امروزه وجود مناطق فشرده و فرسوده ی شهری از جمله واقعیت های شهرهای متوسط و بزرگ کشور است که به همراه خود مسایل و نیازهای خاصی را ایجاد کرده اند، به طوری که بر تصمیم گیریهای مدیران شهری اثرگذار بوده و بخش مهمی از فعالیتهای آنان به بهبود شرایط و راهکارهای مناسب برای بالا بردن شرایط زندگی در این مناطق اختصاص یافته است. این بافت ها مشکلی برای شهرها از نظر امنیتی، اجتماعی و اقتصادی هستند و در حقیقت می توان از آنها با نام بافت های ناکارآمد شهری یاد کرد. طی سالیان گذشته دولت راهکارهای گوناگونی را در را ستای احیاء، بازسازی و بهسازی این بافت ها تجربه کرده است ولی بسیاری از برنامه ها و مدل های در نظر گرفته شده با واقعیت این بافت ها متناسب نبوده است. نوسازی و بهسازی بافت های فرسوده تحقق نخواهد یافت، مگر اینکه این فرایند با توجه کامل و مشارکت همه جانبه شهروندان ساکن در این مناطق و با در نظر گرفتن منافع آنها طراحی و اجرا شود. از آنجا که شهر اصفهان به عنوان سومین کلانشهر کشور با مشکلات یاد شده روبروست، این پژوهش به بررسی نقش شهروندان در بهسازی و نوسازی بافت فرسوده منطقه 6 این شهر به عنوان محدوده ای که قسمتی از بافت های فرسوده را در خود جای داده است پرداخته است. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش تحقیق، کتابخانه ای-میدانی و توصیفی- تحلیلی است. اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارهای Excel و Spss مورد پردازش و تحلیل قرار گرفتند و برای ترسیم نقشه ها نیز از نرم افزار Arc view GIS استفاده شده است. هدف بررسی عوامل موثر بر جذب مشارکت شهروندان در بهسازی و نوسازی بافت فرسوده در منطقه 6 اصفهان است. جامعه آماری جمعیت محدوده بافت فرسوده منطقه 6 که مشتمل بر 35000 نفر و جامعه نمونه طبق فرمول کوکران 400 نفر تعیین گردید. بر اساس نتایج تحقیق، بین میزان امکانات و خدمات در محله با میزان مشارکت مردم در دو محله مفت آباد و کوله پارچه ارتباط معناداری وجود دارد ولی در سعادت آباد این فرضیه رد می شود و همچنین بین زمینه های اعتمادسازی با میزان مشارکت مردم در بهسازی و نوسازی در سه محله ارتباط معناداری وجود دارد.
در این مقاله سعی شده تا با رویکردی کلیت نگر، موضوعاتی همچون جامعه ی روستایی، سینمای روستایی، تغییرات سیاست های حاکمیتی و اقتصاد سیاسی دولت های گوناگون پس از انقلاب اسلامی سال 1357، در تقابل با یکدیگر قرار گرفته و ارتباطات مختلف و متداخل آنها، با استفاده از مجموعه نظریات انتقادی مورد بررسی قرار گیرد. ما در این تحقیق با تقسیم بندی ادوار گوناگون بازه زمانی مورد بحث و انتخاب نمونه ای سی عددی از فیلم های روستایی سینمای ایران با استفاده از روش نمونه گیری متناسب با حجم، متوجه شدیم که سینمای روستایی در مقطع ده ساله ی تثبیت حاکمیت انقلابی و جنگ با عراق دارای بیشترین میزان واقع نمایی، پایبندی به واقعیت زندگی روزمره و نقد اجتماعی بوده و کمترین میزان مظاهر صنعت فرهنگ سازی (نظیر کلیشه ها یا طبیعت زدگی) را نسبت به دوره های بعد داراست. در مقطع سازندگی به خاطر سیاست های تعدیل ساختاری و همچنین ساخت سیاسی جامعه در این دوران، فیلم ها اکثراً تبلیغی و ایدئولوژیک بوده و مظاهر سینمای گیشه پسند و همچنین جشنواره ای در فیلم های روستایی نمود بیشتری می یابند. در مقطع اصلاحات، غیر از موارد ایجاد نگرش های تازه و نقدهای نه چندان عمیق اجتماعی، مناسبات سینمای روستایی مانند دوران قبل بوده و فیلم های جشنواره پسند روستایی با رویکردی طبیعت زده نمود زیادی پیدا می کنند. در دوره ی بازآفرینی گفتمان انقلابی از سال 1384 به بعد نیز، فیلم های شبه دولتی و ایدئولوژیک با ساختاری مشابه با فیلم های جشنواره پسند و با تأکید بر طبیعت گرایی و مذهبی گری عرفانی (در تقابل با مذهبی گری متعارف و سنتی) و همچنین کلیشه هایی مانند کلیشه ی کودک یا عقب مانده ی ذهنی، عملاً برای واقعیت اجتماعی روستا، اهمیت زیادی قائل نمی شوند.
هدف اصلی این پژوهش مقایسه میزان هوش هیجانی رانندگان عادی و متخلف در شهر همدان با حجم نمونه آماری 400 نفر (200 نفر راننده متخلف، 200 نفر راننده عادی) که روش گردآوری اطلاعات میدانی و با استفاده از پرسشنامه هوش هیجانی سیبریا شرینگ بوده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان می دهد پنج فرضیه تحقیق مورد تأیید قرار گرفته است به طوری که می توان گفت بین میزان خودکنترلی، خودآگاهی، خودانگیزی، هوشیاری اجتماعی و مهارت های اجتماعی دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد و گروه رانندگان عادی دارای میانگین بالاتری در ابعاد یاد شده از گروه رانندگان متخلف می باشند از طرف دیگر هوش هیجانی رانندگان عادی دارای میانگین بالاتری از رانندگان متخلف می باشند بنابراین هوش هیجانی رانندگان عادی از نظر آماری بالاتر از هوش هیجانی رانندگان متخلف بوده و بین دو گروه دراین عامل تفاوت معنادار آماری وجود دارد.
هدف عمدهی این تحقیق پیمایشی، سنجش دانش پیش گیری از جرائم رؤسای کوپ ها در استان همدان در سال 1393بود. جامعهی آماری این تحقیق، کلیهی رؤسای کوپ ها، فرماندهان انتظامی شهرستان ها و رؤسای پیشگیری استان همدان بودند (N=330). بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه به میزان 177 نفر برآورد گردید و جهت انتخاب نمونه ها، از روش نمونه گیری تصادفی استفاده شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه ای بود که روایی آن به تأیید متخصصان رسید. پایایی آن با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ به میزان 9315/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون t تک نمونه ای فریدمناستفاده شد. بر اساس نتایج، میانگین دانش پیشگیری از جرائم، دانش حقوقی، دانش نظارتی، دانش اجرایی و دانش تحلیلی به ترتیب 3، 66/2، 04/3، 92/2 و 39/3 بدست آمد. نتایج نشان داد که وضعیت دانش پیشگیری از جرائم، وضعیت دانش حقوقی، وضعیت دانش نظارتی و وضعیت دانش اجرایی رؤسای کوپ ها در پیشگیری از جرائم در حد مطلوبی نبود. اما وضعیت دانش تحلیلی رؤسای کوپ ها در پیشگیری از جرائم در حد مطلوبی بود.
نظام دیوان سالاری از جایگاه رفیع، تعیین کننده و با تأثیرات شگرف در فرآیند توسعه پایدار کشورهای در حال توسعه برخوردار است. بخصوص این نقش در آن گروه از کشورهای نظیر ایران که دارای دیوان سالاری تاریخی بوده و اقتصاد آن اساساً متکی به درآمد سرشار از فروش یک محصول (نظیر نفت) باشد، پررنگ تر می گردد. رشوه، اقتداری، ویژه خواری و انواع گوناگون فساد سازمان یافته و نهادینه شده در نظام اداری این قبیل کشورها اگر کنترل، تعدیل و ریشه کن نشود. طی قرن ها، مبدل به نوعی فرهنگ در سازمان اداری کشور شده، و امکان هرگونه تحول بنیادین در آن و توسعه اداری را منتفی می گرداند. سپس و در پی آن، عاملی بازدارنده برای توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی، توسعه سیاسی، توسعه فرهنگی شده و دستیابی کشورها را به توسعه ای پایدار و همه جانبه امکان ناپذیر می کند. دور باطل و شیطانی «کژتابی های مالی سازمان یافته و ماندگار» در تاروپود و نظام دیوان سالاری کشور و پدیده «توسعه نیافتگی» و تأثیرات متقابل این دو بر یکدیگر، این دست جوامع را به اردوگاه کشورهای همواره عقب مانده سوق می دهد. بدیهی است این قبیل کشورها با عزم و اراده ای ملی می توانند با تدوین و اجرای برنامه ها و راهکارهای کنترل، مهار، تعدیل و در نهایت ریشه کن کردن این نوع فسادها این چرخه باطل را در هم شکسته، و زمینه و بستری مناسب برای تبدیل شدن به کشوری توسعه یافته را فراهم کنند.
با عنایت به توسعه و پیشرفت کاربردهای جدید فضای سایبر پیامدهای فرهنگی و اجتماعی بسیاری در حال تحقق می باشد نمونه آن فیس بوک تبدیل به سامانه ای شده است که بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون کاربر در سراسر جهان مبتلابه آن هستند.
موضوع امنیت از مهم ترین اهداف و ارزش های اصولی پایدار جامعه است و مهم تر از امنیت، موضوع احساس امنیت است. و بنا بر تحقیقات قبلی محقق یکی از مهم ترین علل استفاده کاربران ایرانی از شبکه های اجتماعی خارجی احساس امنیت می باشد.
پژوهش حاضر از حیث هدف، پژوهشی کاربردی، از حیث نحوه گردآوری داده ها، پژوهشی توصیفی (غیرآزمایشی) از شاخه مطالعات میدانی به شمار می آید و از حیث ارتباط بین متغیرهای تحقیق، بر نوعی رابطه علی دلالت دارد. روش انجام تحقیق، پیمایشی است.
در این پژوهش ابتدا مفهوم احساس امنیت و احساس آسایش از تراکنش های الکترونیکی به عنوان مهم ترین تهدیدهای برای جذب کاربران ایرانی به شبکه های اجتماعی در فضای مجازی پس از تحلیل محتوای مصاحبه های صورت گرفته با خبرگان و اساتید و فعالین حوزه های مرتبط و تحقیقات انجام شده قبلی محقق شناسایی، گردید و سپس به وسیله پرسش نامه الکترونیکی داده ها جمع آوری و به وسیله نرم افزارهای مرتبط، اثبات گردید، بین (جنسیت، سن و میزان استفاده از شبکه اجتماعی فیس بوک (بااحساس امنیت و بااحساس آسایش کاربران شبکه های اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد.
رشد روزافزون کاربران رسانه های اجتماعی، گذار از مخاطب شناسی و توجه به کاربر شناسی را حائز اهمیت ویژه ای نموده است. از این رو مقاله حاضر به منظور شناخت تفاوت مفهوم مخاطب با کاربر، انگیزه شناسی و گونه شناسی کاربران ایرانی رسانه های اجتماعی انجام شد. بدین منظور، در یک رویکرد تلفیقی، ابتدا مصاحبه های نیمه ساخت یافته با 30 نفر از دانشجویان پرمصرف رسانه های اجتماعی و سپس پیمایشی با حجم 360 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران انجام شد. یافته های تجربی بیانگر آن است که مهم ترین اهداف و انگیزه های کاربران در استفاده از رسانه های اجتماعی عبارت است از: سرگرمی و گذران وقت، کسب اطلاعات و اخبار، حفظ روابط با دوستان فعلی و یافتن دوستان قدیمی. در حالی که سرگرمی و گذران وقت هدف مشترک برای کاربران مرد و زن است، زنان انگیزه ها و اهداف اجتماعی و احساسی تری در استفاده از رسانه های اجتماعی دارند. همچنین نتایج نشان داد که کاربران ایرانی را می توان به هشت دسته نویسنده، هنردوست، علم دوست، دانلودگر، خبرخوان، وب گرد، گفت وگوگر و بازیگر تقسیم کرد.
هدف: مرکز یا کانون هر فعالیت، دارای توانمندی هایی از عملکرد و قدرت است که قسمتی از آن را به نسبت معکوس فاصله در پیرامون شهرها توزیع می کند. هدف مقاله حاضر، تحلیل توسعه یافتگی روستایی با توجه به فاصله و اندازه شهرها می باشد.
روش: روش پژوهش این متن، تطبیقی و مبتنی بر رویکرد فازی است. واحد تحلیل در این پژوهش، روستاهای واقع در حاشیه 5، 10 و 15 کیلومتری شهرهای مراکز شهرستانی استان آذربایجان غربی براساس تقیسمات اداری- سیاسی در سال 1390 است. برای تعیین توسعه یافتگی روستاها، از 79 شاخص و مدل رتبه بندی تاپسیس استفاده شده است.
یافته ها: نتایج نشان می دهد که شاخص سازگاری بین فاصله جغرافیایی روستا تا شهر و توسعه روستایی برابر با 836/0 است. بر این مبنا، 84 درصد روستاهای مورد مطالعه، این ادعا را تایید می کنند که فاصله روستا تا شهر، شرط لازم برای توسعه روستایی به شمار می رود. همچنین، رابطة فازی مجموعة توسعه روستایی با مجموعة شرط لازم و علّی فاصله روستا تا شهر، به اندازه 582/0است. مقدار رابطه فازی مجموعة توسعه روستایی با مجموعة شرط علّی اندازه شهر 521/0 است.
محدویت ها/ راهبردها:
• تقویت شهرهای کوچک در مناطق مختلف جغرافیای در جهت ایجاد فرصت برای روستاهای دور از مرکز شهرستان.
• توسعه فرصتهای اقتصادی و اجتماعی در نقاط روستایی دور از مراکز شهری.
راهکارهای عملی:
• اولویت قرار دادن پراکنش فضایی روستاها در ایجاد شهرها و تبدیل روستاها به شهر.
• پرهیز از جمعیت بعنوان معیار اصلی در ایجاد و استقرار خدمات شهری و توجه به محرومیت نواحی و موقعیت جغرافیایی سکونتگاهها.
اصالت و ارزش: تحقیق از جمله تحقیقات کاملا جغرافیایی است و در جهت برنامه ریزی منطقه ای و ایجاد عدالت اجتماعی و فضایی کاربرد بسیار دارد.
سرمایة اجتماعی بین گروهی یا برون گروهی، به ارتباطاتی اشاره دارد که به جای اتکا به مشابهت های فردی و هویت مشترک، به علایق مشترک می پردازند و از مهم ترین مؤلفه های اجتماعی توسعة پایدار محلی و منطقه ای است. اعتماد و مشارکت اجتماعی از ابعاد مهم سرمایة اجتماعی قلمداد می شوند. این مفهوم در پژوهش حاضر، در چهار روستای دوست آباد، بسطاق، زنگویی و شهر سه قلعة شهرستان سرایان استان خراسان جنوبی سنجش شد. در این منطقه، پروژة بین المللی RFLDL با هدف توانمندسازی جوامع محلی و جلب مشارکت مردمی در احیای مناطق خشک عملیاتی شد. در این پروژه گروه های خرد توسعة روستایی مبنای مشارکت و ظرفیت سازی اجتماعی قرار می گیرند. در این مقاله میزان سرمایة اجتماعی در شبکة ذی نفعان محلی با هدف دستیابی به توسعة پایدار در مناطق چهارگانة تحت پوشش پروژة RFLDL بررسی شد. برای این منظور با استفاده از پرسشنامه های تحلیل شبکه ای و مصاحبة مستقیم با کنشگران شبکه (اعضای گروه های خرد توسعه در چهار منطقه)، پیوندهای اعتماد و مشارکت مطالعه شدند. شاخص های سطح کلان شبکه ازجمله تراکم، تمرکز، اندازة شبکه، میانگین فاصلة ژئودزیک و نسبت پیوندهای برون گروهی به درون گروهی محاسبه گردید. نتایج این مطالعه نشان از اندک بودن میزان اعتماد، مشارکت، انسجام و سرمایة اجتماعی پیش از اجرای پروژة RFLDL دارند. پس از اجرای این پروژه تغییراتی از این دست رخ داد: میزان شاخص ها ی مذکور افزایش یافت و به حد متوسطی رسید،سرعت گردش و تبادل اعتماد و مشارکت بین افزایش یافت و اتحاد و یگانگی بین افراد بالا رفت، میزان پیوندهای برون گروهی یا پلی دوبرابر شد، سرمایة اجتماعی برون گروهی بین چهار منطقه افزایش یافت، که بر کاهش مطرودیت اجتماعی، افزایش رفاه اجتماعی و مشارکت گستردة ساکنان اثرگذار خواهد بود.
مقالة حاضر مطالعه ای است بر روی تحقیقات انجام شده در دپارتمان های مطالعات فرهنگی در ایران (پایان نامه ها و تحقیقات پژوهشگران) و مقالات دو مجلة علمی پژوهشی در حوزة مطالعات فرهنگی (تحقیقات فرهنگی و مطالعات فرهنگی و ارتباطات). پرسش های اصلی ای که مقاله حول آنها سامان گرفته است عبارت اند از اینکه مطالعات فرهنگی در ایران چگونه شرایط و امکان خوانش را به تصویر کشیده است؟ آیا می توان گونه شناسی ای از انواع قرائت کنندگان از متن در ایران به دست داد؟ به طور خاص این پرسش برای ما اهمیت دارد که چه درکی از مخاطب در مطالعات فرهنگی ایرانی وجود دارد؟ و در نهایت هدف فهم محدودیت های تحقیقات مبتنی بر خوانش در ایران است.
نتایج نشان داده است که مطالعات فرهنگی در آموزش عالی ایران، بیشتر تمایل داشته است از نوعی مخاطب فعال که مستمراً مقاومت می کند سخن بگوید و کمتر به عنصر ایدئولوژی و نقش قدرت در برساختن مخاطب اشاره داشته است. درعین حال، مخاطبی که مطالعات فرهنگی آموزش عالی ایران از آن پرده برداشته است، سوژة طبقة متوسط تهرانی است که عمدتاً دارای سرمایة فرهنگی بالاست. شکل دیگری از مخاطب که اخیراً تحقیقات از آن یاد کرده اند نه حول مقاومت، بلکه بیشتر حول لذت معنا می شود. مخاطب لذت طلب اساساً از الگوی هال خارج می شود و الگوی متفاوتی از مواجهه با متن را ابداع می کند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی پیامدهای فاصله و استراتژی های مواجهه با آن است. به این منظور با به کارگیری روش کیفی با چهل و سه زن و مرد که مایل به مشارکت در تحقیق بودند، مصاحبه های عمیق انجام شد و تجربه زنان و مردان از فاصله، پیامدها و شیوه های برخورد با آن، بر اساس روایت آنها، بررسی و مطالعه شد. بعد از انجام مصاحبه ها، جهت شناسایی و بررسی موضوعات اصلی پژوهش (پیامدها و استراتژی های مواجهه با فاصله)، مراحل کدگذاری و تحلیل داده ها انجام شد. استراتژی ها در سه دسته حفظ و بهبود رابطه، بی تفاوتی نسبت به رابطه و پایان دادن به رابطه تقسیم بندی شدند. بررسی فاصله در روابط زوجین بیانگر دو دسته پیامد مثبت و منفی است. پیامدهای منفی شامل احساس تنهایی، فقدان شادکامی، محرومیت نسبی و غیره است. پیامدهای مثبت مقولاتی؛ مانند ارزیابی خویشتن، آزادی عمل، مهارت و خوداتکایی و غیره را در برمی گیرد. نتایج پژوهش دلالت بر پیچیدگی و تنوع تجربیات مشارکت کنندگان دارد. از این رو، در شناخت پیامدهای فاصله و استراتژی های مواجهه با آن، باید ویژگی های زمینه ای مشارکت کنندگان همچون جنس، تحصیلات، داشتن فرزند و غیره مدنظر قرار گیرد.
در چند دهه ی اخیر با توجه رشد شتابان شهری و تجمع هرچه بیشتر منابع و امکانات در شهرها، شناخت، اندازه گیری و بهبود کیفیت زندگی به عنوان یک مسأله ی مهم از اهداف عمده ی افراد، محققان، برنامه ریزان و دولت ها بوده است. مسأله وقتی حل می شود که وضع موجود به وضع مطلوب تبدیل شده باشد. اگر ادراکات شهروندان منطقه ی 4 شهر کرمان را به عنوان وضع موجود در یک فضای جغرافیایی، و سطح انتظارات آنان را از کیفیت زندگی به عنوان یک وضع مطلوب در نظر گرفته شود، تنها میزان شکاف بین مسأله شناخته شده است؛ پس برای رسیدن به وضع مطلوب باید گام های اساسی تری برداشت؛ از این رو این تحقیق درصدد است تا به سنجش میزان رضایت از کیفیت زندگی در منطقه ی 4 شهر کرمان بپردازد. علت انتخاب این منطقه سطح برخورداری آن نسبت به سایر مناطق دیگر بوده است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مقطعی و از نظر هدف در زمره ی تحقیقات کاربردی جای می گیرد. با توجه به موضوع تحقیق و منطقه ی مورد مطالعه روش گردآوری داده ها زمینه یابی(تحقیق پیمایشی) انتخاب شده است و روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی و جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد سروکوال انجام گرفته است. جامعه ی آماری تعداد افرادی است که در منظقه ی چهار کرمان ساکن هستند و حجم نمونه ی اقتباس شده از فرمول کوکران 384 پرسشنامه است. نتایج تحقیق که در قالب آزمون های ناپارامتری، ویلکاکسون، کروسکال والیس، یومن ویتنی و همبستگی اسپیرمن انجام گرفت نشان می دهددر تمامی ابعاد پنج گانه کیفیت زندگی(حوزه مسکن، امنیت، روابط اجتماعی و حس تعلق، امکانات و تسهیلات شهری و حمل و نقل) شکاف منفی از کیفیت وجود دارد. بیشترین میانگین شکاف کیفیت در حوزه ی حمل و نقل و کمترین میانگین شکاف مربوط به بعد روابط اجتماعی و حس تعلق مکانی است. نتایج تحقیق در فرضیه ی دوم نشان داد که بین سن مراجعان و نمره ی شکاف کیفیت همبستگی مثبتی وجود داشت یعنی با افزایش سن پاسخگویان میزان رضایت آنان افزایش می یابد. آزمون کروسکال والیس نیز نشان داد که بیشترین میزان رضایت از کیفیت زندگی در بین افراد زیر دیپلم بوده است یعنی افراد با تحصیلات کمتر از رضایت بیشتری برخوردار بوده اند(0.008 وsig= 0.034 ).
امروزه مقوله ی مبلمان شهری به شکل وسیعی با مفهوم امکانات زندگی، رفاه و روابط اجتماعی ارتباط پیدا می کند که می تواند بسترساز تقویت کیفیت زندگی شهروندان گردد. بنابراین برای بررسی این رابطه، به تحلیل ثانویه ی داده های موجود در مورد زندگی مطلوب در شهر تهران پرداختیم که توسط جهاد دانشگاهی (مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران – ایسپا) و دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمان ایران با حجم نمونه ی 20670 نفر در مناطق مختلف شهر تهران انجام شده است. در این تحقیق 59 درصد پاسخگویان دارای کیفیت زندگی متوسط بودند که آماره ی ضریب همبستگی پیرسون با میزان حدوداً 3/. با سطح معناداری نشان داد که بین میزان دسترسی مبلمان شهری و ابعاد کیفیت زندگی یعنی سلامت جسمانی، سلامت روانی، ارتقای ارتباط اجتماعی و رضایت از محیط کالبدی شهر، رابطه ی مستقیم و معناداری وجود دارد و به طور کل نتیجه ی تحقیق پس از تجزیه و تحلیل یافته ها، حاکی از آن است که مبلمان شهری از بین مجموعه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی، نقش مهمی را ایفا می نماید.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش گروهی حل مسئله اجتماعی بر افزایش تاب آوری مادران دارای فرزند معتاد است. روش: طرح این پژوهش، آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل است. نمونه این پژوهش عبارت است از 40 نفر از مادران دارای فرزند معتاد که به صورت تصادفی انتخاب شده و نیمی از آنان (20 نفر) به گروه آزمایش و نیمی دیگر (20 نفر) به گروه کنترل تخصیص داده شدند. ابزار این پژوهش عبارتند از: پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون. به منظور تحلیل داده ها ، از روش تحلیل کوواریانس تک متغیره استفاده شد. یافته ها : نتایج پس آزمون نشان داد که میزان تاب آوری گروه کنترل و آزمایش با هم متفاوت است. به طوری که گروه آزمایش از تاب آوری بالاتری در مقایسه با گروه کنترل برخوردار است. بحث: نتایج این مطالعه دلالت بر این دارد که آموزش گروهی حل مسئله اجتماعی، موجب افزایش تاب آوری مادران دارای فرزند معتاد می شود.
برخی از پژوهشگران معتقدند که پرخاشگری امری فطری و ذاتی است و برخی دیگر بر این باورند که پرخاشگری عاملی اکتسابی است که فرد در دوران رشد خود آن را می آموزد از آنجا که کودکان کار و خیابان بیشتر در معرض آسیب های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی هستند، این پژوهش با بهره گیری از روش پیمایش و آزمایش طرح تجربی گواه و شاهد (که یکی از راه های درمان روان شناسان مثبت گرا جهت تعدیل خشم و عصیان کودکان می باشد) به بررسی وضعیت کودکان کار در یک کارگاه آموزشی پرداخته است. این آزمایش طی یک دوره 12 جلسه ای به مدت 430 دقیقه در یک کارگاه آموزشی قصه گویی به روش تحلیل رفتار متقابل که برگرفته از نظریه اریک برن می باشد میان دو گروه 20 نفره شاهد و 20 نفره کنترل مورد سنجش قرار گرفت. نتایج نشان داد که قصه درمانی به روش تحلیل رفتار متقابل در گروه آزمایش (پس آزمون) موجب کاهش پرخاشگری در آنان شده است.
استفاده از روش های رایج در طب مکمل در کنار طب مدرن مسئله ای است که توجه محافل علمی بسیاری در حوزه سلامت را به خود جلب کرده است. رشد طب سنتی و استفاده از عقاید و روش های رایج در طب بومی در عصر مدرن زمینه ای را فراهم می کند تا به چیستی ریشه های فرهنگی این نوع روش های درمانی و چگونگی استفاده از آن ها بپردازیم. با توجه به این امر، پژوهش حاضر سعی در فهم چگونگی بازتعریف و استفاده از طب بومی در دوره مدرن دارد، جهت برآورده شدن این منظور و انجام مطالعه دقیق و علمی تر این موضوع را در محدوده عقاید و باورهای رایج در زمینه باروری و ناباروری در طب بومی در شهرستان اردستان دنبال می کنیم. از این رو تعداد 30 نفر از زنان شهرستان اردستان و توابع آن را با استفاده از روش نمونه گیری نظری انتخاب کرده و با روش کیفی از نوع تاریخ شفاهی و تکنیک مصاحبه نیمه ساخت یافته، عقاید، باورها و روش های رایج در طب بومی در زمینه باروری و ناباروری را جمع آوری کرده و در نهایت تحلیل می نماییم
بررسیِ امکان شکل گیری فرهنگ اعتماد در فضای مجازی آن هم با توجه به ساختار و ویژگی های ساختاری ای فضا هدفِ اصلیِ پژوهشِ حاضر بوده است. در تناسب با موضوع تحقیق از نظریه اعتماد اجتماعی زتومپکا و نیز هندرسون به عنوان چارچوبِ تئوریک پژوهش حاضر استفاده شده و بر اساس ادبیات نظری و تجربی تحقیق، تعدادی فرضیات تدوین و دریک جامعه نمونه در آذرماه 1391 و در شهر اسلامشهر مورد بررسی و سنجش قرار گرفت. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه مراجعین به کافی نت های شهر اسلام شهر واقع در استان تهران بوده و از آن میان، نمونه ای با حجم 383 نفر و به کمک فرمول نمونه گیری کوکران محاسبه، و با شیوه نمونه گیری دو مرحله ای تصادفی و سهمیه ای متناسب انتخاب شدند. برخی از نتایج عمده تحقیق به شرح زیر است:
نتایج این پژوهش نشان داد که فرهنگ اعتماد در فضای مجازی شکل گرفته و وجود دارد هرچند میزان فرهنگ اعتمادی که در فضای مجازی شکل گرفته است در حد "" متوسط رو به پایین"" قرار دارد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که میان ساختار فضای مجازی و فرهنگ اعتماد یک رابطه مستقیم و در سطح متوسط وجود دارد. و در همین راستا، ساختار فضای مجازی رابطه قویی تری را با ""بُعد ذهنیِ"" فرهنگ اعتماد نشان می دهد تا ""بُعدِ عینی"" آن.
همچنین مشخص گردید که در محیط های تعاملی اینترنتی میزان فرهنگ اعتماد تفاوت معناداری با یکدیگر نشان می دهد، به گونه ای که بالاترین میزان فرهنگ اعتماد به ترتیب در محیط تعاملی فیس بوک و سپس ایمیل و نهایتاً در محیط بازی و سرگرمی شکل گرفته است.