روش عارفان در بیانِ اندیشه های عرفانی و مفاهیم سیروسلوک بیشتر مبتنی بر نقل حکایت هایی از گذشتگان است که گهگاه متناسب با موضوع، تغییراتی در اصل آنها ایجاد می کنند تا معنی مورد نظر خود را با آن بیان کنند. بنابراین در روش شناسی تأویلِ عارفان از داستان ها، توجّه به نوعِ تغییری که آنها در روایتِ اصلیِ حادثه ها ایجاد می کنند، اهمیّت بسزایی دارد. مهم ترین تغییری که آنها در داستان ها ایجاد می کنند، «جابه جایی و تغییر علّت اولیّه» ای است که باعث ایجاد حادثه و شکل گیری داستان شده است. این تغییر علّت، خود باعث تغییرات اساسی در دیگر اجزا و عناصر داستان و دگرگونی ساختار کلّی آن می شود و بافت و زمینه ای که در داستان به وجود می آورد کاملاً با بافت و زمینه قبلی آن متفاوت می گردد. در این نوشتار، نخست به اهمیّتِ «علّت» و نقش آن در نوع و چگونگی عناصر داستان اشاره می کنیم، سپس به ذکر چند نمونه از برداشت های عرفانی عارفان از داستان ها که با تغییر علّت اصلی آنها، تغییرات دیگری نیز در درون روایت به وجود آمده است، می پردازیم.
یکی از شاخصه های زبانی شعر معاصر کاربرد واژگان عامه و محلی در آن است، تا آنجا که می توان گفت در شعر معاصر (نیمایی، سپید و ... ) دیگر آن تمایزی که قرن ها میان واژگان ادبی و غیر ادبی (عامه، محلی، بازاری و ... ) وجود داشت، دیده نمی شود. بسیاری از شاعران معاصر (نیما، فروغ فرخزاد، احمد شاملو و ... ) با کاربرد این واژه ها در شعر خود نشان دادند که در نظر آن ها واژه ها ارزشی برابر دارند و تقسیم و طبقه بندی آن ها به ادبی و غیر ادبی (عامه، محلی و ... ) منطق درستی ندارد.
اصلی ترین دلیل تغییر نگاه به واژه های عامه و محلی را باید در استقرار گفتمان مدرن جست وجو کرد؛ در گفتمان پیشامدرن که پیش فرض آن نابرابری و نگاه سلسله مراتبی به جهان است زبان نیز ناگزیر خصلتی طبقاتی و نابرابر (ادبی و غیر ادبی) پیدا می کرد و تنها واژگانی شایسته شعر شناخته می شدند که در رأس هرم (ادبی و نه عامه) باشند. بر این اساس، دیگر در شعر جایی برای واژگان عامه و ... وجود نداشت؛ حال آنکه با استقرار گفتمان مدرن و پیش فرض آن، برابری، نه تنها تمایز و نظام طبقاتی واژه ها از بین رفت، بلکه تمام واژگان چه عامه و چه غیر آن، ارزشی برابر پیدا کردند و شاعرانی چون نیما، فروغ و ... این واژگان را به شعر خود وارد ساختند
کان الرجز أحد الأرکان الأصلیة فی الحروب الماضیة، الرکن الذی کان یلقی لبواعث مختلفة مثل إیجاد الخوف فی قلب العدو وتعزیز قوی الروحیة للجیش و... . رغم أن الرجز فی العصر الجاهلی والعصور التالیة استخدم فی الموضوعات المختلفة، مثل الأراجیز التی حتی أنشدت فی وصف بعض الحیوانات کالضبع والفأر والحیة، لکن علینا أن نعدّ مصدر الرجز الأصلی، معرکة القتال. فنبحث فی الرجز بواسطة هذه المضامین الأصلیة کمرآة لتبیین الثقافة والرسوم والعقائد، تبیینا تاما فی العصرین الجاهلی والإسلامی إذ إنّ لهذه الأراجیز لغتها الخاصة بها فی کل عصر؛ فنری فی العصرین الجاهلی والإسلامی ضعفا وشدة للمعانی المطروحة للرجز حیث نلاحظ فی العصر الإسلامی طرح المعانی الجدیدة کالصمود، والصبر، والوفاء، ونصرة النبی(ص)، والأئمة(ع) و... بدل القتل، والسلب، والتفاخر علی القبائل الأخری، والهجو، والذم و... .
إنّ أدب المقاومة الذی یعدّ من مظاهر الشعر الحماسی نبع من صمیم الثقافة الشیعیة وذاتها کما تأثر هذا الأدب کثیرا بحماسة کربلاء. فانطلاقا من ذلک تتعرّض هذه المقالة کذلک لتحلیل أراجیز أصحاب سید الشهداء معتمدة علی طریقة التوصیف والتحلیل.
یکی از حوزه هایی که سرایندگان و راویان از عهد باستان تا دورة اسلامی در روند تکوین تاریخی آن نقش داشته اند، شاهنامه سرایی و حماسه های شفاهی بوده است. سرایش سرودها و تشکیل روایات و داستان های حماسی از طریق ترکیب و گسترش نقلی این روایات، داستان های حماسی را ایجاد می کرده است. طبقات کهن راویان چون گوسان ها و خنیاگران که جای خود را به راویان اعصار بعد چون بلبل ها و نقّالان می دهند و شکل گیری ادبیات مکتوب بر مبنای ادبیات شفاهی، مهم ترین ویژگی های این حوزه است. این جستار، بر مبنای شواهد متنی و تاریخی موجود، به جایگاه سنت روایت شفاه ی در ایران باست ان و تداوم سنت های ادبی مربوط بدان در شاهنامه سرایی و شکل گیری حماسه های شفاهی فارسی در ادبیات عصر اسلامی پرداخته، نقش تاریخی این راوی- سرایندگان را در روند نظم روایات پهلوانی بررسی کرده است