موضوع این مقاله آینده شناسی جمعیت ایران است. روش تحقیق، تحلیل جمعیتی و اسنادی است. جدید ترین پیش بینی های جمعیتی (2012) بخش جمعیت سازمان ملل برای کشورهای دنیا نشان میدهد که جمعیت ایران بر اساس سناریوهای سه گانة سازمان ملل، یعنی حد پایین، حد متوسط و حد بالا، تا سال 1420 به ترتیب، 7/87، 8/96 و 106 میلیون نفر خواهد شد. بر اساس سناریوی تعدیل شده که نویسندگان مقاله طراحی کرده اند، شمار جمعیت ایران تا سال 1420 به حدود 91 میلیون نفر خواهد رسید.
نتایج به دست آمده نشان میدهد باروری زیر سطح جانشینی (کمتر از1/2 فرزند زنده برای هر مادر) در ایران تداوم خواهد داشت که این خود لزوم برنامه ریزی آینده نگرانه را برای مدیریت سالمندی در کشور روشن می سازد. بهبود و استحکام بنیان خانواده و ترویج ارزش های دینی و اسلامی که بیشتر خانواده محور هستند، به ارتقای سطح باروری و ترمیم هرم سنی جمعیت کمک خواهد کرد.
از جمله متغیرهای بسیار مؤثر برای توضیح تفاوت نرخ رشد اقتصادی در میان کشورهای مختلف، سطح و میزان تغییرات جمعیت هر اقتصاد است. اهمیت مبحث در نظریه ها و مدل های رشد اقتصادی، بدین سبب است که در همة فعالیت هایی که در قلمرو علم اقتصاد قرار می گیرد، انسان در جایگاه عنصر اصلی و پایه ای مطرح است؛ زیرا همة فعالیت های اقتصادی، اعم از تولید کالاها، مصرف، سرمایه گذاری، کشف ایده های جدید و تربیت انسان جدید برای انجام این فعالیت ها و... الزاماً به حضور و وجود انسان نیاز دارد.
پژوهش پیش رو، در پی تحلیل این موضوع است که در اقتصادهای جدید که بیش از پیش متکی به دانش و انباشت آن و پیشرفت فناوری شده اند، نتایج مثبت و مزیت های ناشی از وجود جمعیت بزرگ تر در یک کشور، چگونه می تواند نمایان شود. افزون بر این، برای شکوفا شدن این نتایج، ایجاد چه زمینه هایی لازم است.
همچنین در این پژوهش، نخست با تبیین یک مدل، اثر جمعیت بزرگ تر بر توانایی یک اقتصاد را برای کشف ایده ها و تولیدات جدید نشان می دهیم و در مدل دوم، مزیت یک اقتصاد با مقیاس بزرگ تر را برای گسترش نوآوری ها در گسترة اقتصاد تصویر می کنیم. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد که هر اقتصادی برای توانایی در کشف ایده های جدید در بلندمدت، ضرورتاً احتیاج به جمعیت بزرگ تر دارد. افزون بر این، وجود مقیاس بزرگ تر یک اقتصاد و بازار بزرگ تر نیروی کار، سبب می شود که نوآوری در شیوه های تولید، سریع تر در گسترة اقتصاد انتشار یابد و با این روش نرخ رشد اقتصادی، با شتاب بیشتری در زمان رشد یابد.
از دهه 1980 که نگرانیها درخصوص مهاجرت بی قاعده به ایجاد تنش سیاسی در برخی از کشورهای اروپای غربی انجامید، به تدریج، مجموعهای از چارچوبهای تفسیری، تصورات قالبی، خِرد بومی، شمایل و شعارها در موردِ این نوع مهاجرت شکل گرفت و مهاجرت بی قاعده، به بخشی از یک گفتمانِ نمادینِ پیچیده در حوزه عمومی بدل شد. با افزایشِ قابل توجهِ این مهاجران، مسائل مهمی به لحاظ علمی و نیز انساندوستانه مطرح شده و مفاهیمی مانند استقلال ملیِ سیاسی و عضویتِ جامعهای به چالش کشیده شده است. علاوه بر سیاستگذاران، افکار عمومی نیز شمار فراوانِ افراد خارجی در یک کشور را چالشی برای حاکمیت دولت، دلیلی بر ضعف حکمرانی و نشانهای از بحران نهادی تلقی میکند. از سوی دیگر، نظریهپردازانِ انتقادی و فعالان در زمینه مسائل انساندوستانه، وجودِ این افراد را گواهِ قویتر شدنِ فرایندهای طرد اجتماعی و نیز پیداییِ یک طبقه انقلابیِ جدید میدانند.
در حال حاضر، پژوهش درباب مهاجرت بی قاعده با ضعفِ نظریهپردازی مواجه است و این مسأله، تحلیلِ صحیحِ پویاییها و اهمیت ساختاریِ این شکل از تحرک فضایی را دشوار کرده است. مطالعاتِ معطوف به سیاستگذاری و گزارشهای سازمانهای انساندوستانه، مهاجرت بی قاعده را یک مسأله اجتماعی (که باید درمان شود) درنظر میگیرند و نه یک پدیده اجتماعی یا دغدغه پژوهشی (که باید درک شود). در این مطالعات، مهاجرت بی قاعده، نه یک واقعیتِ هرروزی، که صرفاً یک آسیب اجتماعی قلمداد میشود. فهمِ بهتر از این مهاجرت، نیازمندِ توسعه یک چارچوب مفهومیِ مستقل از دغدغههای سیاستگذارانه و انساندوستانه است؛ چارچوبی که در آن، مهاجرت بی قاعده، ذاتاً به عنوان ویژگی خاصِ جامعه مدرن تحلیل شود، و تأثیر واقعیِ بیقاعدگیِ این مهاجرت بر انواع تعاملات اجتماعی نیز ارزیابی شود.
حاشیه نشینی همواره در طول چند دهه اخیر چالش اصلی شهرها بوده است و بعد از تجربیات مختلف برخورد قهری، آنچه که اکنون توسط سازمان های بین المللی توصیه شده، رویکرد توانمندسازی است که به جای حمایت های مالی، بر توانمندسازی حاشیه نشینان با تاکید بر ماهیّت درونزایی حل مشکل استوار شده است. روش این تحقیق اسنادی و پیمایشی است و با هدف تحلیل کلی از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و کالبدی محلات حاشیه نشین شهر اهر و تلاش برای ارائه راهکارهایی برای ساماندهی آنها است. در این تحقیق حاشیه نشینان شهر اهر به عنوان محدوده پژوهش در 4 محلّه اصلی شناسایی و بررسی شده اند. حجم نمونه از طریق رابطه کوکران به تعداد 320 نمونه تصادفی مشخص شده و ویژگی های اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و فضایی محلات مذکور به وسیله پرسشنامه گردآوری و با نرم ا ف زار SPSS تحلیل شده است. همچنین با استفاده از رویکرد SWOT ضمن شناسایی مشکلات، راهکارهای توانمندسازی در ابعاد مختلف کالبدی، اقتصادی و اجتماعی ارائه شده است. نتایج نشان دهنده آن است که بیش از 90 درصد ساکنان محلههای حاشیهنشین از روستاهای اطراف شهرستان اهر به این محلات مهاجرت کردهاند که در شلهبران این رقم نزدیک به 95 درصد است. همچنین بیش از 80 درصد مهاجرت ها به صورت خانواری است و مهاجرت انفرادی کمتر از 20 درصد است. از نظر شغلی نیز به طور متوسط 45 درصد ساکنان کارگر هستند که متوسط درآمد آنها بین 150-100 هزار تومان است. نتایج تحقیق نشان می دهد محلا ت شلهبران و نیروگاه از وضعیّت اجتماعی، اقتصادی و کالبدی محرومتری برخوردار بوده و محلّه چلب وردی نسبت به سایر محلّات از وضعیّت مناسبی برخوردار است. مشکل مالکیت، وضعیت نامناسب مسکن، سیستم دفع فاضلاب و دسترسی ها از جمله مشکلات جدی ساکنان است.
اهمیت سرمایه اجتماعی در فرآیند نوسازی شهری به عنوان ظرفیتهای درونی و ثروتهای پنهان در محلات، یک اقدام غیرمتمرکز و از پایین به بالا است. این پژوهش با هدف تحلیل فضایی رابطه میان سرمایه اجتماعی و برنامه های نوسازی و بهسازی بافت فرسوده شهر سردشت است روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری، 10 محله بافت فرسوده با 25 شاخص مختلف برای سنجش وضعیت موجود در شاخص های جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی و تعداد 512 نفر از ساکنان محلات برای مقوله سرمایه اجتماعی در 5 مؤلفه است. با بهره گیری از مدل تاپسیس و روش وزن دهی آنتروپی به رتبه بندی محلات شهر سردشت در شاخص اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... پرداخته شده است. بر اساس نتایج بررسی ها محله 3 به عنوان پایدارترین محله و محلات 9 و 10 به عنوان محلات حاشیه ای، ناپایدارترین محلات شناخته شده اند . همچنین بیشترین میزان سرمایه اجتماعی متعلق به محله 3 که حدود 2/81 درصد و کمترین میزان مربوط به محله 10 در حدود 3/32 درصد است. با بهره گیری از مدل تحلیل خوشه ای K میانگین، محلات بافت فرسوده از نظر سرمایه اجتماعی در سه گروه سطح بندی شد که محلات 3، 6 و 8 بالاترین میزان سرمایه اجتماعی و سه محله 4، 9 و 10 در سطح پایین سرمایه اجتماعی قرار دارند. ضریب همبستگی بین تعداد جمعیت و سرمایه اجتماعی 921/0 با سطح معناداری 99 درصد است. با بهره گیری از نرم افزار SPSS و استفاده از ضریب رگرسیونی عوامل و ابعاد تأثیرگذار سرمایه اجتماعی در نوسازی و بهسازی بافت فرسوده محلات شهر سردشت مشخص گردید. نتایج نشان می دهد مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، تعاون و همیاری دارای رابطه معنادار با نوسازی و بهسازی بافت فرسوده محلات و علاقه به جامعه، روابط خانوادگی و دوستان به دلیل ارتباط ضعیف با نوسازی و بهسازی، معنادار نیست.
در گذشته اکثر جامعه شناسان علم و فناوری، تلاش های اندکی برای وارد شدن به حوزه رسمی جامعه شناسی فرهنگ انجام داده و حتی در برابر تحلیل های فرهنگی مقاومت می کردند. جامعه شناسان فرهنگ نیز در زمینه فرایند تولید علم و فناوری، تحلیل های ناچیزی ارائه می دادند. این در حالی است که ویژگی عمده جامعه شناسی معرفت و علم جدید تأکید بر فرهنگ و تحلیل فرهنگی در مطالعات علم و فناوری است.
در این مقاله به بررسی روندی می پردازیم که جامعه شناسان علم و فناوری در آن تحلیل های فرهنگی خود را ارائه داده اند. حرکت های اخیر برای گسترش قلمرو نظری جامعه شناسی علم و فناوری فراتر از نهاد های رسمی علمی، امکانات و فرصت های جدیدی برای جامعه شناسی فرهنگ ایجاد کرده و در حقیقت موجب توجه مضاعف به جایگاه فرهنگ در مطالعات علم و فناوری شده است. برخی از مهم ترین این تلاش ها عبارتند از: مطالعات مربوط به «فرهنگ مادی، شهروندی علمی، کلان معرفتی ها (فرهنگ در جامعه دانایی) و معرفت شناسی های مدنی»