کهن نمونه ها، با تصویرهای کهن نمونه ای مانند کوه و اعداد و درون مایه های کهن نمونه ای چونان آفرینش و مرگ همسان نیست و به گمان نهان پژوه سوئیسی، کارل گوستاو یونگ، کهن نمونه ها، سازندة نمایه ها و درون مایه های کهن نمونه ای است. پنج کهن نمونة «خود»، «سایه»، «نرینه روان (= آنیموس)»، «مادینه روان (= آنیما)» و «نقاب» از کهن نمونه های برجسته و بُنیادین یونگ است که کارکرد آنها در دبستان نقد اسطوره شناختی ژرفا برای گزارش و رمزگشایی اسطوره و حماسه های اسطوره ای، بُنیادین و بی بَدیل می نماید. در کتاب های نقد ادبی، این کهن نمونه ها در زیر دبستان های نقد اسطوره شناختی و روان شناختی می آید و در اندازة تعریف، پایان می یابد و هیچ گونه تحلیل و کارکردی از آنها در نقدهای اسطوره شناختی به دست داده نمی شود. ما، در این جُستار برای نخستین بار یکی از این کهن نمونه ها، نامزد به مادینه روان را می گزاریم و کارکرد آن را در حماسه های اسطوره ای، فرارویِ منتقدان ادبی می نهیم و به رمزگشایی های نوی در حماسه های اسطوره ای، چونان شاهنامه دست می¬یابیم.
در پایان، آنچه بایستة گفت می نماید آنست که گزارش و تحلیل ما از کهن نمونة مادینه¬روان، بی پیشینه و نوآیین است.
در این مقاله به بررسی عرفان و تصوف نظامی خواهیم پرداخت. بحث آغازین این خواهد بود که آیا نظامی را می توان همچون سنایی، عطار، مولوی و دیگران، شاعری عارف نامید. سپس به این نکته می پردازیم که آیا او صوفی رسمی بوده یا تحت تأثیر گسترش این اندیشه ها در این دوره نمودی از آن در آثارش دیده می شود. سپس نظرات وی را دربارة مطرح شدن این اندیشه ها در شعر خواهیم آورد و بازتاب اعتقادات عرفانی اش را در زندگی عملی و شعرش به تماشا خواهیم نشست و آداب سلوک و موانع سلوک و آنچه را مرتبط با تصوف و عرفان است و در آثارش جلوه دارد، را نیز بحث و بررسی خواهیم کرد. همچنین نظرات او را دربارة صوفیه عصر خود و دیدی که نسبت به آنها داشته را مطرح می کنیم و دربارة زهد و دنیاگریزی ـ که بخش پر رنگ تصوف او را شامل می شود ـ به تفصیل سخن خواهیم گفت و اثبات خواهیم کرد که نظامی شاعری عارف نیست و در عالم عرفان و صوفیگری، دریافت های شاعران بزرگ عارف، همچون سنایی و عطار و مولوی و دیگر شاعران عارف را از مبانی و اصول عرفانی ندارد.
جامی افزون بر سرودن منظومه های عاشقانه ای همچون ""لیلی و مجنون"" و""یوسف و زلیخا"" به عشق از منظر یک محقق مدرسی و با نگاه و تحلیل عارفان نیز نگریسته است. در این جهان بینی عشق کلیدی ترین عنصر است؛ عنصری که آفرینش با او تبیین می شود و در همه جا و همه چیز جاری است. سرآغاز فتنة وجود ، عشق حق است به خویشتن و شهود کمالات خویش. جامی می کوشد گونه های مختلف این عشق ورزی و شهود و نیز آدمیان و تنوع نگاه عاشقانة آنان را باز نماید. کوشش او در تبیین سریان عمومی عشق، انواع شهود حق و انگیزه های متفاوت آدمیان، کوششی است سزا و اما در مواضعی مبهم و شاید نارسا و ناتمام. در این نوشتار سعی بر آن است که به برخی از این ابهامات و ناهماهنگی ها، نارسایی ها و ناتمامی ها اشارت رود. نیز تلاش شده است تا براساس همان نگاه جامی، در طرحی دیگر تا آن جا که ممکن است این ناهماهنگی ها به هماهنگی رسد و ابهامات رفع شود.
اشغال فلسطین و حمله عراق به ایران، به عنوان دو رخداد بزرگ قرن بیستم، زندگی مردم دو سرزمین را تحت الشعاع خود قرار دادند. در این میان ادبیات – به ویژه شعر - به عنوان یکی از حوزه های اندیشة فلسطینی و ایرانی، شاهد تحولی بنیادین بود. شاعران دو سرزمین به موازات حملة دشمن، همدوش رزمندگان در برابر تهاجم به پا خاستند. از جمله این شاعران، سمیح القاسم و حسن حسینی بودند که با آفرینش اشعاری گونه گون میراثی ارزشمند در عرصه شعر پایداری به جای گذاشتند. یکی از شاخص های این نوع ادبی استفاده چشمگیر شاعر از مضامین نمادین و اسطوره ای است.
این پژوهش بر آن است تا میزان به کارگیری مفاهیم نمادین و اسطوره ای را در شعر پایداری سمیح القاسم و حسن حسینی بررسی کند و همسانی ها، تفاوت ها، تحولات و دگرگونی های معنایی این مضامین را در قالب نمودارها و جدول ها به صورت مستند ارائه دهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که سمیح القاسم و حسینی از نمادها و اسطوره ها ی طبیعی، انسانی، حیوانی و مکانی استفاده کرده اند، اما مضامین نمادین و اسطوره ای اشعار سمیح در مقایسه با اشعار حسینی ابتکار، تنوع و گسترش بیشتری دارد.
داستان پیامبران، بیان معجزات و سرگذشتِ پر ماجرا و آموزندة آنان از دیر باز به عنوان عناصری مؤثر به صفحات شعر و ادب راه یافته و اسباب زیبایی اثر و توجه خواننده را موجب شده است. یکی از زیباترین، مؤثرترین و مورد توجه ترین این داستان ها، داستان عیسی مسیح (ع) است.
در ادبیات گذشته، بیشتر برداشت های شاعرانه از ایشان، برگرفته از نگرش اسلامی به این شخصیت الهی بوده و نگرش مسیحی که در موارد مهمی با نگرش اسلامی در تضاد و تقابل است کمتر بروز یافته است. اما در ادبیات جدید و به ویژه شعر معاصر عربی و فارسی، این تلقی از مسیح (ع) با چرخشی قابل ملاحظه، سویه ای مسیحی به خود گرفته و مفاهیمی هم چون رنج های مسیح (ع)، مصلوب شدن ایشان، قربانی شدن ایشان برای پرداخت کفارة گناهان بشر و رستاخیز مسیح (ع) پس از مرگ، از انجیل به ابیات شاعران راه یافته است. این مفاهیم که امروزه به مفاهیمی اسطوره ای و نمادین در هنر مسیحی تبدیل شده اند، شاعران را در بیان آنچه از اضطراب های درونی، رنج ملت های ستمدیده، جور حاکمان و حکومت های بیدادگر و... می بینند، بسیار یاری می رسانند.
ادونیس و احمد شاملو از شاعران نوپرداز و متجددی هستند که بخشی از اشعار خود را به ترسیمی نمادین و اسطوره ای از مسیح (ع) اختصاص داده اند.
این پژوهش تطبیقی می کوشد با تکیه بر مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی، به تحلیل و بررسی تطبیقی اشعار ادونیس و شاملو، با موضوع مسیح (ع) بپردازد و جلوه های مسیحی یا اسلامی این شخصیت دینی در شعر دو شاعر، نوع اسلوب دو شاعر در این گونه شعرها، نقاط اختلاف و اشتراک میان آن دو در برداشت های نمادین از مسیح (ع) میزان موفقیت یا ناکامی هر یک در استخدام این نماد را به بوته تحلیل و بررسی بسپارد.
منظومة عاشقانة ورقه و گلشاه از نخستین منظومه های داستانی فارسی در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است که موضوع آن داستان، دلدادگی عاشق و معشوق، با زبانی ساده است. مضامین گیرا و جذاب عاشقانه این داستان، حاکی از قوت جنبة عاطفی آن است. هرچند عیوقی اصل این داستان را از اخبار و کتب عربی گرفته و به نظم درآورده است، اما با افزودن جنبه های حماسی و مضامین و تصاویر جدید، آن را از اصل متمایز کرده است. موضوع این مقاله استخراج و بررسی تطبیقی مضامین عاشقانة این داستان و اصل روایت عربی (عروه و عفرا)، بر مبنای مهم ترین ویژگی های عشق عذری (عفیف) است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که حضور اندیشه و تفکر خردگرا - که ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینة ایران دارد - در انتخاب شخصیت ها و جایگاه آنان و همچنین شیوة پردازش ماجراها بر تمایز متن فارسی نسبت به عربی تأثیر آشکار گذاشته است. به عنوان نمونه، در روایت فارسی، عشق دو عاشق از مکتب آغاز می شود که نشانگر فرهنگ و تمدن است، درحالی که در اصل روایت عربی، این عنصر وجود ندارد؛ به بیان دیگر، «آشنایی در مکتب» را راوی ایرانی افزوده است. بر همین اساس، سایر مضامین این دو روایت، بررسی شده و ضمن ترسیم جدول تطبیقی مضامین عاشقانه، به مقایسه و تحلیل نقش مایه های هر دو روایت، در حوزة شخصیت، زمان، مکان و پیرنگ پرداخته شده است.
ادبیات پایداری معاصر ایران را به سه دوره مشروطیت، عصر پهلوی و روزگار انقلاب اسلامی تقسیم کرده اند. یکی از پیشروان ادبیات پایداری معاصر، میرزا محمدصادق ادیب الممالک فراهانی، شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوران مشروطه، است که بن مایه های ادبیات پایداری در اشعار سیاسی و اجتماعی وی دیده می شود. این پژوهش با ذکر مختصری از زندگی و احوال ادیب الممالک، به بن مایه های ادبیات مقاومت در اشعار وی، چون وطن دوستی، ظلم ستیزی، ابراز انزجار از دشمن، دعوت به اتحاد ملی، غیرت اسلامی، حق طلبی، مرثیه بر شهدای راه آزادی، ستایش از آزادی و مشروطه و مضامینی از این دست پرداخته است.
نوع بیان ادیب الممالک برای بازگویی این مضامین، به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم است. بیان غیرمستقیم وی نیز به دو دسته حکایت ها و داستان های تمثیلی و سمبل ها و استعارات منفرد درباره موضوعاتی چون ایران، استبداد و استعمار، مشروطه و مستبدان و مشروطه خواهان دروغین قابل تقسیم است. از طریق بن مایه ها و تحلیل آنها در اشعار وی، می توان سیر تفکر، نمودهای آن و گستره اندیشه پایداری را در حوزه جغرافیایی ایران عهد مشروطه و حوزه اندیشگانی شاعران آن عهد، بررسی کرد. روش تحقیق در این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای است.
این پژوهش به بررسی و تدوین اسناد هشت سال دفاع مقدس استان کرمان می پردازد. روش این پژوهش کیفی و از نوع پژوهش مبنایی است که توسط افراد مجرب و آموزش دیده انجام گرفته است. جامعه آماری، کلیه اسناد مربوط به هشت سال دفاع مقدس است که از سازمان ها، نهادها و افراد مرتبط با آن دریافت گردیده است. نتیجه پژوهش، جمع آوری صد و بیست هزار سند، شامل وصیتنامه ها، نامه ها، گزارش ها، یادداشت ها، خاطرات، تصاویر، کتاب ها، فیلم ها، نقش ها و سایر موارد است. اهمیت اسناد در این است که زمینه های پژوهشی متعددی در حوزه جامعه شناختی و روانشناختی، نقش رهبری، مردم، اعتقادات، تاریخ، نقاط قوت و ضعف، عوامل پیروزی و شکست و عوامل مداخله گر در جنگ را فراهم می آورد. همچنین این اسناد می توانند منابع ارزشمندی برای نظریه سازی در خصوص جنگ و دفاع در مقابل متجاوزین به حریم کشورها باشند.
ادبیات مقاومت از مهم ترین سنگرهای فرهنگی ملت های تحت سلطه است. ادبیات مقاومت به ویژه شعر در عراق که واکنشی به حاکمیت استبداد است، ارزش های ادبی، فکری و تجارب هنری ویژه ای را در آثار شاعران این کشور به جای نهاده است که نه تنها در مجموعه شعر معاصر عربی قابل اعتنا و بررسی است، بلکه می تواند الگویی برای ادبیات متعهد و مقاوم سایر ملل نیز باشد.
پژوهش حاضر بر آن است که به بررسی درونمایه های مقاومت در دفتر شعری «اشیا حذفتها الرقابه» از جواد جمیل، شاعر معاصر عراقی بپردازد و بیش از پیش زوایای پنهان و ناگشوده ادبیات مقاومت عراق را بنمایاند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که حاکمیت استبداد از عوامل اصلی بروز عناصر مقاومت در شعر جواد جمیل است. سرزمین، مردم، قیام علیه بیداد، انگیزه های شیعی مبارزه، ستایش آزادی خواهان و جان باختگان و امید به آینده ای روشن، از مهم ترین درونمایه های اشعار شاعر مورد نظر است.
جوزف الهاشم، یکی از شاعران برجسته مسیحی لبنان در روزگار ما می باشد که در ژرفای شعر متعهد و مقاومش، پیوندی از اندیشه های مسیحی و ارزش های دین اسلام ارائه می دهد. این شاعر توانمند توانسته است، دوستی و ستایش اهل بیت (ع) را با روح پایداری و پایمردی مردم فلسطین و لبنان، پیوند دهد. وی در اندیشه اساسی شعرش، بر آن است تا با فراخوانی شخصیت های دینی-تاریخی تشیع و نکوهش تسلیم و سازش در برابر رژیم صهیونیستی، اراده ملت های اسلامی را علیه اشغالگران برانگیزاند و روح امید و میهن دوستی را در میان ایشان بدمد. بیشتر اندیشه هایی که شاعر در چکامه هایش، مطرح می کند، برگرفته از سیره اهل بیت (ع) است. چنین مضمون هایی از سوی یک شاعر مسیحی، ارزشمند و ستودنی است.
محورهای اساسی این پژوهش، عبارتند از:
1) پیشگفتاری درباره کلیات پژوهش و معرفی جایگاه شاعر و اشاره ای گذرا به برخی از شاعران مسیحی معاصر که توانسته اند ادبیات متعهد شیعی را با ادبیات پایداری پیوند دهند.
2) پردازش و تحلیل موضوع از دو زاویه: الف) بررسی و تحلیل پیوندهای ادبیات شیعه و پایداری در شعر شاعر. ب) تحلیل تعهد ملی و وطن دوستی شاعر که همراه با بیان افتخارهای تاریخی گذشته لبنان و فلسطین و نکوهش و محکوم نمودن سکوت و سازش در برابر اشغالگران می باشد. واقعیت چهره این اشغالگران در شعر جوزف الهاشم، چیزی جز دروغ، تجاوز، فساد و نیرنگ نیست.
با توجه به آیات، احادیث و سخنان بزرگان دین اولین و برترین جهاد و از شدیدترین واجبات الهى و باثواب ترین آنها نزد خداوند متعال، جهاد با نفس است و شیوه عملی زندگی انبیا، امامان و بزرگان دین نیز گویای این امر است و با توجه به شرایط جهان امروز و تغییر ساختاری جنگ ها که دولت های متجاوز و به جای حمله مسلحانه به آب و خاک دیگر کشورها سعی می کنند تا در افکار، اعتقادات و احساسات مردم این کشورها نفوذ کنند؛ باید به دانش آموزان آموخت که لازمه پیروزی در هر نبردی، شناخت نفس خود و ایستادگی در مقابله هواهای نفسانی است.
در پژوهش حاضر، پژوهشگر سعی دارد تا مولفه های پایداری را با تکیه بر مبارزه با نفس در کتاب های درسی ادبیات فارسی متوسطه و پیش دانشگاهی، با روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرار دهد. قابل ذکر است که مبارزه با نفس در این پژوهش، یعنی انسان از حق، خواسته ها و لذت هایی که برایش مهیا است، در جهت رضای خداوند و بندگان او چشم پوشی کند. سوال های پژوهشی عبارتند از: چه درصدی از محتوای کتاب های ادبیات فارسی آموزش متوسطه و پیش دانشگاهی به ادبیات پایداری اختصاص داده شده است؟ آیا در محتوای ادبیات پایداری کتاب های ادبیات فارسی آموزش متوسطه و پیش دانشگاهی به مبارزه با نفس اشاره شده است؟ آیا در محتوای مورد بررسی، ضمن بیان هدف (مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ظالم و متجاوز)، راهکار عملی برای نیل به آن ارائه شده است؟
با توجه به تحلیل کتاب های درسی ادبیات فارسی دوره متوسطه و پیش دانشگاهی، مشخص شد که تقربیا بین 15% تا 20% محتوای این کتاب ها، به ادبیات پایداری اختصاص داده شده است و در این موارد اشاره اندکی به جهاد اکبر یا مبارزه با نفس شده است و در بین دروس مورد بررسی، درس نیایش (امام سجاد) بهترین نمونه عملی است که ضمن بیان هدف، راهکارهای عملی را برای تحقق آن بیان کرده است.
ادبیات پایداری گویای دردها و رنج هایی است که در برهه ای از تاریخ بر ملتی وارد آمده است. عمر ابوریشه، شاعر، ادیب و سیاستمداری است که معانی پایداری را در شعرش با زیباترین و بدیع ترین تصویرها و واژگان، ترسیم کرده است. بررسی اشعار این شاعر برجسته در یک چارچوب تاریخی، مبین این حقیقت است که مهم ترین جلوه های پایداری در شعرش از سال 1917، یعنی همزمان با اعلانیه «بآلفور»، استعمار ستیزی بود. وی در این برهه از تاریخ، تلاش می کند تا با تکیه بر مذهب و ملی گرایی، احساسات مخاطبانش را برضد استعمار و صهیونیسم بر انگیزد. پس از دو شکست سال های 1948 و 1967، واکنشی مشابه نسبت به این دو رخداد در شعرش پدیدار گردید که در نتیجه آن، غم و اندوه و ناامیدی بر شعرش چیره گشت. وی گذشته درخشان اعراب را به یاد آورده و بر آن حسرت می خورد. رنج آوارگان را به تصویر می کشد و امت و حاکمان را سرزنش می کند. با این حال، وی خود را از غم و اندوه و ناامیدی می رهاند و دگربار خود را باز می یابد و شهید و سرباز فدایی را که مهم ترین روزنه امید او است، تمجید و ستایش می کند.
برای فهم هرچه بهتر ادب فارسی، شناخت اصطلاحات عرفانی از ضروریات است؛ چرا که عرفان و اندیشه عرفانی جان مایه ادب فارسی است. از جمله اصطلاحات عرفانی، فتح و فتوح و فتح باب است که به صورت گسترده ای در متون گوناگون کاربرد داشته است.
در این پژوهش با توجه به معانی مختلفی که در جستجو و بررسی کاربرد «فتح و فتوح و فتح باب» از متون استخراج شده، سیر تطور فکری و معنایی تفاسیر و تاویلات عرفانی در این مورد را از بدو پیدایش آن تا مرحله اوج و کمال و باز افول آن از نظر شخصیت های برجسته عرفانی و ادبی به صورت خلاصه نشان می دهیم. اصطلاحات «فتح» و «فتوح» و «فتح باب» در بعضی جاها به جای یکدیگر به کار رفته و گاهی یکی از آنها به جای هر سه اصطلاح به کار رفته است.
با مطالعه امهات متون عرفانی و تحلیلی که از «فتح و فتوح» و «فتح باب» به دست آمده است، باید گفت که اصطلاح «فتح» از واژه های قرآنی است که عرفا و ادبا آن را از قرآن اخذ کرده، معانی مختلف تاویلی و تفسیری بر آن حمل کردند. نهال معنا و مفهوم عرفانی این اصطلاحات که از آبشخور قرآن سر برآورده بود، در گذر زمان به صورت درختی تنومند و پربار با شاخ و برگها و میوه های رنگارنگ در آثار عرفانی ادب فارسی جلوه کرد و در نزد مولانا به کمال خود رسید.
هدف مقاله حاضر آن است که ساختار تقدیرمحور داستان های تراژیک شاهنامه را نشان دهد. درتراژدی، عامل ناگزیری وجود دارد که قهرمان داستان قادر به جلوگیری از فاجعه ای که او را به اضمحلال می کشاند، نیست. آن عامل ناگزیر، سرنوشت و تقدیر محتوم نام دارد. تمام قهرمانان داستان های تراژیک شاهنامه، مقهور سرنوشت هستند و هنگامی که در شبکه علت و معلول ها قرار می گیرند، علیرغم تمام تلاش و کوشش خود به جبر سرنوشت معترف می شوند و می دانند که توان سرکشی مقابل سرنوشت را ندارند. پس به حکم تقدیر گردن می نهند و معتقد می شوند که آنچه باید بشود، می شود و از آن گریزی نیست. عوامل بسیاری، ساختار تقدیر محور داستان های تراژیک شاهنامه را تشکیل می دهند که حذف یکی از این عوامل، لطمه ای بر کل عناصر و عوامل تشکیل دهنده اثر خواهد زد. بنابراین، با بررسی این عوامل، می توان ساختار تقدیر و سرنوشت محتوم در داستان های تراژیک شاهنامه را مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
در نود سال اخیر، تکرار انتقاد از شعر کهن فارسی در حوزه های مختلف فکری، فرهنگی، ادبی و...، به این انتقادها وجهی گفتمانی داده است؛ به گونه ای که به عنوان مثال در بررسی آرای شاعران نوگرایی چون نیما یوشیج و احمد شاملو، با «گفتمان انتقاد از شعر کهن» مواجهیم.
گفتمان، مجموعه ای از گزاره هاست که در یک بازه زمانی، به طور منسجم درباره موضوعی خاص بیان می شوند و زبان را در آن زمینه تجهیز می کنند. در تبارشناسی که مهم ترین رویکرد روش شناختی میشل فوکو در تحلیل گفتمان است، با بازگشت به سرچشمه های شکل گیری و طبیعی سازی گفتمان، بسیاری از رویکردها و گزاره ها، ساخت شکنی، تحلیل و آسیب شناسی می شوند. مقاله حاضر نیز بر آن است که با بررسی، طبقه بندی، تحلیل انتقادی و آسیب شناسی رویکردهای انتقادی پنج تن از معرو ف ترین روشنگران ایرانی در قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی)، زمینه های شکل گیری و طبیعی سازی بسیاری از انتقادها به شعر کهن فارسی را نشان دهد. در این مقاله از روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد انتقادی استفاده شده است.
براساس یافته های این پژوهش، روشنگران ایرانی با معیار اثبات گرایی علمی، تقلیل ادبیات به کارکرد سیاسی ـ اجتماعی، علمی و مادی، نگاه اثباتی به زبان و توجه به رسانگی زبان ادبی برای اطلاع رسانی، آموزش و تبلیغ، تعمیم معیارهای علوم تجربی و زیست شناختی به عناصر ادبی و... به نقد شعر کهن فارسی پرداختند و انتقادهای خود را در چهارچوب مفاهیمی چون برجسته نمایی، حاشیه رانی، تقابل، کلشیه سازی، سوء تشخیص و... طبیعی سازی کردند.
از میان عناصر تلمیحی شعر فارسی، مضامین آیین مسیحیت به انگیزه های گوناگون همواره مورد توجه شاعران بوده است. در شعر معاصر فارسی نیز کاربرد این عناصر و مضامین چشمگیر است و ازجمله احمد شاملو با کاربردی دیگرگون بیش از دیگران از آنها استفاده کرده است. این شاعر به سبب مطالعه عمیق و پیگیر متون گذشته (به ویژه متون نثر دینی، تاریخی و اسطوره ای)، مطالعه آثار ادبی جهان مسیحیت، نگاه متکثر فرا ایرانی- فرا اسلامی و نیز آشنایی و ازدواج با خانم آیدا سرکیسیان، انس و آشنایی عمیقی با آموزه ها و مسائل مسیحیت پیدا کرد و در 25 شعر مهم و شاخص خود به طرح این موضوعات پرداخت. استفاده های شاملو از این موضوعات، عمدتاً مطابق متون و منابع مسیحی است. او کوشیده است از تلمیحات و مضامین تاریخی و دینی مسیحیت به گونه ای روزآمد و نمادین استفاده کند. از سوی دیگر، توجه به این عناصر و موضوعات در ساخت واژگان و بافت جملات و گسترش ظرفیت فرهنگی، تاریخی، اسطوره ای و اجتماعی شعر او تاثیر بسیار داشته است.
نوشتار حاضر تاملی است تحلیلی و انتقادی بر بخش نخست از شروح دفتر سوم شاهنامه (داستان سیاوش) در شرح های خالقی مطلق، کزازی و جوینی. این نوشتار مقایسه شرح ابیاتی است از این پژوهشگران و معرفی شیوه های شروح آنها و احیاناً سهو و لغزش هایی که در گزارش متن دچار شده اند. به بیان دیگر، کوشیده ایم نشان دهیم که ماجرای تفسیر و گزارش شاهنامه ماجرایی است پایان ناپذیر و پیوسته گام های تازه ای برای رسیدن به فهم دقیق تر ابیات مبهم این اثر گرانسنگ، برداشته می شود. در ابیات انتخاب شده، سعی کردیم در مواردی که تفسیر سه شارح با یکدیگر اختلاف فراوان دارد، با بهره گیری از تحلیل و استناد، شرح و تفسیر برتر، برگزیده و ارائه شود. در این مختصر پاره ای از نقدهای شروح معتبر شاهنامه، به لحاظ جامعیت و مطرح بودن در محافل دانشگاهی، به ویژه شرح اندیشمندانه و عالمانه استاد خالقی مطلق آمده است.
طنز و طنزپردازی در طول تاریخِ ادبیات فارسی همواره در کنار انواع دیگری مانند هزل، هجو و فکاهه وجود داشته و شاعران و نویسندگان بسیاری از آن برای بیان مقاصد خود استفاده کرده اند. هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده ی طنزپرداز کودک و نوجوان از جمله نویسندگانی است که به این نوع ادبی توجه کرده است و می توان طنز را یکی از عناصر برجسته و تأثیرگذار در آثار این نویسنده دانست. با توجه به اهمیت طنز در ادبیات و به ویژه نقش و جایگاه ظریف آن در ادبیات کودک و نوجوان این پژوهش بر آن است تا تکنیک های طنز را در آثار طنزآمیز هوشنگ مرادی کرمانی بررسی و تحلیل کند. یافته های پژوهش نشان داد نویسنده در آثاری مانند قصه های مجید، تنور، داستان آن خمره، مربای شیرین، مهمان مامان، تنور و لبخند انار از تکنیک هایی مانند بزرگ نمایی، کوچک نمایی، طنز موقعیت، طنز درگفتار، مبالغه و اغراق، تضاد و بازی های زبانی- بیانی، مقایسه و تشبیه و دیگر شگردها استفاده کرده است. از میان این تکنیک ها اغراق و طنز موقعیت فراوانی بیش تری دارند.
در هنر به صورت عام و شعر کودک به وجهی خاص تاکید بر تنظیمات زیباییشناسانه و ترفندهای زبانی، ادبی و ساختاری است؛ چرا که ادبیات کودک و نوجوان باید بیش تر از هنرهای دیگر در جهت میزان و چگونگی ایجاد ارتباط ارزیابی شود. هانس روبرت یاس نسبت متن ادبی با مخاطبان کودک و نوجوان را کاربردی نظری و زیباییشناسیک می داند که یکسره از بافت اجتماعی و کاربرد تاریخی جداست (Lemon، 1962: 43) در ادبیات کودک ایران، شعر «باران» یکی از خوش ساخت ترین و گویاترین و به تبع آن موفق ترین آثاری است که بیش از چهل سال در کتاب های فارسی دوره ی ابتدایی جا خوش کرده است. راز این ماندگاری و توفیق چیست؟ بی شک یک اثر ادبی با تکیه بر محتوا و بافت تاریخی نمیتواند اقتدار خود را برای طولانی مدت حفظ کند؛ زیرا با گذشت بافت تاریخی و کهنه شدن مضمون و موضوع، آن اثر نیز رونق خود را می بازد و بی مصرف می شود. به نظر می رسد اشارت ها و انتظارات فرمالیستی و زبانی تعبیه شده در ساختمان شعر «باران»؛ مانند جسمیت زبان، قدرت تطبیق پذیری فراوان، ساختار اپیزودیک، موسیقی غنی، پایان پذیری خلاق و.... از عوامل توفیق شعر «باران» می باشد. در این مقاله سعی می شود این مسأله مورد بررسی قرار گیرد