تمایلات و رفتارهای بزهکارانه مانند سایر رفتارهای بهنجار در مجموعه ای از تعاملات و ارتباطات آموخته می شوند و در عصری که بخش زیادی از تعاملات و ارتباطات افراد به وسیله رسانه هاست، نقش رسانه ها در شکل گیری تمایلات و رفتارهای انحرافی اهمیت دارد؛ بنابراین، پژوهش حاضر، با هدف مطالعه رابطه رسانه های مدرن و تعاملی مدرن با تمایلات بزهکارانه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر بستک انجام شده است. این مطالعه با استفاده از روش پیمایش انجام شده و اطلاعات با ابزار پرسش نامه خودایفا جمع آوری شده است. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان بستک هستند که 401 نفر (200 پسر و 201 دختر) از آنان به صورت نمونه و به طور تصادفی انتخاب شده اند. نتایج نشان می دهد همبستگی معناداری بین کمیّت و محتوای استفاده از رسانه ها و تمایلات بزهکارانه دانش آموزان وجود دارد؛ به طوری که بین استفاده از تلویزیون های ماهواره ای، محتواهای خشن و هیجانی تلویزیون های داخلی، بازی های رایانه ای خشونت آمیز و هیجانی با تمایلات دانش آموزان به بزهکاری همبستگی مستقیم، قوی و معناداری مشاهده شده است.
پرسش آغازین عبارت است از این که افراد تنها با چه مسائلی در زندگی شهری، روابط اجتماعی و محله ای مواجه هستند؟ برای نیل به پاسخ یک طرح ترکیبی شامل روش داده بنیان و مردم نگاری مجازی طراحی شد. برای گردآوری اطلاعات در روش داده بنیان از مصاحبه های نیمه ساخت یافته و در مردم نگاری مجازی از تحلیل محتوای کیفی روزنگاشت های افراد تنها استفاده شد. نمونه گیری در این پژوهش هدفمند بود. یافته ها نشان می دهد که جدایی گزینی فضایی در خلق تنهایی تاثیر تعیین کننده ای دارد. شش گونه تنهایی انتخابی، اجباری، ناگهانی، تحمیلی، زودرس و طبیعی مشاهده شد. از جمله مهمترین آثار تجربه تنها زندگی کردن به هراس های ارتباطی، نظارت و تهدید حریم خصوصی، تمایل کم به معاشرت و انواعی از انزوای اجتماعی، جسمی، جنسی، کلامی، فضایی- مکانی اشاره کرد. کسانی که تنهایی شان را با جدایی گزینی فضایی تعین بخشیده اند. در عرصه اجتماعی در معرض داغ ننگ و تعرض به حریم خصوصی هستند و با استفاده از انواع انزوا تلاش می کنند تنهایی خود را حفظ کنند. هم گزینی سیاستی است که به افراد تنها در مدیریت سبک زندگی تنها یاری می رساند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین توسعه اجتماعی - اقتصادی و طلاق در کشور در طی سال های 1392-1360 انجام شده است. بنابراین رویکرد این پژوهش به موضوع توسعه و طلاق و برهمکنش آن ها، رویکردی جامعه شناختی به مطالعه انحرافات و مسائل اجتماعی در بستر توسعه و تحولات اجتماعی است. تحقیق حاضر از نوع کمّی- طولی است که به روش سری های زمانی (تحلیل ثانویه) انجام شده است. مشاهدات مربوط به متغیرهای تحقیق، در دوره زمانی 92-1360 جمع آوری و مورد بررسی قرارگرفته است. پژوهش در سطح کلان انجام شده و به همین دلیل جامعه مورد بررسی، سطح مشاهده و تحلیل، کل کشور است. چارچوب نظری مبنای تحلیل، نظریه تغییر ارزش ها در جوامع در حال گذار و پذیرش طلاق به عنوان پیامد تحولات ارزشی توسعه اقتصادی- اجتماعی و برخورد ارزش ها و هنجارهای مدرن با ارزش ها و هنجارهای سنتی تخصیص نقش ها در حوزه ازدواج و خانواده است، که انتظار می رود با افزایش سطح توسعه یافتگی کشور، میزان آن نیز افزایش پیدا کند. یافته های مطالعه نشان می دهد که همراه با روند رشد شاخص های توسعه در طول دوره مورد بررسی در کشور، میزان طلاق نیز افزایش قابل توجهی پیداکرده است. بررسی روابط کوتاه مدت بین متغیرها نشان می دهد که از میان متغیرهای مورداستفاده جهت سنجش توسعه اقتصادی - اجتماعی، سطح باسوادی و اشتغال در بخش صنعت در کوتاه مدت تأثیر منفی بر طلاق داشته و باعث کاهش آن می شود درحالی که بررسی روابط بلندمدت نشان می دهد که هر چهار متغیر نرخ باسوادی، میزان اشتغال در بخش صنعت، امید به زندگی و دسترسی به زیرساخت های توسعه ای دارای اثر مثبت بر طلاق بوده و سبب افزایش طلاق شده اند.
این مقاله در صدد است به فرآیند شکل گیری و هژمون شدن گفتمان غرب زدگی در ایران بپردازد. در شناسایی سازوکارِ کشمکش ها و منازعات اجتماعی، نظریه گفتمان لاکلاو و موف یکی از کارآمدترین روش ها است که به عنوان چارچوب و استراتژی تحقیقِ پیش رو برگزیده شده است. با اتکا به این نظریه، پی می بریم گفتمان غرب زدگی تصویری که از گفتمان غربگرای تجدد خواه و مدرنیزاسیون ارائه می دهد، تصویری از شکاف ها و انشقاق های فزاینده هویتی سوژه هاست که طی سلطه پارادایمِ صنعتیِ غرب و وابستگی اقتصادی- سیاسی شکل گرفته است. پس از ارائه چنین تصویری و با استفاده از زمینه هایی که در ایجاد تزلزل و بی قراری در گفتمان حاکمیت به وجود می آورد، با بهره گیری از دال«اصالت و هویت»، به طرد و حاشیه رانی دال های گفتمان غرب گرای حاکمیت پرداخته و با غیریت سازی از غرب، شرایط لازم را برای ساختار شکنیِ همه جانبه گفتمانِ رقیب و هژمون شدن خود فراهم می کند.
بروز رفتارهای مخاطره آمیز دوره ی جوانی در دهه های اخیر، تهدیدی جدی علیه سلامت فردی و اجتماعی فرد است که می تواند چرخه ی زندگی این قشر را با مشکلات اساسی روبه رو سازد. در تحقیق حاضر نیز براساس رویکرد نظری بوردیو به بررسی نقش مداخله گرایانه ی سرمایه های فرهنگی و نمادین در تأثیرگذاری سرمایه ی اقتصادی بر بروز رفتارهای پرخطر در بین جوانان شهر تبریز پرداخته شده است. روش تحقیق این پژوهش پیمایش است و جامعه ی آماری در این پژوهش، شامل کلیه ی افراد واقع در سنین 34-15 سال شهر تبریز به تعداد 579694 نفر است، که از این تعداد، 630 نفر با استفاده از فرمول آماری کوکران و شیوه ی نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند، ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسشنامه محقق ساخته است، برای برآورد اعتبار پرسشنامه از اعتبار صوری و سازه ای و برای سنجش پایایی از تکنیک آلفای کرونباخ استفاده شده است که ضرایب پایایی به دست آمده برای تمامی متغیرها بالاتر از 7/0 است. همچنین برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزارهای SPSS 22 و Smart-PLS استفاده شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که همبستگی بین مؤلفه های سرمایه ی فرهنگی (بعد تجسدیافته و عینیت یافته)، سرمایه ی نمادین و سرمایه ی اقتصادی با بروز رفتارهای پرخطر در سطح معناداری کمتر از 01/0 به تأیید رسید، نوع رابطه نیز منفی و معکوس است. براساس مدل معادلات ساختاری پژوهش، متغیرهای حاضر در مدل توانسته اند 7/15 درصد از تغییرات متغیر وابسته ی رفتارهای مخاطره آمیز را به صورت مستقیم و غیرمستقیم تبیین نمایند.
این پژوهش درصدد بررسی سینمای دفاع مقدس در طول چهار دهه بعد از انقلاب اسلامی(1360-1400) است. . چارچوب نظری این پژوهش بر دو نظریه" مکمل – بازتاب" و "شکل دهی" ، استوار است.که طبق آن هنر، بازتابی از شرایط اجتماعی است و در عین حال برای شکل دهی به افکار عمومی جامعه ، از آن بهره برده میشود. در این پژوهش از روش تحلیل محتوای کیفی برای درک عمیق تر ساختار و کار کرد آثار سینمایی دفاع مقدس استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که به لحاظ آسیب شناختی، سینمای دفاع مقدس در طول چهل سال بعد از انقلاب اسلامی دچار بی مهری از سوی دولت ها، مسولین و نهاد های ذیربط واقع شده است. همچنین یافته ها نشان میدهد که اغلب فیلم های این ژانر ، به رغم دسته بندی های متفاوت ، چه در دسته منتقد جنگ و چه در گروه جنگی ، به دلیل حساسیت های ویژه این ژانر ، سعی در تبلیغ دفاع مقدس دارند. اگر چه در طی چهار دهه گذشته فراز و نشیب هایی در کمییت و کیفیت فیلم ها بوجود آمده است ، اما بازتاب وقایع دفاع مقدس کمتر مورد بررسی قرار گرفته و بیشتر فیلم ها سعی در شکل دهی به افکار عمومی داشته اند که البته در دراز مدت موفق نبوده اند. همچنین این پژوهش نشان میدهد ، در دولت ها و معاونت های سینمایی بعد از انقلاب که به مقوله سینما ی دفاع مقدس توجه کرده اند ، پیشرفت هایی را شاهد بوده است.
Purpose: Considering the quantitative growth of university growth and technology centers in the country and the need for solutions to facilitate the success of these companies in global competition, this study identifies the indicators of innovation ecosystem of university growth and technology centers with the knowledge-based economy approach with data foundation approach. Methodology: This research was based on empirical philosophy and has been done with a deductive-inductive approach. From the perspective of the goal, it was a fundamental research that has been done with a mixed research method. The study population of this study includes entrepreneurship professors and managers who have work experience in knowledge-based companies. Sampling was done by non-probabilistic and purposeful sampling method. Data collection tools are interviews and questionnaires. In the analysis of the interviews, the data theory of the foundation (selective, open and pivotal) was used. Also, the identified indicators have been validated by fuzzy Delphi method. Finally, the final model of the research is presented. Research data analysis was performed in the qualitative phase with MAXQDA software and in the quantitative phase with Matlab software. Findings: To achieve the objectives of the research, by analyzing interviews with experts, a set of practical indicators of the innovation ecosystem were identified. In the open coding stage, 517 codes were identified, which with the observed observations, 9 main categories and 41 sub-categories were obtained. Conclusion: Based on the achievements of this study, issues such as organizational management, growth center rules and regulations, innovation ecosystem infrastructure, knowledge ecosystem, innovation ecosystem, ecosystem capital, economic ecosystem, innovation ecosystem challenges and key players are key elements in the success of these universities in knowledge-based economy was considered. These cases also interact with each other in 41 minor areas.
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی شفقت به خود بر اساس ذهن آگاهی و بهزیستی روانشناختی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر زمان یک پژوهش مقطعی، از لحاظ نوع داده ها کمی و از نظر روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را همه دانشجویان دانشگاه آزاد همدان تشکیل داد. روش نمونه گیری تصادفی از نوع تصادفی نسبی بود. از جامعه آماری مذکور بر اساس فرمول فیدل و تاباچنیک (2007) 106 نفر انتخاب که به لحاظ احتیاط این تعداد به 120 نفر افزایش یافت. ابزار پژوهش شامل سه مقیاس استاندارد شفقت به خود نف (2003)، ذهن آگاهی براون و ریان (2003) و بهزیستی روان شناختی ریف (1989) بود. برای آزمون فرضیه پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. تحلیل نتایج نشان داد متغیر ذهن آگاهی پیش بینی کننده معنادار شفقت می باشد. متغیر بهزیستی روان شناختی نتوانست پیش بینی کننده معنادار شفقت باشد.
مقاله حاضر با هدف گفتمان کاوی مفهوم خشونت در برنامه نود و درک عملکرد این برنامه در نقد خشونت و بازتولید گفتمان نقد در مسائل فوتبال کشور صورت گرفته و با استفاده از روش تحلیل انتقادی گفتمان و تلفیق رویکردهای لاکلا و موفه با فرکلاف و ون دایک، با روش نمونه گیری هدفمند، به تحلیل سه برنامه با موضوع خشونت پرداخته شده است تا ضمن شناخت نظام گفتمانی این برنامه، دال های مرکزی، وقته ها و همچنین اپیزودهای معنایی آن مشخص گردد. بر این اساس، نتایج پژوهش حاکی از آن است که سوء مدیریت، بی هنجاری اخلاقی، فقر فرهنگی و نبود مشارکت مردمی، دال های مرکزی گفتما ن های مختلف این برنامه هستند. علاوه بر این، تنها نشانه تثبیت شده و انسداد یافته گفتمان ها نیز، «فرهنگ» است. افراط، بی قانونی، دخالت مردم، نبود مسئولیت رسانه ای، نتیجه گرایی، قانون گریزی، نبود آموزش، زیرساخت نامطلوب، تبعیض، عمل گرا نبودن و اهمیت ندادن به مردم به عنوان وقته های گفتمانی مشارکت کنندگان در نظر گرفته شده اند که در یک زنجیره هم ارزی، گفتمان های مدنظر آنان و نظام گفتمانی برنامه را شکل می دهند. در نهایت بوروکراسی ضعیف، روشن نبودن دلایل، بی توجهی به مردم و جان آنها ، سهل انگاشتن اتفاق، نبود برخورد جدی و نگاه تک عاملی نیز وقته های گفتمانی عادل فردوسی پور بوده اند. علاوه بر این در باب خشونت نمادین، این برنامه در همان حال که به نقد خشونت و تبعیض علیه زنان و گفتمان مردانه مسلط می پردازد، ناخواسته به صورت ضد گفتمانی عمل می کند و به دلیل استفاده از واژه «فوتبال بانوان» خود نیز به ابزاری برای بازتولید سلطه مردانه در فوتبال تبدیل می شود.
اعتیاد از مهم ترین آسیب های اجتماعی جامعه کنونی به شمار می آید. با وجود تلاش نهادهای قانونی و اجرایی برای کنترل و پیشگیری از این آسیب، بر اساس آمارهای رسمی، همچنان وضعیت ابعاد این پدیده، بحرانی است. در کنار نقش آفرینی های مختلف نهادهای رسمی و غیررسمی، مسجد به سبب جایگاه خاص و تأثیرگذاری ویژه آن بر آحاد جامعه، می تواند در پیشگیری و کاهش اعتیاد نقش آفرینی کند. پرسش اصلی این پژوهش نیز عبارت است از اینکه مسجد چگونه و در چه سطحی می تواند در این مسئله اجتماعی نقش آفرینی کند؟ و هدف آن شناسایی چگونگی نقش آفرینی این نهاد اجتماعی مقدس و دستیابی به سازوکارهای مواجهه صحیح آن با این پدیده اجتماعی معاصر است. برای به دست آوردن اطلاعات پژوهش، ترکیبی از روش های اسنادی و کیفی (مصاحبه و مشاهده) استفاده شده و از روش تحلیل محتوا نیز برای تجزیه و تحلیل داده ها بهره گرفته شد. از یافته های تحقیق به دست می آید، مسجد با توجه به ظرفیت و جایگاه متعالی خود در میان اجتماع انسانی بویژه جوامع مسلمان، می تواند با رعایت اصول کار تشکیلاتی متناسب با اقتضائات مسجد در سطوح مختلف پیشگیری، درمان و مبارزه با اعتیاد و همچنین صیانت از معتادان بهبودیافته و خانواده های آنها در سطح محله و منطقه پیرامونی خود نقش آفرینی کند.
هوش مصنوعی به عنوان یک حوزه مطالعاتی و فناوری، از دهه 1940 میلادی مطرح شده است و این فرآیند تاکنون توانسته در مراحل مختلفی را از جمله، پردازش زبان طبیعی و یادگیری ماشین، شبکه های عصبی و عصب شناسی محاسباتی، پردازش تصویر و تشخیص الگو را پیشرفت و ... ارائه گردد. از همین رو، هوش مصنوعی به طور مداوم در حال تکامل است و این علم از ترکیب ریاضیات، علوم کامپیوتر، علوم اطلاعات و علوم شناختی بهره می برد و پژوهش ها و تحقیقات متعددی در این زمینه به ارتقاء هوش مصنوعی منجر شده است. در واقع هدف اصلی هوش مصنوعی، ایجاد سیستم هایی است که به طور خودکار و هوشمندانه عمل می کنند و وظایفی را به صورت کارآمد و توانمند انجام می دهند، که قبلاً نیاز به حضور انسانی داشته است. بنابراین از هوش مصنوعی در حوزه های مختلف صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، هنری، فرهنگی، آموزشی و ...، روز به روز پیشرفت و توسعه به سزایی را می توان شاهد بود. یکی از کاربردهای هوش مصنوعی در حوزه آموزش است که توانسته به سرعت پیشرفت داشته باشد و تحولات بسیاری را به وجود بیاورد. یکی از عوامل کلیدی هوش مصنوعی در تحولات آموزشی، پارادایم های آموزشی است. هوش مصنوعی در عرصه فناوری آموزشی به توانمندی ارائه روش های شخصی سازی شده و تجربه های آموزشی بهینه سازی شده، برای هر فرد پرداخته است. بنابراین با استفاده از تحلیل داده های حجیم و الگویتم های پیشرفته، هوش مصنوعی می تواند الگوی یادگیری هر فراگیر را شناسایی کرده و به ارائه محتوای آموزشی مناسب نیازهای او بپردازد. فناوری های آموزشی دارای ویژگی های منحصر به فرد و بسیار گسترده هستند، که در این میان می توان به استفاده از واقعیت مجازی و افزوده، هوش مصنوعی، پلتفرم های آموزشی آنلاین، رباتیک آموزشی به عنوان بهترین فناوری های آموزشی نام برد. در این راستا، کشورهای مختلفی از جمله: فنلاند، سنگاپور، کره جنوبی و ژاپن نقش برجسته ای در زمینه فناوری های آموزشی و نوآوری های آموزشی داشته اند و بسیار پیشرفته و فعال از تکنولوژی در سیستم آموزشی خود استفاده می کنند. هوش مصنوعی در تغییرات و پیشرفت های اصلی در حوزه آموزش، استفاده از سیستم های توصیه گر را معرفی کرده است، تا از این طریق روند آموزش تقویت یابد. زیرا این سیستم ها با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین و تحلیل داده ها به طور هوشمندانه می تواند، پیشنهاد دقیق ترین مطالب آموزشی را براساس تحلیل سابقه یادگیری، سلیقه، علایق و نیازهای فراگیر را در ارائه دوره های آموزشی و منابع مناسب را برای هر فرد به صورت شخصی سازی شده پیشنهاد دهند. هم چنین با استفاده از سیستم های توصیه گر مبتنی بر هوش مصنوعی، تنظیم محتوای درسی براساس عملکرد و پیشرفت فردی، با تحلیل پیشرفت هر فراگیر، تنظیم می کنند و محتوا را براساس نیاز و پیشرفت هر فراگیر تغییر دهند و در نهایت پیش بینی موفقیت را براساس پتانسیل و عملکرد فراگیر در دوره های قبلی و موفقیت آینده را پیش بینی کنند و برنامه ریزی را برای یادگیری فراهم کنند. بنابراین به طور کلی، این سیستم ها، براساس توانایی های هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیل دقیق داده ها، با اقدام به جمعآوری اطلاعات کاربران، تحلیل و پردازش داده ها، پیشنهاد دوره های آموزشی، سفارشی کردن تجربه یادگیری، پیشنهاد منابع و مطالب آموزشی مرتبط، در بهبود فرآیند یادگیری نقش به سزایی دارند. از همین رو، پیاده سازی سیستم های توصیه گر مبتنی بر هوش مصنوعی، بر بهبود کیفیت آموزشی، رضایت فراگیران، افزایش تعامل میان مدرس و فراگیر، تأثیر مثبت و چشمگیری خواهد داشت و سطح دانش را ارتقاء می بخشد.
ماهیت هویت یکیازمسایل مهم وچالش برانگیزاست که مورد توجه بسیاری ازپ ژوهشگران قرار گرفته است.در این میان هویت بصری یعنی تصویر سازی و نمایش دادن است.که به پدیده گسترده ای میان زنان تبدیل شده است که بررسی فضای حاکم بر هویت زنانه،می تواند بازنمایی واقعیتی از وضعیتهویتی و میزان تغییر شکل یافته هویتی "بخشی از زنان" نشان دهد.تحقیق حاضربا هدف تعیین عوامل مرتبط با بصری شدن هویت زنان اردبیل انجام شد.متغیرهای تصورازخود،تعلق به هویت جهانی،ترویج مد-مدگرایی وارزش های زنان در جامعه متغیرهای مستقل می باشند.متغیری که به عنوان مسأله اصلی تحقیق در نظر گرفته شده بود نیز هویت بصری زنان است.جامعه آماری شامل زنان 14الی42ساله شهر اردبیل است که طبق فرمول کوکران 598خانوار به روش تصادفی سیستماتیکی انتخاب شده است.روش تحقیق حاضر پیمایش از نوع همبستگی و گردآوری داده ها به وسیله پرسشنامه محقق ساخته انجام شده است. عمده ترین نتایج به دست آمده به شرح زیر می باشد. بخش ساختاری مدل حاکی از آن است که به ترتیب از بیشترین به کمترین در تبیین مقدار واریانس متغیر هویت بصری؛ متغیرهای مهارت شناختی به فناوری با (121/2)، تعلق به هویت جهانی با (890/1)، تصور از خود با (792/1)، ارزش های زنان با (959/0)، مصرف رسانه ای با (705/0)، مدگرایی با(651/0) و پایگاه اجتماعی-اقتصادی با (567/0) نقش داشته اند.