شاید بتوان گفت عجایب نامه ها نوعی از انواع ادبی است که ریشه در باورها ، سنن و فرهنگ مردم هر منطقه دارد . از دیرباز ناشناخته های عرصه خلقت نظر آدمیان را به خود جلب کرده و آنها را به فکر فرو برده است . آنچه را که به راز آنها پی نبرده و یا به خوبی نشناخته و یا برایش تازگی داشته است تحت عنوان عجایب و غرایب سینه به سینه نقل کرده و چه بسا از نقل آنها لذت نیز می برده است . بعضی از عجایب به افسانه بدل شده اند و پاره ای دستمایه نویسندگان گشته که بر پایه آن آثار ادبی گوناگونی را به وجود آورده اند . جغرافی دان ها و تاریخ نویسان که بهره ها جسته و در واقع کتاب خود را به آنها مزین نموده اند و گاهی مطالبی نیز بر آنها افزوده اند . آذری طوسی نیز آن عجایب و غرایب را دست مایه کار عرفانی و اخلاقی خود کرده و از دیدگاه های متفاوت ، به عجایب نگریسته است . حاصل کار او کتابی است منظوم در قالب مثنوی در بحر خفیف ، به نام "" غرایب الدنیا و عجایب الاعلی "" که مضمونی کاملا عرفانی دارد . این کتاب در اصل باب دوم و سوم کتاب چاپ نشده منظومی است به نام مرآت .
مفهوم «انسان کامل» یکی از مفاهیم مهم در عرفان و فلسفه اسلامی است. ابن عربی اعتقاد دارد: «انسان کامل کامل ترین مجلایی است که حق در او ظهور کرده، خلقت با او آغاز شده و بدو ختم می گردد، قطب و مرکز دایره وجود است، عالم بر مدار او می چرخد و همه کائنات از او فیض می گیرند.» در این مقاله با اشاره به اندیشه های پیشینیان در این باره، تبیین ابن عربی از انسان کامل تحلیل می شود.
فقر وغنا در ادبیات ایران و به خصوص در آثار عرفانی، سابقه ای کهن و جایگاهی والا دارد. «فقر» در لغت به معنای درویشی و نداری و «غنا»، نقطه مقابل آن و به معنی توانگری، بی نیازی و دولتمندی است.
از دیدگاه هجویری و خواجه عبدالله انصاری، غنا در معنی توانگری و دولتمندی حقیقی، خاصّ حق است و غنای خاصّ خلق، غنای دل، در معنای توانگری قلب است. توانگری قلب مقامی است که بنده در آن، خود را از همة جهان و جهانیان بی نیاز می داند و چون حقّ را یافته، التفاتی به ماسوی الله نمی کند.
از سوی دیگر، فقر نیز در معنای درویشی، همانا نیازمندی به خدای ـ تعالی ـ است. درویش در این نیازمندی به هیچ سببی از اسباب دنیایی تعلّق خاطر ندارد. وی با رسیدن به مرتبة حقیقت فقر یعنی از دنیا برهنه گردیدن و به فنا فی الله رسیدن، به توانگری راستین یعنی ایمن بودن به خدای ـ تعالی ـ می رسد.
در این مقاله با استناد به سخنان بزرگان طریقت، غنای دل، یافتِ ولی نعمت و نفی نعمت، و فقر، نفی اسباب و اثبات مسبب ـ قادر متعال ـ است. بنابراین این مقاله با تفسیر و توضیح فقر و غنا و مراتب آن، کوششی است برای اثبات آنکه این دو واژه مرادف یکدیگر و گویای دو مقام و درجه در عرفان با یک معنا و مفهوم مشترک از دیدگاه عرفانی است.
درمیان دانشمندان ایران پس از اسلام، ابوریحان بیرونی به جهات مختلف، منحصربه فرد است. او نخستین عالمی است که با قطعیت تمام، هرگونه خرافه ای را در ساحت علم محکوم میکند و آن را نتیجة مستقیم جهل میداند و جز به تجربه و استقرا ـ آن هم تجربه و استقرای شخص خود ـ به هیچ چیز دیگر توجه ندارد. تسلط ابوریحان به زبان های فارسی، پهلوی، سنسکریت، عربی، عبری، سریانی و یونانی مسلم است. آرای خاص فلسفی او حتی دربرابر نظریات ابن سینا و منطق ارسطویی درخور دقت و تأمل است؛ و در مجموع دانش بیکران ابوریحان بیرونی فراتر از آن است که تاکنون (درحدود یکصدوسیوهشت کتاب و رساله) تخمین زده میشود.در این مقاله، به پاره ای از اطلاعات تاریخی و جغرافیایی، گاه شماری، علوم طبیعی، زمین شناسی و تکامل در آثار فارسی او اشاره شده است.
یکی از شیوه های رایج شعری استقبال است. استقبال از اشعار معروف و جاودانی یکی از دلمشغولیهای شاعران بوده است که نمونه های فراوانی از آن در دست است. ازجملة اشعار معروفی که 23 تن از شاعران به استقبال آن رفته اند، قصیدة شینیة مرآت الصفای خاقانی شروانی است که در 115 بیت به مطلع زیر سروده شده است:مرا دل پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش دم تسلیم سر عشــر و سر زانــو دبستانـــش در مقالة حاضر گزارشی کوتاه از قصیده ارائه و سپس شینیه های قبل و بعد از خاقانی معرفی میشوند. این جست وجو شامل دیوان های چاپی و نسخ خطی است و البته با تحقیق بیشتر میتوان موارد دیگری را نیز یافت. مقایسة سبکشناسانة این قصاید خود مجالی دیگر میطلبد.
یکی از داستانهای هفت پیکر نظامی، بهرام گور و کنیزش فتنه در شکارگاه است. این داستان را نظامی از روایت بسیار ساده، کوتاه و طرح گونه و گذاری فردوسی گرفته، پرورده و بخش دومی بدان افزوده است. پس از نظامی این داستان را امیرخسرو دهلوی (750-651) در هشت بهشت و عبدی بیک نویدی شیرازی (988-921) در هفت اختر آورده اند که هر دو تقلید و نظریه ای از هفت پیکر نظامی است. امیرخسرو بخش میانی داستان را با تغییراتی اندک نسبت به روایت نظامی آورده و عبدی بیک بر دامنه تغییرات افزوده است. با مقایسه و تحلیل این چهار روایت در می یابیم که هنر نظامی در داستان پردازی و عناصر و بن مایه های داستانی و جنبه های اخلاقی و روانی بر روایتهای دیگر برتری دارد. این مقایسه تنها از نظر ساختار روایی و داستانی است نه جنبه های زبانی و شگردهای بیانی و سبکی؛ تنها در پایان مقاله به عنوان نمونه، توصیف کنیز را از چهار روایت نقل می کنیم تا خواننده خود به این قیاس دست زند. در آغاز مقاله نیز ضمن معرفی چهار اثر و گزارش چهار روایت می کوشیم به کمک نموداری، نقش مایه های داستانی را نشان داده و به وجوه شباهت و اختلاف روایتها بپردازیم.
همانطور که در مقاله پیشین گفته آمد ، شاعران حکیم ، در اشعار خود ، به بیان حکمت های الهی و انسانی در بلندای زندگانی این جهانی ، برای نیکوتر شدن حال آیندگان در طول زمان ، کوشیده اند و در مضامین شعر عربی و فارسی مشترکاتی را می نگریم که می رسانند این معانی در شرق رواج داشته و پارسی گویان و تازی پردازان حکمت آموز ، در هر سرزمینی که بوده اند بدان معنی توجه داشته اند . و شاعرانی چون شیخ ابوالفتح البستی و دقیقی و ابو الطیب المتنبی و موسی الحداد البلخی و افصل المتکلمین سعدی شیرازی ، زبان به سحر حلال گشوده اند و بر جلوه آن حقائق فزوده اندکه ان من الشعر الحکمة و ان من البیان لسرحا نگترنده نیز به ترجمه و شرح و تحلیل منثور و منظوم این حکمت ها پرداخته است تا کواکب آن معانی زیبا در آسمان دلها فروزانتر گردد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
در بدیع و کتابهای فنون بلاغت و صنایع ادبی روشهای پراکنده و نامنسجمی در طبقه بندی انواع مختلف جناس وجود دارد . برخی از این روشها ماهیت ترجمه ای داشته و از ادبیات عرب بر گرفته شده است . بخشی دیگر از گونه های جناس نیز بر پایه اواشناسی و واج شناسی طبقه بندی شده اند . نگارنده در این مقاله کوشیده است پس از بررسی روشهای معمول در طبقه بندی جناس ، روشهایی نو و علمی را ارائه نماید .
امروزه ناقدان ادب ، شعر را به چهار نوع اصلی تقسیم می کنند که عبارت است از : 1-شعرحماسی 2- شعر نیمایی 3- شعر غنایی 4- شعر تعلیمی . برای تعیین نوع ادبی مناجات به تعریف آن ، توجه می کنیم که عبارت است از : " راز و نیاز بنده و بیان عجز و نیاز او به پیشگاه خداوند که با صفای قلب و رقت احساس ، انجام می شود ". از آنجا که از راز و نیاز با خداوند ، مایه های قوی احساسی و عاطفی وجود دارد ، ماهیت مناجات از دیدگاه انواع ادبی " غنایی" است ؛ اما با توجه به آنکه مناجاتهای منظوم فارسی بیشتر با نوعی آموزش ، همراه است ، آن را غنایی – تعلیمی می نامند . عواطف حاکم بر مناجات های فارسی ، همان احساس عجز و نیاز در برابر خداوند و امید به عفو و رحمت اوست .