بی تردید، حمله مسلمانان به مصر، از عوامل اجتماعی-اقتصادی و سیاسی-نظامی ویژه برخوردار بوده است. بررسی ساختار اجتماعی-اقتصادی و مذهبی مصر، توان دفاعی آن، انگیزه برخی از فاتحان عرب شام و ضرورت های سیاسی-نظامی، به شناخت بیشتر این عوامل یاری می رساند. در این نوشتار ساختارها، توان، انگیزه و ضرورت های یاد شده بررسی خواهند شد.
ان الهدف من کتابه هذه المقاله، دراسه اشعار ایلیا ابی ماضی التفاولیه، اذ نحن نری فی دیوانه قصائد نستنبط منها نظرته التفاولیه فی الحیاه و یظهر لنا انه فی مختلف اطوار شعره و حیاته شاعر التفاول.
انه یری ان الحیاه جمیله و الطبیعه مفعمه بعناصر الجمال. و الانسان یجب ان یفکر فی واقعیه الوجود و ان یتمتع بمحاسن هذا الوجود و لا ینظر الی الماضی الذی قد مضی و لا الی المستقبل الذی لم یات بعد، فعلیه ان ینظر الوجود بحیث ان یستفید من فرح الحیاه و جمالها، دون ان یفکر فی آلامها.
و یعتقد ان السعاده لیس لها وجود حقیقی، کما انه لیس «للعنقاء» وجود حقیقی، بل وجود السعاده نسبی فی کل انسان، فالانسان هو الذی یسعد نفسه او یشقیها فان کانت نفسه جمیله رای الوجود جمیلا، و ان کانت قبیحه رای الوجود قبیحا.
ففی نظر ابی ماضی یجدر بالانسان ان یغتنم الحیاه و یستمتع بنعیمها کما یقول:
ان الحیاه قصیده، اعمارنا ابیاتها و الموت فیها قافیه
متّع لحاظک فی النجوم و حسنها فلسوف تمضی و الکواکب باقیه
فیستسلم للقضاء و القدر و یرضی بما قدّر له و لکنه فی فلسفته التفاولیه لم یکن یجهل آلام للحیاه و هو لا ینسی ان کلّ انسان یصیر الی الزوال، تفاوله لم یکن خالیاً من الاحساس بالالم و الاسی و القلق و لکنه یحاول ان یخرج الانسان من حقیقته الزّوالیّه الی التفاول الذی یجعله ان یعیش فی جمالیات الوجود و لا ینظر الی آلامه و احزانه.
فالشّاعر عندما ینظر الی مصیره یعانی و یواجه فی ضمیره صراعاً بین عوامل التشاوم و الیاس، فیتقلب بین هذه و تلک، و لکنه فی النهایه یری انّ الاستسلام للتشاوم هو الیاس و الموت، و انّ العیش فی ظل التفاول ابعاد للیاس و الموت (لهما). حیث انه یوصی من جاء الی هذا العالم مرغما، بالابتسام و یقول:
قال: البشاشه لیس تسعد کائنا یاتی الی الدنیا و یذهب مرغما
قلت: ابتسم مادلم بینک و الردی شبّر فانک بعد لن تتبسما
هذا فی حین ان البعض یعتقدون ان البشاشه وحدها لا تجدی و لا تستطیع اسعاد هذا الانسان لانّها قد تکون مصطنعه فاستحق ابو ماضی ان یلقب باستاذ مدرسه التفاول فی الادب العربی، و هذا ما یراه بعض آخر.
یکی از موضوع های اصلی در مقابله با آثارتخریبی سیلاب ها، میزان حجم سیلابی است که در حوضه های آبریز بروز می کند. به طور معمول، این ارزش از طریق اندازه گیری دبی در ایستگاههای هیدرومتری صورت می گیرد. در شرایطی که بنا به دلایل مختلف، آمار دبی در اختیار نباشد، محققان با استفاده از روش های مختلف، سعی می کنند مقدار آن را برآورد نمایند. از جمله این روش ها استفاده از مشخصات فیزیوگرافیک حوضه های آبریز است که به علت ثبات و اندازه گیری دقیق و سریع، مورد توجه محققان قرار دارد. شناخت روابط موجود بین حجم سیلاب و ویژگی های فیزیوگرافیک، ارائه مدلی برای برآورد سیلاب را امکان پذیر می سازد. تعیین مهم ترین پارامترهای تأثیرگذار در مدل نهایی موضوع این تحقیق را تشکیل می دهد. این مطالعه در حوضه های آبریز «زهره» و «خیرآباد» در جنوب کشور - با اندازه گیری 12 داده فیزیوگرافیک در ۱۵ زیر حوضه - صورت گرفته است. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که با بهره گیری از روش «رگرسیون» چند متغیره، طول حوضه، ضریب تراکم یا کشیدگی و طول آبراهه اصلی متغیرهایی هستند که از طریق آنها می توان حجم سیلاب حوضه های آبریز را با دقت بسیاربالا اندازه گیری کرد.
نواحی خشک و نیمه خشک برروی هم بیش از ۳۰ درصد مساحت خشکی های زمین را دربرمی گیرند. این نواحی در دوران چهارم، همراه با پیش روی و پس روی یخچال های قاره ای و تغییرات اقلیمی، از نظر وسعت و نوع فرآیندهای طبیعی، تغییرات و تحولاتی را متحمل شده اند. آثار ناشی از این تغییرات و تحولات به صورتهای مختلف ژئومورلوژیک، رسوبی، فیزیکی، شیمیایی و زیشتی، کم و بیش محقوظ مانده اند که شناخت و بررسی آنها می تواند در تشخیص وسعت و شدت تغییرات محیطی به ما کمک نماید.
در این مقاله که با مطالعه منابع مختلف و به روش کتابخانه ای تهیه گردیده، ضمن دسته بندی انواع شواهد تغییرات محیطی در نواحی خشک، بنا بر نوع و ماهیت آنها، به طور مختصر، هریک از این شواهد مورد توجه قرار گرفته اند. مطالعه دقیق ویژگی های این گونه آثار موجود از شرایط محیطی گذشته در نواحی خشک می تواند زیربنای مناسبی را جهت برنامه ریزی های محلی و ناحیه ای فراهم آورد.
گرشاسب، یکی از مشهورترین پهلوانان ایرانی است که بخش های مهمی از ادبیات اسطوره ای و حماسی ما در توصیف اعمال او و فرزندانش (نریمان، سام، زال، رستم، فرامرز، و برزو) است. در اوستا نام او "گرشاسب" و لقب او "نریمان" از قبیلة "سام" است، یعنی نام و لقب و خانواده او "سام نریمان، گرشاسب" است. اما بعدها لقب و نام خانواده او را به ترتیب فرزند و نوه او پنداشتند.توصیف اعمال او از جمله کشتن اژدهایی هراسناک و نیز دیوی سهمناک در بخش هایی از اوستا آمده است. گرشاسب یکی از یاوران و همراهان "سوشیانس" است که در آخر زمان به یاری او می شتابد و ضحاک را که از بند رسته است می کشد. در متون دوره پهلوی و ادبیات بعد از اسلام، شخصیت گرشاسب کم رنگ شده است و بسیاری از اعمال او به نوه اش "سام" انتساب داده شده است، به طوری که در شاهنامه کمتر نشانی از او دیده می شود و تنها در یکی از روایت های الحاقی شاهنامه به اختصار از پادشاهی او یاد شده است. در این مقاله تحول شخصیت گرشاسب در متون مختلف بررسی شده است.
بیش از دو هزار و پانصد سال است که تلاش برای تعریف ماهیت ادبیات ادامه دارد. و تاکنون تعریف جامع و قانع کننده ای بدست داده نشده است. درین مقاله سعی شده ضمن اشاره به روند تحول ادبیات و تلاش های مختلف برای تعریف آن دلایل تعریف ناپذیری این پدیده نشان داده شود. مقاله حاضر شامل دو بخش است، در بخش نخست سابقة مفهوم ادب در فرهنگ عربی و ایرانی، و سیر تحول معنایی این اصطلاح بررسی شده. اقسام ادب از جمله ادب اخلاقی، ادب عام، تعلیمی صوفیانه، شغلی، ادب رفتاری، و ادب به معنی دانش زبانی به همراه علوم ادبی معرفی شده اند. در بخش دوم اصطلاح ادبیات در مفهوم نوین آن مورد بحث قرار گرفته و تعاریف موجود در تاریخ نقد و نظریه ادبی به سه دسته تقسیم شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتیجه آنکه ادبیات مانند فرهنگ و زبان و زیبایی و هنر مقوله ای است تعریف ناپذیر؛ ضمن بیان و دلایل تعریف ناپذیری ادبیات، در پایان فصول مشترک همة تعاریف ادبیات بیان شده است.