Aim and Background: Psychotic patients are at the risk of hyponatremia due to numerous reasons .Given that severe hyponatremia can cause serious risks including seizures, coma and death, taking the symptoms into account seems necessary when patients referring to medical centers. Therefore, the present study aimed to determine the prevalence rate of hyponatremia in psychotic patients in Farshchian Hospital.
Methods and Materials: This was descriptive-analytical study done on 112 psychotic patients admitted in psychiatric ward of Frashchian in 2006. At the first days of admission, the serum electrolytes concentration (Na/K) and urine specific gravity (USG) were measured. In addition, the demografic data and data related to disorder were recorded in the questionnaires. The obtained data were analyzed with descriptive model (like mean and percent) through SPSS version 13.
Findings: Out of 112 patients, 68 of them (60.7%) were male and 44 of them (39.3%) were female with mean age of 38 years. The mean concentration of sodium and potassium in their blood was 141.1 and 4.43 mEq/L, respectively. The mean concentration of urinary specific gravity was 1016. Four cases of hyponatremia found in these patients.
Conclusion: The prevalence rate of hyponatremia in psychotic patients of this study was 34.8 per a thousand people
مقدمه و هدف: عشایر کوچرو در مقایسه با عشایر ســاکن با مشکلات فراوان تری مواجه هستند. با توجه به این که مطالعات اندکی در رابطه با شیوع اختلالات روانی در عشایر در دست است، این مطالعه با هدف مقایسه میزان اضطراب و افسردگی در عشایر کوچرو و ساکن تیره آشوری از ایل قشقایی انجام پذیرفت.
مواد و روش ها: در ایــن مطالعه تحلیلی تعداد 86 نفر از عشایر ساکن و 95 نفر از عشایر کوچرو تیره آشوری از ایل قشقایی با روش تمام شماری در سال 1383 مورد مطالعه قرار گرفتند. میزان اضطراب و افسردگی آنهــا به ترتیب با استفاده از پرسشنامه های هامیلتون و بک بررسی شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون مجذور کای تحلیل گردید.
یافته ها: نتایج نشان داد که در عشایر کوچرو 28 نفر (29.5 درصد) از افـراد مورد مطالعه اضطراب خفیف و 35 نفر (36.5 درصد) اضطراب متوسط و شدید داشتند، در حالی که این میزان ها برای عشایر ساکن به ترتیب؛ 7 نفر (8.2 درصد) و 6 نفر (7.1 درصد) بوده است که این تفاوت از نظر آماری معنی دار می باشد. همچنین در عشایر کوچرو 37 نفر (38.9 درصد) افراد مورد مطالعه افسردگی خفیف و 17 نفر (17.9 درصد) افسردگی شدید داشتند، در حالی که این دو میزان برای عشایر ساکن شده 6 نفر (7 درصد) و 5 نفر (5.8 درصد) بوده است که این تفاوت نیز از نظر آمـــــاری معنی دار می باشد. تاهل، تحصیلات پایین، مونث بودن و کوچرو بودن در افزایش میزان اضطراب اثر معنی داری داشته است. همچنین تأهل، تحصیلات پایین، مذکر بودن و کوچرو بودن در افزایش میزان افسردگی اثر معنی داری داشته است.
نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشانگر شیوع بالاتر اضطراب و افسردگــــی در عشایر کوچرو نسبت به عشایر ساکن می باشد. این میزان در متاهلین، افراد کم ســـواد و بی سواد و گروه سنی بالای 30 سال شایع تر بوده است. اضطراب در زنان و افسردگی درمردان بیشتر شایع بود.
پژوهش حاضر به منظور بررسی مقایسه ای جایگاه اجتماعی معلمان ابتدایی، راهنمایی و متوسطه استان انجام شد. این پژوهش به روش توصیفی انجام گرفت و دیدگاه 372 نفر از معلمان مقاطع مختلف 17 منطقه آموزش و پرورش استان که به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شده بودند، در زمینه ی مهم ترین شاخص های منزلت اجتماعی یعنی نیازهای مادی و معیشتی، نیازهای امنیتی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهند که دغدغه بزرگ معلمان رفع نیازهای مادی و معیشتی آنهاست و از این نظر بین مقاطع مختلف تفاوت معنی داری وجود ندارد. از نظر امنیت شغلی فقط 85/48 درصد معلمان مورد مطالعه خود را فاقد امنیت شغلی معرفی کرده بودند و این امر در بین دارندگان مدارک بالاتر، بیشترمحسوس بود. دلایل ناامنی معلمان به ترتیب: ترس از بیان و نقد اندیشه های مختلف، ترس از بیان ضعف های احتمالی حاکم بر سازمان و ترس از عواقب انتقاد صحیح و منطقی از مدیریت آموزشگاه بیان شده بود.
از نظر نیازهای اجتماعی معلمان، بین آنان در مقاطع مختلف تفاوت معنی داری وجود نداشت. میانگین نیازهای مادی، امنیتی و اجتماعی معلمان ابتدایی و راهنمایی تفاوت معنی داری نداشت اما میانگین مربوط به معلمان متوسطه از دو گروه دیگر پایین تر بود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط ساده و چندگانه بین باورهای دنیای عادلانه جهانی، عمومی و باورهای دنیای ناعادلانه با وضعیت روانی افراد در شهر اصفهان به مرحله اجرا درآمد. در راستای دستیابی به هدف پژوهش، از کلیه ساکنان شهر اصفهان 319 نفر (189 نفر زن، 130 نفر مرد) به صورت نمونه گیری چند مرحله ای از نقاط مختلف شهر انتخاب شدند. پرسشنامه های مورد استفاده در پژوهش عبارت بوده اند از: پرسشنامه باورهای دنیای عادلانه عمومی، پرسشنامه باورهای دنیای عادلانه جهانی، پرسشنامه دنیای ناعادلانه و پرسشنامه SCL-90-R داده های حاصل با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان و گام به گام مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از بررسی روابط ساده بین باورهای دنیای عادلانه و ناعادلانه با وضعیت روانی افراد نشان داد که دنیای عادلانه عمومی با وسواس فکری و عملی، حساسیت بین فردی، افسردگی، خصومت، سوء ظن و باورهای دنیای عادلانه جهانی با وسواس فکری و عملی و افسردگی رابطه منفی و معنادار دارند. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که از بین کلیه متغیرهای پژوهش برای دنیای عادلانه عمومی صرفا افسردگی و برای باورهای دنیای عادلانه جهانی نیز صرفا نمره سوالات اضافی دارای توان پیش بین هستند. اما تحلیل رگرسیون همزمان نشان داد که برای باورهای دنیای ناعادلانه حساسیت بین فردی و سوء ظن و تحلیل رگرسیون گام به گام نیز نشان داد که از بین کلیه متغیرهای وضعیت روانی صرفا سوء ظن قادر به پیش بینی معنادار باورهای دنیای ناعادلانه است.
هدف: هدف پژوهش حاضر رواسازی و اعتباریابی پرسشنامه بهزیستی اجتماعی کیز (1998) در زنان و مردان تهرانی بوده است. روش: روش پژوهش حاضر از نوع زمینه یابی بود. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از زنان و مردان شهر تهران که 500 زن و مرد به روش خوشه ای چندمرحله ای از جامعه آماری انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت بود از پرسشنامه بهزیستی اجتماعی کیز (1998). جهت بررسی پایایی مقیاس از روش بازآزمایی استفاده شد و جهت بررسی روایی مقیاس از روش تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. نتایج: ضریب همبستگی پیرسون میان نتایج دو بار اجرای پرسشنامه حاکی از پایایی بالای پرسشنامه بود و نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان دهنده برازش خوب مدل در تعیین عاملها به شکل اولیه بیان شده توسط کیز (1998) بود. همچنین، نتایج مربوط به میانگین حاکی از آن بود که میانگین نمرات شکوفایی اجتماعی در زنان، مردان و کل آزمودنیهای پژوهش بیشتر از میانگین نمرات سایر عوامل است. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، پرسشنامه بهزیستی اجتماعی ابزاری روا و پایا است و در جامعه ایرانی از برازش خوبی برخوردار است.
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره برتعدیل طرحواره های ناسازگار اولیه در دختران نوجوان بی سرپرست و بد سرپرست انجام گرفت.پژوهش حاضر از نوع کاربردی و طرح پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل است. روش کار: در این پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس از میان دختران نوجوان بی سرپرست و بد سرپرست ساکن در مرکز شبه خانواده حضرت علی اصغر(ع) ،20 نفر انتخاب شدند(20=n) و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند .پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ(فرم کوتاه) در پیش آزمون برای هر دو گروه اجرا شد.سپس در گروه آزمایش مداخله گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره اجرا شد.پس از پایان دوره 11جلسه ای درمان بار دیگر پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (فرم کوتاه)بعنوان پس آزمون در هر دو گروه اجرا گردید. نتایج: نتایج حاصل از تحلیل آماری با آزمون Tمستقل نشان می دهد که گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره در مقایسه با گروه کنترل ،بطور معنادار باعث کاهش نمره کلی در پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ شده است(باسطح معناداری 0.000P=).در مورد هر یک از طرحواره ها به طور جداگانه نیز در نتایج حاصل از آزمون Tجز در طرحواره شکست و رهاشدگی درمان برکاهش نمرات سایر طرحواره ها بطور معنادار موثر بود.
این پژوهش در قالب یک طرح نیمه آزمایشی با هدف تأثیر آموزش با استفاده از تکنیک های سازمان دهنده تصویری بر میزان یادگیری و یادداری دانش سلامت دانش آموزان در سال 1392 انجام گرفته است. جامعه آماری این تحقیق، کلیه دانش آموزان پایه پنجم شهر ایلام بوده اند. روش نمونه گیری از نوع نمونه گیری مبتنی بر هدف و ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه معلم ساخته بوده است. با توجه به ماهیت طرح های نیمه آزمایشی، دانش آموزان هفت کلاس، انتخاب و سپس، با رعایت اصل انتساب تصادفی در هفت گروه سازمان دهنده های تصویری شامل گروه های خویشاوند، شبکه لغات، گروه بندی شبکه ای، ماتریس های گروهی، نقشه های مفهومی ساده، نقشه های مفهومی استدلالی و زنجیره توالی جایگزین و طی ده جلسه در زمینه بهداشت فردی و عمومی در معرض آموزش قرار گرفتند. با استفاده از پرسش نامه، سطح دانش سلامت دانش آموزان گروه های آماری در سه مرحله، قبل از مداخله (پیش آزمون)، بلافاصله پس از اتمام دوره آموزشی (پس آزمون اول) و دو هفته پس از اتمام دوره ها و بدون اعلام قبلی (پس آزمون دوم) مورد سنجش قرار گرفت. نتایج آزمون واریانس یک طرفه حاکی از وجود تفاوت معنادار بین یادگیری (تفاوت پس آزمون اول و پیش آزمون) و یادداری (تفاوت پس آزمون دوم و پیش آزمون) گروه ها و برتری روش های شبکه لغات، نقشه های مفهومی ساده، گروه های هم خانواده و ماتریس های گروهی بود. نتایج تجزیه کوواریانس نیز میزان تأثیر روش آموزشی در یادگیری را 8%، برآورد نموده است. بنابراین، با تکیه بر نتایج این پژوهش می توان تأثیر سازمان دهنده های تصویری را مثبت و قابل قبول برآورد نمود.
در چند دهه گذشته، مفهوم سرمایه فرهنگی در جامعه شناسی آموزش و پرورش منشاء مطالعات علمی فراوانی در سراسر جهان شده است. این مطالعات که عمدتاً براساس دو مدل بازتولید فرهنگی بوردیو و تحرک فرهنگی دیمجیو صورت گرفته است، به نتایج متفاوتی دست یافته اند. این پژوهش با هدف ارزیابی تجربی این مدل ها انجام شده است. جامعه آماری این تحقیق کلیه دانش آموزان دوره های راهنمایی و متوسطه شهرستان جوین در سال تحصیلی 90-89 بوده است. نمونه نهایی این تحقیق که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند، 369 نفر بود. نتایج تحقیق نشانگر آن است که سرمایه فرهنگی خانواده سهم قابل ملاحظه ای در موفقیت تحصیلی فرزندان دارد، ولی یافته های این تحقیق از ادعاهای اساسی این دو مدل یعنی، ارتباط این سرمایه با متغیرهای طبقه ای و اقتصادی حمایت نمی نماید.
هدف: هدف این پژوهش مقایسه راهبردهای مقابل ه ای و سبک های دلبستگی افراد دارای اختلال هویت جنسی با افراد بدون اختلال هویت جنسی می باشد.
روش: این پژوهش بر اساس طرح علی مقایسه ای انجام شده است. جامعه آماری تعریف شده در این تحقیق شامل همه افراد دچار اختلال هویت جنسی و افراد عادی همتای آنها در شهر تهران بودند. بدین ترتیب که دو گروه افراد با اختلال هویت جنسی(30 نفر) و سالم بدون اختلال هویت (30 نفر) که با روش نمونه گیری در دسترس و باتوجه به متغیرهای جنسیت، میزان تحصیلات و سن همتا شده بودند مورد مقایسه قرار گرفتند. سپس هر دو گروه به پرسشنامه راهبردهای مقابله ای کارور، شایر و وینتراب (۱۹۸0) و مقیاس دلبستگی بزرگسالان (RAAS) پاسخ دادند داده ها با روش تجزیه و تحلیل واریانس چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: تحلیل نتایج نشان داد که افراد دارای اختلال هویت جنسی نسبت به افراد بدون اختلال هویت جنسی از سبک دلبستگی ناایمن تری برخوردارند و از راهبردهای مقابله ای هیجان مدار استفاده می کنند737/8=F و 01/0˂P.
نتیجه گیری: به طور کلی نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی افراد در روابط بزرگسالی، سلامت روان و استفاده از راهبردهای مقابله ای آنها در برابر مشکلات زندگی تأثیرگذار است.
هدف این پژوهش مقایسه هوش هیجانی مردان معتاد و غیر معتاد و همچنین بررسی اثر آموزش بر اساس مؤلفه های هوش هیجانی برای گروه معتاد بود و فرضیه های زیر بررسی شد: 1- نمره کلی هوش هیجانی و هریک از مؤلفه های آن در افراد معتاد پایین تر از افراد غیر معتاد است. 2- آموزش مهارتها بر اساس مؤلفه های هوش هیجانی برنامه می تواند در مردان معتاد مؤثر باشد. این پژوهش دو مرحله داشت: در مرحله اول 100 مرد معتاد به صورت خوشه ای تصادفی و100 مرد غیر معتاد به صورت تصادفی انتخاب شدند و به آزمون هوش هیجانی بار- آن فرم کوتاه (2002) پاسخ دادند و سپس در مرحله دوم 16 نفر از نمونه 100 نفری مردان معتاد انتخاب شدند که در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. هوش هیجانی آنها مجدداً سنجیده شد و گروه آزمایش در برنامه درمان شناختی و آموزش هوش هیجانی طی 10 جلسه شرکت کردند. در پایان مجدداً هوش هیجانی در هر دو گروه سنجیده شد. فرضیه اول با آزمون t مستقل بررسی شد. نتایج نشان داد که میان مردان معتاد و غیر معتاد از نظر نمره کلی هوش هیجانی و هر یک از مؤلفه های آن تفاوت معنی داری وجود دارد. یعنی نمره مردان معتاد پایین تر از مردان غیر معتاد بود. فرضیه دوم با آزمون t برای گروه های غیر مستقل (وابسته) بررسی شد. نتایج نشان داد این برنامه بر ارتقاء کلیه مؤلفه های هوش هیجانی به غیر از مدیریت استرس تأثیر دارد. با توجه به مؤثر بودن این برنامه برای گروه معتاد می توان نتیجه گرفت درمان شناختی و آموزش هوش هیجانی برای ارتقاء بهزیستی افراد معتاد و کمک به نگهداری ترک آنها می تواند مفید باشد.
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر پردازش شناختی خودکار دانش آموزان دختر پایة پنجم دبستان اجرا شد. روش پژوهش شبه آزمایشی، با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود و جامعة آماری شامل دانش آموزان دختر پایة پنجم دبستان های منطقة 6 آموزش و پرورش شهر تهران بودند، که از میان آن ها 24 نفر به شیوة نمونه گیری دردسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (12 نفر) و گواه (12 نفر) قرار گرفتند. از همة دانش آموزان دو گروه آزمون استروپ (نگاشت کامپیوتری) گرفته شد. سپس گروه آزمایش در 12 جلسة آموزش ذهن آگاهی، تلفیقی از آموزش های عمومی ذهن آگاهی برای کودکان آلیدینا و برنامة اجرایی آموزش ذهن آگاهی در مدارس ابتدایی آمریکا متعلق به کیسر-گرینلند، که بر اساس پروتکل درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی- نسخه کودکان بایر مدل سازی شده است، در 8 هفته شرکت کرد. پس از تحلیل کوواریانس داده ها، نتایج نشان داد که بین گروه آزمایش و گروه گواه در هر سه مؤلّفه تعداد پاسخ درست ناهمخوان، زمان واکنش ناهمخوان و تداخل تفاوت معناداری وجود دارد. به این ترتیب یافته های پژوهش حاضر نشان دهندة اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر افزایش انعطاف پذیری شناختی و کاهش پردازش شناختی خودکار است.