اهداف: دانشگاهها و محیطهای علمی درگیر چالشها و دگرگونیهایی هستند. از اینرو حمایت ذهنی، معنوی و اجتماعی دانشجویان و دانشگاهیان و برقراری ارتباط متقابل و تعامل با آنان امری ضروری به نظر میرسد. هدف مطالعه حاضر بررسی نگرش اساتید دانشکده دندانپزشکی بابل نسبت به مشاور و راهنمایی تحصیلی و وظایف مشاوره بود.
روش ها: در این مطالعه مقطعی که در سال 1390 انجام شد، جامعه پژوهش 14 استاد مشاور دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی بابل بودند که به روش سرشماری انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه پژوهشگرساخته پس از تایید روایی و پایایی توسط منابع علمی مرتبط استفاده شد که حاوی سه بخش ویژگیهای فردی استاد مشاور، 16 سئوال نگرشسنج در ارتباط با مشاوره و راهنمایی تحصیلی و 14 سئوال در خصوص آگاهی و نگرش آنان نسبت به وضعیت مطلوب مشاوره و راهنمایی تحصیلی بود. تحلیل داده ها به کمک نرم افزار SPSS 16 و با آزمون های توصیفی، همبستگی، آنالیز واریانس یک طرف ه و رگرسیون صورت گرفت.
یافته ها: تقریباً نیمی از اساتید (7/42%) از وظایف اساتید مشاور و (8/42%) از قوانین آموزشی دانشگاه آگاه نبودند. در مجموع اساتید دیدگاه چندان مطلوبی نسبت به وضعیت موجود عملکرد اساتید مشاور دانشکده نداشتند (7/35% نامطلوب، 9/42% متوسط و 4/21% مطلوب)، ولی 7/85% از آنان از چگونگی وضعیت مطلوب آگاه بودند و به آن باور داشتند.
نتیجه گیری: به نظر می رسد نگرش مثبتی نسبت به وظایف اساتید مشاور در دانشکده مورد بررسی وجود دارد، اما اساتید با وجود اطلاع از وظایف اساتید مشاور، دیدگاه مطلوبی نسبت به عملکرد آنان ندارند.
از حدود 40 سال پیش، راهبردهای ارایهی خدمات سلامت روان در جهان دچار تحول چشمگیری شده است. چنان که آن را انقلاب دیگر در سلامت روان میدانند و آن جنبش سلامت روان جامعهنگر بوده است. در کشور ما نیز مراکز سلامت روان جامعه نگر (CMHC) با هدف ایجاد تحول در سلامت روان شهری طراحی شدند. اولین مرکز سلامت روان جامعهنگر در منطقهی 16 تهران در سال 1389 راهاندازی شد. در این مقاله، مراحل راهاندازی اولین مرکز سلامت روان جامعهنگر شرح داده میشود.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعی در بازی کودکان پیش دبستانی بود. بدین منظور از نمونه ای متشکل از 100 کودک 6 - 3 ساله شهر شیراز استفاده شد که به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. پژوهش حاضر از نوع همبستگی و ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس تجدد در شیوه های فرزند پروری (شیفرن و اگارتون، 1985 ) و مقیاس رفتار بازی کودکان پیش دبستان (کوپلن و رابین، 1998) بود. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیری بیان کننده وجود قدرت پیش بینی کنندگی باورهای ترقی خواهانه والدین برای رفتارکم گویی، رفتار گوشه گیری فعال، بازی اجتماعی و بازی خشن کودکان بود. باورهای مستبدانه والدین، رفتارهای کم گویی کودکان را پیش بینی می کرد. نتایج نیز نشان دهنده تفاوت الگوی قدرت پیش بینی کنندگی شیوه های فرزند پروری والدین برای رفتارهای کودکان در بازی در گروه دختران نسبت به پسران بود.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش دشواری در تنظیم هیجان به عنوان متغیر میانجی در تبیین رابطه کارکرد خانواده و ارضای نیازهای بنیادین روان شناختی با اعتیادپذیری انجام شده است. روش: تعداد ۴۵۲ نفر از دانشجویان (207 پسر و 245 دختر) دانشگاه های تبریز با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و پرسش نامه های شناسایی افراد در معرض خطر اعتیاد، مقیاس سنجش کارکرد خانواده، دشواری در تنظیم هیجان و ارضای نیازهای بنیادین روان شناختی را تکمیل نمودند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد، مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی با داده ها برخوردار بوده و می توان از دشواری در تنظیم هیجان به عنوان متغیر میانجی در ارتباط کارکرد خانواده و ارضای نیازهای بنیادین روان شناختی به منظور تبیین اعتیادپذیری استفاده کرد. نتیجه گیری: دشواری در تنظیم هیجان به عنوان متغیر میانجی در ارتباط کارکرد خانواده و ارضای نیازهای بنیادین روان شناختی قادر به تبیین اعتیادپذیری می باشند و توجه به این امر می تواند پیشنهادهایی برای پیشگیری و مداخله در حوزه اعتیاد داشته باشد.
هدف: سوء مصرف مواد از رایج ترین اختلالات روان پزشکی است. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری بر تغییر باورهای غیرمنطقی و کیفیت زندگی افراد وابسته به آمفتامین انجام شده است. روش: به این منظور 134 بیمار مراجعه کننده به مراکز درمان سوء مصرف مواد شهر اراک به کمک پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز و پرسشنامه کیفیت زندگی بررسی شدند. از این میان 30 بیمار حایز شرایط انتخاب شدند و به صورت جایگزین تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. آنگاه روش گروه درمانی شناختی-رفتاری بر روی گروه آزمایش اجرا شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت نمرات گروه درمانی شناختی-رفتاری در مقایسه با گروه گواه در کاهش باورهای غیرمنطقی و افزایش کیفیت زندگی بیماران وابسته به آمفتامین معنادار است. نتیجه گیری: گروه درمانی شناختی-رفتاری برای مدیریت مؤلفه های باورهای غیرمنطقی و کیفیت زندگی وابستگان به آمفتامین مؤثر است.