" هر چند نهضت فلسفه برای کودکان در پیشبرد برنامه های خویش، همواره از ادبیات کودک سود برده، اما هیچ گاه تأملی نظری بر این مفهوم نداشته است. عمده بحث های صاحب نظران این نهضت، درباره مفاهیم کودک، فلسفه و نظریه تربیتی بوده است و ادبیات صرفاً ابزاری در نظرگرفته شده که مقصدی جز خودش -در این جا تربیت تفکر فلسفی- دارد. مقاله حاضر در پی آن است که در تعامل مفاهیم کودکی و فلسفه، جایی را نیز به ادبیات کودک اختصاص دهد و رابطه سه مفهوم را - به جای دو مفهوم- تحلیل کند و در نهایت در جست وجوی رویکرد باشد که هم زمان با پرورش تفکر فلسفی کودکان، بر ماهیت و هویت مستقل ادبیات نیز ارج گذارد.
"
"سخن گفتن از ویژگی های روش شناختی پژوهش تربیتی، به میزان قابل ملاحظه ای، در گرو تبیین چیستی این نوع پژوهش است. دو رویکرد رقیب در این زمینه مطرح شده اند، رویکرد علت جو و فناورانه و رویکرد حکمت عملی (فرونسیس). بر اساس رویکرد نخست که نمونه برجسته آن اثبات گرایی است، چیستی پژوهش تربیتی را باید در ویژگی کاربردی آن جستجو کرد. به عبارت دیگر، این نوع پژوهش، حاصل به کار بستن یافته های علوم انسانی و اجتماعی در جهت نیل به اهداف تربیتی است. ابزارانگاری در قالب رابطه وسیله–هدف در این رویکرد، جایگاه اساسی دارد. در مقابل، رویکرد دوم، به تبع دیدگاه ارسطو، ویژگی ابزارانگارانه پژوهش تربیتی را انکار می کند و با تفکیک دو قلمرو ""صناعت"" (تخنه) و ""حکمت عملی"" (فرونسیس)، ابزارانگاری را مناسب با قلمرو نخست و پژوهش تربیتی را مناسب با قلمرو دوم و از نوع حکمت عملی می داند. در حکمت عملی، ساختن مطرح نیست بلکه عمل کردن مورد نظر است و عمل کردن یا چگونه زیستن، جنبه اساساً اخلاقی دارد. طبق این دیدگاه، پژوهش تربیتی، نمی تواند با روش هایی در قالب وسیله – هدف انجام پذیرد بلکه باید معطوف به بررسی عمل آدمی از حیث خصایص اخلاقی آن و ذات گرایانه بودن این خصایص انجام شود. تدریس خود، نمونه ای محوری از این نوع عمل است و بر همین اساس قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. با این که دیدگاه دوم، قوت هایی دارد که ناشی از توجه اساسی به جنبه عملی پژوهش تربیتی است، از جهاتی قابل نقد است زیرا به وجود جنبه های اجتناب ناپذیر ابزاری یا وسیله – هدفی در پدیده های تربیتی توجهی مبذول نمی کند. پیشنهاد مقاله حاضر که به نحوی از دو رویکرد مذکور فراتر می رود، چیستی پژوهش تربیتی را در عمل پژوهی ارزشی مضاعف جستجو می کند. پدیده های مورد مطالعه در تربیت، اعمال ارزشی مضاعف اند. مضاعف بودن با توجه به سایر قلمروهای مطالعات اجتماعی است. در حالی که پدیده های مورد مطالعه در روان شناسی و جامعه شناسی نیز آمیخته با ارزش اند، پدیده های تربیتی، علاوه بر آن، معطوف به لایه ارزشی دومی نیز هستند که در قالب اهداف تربیتی جلوه گر می شود. براین اساس، روش شناسی پژوهش تربیتی، در دو نوع فلسفی و علمی صورت بندی خواهد شد. پژوهش های فلسفی در تربیت، ناظر به بررسی عقلانی و منطقی نسبت به ارزش ها و اهداف و استلزام های آنها در روش های عملی است. پژوهش های علمی در تربیت، با توجه به این که نوعی عمل پژوهی و معطوف به بررسی اعمال ارزشی است، با روش های علّی به منزله منبع و مولد اعمال سروکار نخواهد داشت، بلکه روش های معطوف به دلایل اعمال را مورد استفاده قرار خواهد داد. البته، یافته های به دست آمده از طریق به کارگیری روش های علّی، نه به منزله منبع، بلکه به منزله مشخص کننده حدود عمل عاملان می تواند در تربیت مورد استفاده قرار گیرد.
"
"ین این مقاله بر اساس مطالعات و یافته های یک پژوهش مصوب علمی است که به منظور ""بررسی روش شناسی پژوهش در روان شناسی و علوم تربیتی در ایران"" اجرا شده است. هدف های این پژوهش آن بوده است که ببینیم:
1- متون و منابعی که در کلاسهای درسی دانشگاهی روش تحقیق در روان شناسی و علوم تربیتی مورد استفاده قرار می گیرند اساساً بر کدام بنیادهای نظری معرفت شناسی و روش شناسی استوارند؟
2- مقالاتی که در مجلات علمی- پژوهشی روان شناسی و علوم تربیتی ایران انتشار می یابد از نظر معرفت شناسی، روش شناسی، و هدف یا نوع طرح پژوهشی دارای چه وضعیتی هستند؟
3- سرفصلهایی که در درس روش تحقیق در مقاطع کارشناسی،کارشناسی ارشد و دکترای روان شناسی و علوم تربیتی در دانشگاه های بزرگ کشور تدریس می شود، تا چه اندازه با عنوان های مطرح شده در منابع مهم دانشگاهی درس روش تحقیق همخوانی دارد؟
4- بنیادهای نظری و معرفت شناختی در محتوای تدریس استادان در کلاس های درس روش تحقیق در سطوح کارشناسی وکارشناسی ارشد و دکترای روان شناسی و علوم تربیتی در دانشگاه های بزرگ کشور چیست؟
5- دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترای روان شناسی و علوم تربیتی در کلاس های درس روش تحقیق دانشگاه های بزرگ کشور تا چه اندازه ماهیت پژوهش و بنیادهای نظری و معرفت شناختی (فلسفه علم) در روش شناسی پژوهش را فرا می گیرند؟
برای پاسخگویی به سؤالات اول و دوم، شانزده منبع اصلی تدریس روش تحقیق در روان شناسی و علوم تربیتی و تمام مقالات روان شناسی که در آخرین شماره مجلات علمی- پژوهشی کشور چاپ شده است، مورد بررسی قرار گرفتند. همچنین به منظور پاسخ به سؤالات سوم و چهارم و پنجم، 22 نفر استادان درس روش تحقیق در روان شناسی و علوم تربیتی که در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا در هفت دانشگاه بزرگ کشور (دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تربیت معلم، دانشگاه آزاد تهران، دانشگاه شیراز، دانشگاه اصفهان) در دانشکده های روان شناسی و علوم تربیتی این دانشگاه ها تدریس می کنند، و نیز 119 نفر دانشجویانی که بیشترین نمره ها را در هفت دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه های مذکور در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا داشته اند، مورد مصاحبه ساختاریافته قرار گرفتند.
این پژوهش نشان داد که:
1- بنیادهای معرفت شناختی و بنیادهای روش شناسی منابع و متون درسی روش تحقیق که در دانشگاه ها تدریس می شود از نوع فلسفه تحصّلی و پساتحصّلی و روش کمّی گرایانه است.
2- مقالات روان شناسی و تربیتی که در مجلات علمی- پژوهشی روان شناسی و علوم تربیتی کشور چاپ می شود بر بنیاد فلسفه علم تحصّلی و پساتحصّلی و بر روش شناسی کمّی گرای استوار است و عمدتاً حاصل طرح های پژوهشی راهبردی است.
3- تعداد واحدهای تدریس در سه مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترای روان شناسی و علوم تربیتی بسیار اندک است و سرفصلهای تدریس استادان در کلاسها بسیار کمتر از عنوان هایی است که در منابع علمی اصیل روش تحقیق وجود دارد.
4- بنیادهای نظری معرفت شناسی تدریس استادان درس روش تحقیق نیز اساساً از نوع فلسفه کمّی گرای تحصّلی و پساتحصّلی است و به پژوهش های کیفی چندان توجهی نمی شود.
5- دانشجویان درس روش تحقیق در سه مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترای روان شناسی و علوم تربیتی با ماهیت پژوهش و بنیادهای نظری فلسفه علم در پژوهش های روانی- تربیتی آشنا نمی شوند و آموزش قابل ذکری در این مورد به آنان داده نمی شود.
"
این مقاله، دو هدف را دنبال می کند. هدف نخست، شناسایی عوامل زیر بنایی و نیز حوزه هایی که اعضای هیات علمی می توانند در تصمیم گیری ها؛ مشارکت نمایند. هدف دوم؛ تدوین الگویی جهت تصمیم گیری مشارکتی اعضای هیات علمی دانشگاه است. برای دستیابی به این اهداف ابتدا از طریق مطالعه و بررسی نظری تحقیق؛ مولفه های الگوی تصمیم گیری اعم از مولفه های «زیر بنایی» (پنج مولفه) و «حوزه ها » (هشت مولفه) احصا و سپس دیدگاههای اعضای هیات علمی؛ گرد آوری شده است. روش تحقیق، از نظر هدف؛ کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها؛ از نوع پیمایشی است. جامعه آماری شامل اعضای هیات علمی سه دانشگاه شمال - شرق کشور که مجموعا 1020 بوده است. از این تعداد؛ به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای تعداد 270 نفر انتخاب شدند که نظرات 198 عضو هیات علمی جمع آوری و تحلیل شده است. روایی پرسشنامه علاوه بر روایی صوری، از طریق تحلیل عاملی مورد ارزیابی قرار گرفته است. قابلیت اعتماد ابزار جمع آوری اطلاعات در مرحله آزمایشی به شیوه باز آزمایی (86/0) و نیز با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ، 89/0 به دست آمده است.
نتایج حاکی از آن است که مولفه های «زیر بنایی» الگوی تصمیم گیری مشارکتی؛ مورد تایید قرار گرفته است. البته از بین این مولفه ها، مولفه روانشناختی از میانگین بالاتری در مقایسه با سایر مولفه های: اهداف و ارزش ها؛ ساختاری؛ مدیریتی و فن شناختی برخوردار بوده است. در «حوزه های» الگوی تصمیم گیری مشارکتی نیز، میانگین تمام مولفه ها از میانگین نظری درجه های مورد وصف در ابزار گرد آوری داده ها بیشتر بوده است. لیکن مولفه های آموزش و تدریس؛ علمی و پژوهشی؛ انتظارات و خدمات و مشاوره نسبت به مولفه های آینده پژوهی؛ تسهیلات؛ مدیریتی – اجرایی؛ بودجه و امور مالی؛ بار عاملی و میانگین بیشتری داشته است. از بین این مولفه ها؛ مولفه «بودجـه و امور مالی»؛ از اهمیت مشارکت کمتری نسبت به سایر مولفه های حوزه های الگوی تصمیم گیری، برخوردار بوده است. نتایج همبستگی پیرسون نیز نشان می دهد که بین میانگین های مربوط به مولفه های زیربنایی وحوزه های الگو ی تصمیم گیری مشارکتی؛ رابطه مستقیم و معنی دار وجود دارد. هم چنین بر اساس نتایج حاصله در رابطه با مولفه های الگوی تصمیم گیری مشارکتی برحسب مرتبه علمی وسابقه مدیریتی، تفاوت معنی داری بین گروه های نمونه تحقیق مشاهده نشد و می توان نتیجه گرفت که بین دیدگاه اعضای هیات علمی درباره وضعیت مورد وصف اتفاق نظر وجود دارد. دربررسی تفاوت در «رشته تحصیلی» و «سابقه علمی» در برخی مولفه ها تفاوت معنی داری وجود دارد که این تفاوت ها، از الگوی معینی پیروی ننموده است.
بیشک مدیران نقش تعیین کننده ای را در افزایش اثربخشی سازمان های آموزشی بر عهده دارند و در این میان مدیریت تعارض در مدارس از اهمیت بسزایی برخوردار است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین سبک های مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس راهنمایی دخترانه ناحیه 4 مشهد در سال تحصیلی 85-84 بوده است. این پژوهش از نوع تحقیقات زمینهیابی – همبستگی میباشد. جامعه مورد مطالعه کلیه مدیران مدارس که از دیدگاه دبیران شان مورد پژوهش قرار گرفته اند. بنابراین جهت سنجش سبک های مدیریت تعارض و سنجش اثربخشی مدارس، دیدگاه دبیران مدارس راهنمایی دخترانه ناحیه 4 مشهد مورد بررسی و آزمون قرار گرفته است. ابزار گردآوری داده ها شامل دو پرسشنامه است که پرسشنامه اول برای سنجش سبک های مدیریت تعارض دارای سی سؤال و هفت گزینه که توسط استیفن رابینز طراحی گردیده است و پرسشنامه دوم برای سنجش اثربخشی مدارس دارای سی و دو سؤال چهار گزینه ای که توسط آقای علی قلی جمشیدی طراحی گردیده و در پایان نامه کارشناسی ارشد خود استفاده نموده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS استفاده شده است و روش های آمای جهت تحلیل داده ها و آزمون فرضیات عبارتند از آزمون اسپیرمن و کت مود (فرضیه اصلی) آزمون کت مود و کیدو (X2) (فرضیه های فرعی) و تحلیل واریانس و آزمون t (یافته های جانبی) که نتایج زیر از این پژوهش به دست آمده است: 1. بین سبک های مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود دارد. 2. بین سبک همکاری در مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود دارد. 3. بین سبک سازش در مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود ندارد. 4. بین سبک رقابت در مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود دارد. 5. بین سبک مصالحه در مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود دارد. 6. بین سبک اجتناب در مدیریت تعارض و اثربخشی مدارس رابطه وجود ندارد. بنابراین به طور کلی نتایج حاصل از این تحقیق و تحقیقات انجام شده در گذشته مؤید این مطلب میباشد که استفاده از سبک های مدیریت تعارض امری است وابسته به موقعیت ها و در موقعیت های مختلف افراد میبایست از سبک های گوناگون مدیریت تعارض استفاده نمایند. چرا که هر سبک در شرایط خاص خود دارای اثربخشی بالایی است و نمیتوان سبکی را به عنوان بهترین سبک معرفی نمود.
زیربنای هر گونه حرکت به سوی رشد و توسعه سازمانی و بهبود فرآیند ک ار درسازمانها، شناخت دقیق وضعیت موجود، تشخیص صحیح نقاط قوت و ض عف و س پس طرح برنامه هایی سنجیده برای اصلاح جریان خواه د ب ود. ه دف ای ن پ ژوهش بررس ی میزان ی ادگیر ب ودن م دارس ش هر ش یروان ب ر اس اس شاخ صهای رفت اری س ازمان یادگیرن ده (دی دگاه پیت ر س نگه) اس ت. روش انج ام تحقی ق، توص یفی از ن وع پیمای شی میباشد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه مدارس ابتدائی، راهنمایی و متوس طه نظ ری دولتی شهر شیروان تشکیل میدهند و نمونه گیری ب ه روش طبق ه های متناس ب ب ا حج م انجام شده است. برای جم ع آوری داده ه ا از ی ک پرس شنام ه ب سته - پاس خ ب رای معلم ان، ی ک پرسشنامه باز – پاسخ برای مدی ران و بررس ی وضعیت و امکان ات موج ود در مدرس ه استفاده شده، روایی و پایایی پرسشنامه ها با استفاده از آزم ون- آزم ون مج دد، آلف ایکرانباخ و نظر اساتید و متخصصان رشته مدیریت حاصل شده اس ت و نت ایج ب ه دس ت آمده نشان میدهد که بین وضعیت کنونی مدارس و ویژگی های سازمان یادگیرنده فاص له وجود دارد سنجش هر یک از مؤلفه های این سازمانها منجر به تأیید این اختلاف شد. مقایسه مقاطع مختلف تحصیلی نیز بیانگر آن است که بین مقاطع مختلف تحصیلی از نظر ویژگی های سازمان یادگیرنده اختلاف معناداری وجود دارد و مقطع ابتدائی ن سبت به دو مقطع دیگر به ویژگیهای رفتاری سازمان یادگیرنده نزدیکت ر اس ت.همچن ین س ایریافت ه ها نشان میده د ک ه م درک تح صیلی، ن وع مدرس ه و س ابقه ت دریس ب ر می زان یادگیرنده بودن مدارس تأثیری ندارد. لازم به ذکر است در ای ن پ ژوهش از شاخ صهای آم ار توصیفی نظیر، توزیع فراوانی، میانه درصد فراوانی نسبی و ... و همچنین شاخصه ای آم ار استنب اطی نظی ر تجزی ه و تحلی ل واری انس و آزم ون دوجمل های استفاده شده است.
هدف این پژوهش پیامدهای تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد میمه در ابعاد آموزشی، فرهنگی ـ اجتماعی و اقتصادی می باشد . روش انجام این تحقیق التقاطی بوده است. جامعه آماری کل جمعیت بخش میمه بوده که از 2 مرکز شهری و 10 مرکز روستایی تشکیل شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول برآورد حجم نمونه کوهن و همکاران (2001) و برحسب انحراف معیار جامعه 360 نفر برآورد گردید. روش نمونه گیری تصادفی و از نوع سهمی بود. از اسناد و مدارک موجود قسمت امور مالی و آموزش دانشگاه نیز اتحادیه اصناف میمه به منظور گردآوری اطلاعات جمعیت شناختی و تکمیلی استفاده شد. به منظور تحلیل داده های گردآوری شده از آمار در سطح توصیفی و استنباطی و متناسب با اهداف تحقیق استفاده به عمل آمد و نتایج آزمون t تک نمونه ای نشان داد که دانشگاه آزاد اسلامی واحد میمه بر کلیه ابعاد آموزشی، فرهنگی ـ اجتماعی، اقتصادی تاثیر مثبت داشته است. هر چند نمی توان به آثار منفی تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی در ارتباط با افزایش مشکلات اخلاقی و رفتاری بی توجه بود. همچنین تحلیل های اسنادی در ارتباط با آثار اقتصادی تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد میمه نشان می داد که این دانشگاه با پرداختهایی مانند، مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم، سهم بیمه، عوارض و مانند اینها به سازمانها و نهادهای دولتی سهم بسزایی در بهبود منابع مالی این مؤسسات داشته و با ایجاد گردش سپرده های بانکی مؤثر در توسعه عملیات معاملات ریالی بانکهای بخش میمه نقش اساسی ایفا کرده است. به طور کلی می توان گفت دانشگاه آزاد اسلامی واحد میمه از بدو تاسیس تاکنون توانسته است تاثیرات مثبت و سازنده ای در رشد و توسعه ابعاد مختلف آموزشی، فرهنگی ـ اجتماعی به ویژه برای زنان و دختران بخش میمه ایجاد نماید و موجب تبادل و تحول فرهنگی و نیز افزایش سطح رفاه اقتصادی خانواده ها را فراهم کند.
درجه تمرکز یا عدم تمرکز نظام برنامه ریزی درسی را می توان تابعی از نحوه ترکیب تصمیم گیرندگان و میزان انعطاف موجود در برنامه های درسی دانست. میزان دخالت تصمیم گیرندگان یا تاثیر گذاران در برنامه های درسی، با توجه به نظام سیاسی کشورها متفاوت است.
افراد یا گروه هایی مانند سیاستگذاران کلی کشور، وزیر آموزش و پرورش، مدیران استانی و منطقه ای، انجمن معلمان، انجمن اولیا و مربیان، متخصصان برنامه ریزی درسی، دانشگاه ها و مراکز تحقیق و توسعه، معلم و دانش آموزان، بر عناصر برنامه درسی تاثیر می گذارند. در برنامه های درسی مبتنی بر وب، علاوه بر این افراد و گروه ها، افراد دیگری مانند متخصص فناوری اطلاعات، طراح گرافیک و متخصص رسانه، نقش بارزتری در تعیین عناصر برنامه درسی به عهده دارند.
اگر گروه برنامه ریز درسی مبتنی بر وب، و در راس آنها معلم، از لحاظ توانایی های مربوط به مدیریت یادگیری و مهارت های تعلیم و تربیت در سطح بالایی قرار داشته باشند، به سهولت می توانند در برنامه درسی تاثیر مثبتی ایجاد کنند. در چنین وضعیتی برنامه درسی به سمت عدم تمرکز گرایش خواهد داشت و بالعکس.
برخلاف تصور رایج، که غالبا در برنامه های درسی مبتنی بر وب نقش معلم را حاشیه ای فرض می کنند، معلم در این گونه برنامه های درسی نقش محوری دارد که بارزتر از نقش او در برنامه های درسی سنتی است.
هدف: در این تحقیق هدف بررسی تاثیر نرم افزاری طراحی شده مبتنی بر نظریه عصب روان شناختی بینایی رنگها (ویلکینز، 2003) در کاهش انحراف ادراک بینایی ناشی از عملکرد ناقص دستگاه عصب- بینایی، بوده است. روش: با بهره گیری از روش شبه آزمایشی، از میان دانش آموزان نارساخوان، پس از همتاسازی بر مبنای نمران پیش آزمون و پایه تحصیلی به صورت یک به یک و واگذاری تصادفی، تعداد 40 آزمودنی (20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر در گروه کنترل) در دامنه سنی 6 سال و 7 ماه تا 9 سال و 10 ماه، از پایه های اول، دوم و سوم، سال تحصیلی 85 انتخاب شدند. در گروه آزمایش، نرم افزار آموزشی طراحی و در گروه کنترل، روش سنتی فرنالد جهت آموزش آزمودنیها به کار گرفته شد. با استفاده از پرسشنامه آزمون خواندن (پوراعتماد، 1384) و به صورت طرح پیش آزمون و پس آزمون تاثیر شیوه آموزشی و نتایج حاصله با روش آماری t مستقل تحلیل شد. یافته ها: تحلیل نشان داد که گروه آزمایش پس از استفاده از نرم افزار آموزشی، در توانایی خواندن، کاهش خطای خواندن، سرعت خواندن و درک مطلب نسبت به گروه کنترل رشد محسوسی داشته است. همچنین با محاسبه اندازه اثر مشخص شد 22 درصد از واریانس خواندن صحیح کلمات، 21 درصد از واریانس خطای خواندن، 27 درصد از واریانس سرعت خواندن و 14 درصد از واریانس درک مطلب توسط تاثیر این نرم افزار آموزشی تبیین می شود. نتیجه گیری: با استفاده از این نرم افزار آموزشی می توان به دانش آموزان نارساخوان آموزش داد.