"گستره مدرنیزم در ادبیات جهان به عنوان دستاورد فراگیر آغاز قرن بیستم، بر ادبیات معاصر فارسى و ذهن روشن بین بنیانگذار آن یعنى نیما یوشیج اثر مىگذاد.حاصل این تأثیرپذیرى و بینش جدید، پدید آمدن شعرى است که به صورتى ژرفتر به درک انسان معاصر با ارزشهاى نو، همت گماشته است و براى این ادراک تازه، ناگزیر طرحى نو در انداخته که مستلزم کنار نهادن شیوههاى بیان سنتى و نفى ارزشها و بینشهاى کهن است.با این حال به نظر مىرسد این دگرگونى و تازه نگرى، در تمام وجوه شعر نیما یوشیج به یکسان رخ ننموده است و در پارهاى موارد، شاعر نتوانسته خود را از قیود فکرى و شیوههاى اندیشهورزى کهن برهاند.بویژه از موارد قابل توجه مىتوان بر طرز نگرش و زاویه دید او نسبت به زنان، انگشت نهاد.به اعتقاد نگارنده، شعر نیما در این مورد به هیچ وجه متناسب با فضاى نو و پوپایى فکرى او متحول نشده است و شاعر، همچنان با نگاهى سنتى و کهن به زنان و مسایل آنان نگریسته است.در این نوشتار مجموعه اشعارى که در آنها به نحوى زنان و مسایل آنها مطرح شده، مورد بررسى قرار گرفته که در تحلیل نهایى به پنج دسته کلى تقسیم شده است:
الف.زن همچون معشوق ب.زن بعنوان همسر و مادر ج.زن منتظر د.زن اسطورهاى ه.زن فتنهگر.
در یک بیان کلى و با توجه به مباحث مطرح شده در هر مورد، مىتوان گفن که در عمق ذهنیت شاعر، تحرک و تغییر اساسى در مورد زنان صورت نپذیرفته است و نگاه او که در سایر وجوه انسانى بسیار پیشرفته و روشننگر است، در این مورد خاص عقب مانده و واپسگرا تلقى مىشود.
"
بازتاب فرهنگی مانویت را در سده های نخستین دوره اسلامی به خوبی می توان مشاهده کرد. طرد حیات زمینی و نفی مادیات و پرداختن به امور اخروی، که جزو درونمایه های اصلی کیش مانوی است، از طریق تصوف و عرفان اسلامی تداوم یافت. غلات شیعه و زنادقه در زمره فرقه های متاثر از مانویت بوده اند. در تفاسیر عرفانی نیز از " نور ازلی" سخن رفته است که بازمانده باور مانویان به بهشت نور و هبوط نور از عالم سماوی به عالم ناسوت است. بازتاب دینی، اعتقادی و فرهنگی گنوسیان در ایران و جهان اسلام از اواخر سده سوم میلادی آغاز شد و تا نهضت اسماعیلیه ادامه داشت. فلاسفه اسلامی بعضی از اصطلاحات و مضامین ویژه مانوی را در آثار فلسفی خود به کار برده اند. دانشمندان اسماعیلی نیز در این کار نقشی اساسی داشته اند.
چون ادبیات آینة تمامنمای روح یک ملت و منعکسکنندة تحولات اجتماعی هر عصر است؛ ادبیات جنگ به ویژه شعر آن نشاندهندة هشت سال دفاع و مقاومت ملت مبارز ایران است. در این مقاله سعی شده است انعکاس تحولات ناشی از جنگ بر موضوعات، مضامین و قالبهای شعر این دوره ارزیابی شود. برای تبیین این مسأله با مروری بر اشعار جنگ، ابتدا به بحث دربارة ویژگیهای شعر جنگ و موضوعات و مضامین آن پرداخته، تحولات خاص هر قالب را بررسی کردیم. ضمن این بررسی آشکار شد تجلی و تأثیر جنگ بر ادبیات، موضوعات و مضامین تازهای را که پیش از این در شعر جایگاهی نداشتند به عرصه شعر و شاعری وارد کرد؛ چنانکه این اشعار بیانگر عاطفه، تخیـّل و احساسات شاعرانة شاعران جنگ هستند. قالبهای شعر جنگ نیز بسیار متنوع است و شاعران از تمامی قالبهای کلاسیک و نو با زبانی ساده و عاری از تکلف برای بیان موضوعات و مضامین مورد نظر خود استفاده کردهاند اما فراوانی غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی و قالبهای نو چشمگیرتر از سایر قالبهاست، همچنین قالبهای غزل و رباعی در شعر جنگ صبغهای خاص دارند.
رمان تاریخی اگر چه در آغاز تحت تاثیر ترجمه آثار اروپایی وارد حوزه زبان و فرهنگ فارسی شد و نمونه های اولیه فارسی آن در شرایط و اوضاع آشفته عصر مشروطیت در ادبیات فارسی ظهور کرد ، با این همه در طول چند دهه نخستین عمر خود ، به درجه ای از تحول و تکامل ساختاری ، محتوایی و سبکی دست یافت. از حیث ساختاری و تکنیکی، رمان تاریخی فارسی ، ضمن پای بندی نسبی به سنت های داستانی قدیم , زمینه آشنایی و ممارست ایرانیان را به فنون داستان نویسی جدید اروپا فراهم کرد و خود نیز ، در نمونه های متاخر ، به ساخت داستانی صرف دست یافت. از جهت محتوایی ، راه ورود و تقویت اندیشه های ملی گرایی و وطن دوستی ، بنیادگرایی ، تاریخ گرایی ، اخلاق گرایی، قانون مداری ، مخالفت با فئودالیسم و اشرافیت سیاسی و احیانا دینی و … را هموارتر کرد. همچنین رمان تاریخی فارسی از حیث سبکی ، متناسب با محتوا و موضوعات تازه، در ساده شدن و فاصله گرفتن زبان فارسی از آرایش های زبانی و بلاغی ، تاثیر گذاشت و از سوی دیگر ، رنگ و جلای اشرافی گری را از زبان فارسی زدود و به آن جنبه و جلوه ای کاربردی و ابزاری بخشید. رمان تاریخی فارسی از این حیث ، در حکم پلی است که میان سنت و تجدد ادبی ، بسته شده باشد.
درباره "سلامان و ابسال" حدود سه روایت با تفسیرهای متفاوت موجود است. جامی روایت حنین بن اسحاق و ابن سینا را به نظم کشیده و همانند خواجه نصیرالدین طوسی به تفسیر آن پرداخته است. این روایت با کمی اختلاف همان روایت یونانی حنین بن اسحاق است ، تفسیر وی نیز شبیه تفسیر خواجه نصیر است و بیشتر جنبه فلسفی و اخلاقی دارد. تقریبا اولین کسی که به نقد سلامان و ابسال ابن سینا پرداخته ، امام فخر رازی است. بعدها خواجه نصیر نظر امام فخر را رد می کند . او معتقد است مراد از "سلامان" نفس و مراد از "ابسال" درجه و مقام تو در عرفان و "ملک" عبارت از عقل فعال و "حکیم الهی" عبارت از فیض الهی است که بر عقل فعال فایض می شود. عباس احمد، دانشمند مصری ، شارح دیگری است که با دید فلسفی ، به "سلامان و ابسال" پرداخته است. در دوران اخیر هنری کربن به تفسیری عرفانی و روان شناختی سلامان و ابسال پرداخته و نظریه خواجه نصیر را نقد کرده است ، به عقیده وی سلامان و ابسال داستانی هرمسی است که به شرح مدارج راز آموزی عرفانی قهرمان برحسب استحاله های باطنی و سلسله مراتب تبدل عارف می پردازد. افزون بر این رهیافت های عرفانی و روان شناختی می توان به رگه های دیگری از مایه های روانشناختی در سلامان و ابسال دست یافت. فضای همه رخدادهای این داستان تمثیلی همانند داستان های تمثیلی سهروردی عالم خیال و یا رویا و خواب است. در مقالات شمس تبریزی نیز به این عالم ، در پیوند با دگرگونی های روح عارف و درون او توجه شده است.
در دنیای امروز، عده ای پس از خواندن آثار مدرن و پسامدرن، از تعقید لفظی آنها و نیز غیر قابل فهم بودن منظور نویسنده شکوه دارند. گروهی دیگر برخلاف گروه اول از همان داستانهای پیچیده با صفاتی مانند "بهترین" و "غنی ترین" آثار یاد می کنند. شاید ما هم پس از خواندن یکی از داستانهای کوتاه معاصر یا رمانهای موسوم به "نو" داستان را ناتمام کنار گذاشته ایم و یا به خود گفته ایم اگر متوجه منظور نویسنده نشده ایم، به دلیل عدم تمرکز یا اشتغال ذهنی یا "بدخواندن" داستان بوده است. چنین وضع و حالی برای کسانی که با ادبیات قرن بیستم سروکار دارند مقوله ای محسوس و تکراری است و به نحوی با سوالهای اساسی از این قبیل مرتبط است: چر ا آثار مدرن و پسامدرن اینقدر آشفته اند؟ چرا نویسنده قرن بیستم اینقدر از مردم جامعه اش فاصله گرفته است؟ چرا آنچه او می نویسد همان چیزی نیست که توده مردم به آن فکر می کنند، از آن رنج می برند، یا به آن می خندند؟ اصولا اگر قرار است نویسنده فقط تمرین نوشته های هنری و انتزاعی بکند و آنقدر فردی و خصوصی بنویسد که فقط خودش از آن آگاه باشد، پس چرا می نویسد؟ نوشتار حاضر پاسخی است به این پرسشها و تلاشی است درباب روشن کردن شاخصه های ادبیات قرن بیستم و بررسی عواملی که موجب ظهور شکاف بین نویسنده و مردم شده است و نهایتا روزنه ای است برای شناخت و درک بهتر از نوشته هایی که گاهی متهم شده است به "آشفتگی" و "بی سروته بودن".
نام خاقانی، سخنور بزرگ ادب فارسی، در کنار نام حکیم نظامی، بلافاصله بعد از فحول اربعه ادبیات ایران (فردوسی، مولانا، سعدی و حافظ) در ردیف بزرگترین شاعران سرزمین ما جای دارد و در این مورد اغلب صاحبنظران و ادب شناسان اتفاق نظر دارند.شعر خاقانی به دلیل حجاب رنگین سبک و شیوه خاص شاعری او، تا دیر زمانی چنانکه شایسته اوست، مورد توجه و ارزیابی اهل ادب قرار نگرفته بود و سالیان سال بیشتر ایرانیان این اعجوبه ادب فارسی را تنها با مداینیه مشهور او می شناختند. خوشبختانه در دو دهه اخیر، به دلایل گوناگون، شعر این سخنور بزرگ از جنبه های مختلف و بخصوص صور خیال اعجاب انگیز شاعر، مورد بررسی قرار گرفته است؛ اما هنوز جای تحقیق در مورد محتوای معنوی و جهان درونی و ذهنی او خالی است و به نظر می رسد که راهی دراز برای دستیابی به اینکه خاقانی چه می گوید، در پیش رو داشته باشیم و این کار تنها با همت جمعی دوستداران و پژوهشگران شعر فارسی امکانپذیر خواهد بود. از جمله این موارد، جایگاه خاقانی در قلمرو عرفان و مباحث معرفتی است. هدف نگارنده در این نوشته این بوده است که پایگاه این شاعر بزرگ را در این زمینه، که از قرن پنجم به بعد، به عنوان بعد پیوسته ادب فارسی شناخته می شود، در حد توان، روشن کند.