دراین مقاله سعی خواهیم کرد رمان ضداخلاق آندره ژید، نویسنده نامدار قرن بیست فرانسه را مورد مطالعه قرار دهیم. در این تحقیق به مطالعه تصاویر عنصر خاک در ضداخلاق ژید می پردازیم که به فراوانی در رؤیاپردازی های شخصیت اصلی این اثر دیده می شوند. خاک عنصر برگزیده تخیل ژید در این اثر میباشد. هدف از این تحقیق بررسی نگاه و تخیل نویسنده در رؤیاپردازی های که تابع این عنصراند، می باشد. این تصاویر بیانگر روحیات درونی شخصیت اصلی داستان است. برای این پژوهش از تصاویری در اثر کمک خواهیم گرفت که تابع این عنصر هستند و به نظر می رسد که شاهدی بر دوگانگی بینش ژید می باشند. در این مقاله به بررسی تخیل ژید، تحت تاثیررؤیاپردازیهای او بر روی این عنصر، می پردازیم. برای دستیابی به این هدف، از روش نقد باشلار بهره خواهیم برد ، بر این اساس تصاویر ادبی بر روی عنصر خاک راهگشای شناخت تخیل ژید خواهند بود.
مولوی در مثنوی بر اهمیت شناخت نفس تأکید کرده است. وی برای به تصویر کشیدن نفس که مفهومی مجرد، انتزاعی و دور از ادراک انسان است، از میان مواد سازنده صور خیال، از تمثیل بهره گرفته تا بین نفس انسان و عناصر طبیعت ارتباط برقرار کند. از مراتب و درجات نفس نیز به نفس امّاره بیشتر توجه داشته و کوشیده است زشتی های آن را از طریق تمثیل های حیوانی و استفاده از عناصر اربعه و جمادات در حکایت ها بازگو کند و بدین وسیله، نکات تعلیمی و اخلاقی در باب تحذیر از نفس امّاره را با شیوه ای غیر مستقیم و تأثیرگذار بر ذهن و روان مخاطب جاری سازد. هدف این پژوهش، بررسی مفهوم تمثیلی نفس امّاره در سه دفتر اول مثنوی معنوی است. بدین منظور تمثیل های نفس امّاره از سه دفتر اول استخراج و به دو گروه تمثیل های حیوانی و موجودات خیالی و تمثیل های عناصر اربعه و جمادات تقسیم شده اند. بسامد و میزان استفاده از این تمثیل ها نیز از طریق نمودارها نشان داده شده است تا نتیجه تحقیق عینی تر و ملموس تر گردد. در تمثیل های دسته اول، موجودات خیالی بیشترین بسامد را نسبت به حیوانات دارند و در تمثیل های عناصر اربعه و جمادات، آتش بیشتر از عناصر دیگر در مفهوم نفس امّاره ظاهرگشته است.
رئالیسم جادویی شیوه ای است که در آن نویسنده، خیال و واقعیّت را چنان با هم در می آمیزد که مرز مشخصی میان آن دو نباشد. اگرچه گابریل گارسیا مارکز به عنوان پیشرو این شیوه و برخی دیگر از نویسندگان مطرح آن، در آمریکای جنوبی می زیسته اند؛ امّا این نوع ادبی درکشورهای جهان سوم نیز رواج یافت. در ایران منیرو روانی پور و غلامحسین ساعدی به عنوان پیشگامان این حوزه ادبی شناخته می شوند؛ امّا نکته قابل توجّه این است که اغلبِ نویسندگان این شیوه مربوط به منطقه جنوب ایران هستند. تلاش ما در مقاله حاضر این است که ضمن بررسی شرایط اقلیمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دو منطقه جنوب ایران و جنوب آمریکا، زمینه های مشترک و علل گرایش نویسندگان دو منطقه به رئالیسم جادویی را روشن کنیم. به نظر می رسد شرایط خاصِّ اقلیمی، دور بودن از مراکز شهری، فقر اقتصادی و بی سوادی باعث گرایش مردم این مناطق به اسطوره ها، خرافات و جادو شده عرصه مناسبی برای تخیّل فراهم نموده است؛ به گونه ای که عنصر خیال، بخشی از واقعیت زندگی شان شده است. این زمینه ها با مؤلفه هایی همچون: موقعیت استراتژیک این دو منطقه و برخورداری از ذخایر ارزشمند، حضور استعمارگران، اختناق در حکومت های مرکزی، به خطر افتادن فرهنگ بومی همراه شده است و نویسنده روشنفکر را به سمت استفاده از عناصر جادویی برای روشنگری، گریز از اختناق و تلاش برای احیای فرهنگ بومی سوق داده است.
با گذشت زمان، بسیاری از اسطوره ها بنا به عللی در پشت پرده تاریک تاریخ پنهان شده و به دست ما نرسیده اند. امروزه بیشتر مردم جهان مار را جانوری مضر و موذی می دانند و این هم صرفاً به دلیل ترس نیش زدگی و مرگ است. به همین دلیل، انسان در افسانه ها که پدیده ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی آن قوم است و با گذشت زمان در هاله ای از داستان ها و خیال پردازی ها پنهان شده و به عنوان بازتاب استمرار یک سنت قدیمی به دست ما رسیده است، ترکیبی از خود و جانوران را می سازد که نقش رام کنندگی دارد و نماد قدرت در مقابل حیوانات محسوب می شود. در ارتباط با اسطوره شاماران، به مرور زمان رابطه انسان و مار شکل تازه ای به خود می گیرد و تا جایی پیش می رود که مار جزئی از وجود انسان می شود و با هم تشکیل یک موجود هیبریدی را می دهند. شاماران (نیمه انسان - نیمه مار)، اسطوره کردیِ سرزمین کردستان، یکی از این نقوش است که از زمان های قدیم با فرهنگ این سرزمین گره خورده است. شاماران در نقوش مربوط به مردم کرد زبان منطقه مکریان مهاباد، خدا بانوی مارها، گنج و ثروتی که به شاماران نسبت داده می شود و استعاره ای کهن از دانش هایی است که در اختیار اوست. اسطوره، تکرار نقوش جانوران و فراوانی کاربرد آن ها، بازتاب اعتقاد مردمان هر سرزمین است. مار مهم ترین نماد قدسی و شاماران نماینده دانش های مادی و غیرمادی و نگه دارنده رازها برای کردهاست. روش به کار برده شده در این تحقیق، از نظر ماهیت، توصیفی - تحلیلی و تاریخی است و سعی شده است از طریق توصیف و بررسی نقش این جانور، مقایسه ای در مناطق مختلف مکریان به مرکزیت شهر مهاباد صورت گیرد. نتیجه نشان داد شاماران نماد قدرت، دانایی، برکت خیزی، دوستی و محافظت است و نقش آن روی دست بافته ها و دست ساخته های مردمان این منطقه همچون پرده، دستمال جیبی و گهواره کودک، روبالشی و غیره حضوری پررنگ دارد.
همه آن نیست که دانش برد انسان تا ماهدانشی هست که تا عرش برد انسان راآهن آلات تمدن نشود کز عرفان آدمی جلوه دهد جوهر جسم و جان را در این مقاله که حاصل مطالعات دقیق و موشکافانه دیوان فارسی شهریار ملک سخن پروری است، بینش های عارفانه شهریار و نگرش های عارفانه و عالمانه او به مراحل سیر و سلوک، نشان داده شده است. و تراوشات قلبی این شاعر ولایی در باب عرفان و معرفت به تصویر کشیده شده است. و در حد یک مقاله به اثبات رسیده است که؛ شهریار همچنان که در انواع موضوعات شعری حق مطلب را ادا کرده است، آن گاه که قدم در وادی بیکران عرفان و معرفت نیز نهاده است، تا قله قاف کشف و شهود اوج گرفته، با استمداد از انفاس قدسی همای رحمتش زیر سایه همای هدایت آرمیده است. و سرانجام به این باور رسیده است که:شهریارا درس عشق خود روان