چکیده
در این جستار با اشاره به اختلاف دیدگاهها در تفسیر ایمان، نظریه ویلیام جیمز در تفسیر و توجیه ایمان در سه بخش مبانى فکرى، چارچوب کلى و اراده معطوف به باور دنبال شده است.
با توجه به دیدگاه جیمز در پراگماتیسم و نگرش به انسان به عنوان موجودى که صرفا عقلانى نیست، شکل اصیل دین را نیز بُعد عاطفى آن مىداند. وى در ضمن مقدماتى چند براى توجیه ایمان (با وجود فقدان شواهد کافى)، اراده معطوف به باور را کافى مىداند.
ایمان از مسائل مهم و پیچده در حوزه الهیات است مهم از آن جهت که هرچه خداوند از انسان طلب کرده بر محور ایمان دور می زند و در واقع کلید نجات و رستگاری در همه ادیان الهی ایمان است و پیچیده از آن رو که حقیقتی است دارای ابعاد گوناگون و همین امر موجب شده است آراء و دیدگاه های بسیار متفاوت و متنوعی در مورد آن اائه شود. در سنت مسیحی ایمان یکی از مهم ترین مسایل اخلاق دینی است و مسیحیان به پیروی از پولس قدیس ایمان را از فضایل اخلاقی در مقابل فضایل طبیعی قرار م دهند. مقاله به بحث در مورد این فضیلت از دیدگاه توماس آکوئیناس (1225-1274م) پرداخته است و مسائلی همچون ماهیت ایمان – متعلق ایمان – جایگاه ایمان – معرفت شناسی ایمان علل ایمان را از منظر و دیدگاه وی مورد بررسی قرار داده است.
آلبرت کازولو در ابتدا سه نوع تمایز معرفتی، مابعدالطبیعی و معنایی را که کانت در بحث معرفت پیشینی مطرح کرده، پیش میکشد. به نظر وی، کانت با استفاده از این سه نوع تمایز به دفاع از: 1. وجود معرفت پیشینی؛ 2. ارتباط وثیق میان پیشینی و ضروری و 3. وجود معرفت ترکیبی پیشینی میپردازد. بهادعای کانت، معرفت پیشینی فقط از طریق گزارههای ریاضیای بهدست میآید که ویژگیهای آن ضرورت، یقین و مصونیت از ابطال تجربی است. کازولو، بر پایة تمایز میان معرفت حالت جهت عام گزاره و معرفت ارزش صدق آن، معتقد است که مدعای کانت نمیتواند مؤید این امر باشد که ارزش صدق گزارههای ضروری را نمیتوان براساس تجربه شناخت. وی با چالش کشیدن ویژگیهای معرفت پیشینی و ریاضی، استدلال موافقان و مخالفان اینگونه معرفت را غیرقانعکننده و ناقص میداند و وظایفی را فراروی آنان مینهد.