با دکتر کاظم معتمدنژاد قرار ملاقات و مصاحبه داریم.ساعت 2 بعدازظهر،پس از شرکت در جلسهای طولانی از دانشگاه علامه، از راه میرسد.میپرسیم، اگر خستهاید و صلاح میدانید،گفتوگو را به زمان و مکان مناسبتری موکول کنیم. میگوید، هیچ گاه برای صحبت کردن خسته نیستم. پای صحبت او مینشینیم و گاه حرفهای اورا با پرسشهای دیگری قطع میکنیم، که بیشتر بازتاب و نشانه تاثیر سخنان خود اوست و هدفمان ایجاد فرصت و فضایی برای تمدید نیروی استاد. متن حاضر حاصل دیدگاههای استاد درخصوص مهمترین سؤالاتی است که در حوزه مطالعاتی جهانی سازی مطرحند.
میان متنیّت اندیشهای است که در دوران اخیر، اهمیت بیشتری در تحلیل رسانهها یافته است. استفادة فزاینده از این اصطلاح تا حد زیادی مدیون تأثیر نظریههای فرانوگرا بر طرز تفکر موجود در مورد، محصولات رسانهای معاصر و تحلیل آنها بوده است. اما با این حال همة رویکردهایی که در آنها از مفهوم میان متنیّت استفاده میشود، در چهارچوب فرانوگرایی قرار نمیگیرند. به همین خاطر در این بخش، پیش از پرداختن به معرفی و کند و کاو اندیشههای فرانوگرا، شماری از تعاریف میان متنیّت ارائه خواهد شد و میزان سودمندی این اندیشهها و رویکردهای مربوط به آن در تحلیل متون رسانهای، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. پس از آن نیز بحث در مورد اندیشه میان متنیّت، در ارتباط با نمونهها و مثالهایی از رسانههای مختلف: تبلیغات تجاری، موسیقیهای ویدئویی (پاپ) و فیلمهای معاصر هالیوود، ادامه خواهد یافت.
مولف درابتدا به تعریف سه مقوله کودک، تلویزیون و آموزش میپردازد و سپس به بررسی انگیزه تماشای تلویزیون در کودکان اشارهکرده و نظریه ویلبرشرام را دراین باره تشریح میکند. وی در ادامه میکوشد تابه این پرسش پاسخ دهد که کودکان چه وقت و چه قدر تلویزیون تماشا میکنند؟ به چه نوع برنامههایی بیشتر علاقه دارند و اهمیت تاثیر تلویزیون برآنان، تاچه حد است؟
پیچیدگی تاثیر تلوییون برکودکان و میزان دانستنیهای کودک، تاثیر تلویزیون بر ارزشها و نقش آن در الگوسازی کودکان از مباحث دیگر این مقاله است.
در پایان نیز به وظایف سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، محققان و برنامهسازان کودک وهمچنین آموزش و پژوهشهای مربوط به این زمینه، اشاره شده است.
این مقاله به تجزیه و تحلیل برنامه شخصیت هفته شبکه تلویزیونی ای بی سی در بخش خبر شامگاهی این شبکه در دورهای 5 ساله اختصاص دارد که هدف از آن معرفی شخصیتهای برجسته و ارزشهایی است که رسانههای جریان اصلی (Mainstream)در امریکا آنها آنها را تائید و تبلیغ میکنند. بیشتر افراد و شخصیتهایی که در این برنامهها معرفی شدهاند در آمریکا زندگی میکنند و اغلب سیاستمدار یا شخصیتهای عرصه هنر هستند و بیشتر آنها را مردان سفیدپوست و افراد سرشناس تشکیل میدهند. ارزشهای امریکایی، همچون فردگرایی، قهرمان پروروی، سرمایهداری و میهندوستی در برنامههای شخصیت هفته مورد تجلیل قرار گرفتهاند. زنانی که برای معرفی در برنامه شخصیت هفته برگزیده شدهاند در مقایسه با مردان از شهرت کمتری برخوردار بوده و بیشتر درزمینه فعالیتهای اجتماعی و مراقبت از دیگران فعال بودهاند. افراد سیاه پوست در مقایسه با سفیدپوستان از طبقات محروم جامعه برخاستهاند و ازجمله افرادی هستند که برای اولین بار رتبه خاص را به دست آورده و بیشتر مشغول فعالیتهای اجتماعی هستند. از خود گذشتگی به ویژه در مواقعی که زنان دارای این ویژگی بودهاند یکی از ارزشهای برجسته به حساب آمده است.
از طریق اجرای فعالیتهای اساسی نظام نظارت و ارزیابی تولیدات رسانهای میتوان عمدهترین راهبردها را برای بخشهای مختلف سازمان تعیین و تدوین کرد. اصولاً در ارزیابی برنامههای یک سازمان، هر یک از بخشها باید کنترلهای لازم را در مورد اجرای درست راهبردها و تحقق اهداف تعیین شده، به عمل آورند و اطلاعات لازم در این مورد را به برنامهریزان ارائه دهند.(1) نویسنده این مقاله، امیدوار است که از این طریق، بهتر بتوان ترکیبهای گوناگون توانایی تأمینکنندگان برنامهها را با تمایلات مخاطب گره زد. وی از این رو، مبنای طراحی نظام نظارت و ارزیابی برنامههای سازمان را مستدل به قواعد پیش گفته میداند. به ویژه اینکه، محصولات رسانهای با پیدایش ماهوارهها و شبکه جهانی اینترنت به رسانههای جهانی پیوند خوردهاند. به گفته رابرت مکچسنی «دوران حاضر دورانی است که در آن، بیشتر برنامههای تفریحی و روزنامهنگاری را تعداد انگشت شماری از شرکتهای بزرگ، که مواضع سیاسی سودجویانه و جهانمدارانهای در باب مسائل مهم اجتماعی دارند، تهیه میکنند.(2) از این رو، توجه به نظام نظارت و ارزیابی برنامهها بیش از گذشته، باید مورد توجه و تدبیر مدیریتی قرار گیرد.
هدف این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر فرهنگ سیاسی افراد 20 سال به بالای شهر شیراز میباشد.در این پژوهش، نظریات پارسونز، آلموند و وربا بعنوان چارچوب نظری مورد استفاده قرار گرفت.دادهها بوسیله پرسشنامه از یک نمونه 525 نفری از افراد 20 سال به بالا، در خرداد ماه 1379، جمع آوری شدند.متغیرهای مستقل در این تحقیق عبارتند از: تحصیلات، محل سکونت، منزلت شغلی، میزان نفوذ بر تصمیمات خانوادگی، بحث اجتماعی در مدرسه، مشارکت در تصمیم گیری در محل کار، فراوانی صحبت کردن در مورد مسائل سیاسی، سن، جنس و وضعیت تأهل.متغیر وابسته نیز شامل فرهنگ سیاسی است که طبق نظریه آلموند و پارسونز به سه بخش تقسیم میشود:1-جهتگیری شناختی 2-جهتگیری احساسی 3-جهتگیری ارزشیابانه.متغیرهای مستقل بطور انتخابی بر روی جهت گیریهای سه گانه سنجیده شدند و نتایج نشان دادند که اغلب متغیرهای رابطه معناداری با متغیر وابسته دارند و فرهنگ سیاسی آنها یک فرهنگ سیاسی تابع میباشد.
"در بررسیهای ناحیهای کشورهای در حال توسعه به انواع روابط متقابل بین شهر و روستا اشاره میشود.تفاوتهای فضایی بیشتر میتواند ناشی از بهرهبرداری بیشتر شهر از منابع روستایی باشد و تفاوتهای کمتر مبین وجود روند""گسترش""در ناحیه است.
مقاله حاضر روابط موجود بین شهر و روستا را در""ناحیه ایرانشهر""از استان سیستان و بلوچستان مطالعه میکند و این فرضیه را مورد آزمون قرار میدهد که""الگوی روابط موجود بین شهر و روستا در ناحیه با هیچ یک از دو الگوی مزبور مطابقت ندارد"".
مقاله پس از مروری بر مطالعات پیشین، دادههای جمع آوری شده را بر اساس تحلیل""ارتباطات فضایی""و با استفاه از برخی مدلهای مربوط مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد و نتیجه میگیرد که:در این ناحیه زندگی روستایی مبتنی بر تولید کشاورزی، قدمت و پویایی لازم را ندارد، در آمد حاصله از صادرات نفت بدلیل موقعیت حاشیهای ناحیه، در آنجا سرمایهگذاری نشده است.بنابراین، الگوی روابط شهر و روستا با دو الگوی مزبور تفاوت دارد؛در الگوی موجود روند""گسترش""بدون دخالت مستقیم دولت امکانپذیر نمیباشد.
"
"پژوهش یا تحقیق علمی، مجموعه فعالیتهای منظمی است که براساس یک دیدگاه نظری معین، که متأثر از روششناسی خاصی میباشد، به سؤالاتی میپردازد که در ذهن محقق ایجاد میشود.در هر تحقیق سه عنصر روش، نظریه و روششناسی وجود دارد.ارتباط نظام یافته این سه عنصر با یکدیگر، میتواند به ارائه یک تحقیق با هویت علمی منجر گردد.در این هویت، روششناسی نقش ممبنائی دارد، که براساس آن نظریه تعیین میشود. در فرآیند تحقیق، موضوع یا مسأله تحقیقاتی، در بستر نظریه تعریف، و متناسب با روششناسی غالب بر آن، نظریه و روش تحقیق انتخاب میگردد. بنابراین، ارزیابی اعتبار هر تحقیق به بررسی روششناسی و بصورت عینیتر به ارزیابی دستور العملهای اجرائی نظری آن مربوط میشود.هر گونه ابهام نظری در تحقیق میتواند به کاهش اعتبار آن ختم شود.اشکال در اعتبار تحقیق بیانگر عدم همخوانی سطح نظری و تجربی است، که این امر معلول ابهام در هر سطح یا هر دو خواهد بود.
رسانههای ارتباط جمعی بعنوان زیر مجموعه نهاد ارتباط جمعی در نظام اجتماعی دارای کارکرد معینی است.جلب کارکرد مثبت آنها بر مبنای نظام ارزشی غالب و در ارتباط سازمان یافته با دیگر نهادهای اجتماعی میتواند در حمایت از فرآیند توسعه نظام اجتماعی و تحکیم اقتدار ساختاری آن نقش فعالی را ایفاء نماید.کارکرد مطلوب رسانهها نیازمند انطباق فعال و پویای آنها با واقعیت نظام اجتماعی است تا بتواند براساس یک دیدگاه نظری روشن آن را به سمت آرمانهای نظام منتقل نماید.مسلما در این انتقال، کارکرد هماهنگ دیگر نهادهای اجتماعی ضرورت دارد، که دیدگاه نظری این وظیفه مهم را عهدهدار است.
هدف این مقاله بررسی روشنشناسیهای غالب بر تحقیقات رسانهها و ارزیابی دو رویکرد کمّی و کیفی در آنها میباشد.ضمن بیان تنگناهای پژوهشی غالب بر تحقیقات فرهنگی در رسانهها، به حمایت منطقی از به کارگیری روشهای کیفی پرداخته میشود.بکارگیری روشهای علمی معتبر در تحقیقات میتواند مانع ورود سلیقههای فردی و گروهی در طراحی کارکرد رسانهها گردیده و از ترسیم نظام معانی در جامعه بصورت افراط یا تفریط جلوگیری نماید.نتیجه این امر ساماندهی واقع بینانه فعالیتهای غالب بر رسانهها با روائی قابل قبول خواهد بود.
"