شعر در بین ایرانیان از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ چنان که اغلب فرمان روایان در گذشته از شعر و شاعر به عنوان سلاحی برای منافع خود استفاده می کردند؛ با آغاز جنبش مشروطیت نگرش شاعران به حکمران و مسائل اجتماعی دگرگون شد. ملک الشعرای بهار برجسته ترین شخصیت ادبی – سیاسی و بهترین نمونة این دگرگونی به شمار می رود. شعر او آکنده از آموزه های اخلاقی و تعلیمی است؛ آموزه هایی همچون دادگری، بخشش، ایثار و مهربانی و امثال آن که به قصد بیداری فرمان روایان از خواب غفلت و برحذر داشتن آنان از خودسری و ستم سروده شده است. این آموزه ها آن چنان متنوع و گسترده-اند که زوایای گوناگون عرصة حکمرانی را در بر می گیرند. شاعر بر اساس فرهنگ الهی و اسلامی، دادگری و عدالت را محور تعالیم خود قرار میدهد و آن را مایة سعادت دو جهان معرفی می کند؛ همچنین وی تحقق ارزش های معنوی و کمال انسان را در فضای استبداد امکان پذیر نمی داند. ریشة آموزه های تعلیمی بهار را باید در تعالیم دین مبین اسلام و فرهنگ و تاریخ ایران باستان جست که با درایت، دل سوزی، شجاعت و هنر او همراه است.
در دهه ی هفتاد خورشیدی، جریان هایی در شعر فارسی ظهور کردند که شعر آن هاهم از نظر زبان و بیان و هم از نظر محتوا، با شعر دوره های گذشته به کلی متفاوت بود. وجه مشترک همه ی جریان های شعری دهه ی هفتاد، فراروی از زبان و بیان متعارف شعر فارسی بود. یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین جریان های شعری دهه ی هفتاد، «جریان شعر زبان»، به راهبری رضا براهنی بود. در این پژوهش، ابتدا نظریه ی زبانیت براهنی را به اختصار معرفی کرده ایم و سپس از خلال دیدگاه های جدید وی، مؤلّفه های اصلی شعر زبان را به دست داده ایم. مهم ترین مؤلّفه های شعر زبان عبارتند از: نحوگریزی، معنی زدایی، چندصدایی، جابه جاسازی پرتابی و... . پس از ارزیابی شعر براهنی، به عنوان نماینده ی شاخص این جریان، به نتایجی دست یافته ایم؛ از جمله این که در شعر براهنی نیز مانند نیما و شاملو، میان نظریه ی شعری و اجرای شعری شکاف هایی وجود دارد. دیگر این که این جریان شعری می توانست با زدودن کهنگی از زبان شعر و متناسب کردن آن با شرایط و اقتضائات زمانه، شعر نوِ فارسی را در مسیر بهتری قراردهد؛ اما با تندروی هایی، ازجمله تأکید افراطی و غیرمنطقی بر معنازدایی و تخریب و از هم گسیختگی زبان، این فرصت طلایی از شعر معاصر فارسی گرفته شد.
مرگ، تجربه ای است که در حیطة دیگر تجربیاتِ انسانی نمی گنجد. به همین دلیل، انسان ها در برابر آن، واکنش های متفاوت و گاه متضادی نشان داده و داوری های گوناگونی دربارة آن نموده اند. شعر فارسی در همة گونه های خود، راویِ احساس هایی بوده است که شاعران فارسی در برابر مرگ و زندگی داشته و دارند. در روزگار ما، احمد شاملو، شاعر انسان گرا و متعهدِ معاصر، کسی است که انسان، زندگی و مرگ را به گونه های مختلف، دستمایة شاعریِ خویش قرار داده است. او شاعری است متفکر که خود را در برابر انسان و سرنوشت او مسئول می شناسد. اندیشه درباره زندگی و مرگ، جریانی مداوم در شعر شاملوست که زمینة گفت وگوهای او را دربارة انسان، آفرینش و هر آنچه به انسان و انسانیتِ او مربوط است، فراهم آورده است.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی شگردهای تمرکززدایی در تصویر و هم چنین برهم کنش میان متن و تصویر در کتاب های کودکان است. اصطلاح تمرکززدایی نخستین بار از سوی خسرو نژاد (1382) در تشریح نظریه ی معصومیت و تجربه و به منظور توضیح ویژگی های زیبایی شناسیک ادبیات کودک پیشنهاد شده و شگردهای آن در بررسی افسانه های صبحی شناخته شده است. بنابر تعریف منظور از تمرکززدایی توانایی ذهن در جدایی از پدیده ای و رفتن به پدیده ای یا سطح دیگری از همان پدیده است. مرادپور (1391) نیز شگردهای یادشده را در افسانه ی انجوی شیرازی کاویده و شگردهایی تازه بر آنها افزوده است.پژوهش حاضر، پژوهشی کیفی است با دو روی کرد توصیفی-تفسیری و تفسیری-تجریدی.
یافته های پژوهش حاضر نشان داد از میان شگردهای معصومیت و تجربه، اغراق، وارونه سازی، سپیدنگاری، رفت و برگشت، نمای دور و نزدیک، تعادل و عدم تعادل در تصویرها دیده شدند در حالی که در برهم کنش متن و تصویر تنها شگردهای وارونه سازی و سپیدنگاسی وجود دارند. هم چنین در بررسی شگردهای مرادپور یک صحنه با دو نما، صحنه های همزمان، نمای باز و بسته، جابجایی قهرمان، زنجیره ی رخدادها، غافلگیری، دگردیسی در تصویرها و در برهم کنش متن و تصویر نیز تنها شگرد صحنه های همزمان یافت شدند. چهارده شگرد تازه نیز در بررسی تصویرها به دست آمد که عبارت اند از: حرکت زمانی، خودارجاعی، تضاد، همانندی، پیش آگهی، شوخی تصویری، یک صحنه در اندازه های گوناگون، کادربندی های ناهمگون، تصویرهای چندتکنیکی، تصویرهای حاشیه ای، عطف نامعمول، برشهای پله ای، قطعه های متحرک و همین و همان. همچنین سه مورد شگرد تازه از برهم کنش متن و تصویر به دست آمد که عبارت اند از: تضاد، همانندی و متن های درون تصویری.
اکنون چهار سال از مرگ پروفسور آنه ماری شیمل (1922-2003) می گذرد. بسیاری از آثار این بانوی بزرگ شرق شناس به زبان های گوناگون و از آن جمله فارسی ترجمه شده است و پیوسته بر تعداد علاقه مندان به اندیشه و شیوه ی نگرش او در غرب و شرق افزوده می شود. از این رو در مقاله ی حاضر تلاش خواهد شد تا ابتدا به سنت شرق شناسی و پیشینه ی آن در کشورهای آلمانی زبان اشاره شود و مشخص گردد بانو شیمل کدام شیوه شرق شناسی را به کار بسته است.بخش دوم سیری در آثار بانو شیمل در زمینه ی ادبیات شرق و به ویژه پژوهش های او در مورد مولانا است و به اختصار می کوشیم تا با برخی از این آثار و دیدگاه های مطرح شده در آن ها آشنا شویم.موضوع سوم و پایانی، بررسی دلایل این علاقه مندی و زمینه های این نگرش و در نهایت هدف بانو شیمل از نگارش آثاری برای معرفی ادبیات فارسی و دلایل محبوبیت این آثار است.