجانی با سبکهای دلبستگی، 262 دانشجوی زن (با میانگین سنی 21 سال) و 238 دانشجوی مرد (با میانگین سنی 22 سال) فهرست هوش هیجانی بارـ ان (1997) و پرسشنامه سبک دلبستگی (هازان و شیور، 1987) را تکمیل کردند. یافته ها نشان دادند که در هر دو جنس، هوش هیجانی با سبک دلبستـگی ایمن رابطه مثبت و با سبک دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا رابطه منفی داشت. تحلیل رگرسیون چندمتغیری نشان داد که سبکهـای دلبستگی ایمن، دوسوگرا و اجتنابی می توانند در زنان 25 درصد و در مردان 17 درصد از واریانس هوش هیجانی را تبیین کنند.
افکار مزاحم از ویژگیهای اختلالهای هیجانی و اضـطرابی هستند. این پژوهش با هدف مقایسه راهبردهایی که بیماران و غیربیماران، برای مهار افکار مزاحم بـه کار می برند، انجام شد. دو گروه از بیماران مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری (OCD؛ 11 مرد و 14 زن با میانگین سنی 29 سال) و اختلال اضطراب ـ افسردگی مختلط (MADD؛ 10 مرد و 15 زن با میانگین سنی 27 سال) و یک گروه غیربیمار (12 مرد و 13 زن با میانگین سنی 28 سال) انتخاب شدنـد. شرکت کنندگان به پرسشنامه های مهـار فکر (ولز و دیویس، 1994) و اضطراب و افسردگی بک (بک، اپشتین، براون و استیر، 1988؛ بک، راش، شاو و ابری، 1979) پاسـخ دادند. یافته ها نشان دادند که بیماران OCD و MADD بیشتر از راهبردهای نگرانی و تنبیه استفاده می کنند. گروه غیربیمار راهبردهـای مهار اجتماعی و انحراف توجه را بیشتر به کار می برند. بین گروهها تفاوت معناداری براساس استفاده از راهبرد ارزیابی مجدد دیده نشد.
مقدمه: مادر به عنوان چهره دلبستگی اصلی تاثیر غیر قابل انکاری در تحول عاطفی کودک دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان رابطه و پیش بینی مشکلات دلبستگی دختران از طریق سبک دلبستگی مادران انجام شده است.
روش: نمونه مورد بررسی در این تحقیق 388 نفر از دانش آموزان دختر مقطع دوم و چهارم دبستان بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای چند مرحله انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این مطالعه به منظور سنجش مشکلات دلبستگی دختران، پرسشنامه اختلال دلبستگی کودکان راندولف ((RADQ بود. سبک دلبستگی مادران نیز از طریق پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسالان (AAS) ارزیابی شد. داده های به دست آمده از طریق روش همبستگی و تحلیل رگرسیون گام به گام مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان دهنده رابطه معنا دار بین سبک دلبستگی اجتنابی، دوسوگرا و ایمن در مادران با ضریب همبستگی 32/0، 28/0 و 16/0- و مشکلات دلبستگی دختران بود. نتیجه نهایی تحقیق نشان داد که سبک دلبستگی اجتنابی مادران بیشترین قدرت پیش بینی کنندگی را برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دختران دارد. بر این اساس دلبستگی اجتنابی مادر توانایی پیش بینی 10 درصد از مشکلات دلبستگی در کودک را دارد. از سوی دیگر سبک های دلبستگی دوسوگرا و ایمن مادران نیز هر یک به میزان 3 درصد توان پیش بینی ایجاد مسائل و مشکلات دلبستگی در دختران را دارا هستند.
نتیجه گیری: یافته های حاضر با حمایت از نظریه دلبستگی، اهمیت تعامل مادر- کودک را نشان می دهند. دلبستگی اجتنابی مادران می تواند پیش بینی کننده مهمی برای ایجاد مشکلات دلبستگی در دخترانشان باشد. درمان های مبتنی بر دلبستگی می توانند روش های مفیدی برای کمک به بهبود مشکلات دلبستگی باشند.
هدف این پژوهش تعیین نقش عوامل تنیدگی زای حرفه ای در پیش بینی نشانه های جسمـانی ناشی از فشار شغلی و بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل بود. بـر مبنای یک طرح همبستگی، 100 نفر از کارکنان دانشـگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنـوب از 5 حوزه معاونت انتخاب شدند و به اندازه های عوامل تنیدگی زای شغلی (اسپکتور و جکس، 1998) که شـامل مقیاس تعـارض بین فردی در محیط کار، مقیاس محدودیتهای سازمان، فهرست بار کمی کار و فهرسـت نشانه های جسمانی است و مقیاس بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل (JAWS؛ ون کتویک، فاکس، اسپکتور و کلووی، 2000) پاسخ دادند. نتایج نشـان دادنـد که بین تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی با نشانه های جسمانی همبستگی مثبت معنادار و بین تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی با بهزیستی عاطفی ناشی از شغل همبستگی منفی معنادار وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون گـام به گام نیز آشکار کردند که در مجموع دو متغیر تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی 8/18 درصد واریانس نشانه های جسمانی ناشی از فشار شغلی و 7/24 درصـد واریانس نشانه های بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل را تبیین می کنند. نتایج براساس مکانیزمهای زیربنایی عوامل تنیدگی زا در چهارچـوب الگوی مهار فرایند تنیدگی حرفه ای تفسیر شدند.