سفر از سنتهای دیرینه در اندیشه صوفیانه است. با نگاهی به پیشینۀ این سنت در منابع اسلامی، در می یابیم که صوفیه برای سفرهای خود اهداف و کارکردهای خاصی قائل بودند که میتوان بر مبنای آن سفرهای آنها را دستهبندی و تعریف نمود. در این مقاله با بررسی منابع اصلی صوفیه از قرن اول تا قرن نهم این اهداف و کارکردها را در دو بخش بیرونی و درونی استخراج نموده و به بررسی آدابی، ماجراها و حکایاتی پرداخته ایم که در کتب تصوف متناسب با هر یک از این انواع روایت شده است. نتیجة این پژوهش نشان میدهد که در طول این نه قرن سفرهای صوفیه از حیث کمیت ، کیفیت ، اهداف و کارکردها یکسان نبوده است. تلاش نمودیم صوفیان مسافر را در هر قرن معرفی و اهداف آنها را نشان دهیم و از اتفاقات خاص این سفرها که صوفیان بدان اشارت کرده اند ، یاد کنیم . روش ما در این پژوهش روش کتابخانه ای بوده است و با توجه به یافته های پژوهش میتوان گفت که سیر آفاق در مقایسه با سیر انفس از اهمیت ثانویه برخوردار بوده و هدف اصلی از سیر آفاق نیز شناخت و تزکیة نفس یا سیر در آن بوده است.
شخصیت چندگانه شخصیتی است ازهم گسیخته، که از کنارهم قرارگرفتن چند شخصیت فرعی تشکیل شده و یک شخصیت واحد را ساخته است. در این پژوهش، چگونگی بروز شخصیت چندگانه، ویژگی ها و هدف از بروز آن در رمان مدرن سرخی تو از من و رمان پسامدرن آزاده خانم و نویسنده اش مورد مطالعه قرار گرفته است. برای نیل بدین مقصود شخصیت های اصلی این دو رمان که عنوان شخصیت چندگانه را می توان بر آن ها اطلاق کرد، مورد توجه قرار گرفته و شخصیت های فرعی که مکمل شخصیت اصلی بوده اند تحلیل شده اند. نتایج به دست آمده بیانگر این است که شخصیت چندگانه در رمان مدرن مذکور معطوف به ذهن است و پاره های مختلف شخصیت، ذهنی هستند. شخصیت چندگانه در رمان پسامدرن مذکور معطوف به مسائل هستی شناسی و تداخل واقعیت و خیال است و پاره های مختلف شخصیت مربوط به سایر متون هستند و از طریق رابطه بینامتنی با یکدیگر پیوند می خورند. شخصیت چندگانه علاوه براینکه حائز سایر ویژگی های شخصیت در رمان های مدرن و پسامدرن است، در تقویت عنصرغالب معرفت شناسی، در رمان مدرن مذکور، و عنصرغالب هستی شناسی، در رمان پسامدرن مذکور، مؤثر است. همچنین شخصیت چندگانه می تواند نوع جدیدی از شیوه های شخصیت پردازی به شمار رود و به عنوان یک ویژگی، در کنار سایر ویژگی های رمان مدرن و پسامدرن قرار بگیرد.
منظومه ویس و رامین که در حدود سال 446 هجری توسط فخرالدین اسعد گرگانی، در عهد طغرل اول سلجوقی(455-429 هجری)، به نظم درآمده، براساس یک متن پهلوی منظوم شده است. اشاره به رامین و ویس در یکی از فارسیات ابونواس (198-146 هجری) شاعر ایرانی الاصل عربی گوی، در قرن دوم هجری، حاکی از اشتهار داستان پیش از عهد گرگانی می باشد. صورت کنونی داستان، همانند عموم داستان های بازمانده از عهد باستان، شامل اشاراتی به مناسک و باورهای کهن باستانی می باشد، اما تاکنون آنگونه که باید موردتوجه محققان قرار نگرفته است. برخی از محققان تاکنون تحت تاثیر اشارات پررنگ زردشتی در منظومه، به بررسی کلی این موارد پرداخته اند و باورهای زروانی، البته بدون سخن از اصالت زروانی آن ها، در این منظومه نیز نخستین بار حدود نیم قرن پیش مورد اشاره رینگرن قرار گرفته است. در این جستار با روش توصیفی تحلیلی در پی بازنمودن موارد مرتبط با مناسک زردشتی در این منظومه هستیم، و با توجه به منابع زردشتی، تواریخ عهد اسلامی و نیز تحقیقات جدید به برشمردن موارد مذکور و بررسی آنها می پردازیم. نتایج حاصله از این پژوهش نشان می دهد که در این منظومه مناسک زردشتی به استثنای بعضی جزئیات، مطابق و همسو با روایات کهن باقیمانده بیان شده اند.
یکی از مهم ترین عناصر ادبی در توضیح و تبیین منظومه های فکری یک شاعر، اسطوره است. غالباً شاعران برجسته اسطوره ساز هستند و به کمک این عنصر، بسیاری از داشته های فکری خود را عینیت می بخشند. حضور و بروز اسطوره در شعر شاعران فارسی زبان از سابقه ی دور و درازی برخوردار است که این امر، با توجه به پیشینه ی غنی سرزمین ایران بدیهی می نماید. در این بین، شهریار عنایت ویژه ای به این عنصر سودمند داشته است. در جستار پیش رو، با روش توصیفی- تحلیلی، کارکرد اسطوره های حماسی و تاریخی در آیینه ی قصاید این شاعر بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که مهم ترین اسطوره ها عبارتند از: اسکندر، جمشید، خسرو و شیرین که عمدتاً کارکردی تعلیمی، ستایشی و توصیفی، تاریخی و در نهایت، زیبایی شناسی دارند. کارکرد عرفانی هم، تنها در یک مورد و در بخش مربوط به اسکندر دیده شد که این امر، با مسلک عرفانی شهریار در غزلیات همخوانی ندارد.
نقد کهن الگویی یونگ، از مهمترین رویکردهای نقد ادبی است که کهن الگو (آرکی تایپ) را بن مایه ها و تصاویر اساطیری ماندگار در ناخودآگاه جمعی بشر می داند. دسته بندی این کهن الگوها نامحدود هستند ولی برخی انواع معروف ترین آنها عبارتند از: قهرمان، مادر، کودک، خدا، مرگ، قدرت، پیر خردمند، آنیما، آنیموس، پرسونا (نقاب) و سایه. در این پژوهش که به روش اسنادی و توصیفی انجام می شود، کاربست کهن الگوها در دیوان عرفی شیرازی به شیوه تحلیل محتوا مورد بررسی قرار می گیرد. نتیجه این پژوهش نشان می دهد که عرفی دارای طبع روان، شورمند ولی عاری از کینه ورزی و توحّش، و نیز دانش ادبی سرشار است زیرا شخصیّت ادبی عرفی را بر اساس کهن الگوها می توان بیشتر متمایل به آنیما و یا پرسونای قهرمان ارزیابی نمود. پیشنهاد می شود نظریّه کهن الگو به منظور تشخیص صادقانه بودن یا حتّی اصالت آثار ادبی، در پژوهش های آینده، کارایی سنجی شود
آثار ادبی هنرمندان آیینه اندیشه ها، باورهای آن هاست که از جهان بینی و خویشتن خویش شان سرچشمه می گیرد. مجیدامجد و -سهراب سپهری از جمله شاعرانی اند که در اشعار خود به مذهب ، عرفان و آیات قرآن پرداخته اند . امجد در آغاز با نگرشی مذهبی به جهان و مسائل پیرامون می نگریست ولی در دوره میانی شاعری، از آن دیدگاه فاصله گرفت ، ولی پس از اخذ تجربه ای علمی، نه لزوماً مادی گرا، به سمت مذهب گرا یی بازگشت و در اواخر عمر به طرز خاصی به مذهب روی آورد و به خودشناسی رسید . -سپهری نیز با نحله های عرفانی آشنا شد، همواره با تکیه بر اصل توحید به همه مذاهب احترام می گذاشت. وی در اواخر عمر با -رسیدن به وحدت وجود با کا ئنات و مشاهده تجلی خداوند در تمامی مظاهر طبیعت به جایگاه یک عارف رسید . هدف از نگارش این مقاله، بررسی رویکرد های مختلف مذهبی، عرفانی و آیات قرآن در اشعار دو شاعر معاصر اردو وفارسی، امجد و سپهری است و تلاش خواهیم کرد که با روش توصیفی – تحلیلی واستنباطی، با استناد بر سروده های این دو شاعر، مقوله مورد بررسی قرار گیرد.
شعر پایداری فلسطین دارای کارکردهای نمادین و اسطوره ای است. این کارکردها به لحاظ ماهیت، ماندگار و از ویژگی های فرامکانی و فرازمانی برخوردارند. نماد و اسطوره در دو حوزه ی معناگرایی و تصویر آفرینی شعر فلسطین نقش عمیق داشته است و همین دو خصلت ادبی، سبب شده است تا در سازوکار سرایندگی، به شکلی کارآمد مورد توجه قرار گیرند. زینب حبش با آفرینش اشعاری گونه گون میراثی ارزشمند در عرصه شعر پایداری فلسطین به جای گذاشته که از اسطوره و نماد به عنوان مهم ترین شاخص این نوع ادبی استفاده چشمگیر کرده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی به تحلیل نمادها و اسطوره های به کاربرده شده توسط شاعر پرداخته است. یافته های پژوهش نشان داده که نگارنده نمادها و اسطوره ها را به شش حوزه ی طبیعی، شخصی مثبت، منفی، حیوانی، مکانی و موارد دیگر تقسیم کرده است که دارای مدلولات متنوعی از جمله صلح، آزادی، پایداری، شهید، مبارزان، سرزمین، دشمن هستند که این موضوع از غنای اندیشه شاعر و ابتکار و استفاده مناسب وی از ظرفیت های زبانی و ادبی پرده برمی دارد.
سعدی شیرازی در مقایسه با شاعران و نویسندگان دیگر، یک ویژگی منحصر به فرد دارد که او را از بقیه جدا و ممتاز می سازد. این ویژگی عبارت از نگاه واقع گرا وآگاهانه ای است به دنیا که سعدی آن را در گلستان به نمایش می گذارد. نگاه سعدی در گلستان به دنیای خود از نوع زمینی و واقعی آن است نه از نوع نگاه های دنیاگریزانه ی دینی و عرفانی که آن را عملاً گذرگاهی تنگ و تاریک و پر خطر می بینند که باید چشم ها را به آن بست و با بی اعتنایی از آن گذشت. نویسنده در این نوشته می کوشد برخلاف تصور کسانی که دوست دارند سعدی را فقط به عنوان یک عارف یا یک واعظ دینی بشناسند، چهره ی دیگری از او را که با دنیای حقیقی او در ارتباط است و به قدر کافی زمینی هم می باشد به تصویر بکشد. تیپ شناسی افراد انسانی در گلستان، توجه به مقتضیّات طبع بشری، حسّ دنیاخواهانه، توصیف جزئیّات زندگی، (= واقعه گویی)، طنز و مطایبه گویی، تجربه گرایی در اخلاق و مسائل اجتماعی و نیز بحث حضور عقل معاش از جمله مواردی است که در این مقاله برآن ها تأکید شده است.
مقاله حاضر مفهوم عشق را مطابق با مدل نظری لکان در غزل «ماه و پلنگ» حسین منزوی بررسی می کند. نظریات لکان، مبتنی بر مفاهیم بنیادین روانکاوی فرویدی است که با خوانشی خلاقانه از مفهوم ضمیر ناخودآگاه، به تکمیل و تعدیل نظریات روانکاوی کلاسیک می پردازد. از نظر لکان ناخودآگاه بدون زبان وجود ندارد و از طریق زبان است که میل پا به عرصه ظهور می گذارد. تأکید و توجه بر ماهیت زبانی ناخودآگاه، ناخودآگاه لکانی را از ناخودآگاه فردی فروید و ناخودآگاه جمعی یونگ جدا می کند. ناخودآگاه لکانی اثر نظام نمادین ترا فردی (Trans-individuol) بر سوژه است. در این پژوهش، ابتدا نظریه های لکان را درباره رشد روانی سوژه و مفاهیم وابسته به آن در رابطه با «ساحت خیالی» و «ساحت نمادین» به اختصار تبیین خواهیم کرد و سپس در بخش پایانیِ این نوشتار، کاربردپذیریِ این مفاهیم را در غزل مشهور «ماه و پلنگ» حسین منزوی خواهیم سنجید. کلیت شعر بازنمایی نمادین شکست سوژه شعری در دستیابی به ابژه عشق است. در این شعر، سوژه/ شاعر در «امر خیالی» در اتّحاد و یگانگی با مادر به سر می برد؛ سپس در «امر نمادین» که حاکمیت زبان و انفصال از «امر خیالی» است، گرفتار می آید و با «فقدان» روبرو می شود. در اینجاست که دچار ضایعه حیث واقع شده و از سازوکار «جابجایی» بهره می گیرد تا بر آن جدایی غلبه کند اما آن اتحاد پیشین دیگر دست یافتنی نیست.
برای شناخت بهتر عرفان اسلامی باید تجربه عرفانی دقیق تر تحلیل گردد. تا کنون پژوهش هایی درباره ماهیت عرفان اسلامی انجام گرفته است و هر کدام از دیدگاهی ویژه، تجربه عرفانی و در کل عرفان اسلامی را بررسی کرده اند. تقسیم عرفان اسلامی به گونه هایی چون عرفان عاشقانه و تصوف عابدانه، عرفان خراسانیان و بغدادیان و همین طور تجربه طریقی و تجربه عرفانی از جمله این دیدگاه ها است. هم چنین ماهیت تجربه عرفانی را با تأکید بر رویه زبان آن بررسی کرده اند. اما این پژوهش ها و پژوهش هایی که پیرو آن ها انجام گرفته است، نتوانسته اند ماهیّت عرفان اسلامی را به طور دقیق تحلیل کنند. این پژوهش با تأکید بر متون دسته اول عرفانی، نخست نظریه های یادشده را خیلی کوتاه نقد می کند و سپس با توجه به سخنان خود عارفان تجربه عرفانی را به چهار بخش مقدمات، معارف، احوال و گفتار و کردار بیرونی تقسیم می کند و الگویی جدید ارائه می کند که ماهیّت عرفان اسلامی را دقیق تر نشان دهد. در این الگو میزان تسلط عارفان بر احوالی که بر ایشان وارد می-آید، یکی از دلایل تفاوت آنان با یکدیگر می باشد.
فصل مشترک تابو و توتم احترام و تقدس برای هر چیز یا شی است که اقوام، قبایل، طبقه یا افراد خاصی را شامل می شود تا جایی که این احترام و تقدس منجر شود که انجام دادن یا ندادن آن ممنوع و ناپسند به شمار آید؛ البته با این تفاوت عمده که تابو -در شرایط کنونی در تمام طبقات جوامع بشری حضور دارد- هم معنای مقدس و پاک و هم نامقدس و ناپاک را در بر دارد و در کل نوعی ممنوعیت را می رساند؛ هر تابویی به مثابه (ورود ممنوعی) است که شکستن حریم آن مؤاخذه بشری یا آسمانی را در پی دارد. با توجه به این حقیقت مهم که « تابو»ها هنجارها، رفتارها و گفتارهای معینی هستند که بر اساس ارزش های خاصی پذیرفته و توسط اجتماع یا گروه خاصی پایه ریزی شده اند که تخطی از آن ها دشوار یا ناممکن بوده یا خواهد بود؛ با استفاده از روش تحقیق توصیفی از نوع بررسی موردی و تحلیلی سعی شده است در پژوهش پیش روی ابتدا اصطلاحات و اصول پرکاربردی تابو و توتم مطرح گردد و در گام بعد با محدود کردن معنای تابو در ممنوعیت مقدسات و منهیات دینی به بررسی و تحلیل دقیق مقدسات و نامقدسات در ادیان مختلف و ارائه نمونه هایی از تابو با توجه به بیان بزرگان عرفان، در منطق الطیر عطار پرداخته شده است.
حوزه ادبیات سیاسی غرب، نیکولو ماکیاولی را شخصیت مؤثری می شناسد که در انتقال دوره رنسانس ایتالیا به عصر روشنگری نقش برجسته ای داشته است. وی به عنوان مصلح اجتماعی یا منتقد سیاسی توانست افکار زمانه خود را درباره حکومت، دین، اشرافیت و مردم تحت تأثیر قرار دهد. نظریه پردازان حوزه جامعه شناسی سیاسی، با استفاده از رساله "شهریار" و کتاب "گفتارها"، اعتقادات سیاسی ماکیاولی را درباره یک عمل سیاسی، به سه بخش؛ زیرساخت و مبانی فکری، روش و شیوه اجرا و درنهایت به بخش هدف تقسیم بندی می کنند: الف- مبانی فکری یک رفتار سیاسی عبارت اند از: 1-ویرتو (فضیلت) 2–بخت یا اقبال 3-جدایی اخلاق از سیاست 4-تشریح انواع شهریاری ها 5-تعادل طبقات. ب- شیوه نامه اجرایی حوزه سیاسی عبارت است از: احکام ده گانه. ج- هدف از فعالیت سیاسی عبارت است از: دستیابی به مقوله قدرت، صیانت و افزایش آن. نگارنده رفتارهای سیاسی به کاررفته در داستانِ "پادشاهی جهود که نصرانیان را می کشت" مولوی را بسیار همخوان با اعتقادات سیاسی ماکیاولی می داند. در این راستا، در نوشته حاضر، ابتدا اعتقاد سیاسی یادشده، به طور اجمال، به بیان می آید. سپس، به صورت توصیفی- تحلیلی، مفاهیم به کاررفته در داستان مثنوی با مبانی اندیشه ماکیاولی، مورد تطبیق قرار می گیرد. در پایان نتیجه گیری می شود؛ که در داستان یادشده، گونه رفتاری حاکمیت با مردم، در بسیاری از زوایا با تعاریف و انتظارات ماکیاولیایی همخوانی نزدیکی دارد.
گل و گیاه از دیرباز دست مایه هنرنمایی های خیالی و تصویرآفرینی های شگرف بوده است. برخی شاعران نامدار ایران چون صائب با طبع وقّاد خویش زیباترین تصویرهای هنری و صورخیال را از پدیده زیبای هستی خلق کرده اند. با همه فراخی دامنه جغرافیای محیط زیست شاعران و با همه اختلافاتی که از نظر اوضاع طبیعی در هر ناحیه ای از نواحی مختلف نفوذ شعر فارسی وجود داشته، رنگ عمومی شعرهای طبیعت یکسان است. مبانی معناگرایانه و تأویلی عارفان با عنصر خیال و رویکرد زیباآفرینی می آمیزد. و همواره در آیینه ادبیّات عرفانی انعکاس می یابد. هدف از انجام پژوهش حاضر که با استفاده از روش کاربردی، استدلال ، تحلیل عقلانی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای انجام شده، این است که با تأویل گل ها و تمثیل در اشعار صائب، مبانی بینامتنیت عرفانی را بیان کند. به زوایای تفکّر در ادبیّات عرفانی دست یابد. نگارندگان برآنند تأویل های عرفانی را در آیینه تمثیل در غزلیّات صائب با تأکید بر جلد سه و چهار و پنج و با تعمّق در آن نقش آفرینی وی را درباره گل به رشته تحریر کشند. و برای اظهار اسرار و باورهای پنهانی را که صائب در تبیین تجلّیات نزولی ظهوری و تجلّیات صعودی شهودی، از آن بهره برده را بیان کنند؛ در حقیقت صائب از گل و انواع آن، تأویل های عرفانی مختلفی به تصویر کشیده است.
یتأثر الأدب العربی المعاصر بشکل عام، والروایة المعاصرة بشکل خاص، بالمتغیرات الاجتماعیة. فیستقی الکاتب مادته الروائیة من الأحداث الإنسانیة والاجتماعیة السائدة، ویتخذ منها الارضیة الممهدة لکتابة روایته. وتلعب المدینة دورًا أساسیا فی هذا المجال، إذ استخدمت فی إطار الیوتوبیا أو المدینة الفاضلة فی الأدب الشرقی قدیما. أما الدیستوبیا أی المدینة الفاسدة، التی لا ترمی إلى سعادة أفرادها، فبدأت تسود الروایة العربیة المعاصرة. تُعتبر روایة "أورویل فی الضاحیة الجنوبیة" للکاتب اللبنانی فوزی ذبیان من هذه الروایات الدیستوبیة التی یتطرق فیها الکاتب إلى الظروف الإنسانیة والاجتماعیة فی الضاحیة الجنوبیة لمدینة بیروت، لیکشف عن العوامل المانعة لتنظیم اجتماعی یرى فیه الفرد العدالة وسبل السعادة. لذلک، ومن أجل أهمیة هذا الموضوع فی الروایة العربیة المعاصرة، یحاول هذا المقال قراءة روایة ذبیان فی ضوء العناصر الدیستوبیة من المنظور الاجتماعی، من أجل الحصول على معلومات عن العوامل الإنسانیة والاجتماعیة التی تنمی موجة الدیستوبیا فی المجتمع وکیفیة ظهور هذه العناصر فی البنیة الروائیة لدى ذبیان. وقد بینت الدراسة رصد الروائی للأوضاع الاجتماعیة السائدة فی الضاحیة، وعلاقتها بالأوضاع السیاسیة. کما أنها أبانت عن جرأة الکاتب فی طرح قضایا من الصعب تداولها علنًا.
بررسی وجوه روایتی پادشاه و کنیزک مثنوی معنوی و روایت های مشابه بر پایه الگوی تزوتان تودوروف چکیده روایت شاه و کنیزک، عطف توجه به مولفه های درون ساختاری و نظام فکری مولوی، بنیادی ترین روایت مثنوی محسوب می شود. بی تردید، مولوی این روایت را از روایت های مشابه دیگر در ادب فارسی از جمله روایت فردوس الحکمه، نظامی عروضی در چهار مقاله، عطار در مصیبت نامه و نظامی گنجه ای در اقبال نامه اقتباس کرده و با دخل و تصرف های منحصر به فرد خود، با بن مایه ای کاملا عرفانی، به شیوه ای بسیار نظام مند، گیرا و مؤثر بازتولید کرده است. در این پژوهش سعی شده است وجوه روایتی این حکایت ها بر پایه ی نظریه تزوتان تودوروف بررسی گردد تا از این رهگذر، مولفه های درون ساختاری حکایت ها که موجب گسترش و حرکت منطقی داستان ها می شوند، نشان داده شوند و بدینوسیله عوامل بنیادین شکل گیری داستان ها مشخص گردند و در نهایت آشکار شود که بسامد هر یک از وجوه روایتی در داستان ها به چه میزان است که این مهم خود ساختار نهایی حکایت را نشان خواهد داد. کلیدواژه ها: روایت، روایت شناسی، وجوه روایتی، تزوتان تودوروف، مثنوی، شاه و کنیزک.
در هر ژانر ادبی، متناسب با غایت آن ژانر، شگردهای زبانی و ادبی آفریده می شوند و موجب زیبایی و بلاغت آن متن می گردند. زمانی آرایه های ادبی و صور خیال در تحلیل متن نقشی برجسته ایفا می کنند که تبدیل به شگردی سبکی شده باشند. در متون تعلیمی عرفانی که غایت آن بیان اندیشه در قالب زبان و ساختاری زیباست، تمثیل بسامد بالایی دارد، به گونه ای که غالب ترین شگرد سبکی هنری در این متون، تمثیل و کارکرد بلاغی و اندیشگانی آن است. در این مقاله، با روشی توصیفی تحلیلی بلاغت تمثیل را در مرصادالعباد نجم الدین رازی بررسی کرده ایم و با تحلیل دو بعد ساختاری و گفتمانی این فرایند بلاغی نشان داده ایم که کارکرد و ساختار تمثیل در مرصادالعباد متفاوت از کارکرد آن در دیگر متون عرفانی است؛ زیرا از سطح یک شگرد هنری صرف تا حدی فرارفته است، به گونه ای که تمثیل پردازی تبدیل به شگردی سبکی در بیان آموزه های معرفتی شده است؛ آن گونه که می توان از آن در کشف گفتمان پنهان متن سود جست. استفاده نجم الدین رازی از تمثیل موجب استبداد فهم و تک صدایی شدن متن شده، از این رو، ابزاری در راستای کشف ایدیولوژی نویسنده است. یکی از عوامل اصلی محدودیت فهم معنایی متن و تک صدایی شدن آن را می توان در اجزای تمثیل های مرصادالعباد یافت که اغلب اضافه های تشبیهی هستند تا نماد.
امروزه مطالعات زبان شناسی شناختی به این مهم دست یافته است که بشر بدون استعاره مفهومی توانایی اندیشیدن ندارد. با کمک گرفتن از استعاره مفهومی افزون بر راه یابی به ذهن اهل زبان، با افکار آنان نیز بیشتر می توان آشنا شد. باتوجه به شیوه تفکر بشر می توان دریافت انسان برای بیان امور معنوی و ماورای فیزیک، به امور مادی و برخی مصداق ها نیازمند است تا بتواند به آنها اشاره کند. ادبیات فارسی که در دوره ای گزارشگر حالات عرفانی عارفان بزرگ بوده است. در بسیاری از موارد، برای مفهومی کردن این حالات از حوزه های مادی استفاده کرده است. یکی از این حوزه ها، خرابات و میکده است. عرفان در ادب فارسی بسیار به خرابات تشبیه شده است. گویا خرابات و میکده ادامه سنتی آیینی به نام نوشیدن هوم (شیره سکرآور در مزدیسنا و پیش از آن) است که در شعر فارسی در دوره اسلامی به یک سنت ادبی تبدیل شد و مضامین عرفانی ماندگاری را نمایان کرد؛ به گونه ای که بدون استعاره مفهومی «عرفان، خرابات است»، درک مفاهیم ماورایی در عرفان آسان نخواهد بود. تلاش نگارندگان در این پژوهش بر آن است تا با استفاده از واژه ها و اصطلاحات حوزه خرابات نشان دهند استعاره نامبرده چگونه شکل گرفته است. شواهد شعری در این پژوهش از دیوان حافظ است. نتایج نشان می دهد با حذف این استعاره از شعر فارسی (به ویژه در شعر سبک عراقی)، متون عرفانی بسیار بی مایه خواهد شد.