زمینه و هدف: در هزاره فناوری اطلاعات، وسایل نوین ارتباطی نقش انکارناپذیری را در زندگی کنشگران اجتماعی ایفا می کنند. یکی از ابعاد قابل تأمل این رسانه ها، مسائل و آسیب های اجتماعی ناشی از استفاده از آن هاست که بخش عمده آن گریبانگیر زنان است؛ ازاین رو این مطالعه، با هدف بررسی تأثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر انحرافات اجتماعی زنان انجام پذیرفته است. روش : این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، توصیفی از نوع پیمایش اجتماعی است. جامعه آماری شامل 105 زن بازداشت شده در جهرم است که به عنوان جمعیت نمونه در دسترس انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسش نامه ای محقق ساخته با اعتبار محتوایی (از نوع صوری) لازم و پایایی قابل اطمینان بالاتر از (0/65)، جمع آوری شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره انجام شد. یافته ها: تحلیل داده ها حکایت از این دارد که ارتباط میان متغیرهای تحصیلات، پایگاه اقتصادی اجتماعی، دین داری، هدف از عضویت، میزان استفاده و سابقه استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی با متغیر انحراف اجتماعی در سطح 0/05 معنی دار است. نتایج معادله رگرسیونی نیز نشان داد که حدود 25 درصد از واریانس متغیر وابسته ( R2 ) توسط متغیرهای مستقل تبیین می شود و در این میان، بیشترین تأثیر مربوط به دو متغیر میزان استفاده و سابقه استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی مجازی با مقدار بتای استاندارد (0/404) و (0/320) است. نتیجه گیری: شبکه های اجتماعی مجازی، فرصت و انگیزه بیشتری را نسبت به فضای واقعی جامعه، برای تخطی از هنجارهای اجتماعی برای زنان فراهم کرده است؛ پس می توان چنین استدلال کرد که شبکه های اجتماعی مجازی نقشی اثرگذار و مستقیم درزمینه بروز انحرافات اجتماعی زنان دارند.
هدف پژوهش تعیین قلمرو حقوق کیفری است. سطح مجاز مداخله حقوق جزا به عنوان شدیدترین نوع مداخله در حقوق و آزادی های شهروندان با پیچیدگی ها و دشواری های متعددی مواجه است. اصل حداقل بودن حقوق جزا به عنوان یکی از اصول بنیادین این دانش، فن و ابزار کنترل اجتماعی با تاکید بر آثار سوء مصرف مفاهیم، ابزارها و نهادهای حقوق کیفری در تلاش است تا قلمرو مجاز حقوق کیفری را تعیین نماید، روش پژوهش حاضر توصیفی و تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و به صورت فیش برداری است. پژوهش حاضر با توجه به سؤال اصلی که مطرح می شود این است که رویکرد حقوق کیفری ایران در مبارزه با جرائم مواد مخدر با چه چالش هایی مواجه است و این فرضیه را می توان مطرح کرد که هزینه بردار بودن، گستردگی فراوانی جرائم، عدم تطابق جرم با مجازات و عدم دستیابی به بازده مناسب از مهم ترین چالش های ورود حقوق کیفری در جرائم مرتبط با مواد مخدر است.
ورود ایل ممسنی به فضای جغرافیایی شولستان در دوره صفویه، مرزبندی های اجتماعی و سیاسی طوایف در چارچوب قلمروهای جغرافیایی مجزا را به همراه داشت. آحاد انسانی ممسنی نیز متأثر از چنین مرزبندی هایی در قلمروهای مختلفی سکنی گزیدند. به نظر می رسد چنین آحاد انسانی در هر یک از این قلمروها از پیشینه تباری مختص به خود برخوردارند، به طوری که تبارشناسی و خاستگاه تاریخی و جغرافیایی آنان در نحوه چیدمان ساختمان اجتماعی شان نقش آفرین است. از این حیث، سکونتگاه های انسانی شهرستان ممسنی مقر استقرار اولادهای متعددی به شمار می روند که در کنار یکدیگر بافت فرهنگی و اجتماعی آن را شکل داده اند. در این چهارچوب، سکونتگاه روستایی گچگران در بخش مرکزی شهرستان ممسنی و دهستان بکش یک از نیروی انسانی و جمعیتی قابل توجهی برخوردار است. بنیان پژوهش بر این سؤال استوار است که اولادهای گچگران از چه تبار و خاستگاه تاریخی و جغرافیایی در ایل ممسنی برخوردارند؟ روش پژوهش ماهیتی توصیفی تحلیلی دارد و داده های مربوط به 55 اولاد گچگرانی به دو روش کتابخانه ای و میدانی گردآوری شدند. نتایج پژوهش نشان داد 55 اولاد مستقر در سکونتگاه گچگران از تبار و خاستگاه تاریخی و جغرافیایی متفاوتی (مبدأ فضایی مکانی گوناگون و تبار و هویتی متفاوت) برخوردارند. جهان بینی و نگرش اجتماعی-سیاسی این اولادها نیز دربرگیرنده وجوه تشابه کلی و تمایز جزئی است که بر کنش اجتماعی و سیاسی آن ها تأثیرگذار بوده است.
یکی از موانع توسعه مفهومی اقتصاد مقاومتی، برداشت های اولیه متفاوت در میان لایه های مختلف فرهیختگان ازجمله اصحاب رسانه نسبت به ابعاد اقتصاد مقاومتی است. با توجه به وسعت گستره انتشار و سرعت ارائه اطلاعات در فضای مجازی؛ در این پژوهش، به روش تحلیل محتوا، محتوای منتشر شده در حوزه اقتصاد مقاومتی در خبرگزاری ها و سایت های خبری، مورد مطالعه قرار گرفت. کلیه متون نوشتاری مرتبط با اقتصاد مقاومتی منتشرشده در سال 1394 جامعه آماری پژوهش را تشکیل می دهند. یافته های پژوهش بیانگر این است؛ که به تناسب زمانی و بسته به موضوعات مطرح شده در جری ا ن های رسانه ای کشور، همسو بودن یا نبودن نهادهای ذی ربط با گفتمان اقتصاد مقاومتی در رسانه ها برجسته سازی شده است. در حوزه سیاستگذاری و ارائه راهبردهای اجرایی گفتمان اقتصاد مقاومتی، رسانه ها محتوای چندانی منتشر نکرده اند. رسانه های مورد بررسی، صرفاً به بیان مفهوم اقتصاد مقاومتی پرداخته و در ارائه راهکار مبتنی بر اقتصاد مقاومتی در مسائل جاری و روزمره مخاطبان ناتوان بوده اند.
متولیان آموزش عالی و دانشگاهی قبل از ورود به جریان سیاست گذاری و تصمیم سازی، به دنبال اتخاذ مبنا و خاستگاهی برای سیاست گذاری های آموزشی و پژوهشی خود هستند که از قدرت توجیه کنندگی و مشروعیت و سندیت بخشی بالایی برخوردار باشد و به تبع آن سعی می نمایند تا نظام ارزیابی از عملکرد نظام آموزشی و به عبارتی دیگر ارزیابی از کمیت و کیفیت تصمیم گیری و سیاست گذاری خود را با عنایت به اقتضائات و ملاحظات خاستگاه و مبنای پذیرفته شده تدوین نمایند. همچنین تلاش می کنند تا وضعیت چشم انداز نظام آموزش عالی را متناظر با روح حاکم بر آن مبنا تعریف نمایند که در این مقاله ما از آن به مبناگرایی تاریخی یاد می کنیم. این مقاله از یک سو با بررسی مفاهیم و تحلیل گفتمان انتقادی، به دنبال احصاء مبانی و اصول عملکرد مستخرج از مبنا گرایی تاریخی و نگاه جغرافیایی به دانشگاه و مقایسه مبانی و اصول عملکرد دانشگاه در دو نگاه فوق الذکر است و از سوی دیگر با اتخاذ نگاه جغرافیایی به دانشگاه به مثابه رویکرد مختار و مطلوب و با تبیین ویژگی های نگاه به دانشگاه از منظر فلسفه مکان، به نقد سیاست گذاری در نظام دانشگاهی در ایران طی چهار دهه قبل که ناظر بر ملاحظات تاریخی و خطی بوده است، می پردازد.
Purpose: The present article aims to examine the effect of media on students' mental and psychological health in the process of culture-building by the Baharestan TV of Tajikistan. Methodology: The study has been carried out by providing examples such as visual culture, media philosophy, child TV and culture-building. This research studies the culture-building practices of Baharestan TV and generally examined whether Baharestan TV has a fundamental philosophy underlying the appropriate culture-building practices of student's television, and how is the effect of this medium on mental and psychological health of student audiences. Findings: This study has used the Persian, English, Tajik and Russian books on student's television, an interview with the staff and the management of Baharestan TV, watching this TV, and watching about 14 months of Baharestan TV programs in 2012 and 2013. 6 months out of these 14 months were analyzed and a researcher-made questionnaire has been used to measure the effect of Baharestan TV on Persian-speaking students of Iran, Tajikistan and Afghanistan. The programs of Baharestan TV, the face-to-face interviews, the researcher's analysis, and the comparison with successful models indicate that this TV is not sufficiently expert as a student TV. Discussion: Due to the fact that the Russian or American programs are widely used in the Baharestan TV of Tajikistan by and there are limited programs with native and Islamic culture, student audiences are faced with identity crisis.
Purpose: The purpose of this study was to identify and rank the authentic leadership components in professors with humanistic approach in higher education organizations. Methodology: The research method used in this study a combination of applied and fundamental approaches. The research method was qualitative. The statistical population of the study consisted of professors who were selected using theoretical saturation principle and purposive sampling. In-depth interviews were conducted through reviewing the theoretical foundations. To evaluate the validity of the tool, the researcher used two types of descriptive and interpretive methods and test-retest reliability and in-subject agreement method were used to calculate the reliability of the interviews. Both validity and reliability were confirmed. The method of data analysis was theoretical coding based on the data theorization method. Finding: The results of the content analysis and foundation data method in the present study showed that the components of genuine leadership with a humanistic approach in higher education organizations include, respectively, management strategy components, intra-organizational trust, organizational culture, justice. Internal organization, organizational citizenship behavior, organizational support, empowerment, transparency in communication, self-awareness, balanced information processing, in the field of genuine leadership and empathy components, respect, reasoning, interpersonal relationships, authenticity, job passion, positive self-esteem, reinforcement Selfishness and self-efficacy were at the heart of humanism. Conclusion: Professors who adopt the humanistic and managerial approach, who believe in inter-organizational justice and good citizenship behavior, empathize with others, and achieve interpersonal relationships with others, and in interpersonal relationships with others. They are transparent, will be empowered internally and externally, will be supported by others, and ultimately attain authenticity and prosperity.
هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش شبکه های اجتماعی در برندسازی خبرگزاری ایرنا از دیدگاه کارکنان این خبرگزاری است. پژوهش حاضر را می توان از نوع تحقیقات توصیفی-پیمایشی و طرح پژوهش همبستگی محسوب کرد.جامعه آماری تحقیق را تمامی کارکنان خبرگزاری شهر تهران تشکیل می دهد. که تعداد آنها 600 نفر است. برای نمونه گیری در تحقیق حاضر از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. براساس فرمول کوکران 234 نفر از کارکنان خبرگزاری شهر تهران به عنوان نمونه آماری تحقیق انتخاب شدند. یافته های پ ژوهش حاکی از آن بود که بیشترین درصد نمونه های آماری تحقیق از لحاظ سن در میانگین 31 تا 40 سال (57.83%) بودند. همچنین در نمونه ی آماری 63.05% درصد از نمونه ها را مرد تشکیل دادند و 36.95% درصد را زن تشکیل می دهند. نتایج نشان داد که بیشترین فراوانی در زمینه ی سطح تحصیلات نمونه های آماری تحقیق به مدرک تحصیلی کارشناسی (64.25%) اختصاص دارد و کمترین فراوانی مربوط به مدرک کارشناسی ارشد (4.82%) است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که شبکه های اجتماعی در شهرت و اعتبار عمومی، پذیرش اطلاعات در مخاطبان، کیفیت ادراک شده اطلاعات و ارزش ادراک شده اطلاعات نقش دارند.
زمینه و هدف: جانمایی منطقی و نظامند کاربری های اراضی شهری نقش بسیار مهمی در کاهش نابسامانی های شهری به ویژه انواع جرایم دارند. هدف این پژوهش تحلیل نقش کاربری اراضی در شکل گیری الگوهای بزهکاری محله اسلام آباد منطقه دو شهرداری تهران می باشد.
روش شناسی : روش این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی است. بر همین اساس، جامعه آماری پژوهش حاضر مجموع جرایم ارتکابی طی دوره یکساله در محله اسکان غیررسمی اسلام آباد منطقه 2شهرداری تهران می باشد.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد بیشترین جرایم ارتکابی محله اسلام آباد در محدوده کاربری های مسکونی رخ داده است. 207 مورد برابر با 62 درصد جرایم محله اسلام آباد در فضاهای مسکونی این منطقه رخ داده است. در صورتی که میزان جرایم ارتکابی محله که در محدوده کاربری های مسکونی به ثبت رسیده است، 1838 مورد برابر با 75/48 درصد کل جرایم است. از سوی دیگر 67 مورد جرم برابر با 25/20درصد جرایم محله اسلام آباد نیز در کاربری مسکونی مختلط اتفاق افتاده است.
نتیجه گیری : نتایج نشان می دهد یشترین درصد مساحت محله اسلام آباد به کاربری باغ و زمین های بایر و مسکونی اختصاص دارد، به گونه ای که میزان کاربری های مسکونی و مسکونی مختلط در محله اسلام آباد در مقایسه با کل منطقه دو حدود سه برابر بیشتر است که خود نشان از نوعی عدم تعادل و توازن در تخصیص کاربری مسکونی در این محدوده دارد. همین امر باعث شده بیشترین جرایم ارتکابی محله اسلام آباد در محدوده کاربری های زمین های بایر و مسکونی رخ دهد.
یکی از عواملی که نقش تعیین کننده در نگرش ها، گزینش ها، اعمال و سبک زندگی افراد جامعه دارد، دین و هویت دینی آنان است که در سال های اخیر پیشینه نظری و تجربی غنی از این ارتباط شکل گرفته است. بر این اساس، هدف از پژوهش حاضر، به کارگیری روش فراتحلیل به منظور تحلیل و ترکیب نتایج مطالعات صورت گرفته پیرامون ارتباط میان دینداری و سبک زندگی می باشد. بدین منظور 14 پژوهش انجام شده در بین سال های 95-1390 در زمینه ارزیابی ارتباط میان دینداری و سبک زندگی که در فصلنامه های معتبر علمی به چاپ رسیده اند، جهت بررسی انتخاب شدند. پژوهش های منتخب به روش پیمایشی و با به کارگیری ابزار پیمایش در جوامع آماری متفاوت و برحسب سنجه های پایا به انجام رسیده اند. در گام نخست ارزیابی پژوهش های منتخب، مفروضات همگنی و خطای انتشار مورد بررسی قرار گرفتند؛ بر این اساس یافته ها حکایت از نا همگنی اندازه اثر و عدم سوگیری انتشار مطالعات مورد بررسی داشتند. در مرحله دوم، ضریب اندازه اثر و نقش تعدیل کنندگی متغیر جنسیت، نوع جامعه و سطح تحصیلات با به کارگیری نسخه دوم نرم افزار CMA مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاصله نشان دادند که اندازه اثر یا ضریب تأثیر دینداری بر سبک زندگی معادل 314/0 است که بر حسب نظام تفسیری کوهن، در حد متوسطی ارزیابی می شود. همچنین دینداری زنان نسبت به مردان، افراد جوان نسبت به افراد بزرگسال و افراد با تحصیلات فوق دیپلم و بالاتر نسبت به افراد با تحصیلات دیپلم و پایین تر، تأثیر بیشتری بر سبک زندگی آنان دارد.
تحولات دهه ها ی اخیر، دانشگاه های ایران را با تغییرات و تحولاتی همراه کرده است که در نتیجه ی آن تمرکز بر برنامه های فرهنگی از وزن و اهمیت قابل توجهی برخوردار شده است. ورود به حوزه ی برنامه ریزی فرهنگی، همانند هر حوزه ی دیگری، نیازمند در اختیار داشتن شناخت دقیق از ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد (دانشجویان) است چرا که هر سیاستی سرانجام با مخاطبانی سر و کار دارد که باید آن را بپذیرند. بنابراین می توان شناخت وضع موجود را به عنوان پیش شرط برنامه ریزی فرهنگی معرفی کرد. مهمترین هدف این مقاله، شناسایی وضعیت موجود و بررسی ویژگی های فرهنگی دانشکده ها و دانشجویان رشته های هنر و در ادامه ارائه راهبردهایی در راستای برنامه ریزی فرهنگی است. مبنای این مقاله، پژوهشی کیفی است که در دو دانشگاه هنر و پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران اجرا شده است. روش مورد استفاده برای جمع آوری اطلاعات، انجام مصاحبه های عمیق ساختار نیافته و جلسات بحث گروهی متمرکز بوده است. مهمترین دستاورد این پژوهش، پاسخ مثبت به سوال اصلی طرح است؛ بدین معنی که میان وضعیت فرهنگی دانشجویان هنر و سایر دانشجویان تفاوت معنی دار دیده می شود اما نمی توان با این وجوه افتراق و تفاوت، به صورت سطحی و موردی برخورد نمود. نخستین گام برای مواجهه با این وجه افتراق، ریشه شناسی تفاوت های مشاهده شده است که در این طرح به صورت تفصیلی صورت پذیرفت. نتایج بیانگر این امر بوده است که برخی از این تفاوت ها امری طبیعی و اجتناب ناپذیر و به عبارت دیگر از ویژگی های رشته های هنری است و بخشی نیز غیرطبیعی و امری قابل تامل و پیگیری است که به تشریح آن پرداخته ایم.
هدف این تحقیق ، تحلیل دیدگاه صاحبنظران علوم اجتماعی ایران در رابطه با علل توسعه نیافتگی کشور و دستیابی به راهکارهای پیشنهادی آنها برای رفع این معضل و دستیابی به توسعه است . با توجه به اهداف تحقیق از رویکرد کیفی و روش تحقیق دلفی استفاده شده است . مطلعین این پژوهش شامل تمام کسانی بود که در حوزه توسعه صاحبنظر بوده و در این زمینه دارای کتاب ، مقاله و یا اثر پژوهشی بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اطلاعات محور تعداد 15 نفر از این افراد به عنوان مشارکت کننده انتخاب شدند . نتایج تحقیق نشان می دهد که صاحبنظران مشارکت کننده در این پژوهش ، نقش موانع داخلی را در توسعه نیافتگی کشور مهم تر دانسته و اصلی ترین علت از دید آنها ، " سوء مدیریت داخلی " و "فقدان یک مدیریت شایسته سالار " است و فقدان مدیران شایسته و نبود دولت توسعه گرا نیز مزید بر علت شده است تا این امر تشدید و ادامه یابد . مهم ترین راهکار پیشنهادی این متفکرین برای خروج از این وضعیت ، روی کار آمدن یک دولت توسعه گرا با محوریت مشارکت همه جانبه مردم می باشد .
در ایران، معمولاً وقتی به دختران باحجاب نگاه می کنیم تصور می کنیم که آنان کم و بیش شبیه همدیگر هستند و چادر، مهم ترین ویژگی آنان است. گویی چادرپوشی، بیشتر شباهت، و نه تفاوت، را به ذهن متبادر می کند. ولی در سال های اخیر به تدریج شاهد ظهور نسل جدیدی از باحجاب ها در ایران هستیم که ویژگی های متفاوتی دارند. آنان سعی می کنند بین حجاب و مد های روز اتصال برقرار کنند، اکسسوری های دخترانه شیک و لاکچری استفاده می کنند، آرایش مد روز دارند، کیف، کفش و عینک های مارک دار دارند، و معتقد به ست کردن این اقلام اند. این «شیک حجاب ها» نشانه ظهور نسل جدیدی هستند که در این مقاله «نسل تری این وان» نامیده شده اند. برای شناخت بیشتر ویژگی های این نسل، در این پژوهش با 14 نفر از این دختران مصاحبه شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در بین باحجاب ها، چادریِ اجباری وجود دارد و همه آنان چادر را به اختیار، انتخاب نکرده اند. دخترانی که به اجبار چادرپوش شده اند به شکل های مختلف به مقاومت در برابر تحمیل می پردازند که برای مثال پوشیدن چادر های جلوباز از آن جمله است. همچنین بخشی از شیک حجاب ها با تلاش جهت اتصال مد و حجاب، و همچنین برند پوشی، تلاش می کنند تا نگاه جامعه به «چادری ها» را اصلاح کنند. در نسل تری این وان، تقابل بین «ما» و «دیگری»، نه نسبت به زنان بدحجاب (به تعبیر گفتمان رسمی) بلکه نسبت به زنان باحجابی وجود دارد که این گروه آنان را شلخته پوش و متحجر می داند. این مطالعه، همچنین الگوپذیری زیاد دختران باحجاب از صفحات مد و آرایش در اینستاگرام را تأثید می کند.
بزرگترین آژانس تبلیغاتی دنیا به لحاظ درآمد کدامند؟ مدیران این آژانس تبلیغاتی چگونه می توانند 3 هزار شعبه را در 111 کشور مطابق استانداردهای یکسان اداره کنند؟ چالشهای آژانس تبلیغاتی دنیا در عصر دیجیتال چیست؟ راههای برون رفت آن کدامند؟ و...
پاسخ این پرسشها و بسیاری از پرسشهای دیگر را از گفته های مارتین سورل، مدیر آژانس تبلیغات، و مارک رید، مدیر استراتژی و مدیر دیجیتال دبلیوپی پی بخوانید.
مارتین سورل، مدیر آژانس تبلیغاتی دبلیوپی پی (WPP) از آغازین روزهای این آژانس می گوید، از تجربه های ارزشمندش در آژانس تبلیغاتی ساچی اندساچی، و ز اقداماتش برای مدرسه تبلیغات در چین. اهتمام سورل بر ایجاد همانگی میان تمامی تیمهای آژانس تبلیغاتی در 3 هزار شعبه در 111 کشور جهان است.
اما بشنوید از مارک رید، مدیر استراتژی و مدیر دیجیتال آژانس تبلیغاتی دبلیوپی پی (WPP) که آینده ی تبلیغات را ترسیم می کند و به این پرسش روز پاسخ می دهد که جایگاه تلویزیون در آینده ی تبلیغات چیست؛ آن هم با حضور رسانه های پرقدرت دنیای دیجیتال.
حدوداً 65 تا 90 درصد از فرایند ارتباطات از طریق ارتباطات غیرکلامی انجام می شود. این ظرفیت در ارتباطات انسانی از طریق رسانه های اجتماعی به طورکلی حذف شده است و فرایند ارتباطات با ظرفیت حدوداً 30 درصدی انجام می شود. از سوی دیگر تا پیش از پیدایی پیام رسان های موبایلی و سرویس پیامک، پیام های مکتوب چه در قالب نامه یا کتاب، در لحظه نوشته نمی شد بلکه جوانب پیام بیشتر بررسی می شد. حال آنکه در پیام رسان های موبایلی فرایند ارتباط، در لحظه و با ظرفیت محدود زمانی شکل می گیرد. این امر باعث تجربه کژتابی های متعدد پیام های ارسالی توسط مخاطبان شده است. در این پژوهش که به روش پیمایشی انجام شده به روش نمونه گیری تصادفی از 355 نفر نظرسنجی انجام شده و تجربیات آن ها در خصوص کژتابی پیام به وسیله پیام رسان های موبایلی مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت با استفاده از آزمون t و به کمک نرم افزار spss ارتباط این تجربیات با نبود زبان بدن در این فرایند مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه پژوهش در پیام رسان های موبایلی، تأثیر معنی دار حذف زبان بدن و گفتگوی در لحظه متنی بر اخلالات و کژتابی های پیام در این رسانه ها را نشان می دهد.
سرمایه فرهنگی بخشی از دارایی هر فرد است که نقش بسزایی در سبک و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت ایفا می کند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر سرمایه فرهنگی دانش آموزان بر میزان سلامت عمومی به سبب سبک زندگی سلامت محور آن هاست. چهارچوب نظری به کار رفته در این پژوهش، نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو و سبک زندگی سلامت محور کاکرهام است. جامعه آماری، دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر شیراز است و نمونه آماری 391 نفری پسر و دختر با استفاده از فرمول کوکران بررسی شده است. روش نمونه گیری، روش خوشه ای متناسب با حجم بوده است که با استفاده از آمار گرفته شده از اداره آموزش و پرورش شیراز، تعداد جامعه آماری و سهم هر خوشه به دست آمده است. نتیجه های پژوهش نشان داد هر سه متغیر سرمایه فرهنگی، سبک زندگی سلامت محور و سلامت عمومی همبستگی مثبت و معناداری با هم دارند؛ همچنین نتیجه های الگو سازی معادله های ساختاری نشان داد سرمایه فرهنگی به طور غیرمستقیم و به سبب سبک زندگی سلامت محور بر سلامت عمومی دانش آموزان تأثیر مثبت دارد. به طور کلی نتیجه های این پژوهش درستی الگوی مورد بررسی را تأیید می کند.