لئونید نیکلایویچ آندریف نویسنده مشهور روسی در قرن 19 و 20 می باشد که تنها تعداد اندکی از آثار او در ایران ترجمه شده و به چاپ رسیده است. از این رو در مقاله حاضر سعی شده تا دورنمایی هر چند مختصر از افکار و عقاید اجتماعی و سیاسی و روانشناختی وی بیان شود. آندریف، که از یک سو در بحبوحه بحران های اجتماعی و انقلاب ها حضور داشت و از سوی دیگر در مسیر ایده ها و جریانات اجتماعی و ادبی مختلف قرار گرفته بود، در دوره های مختلف زندگی اش با عقاید و افکار و تمایلات زیادی دست و پنجه نرم کرد. او تلنگری به همه مکتب های ادبی نوین زد و در راهی طولانی از رئالیسم به سمبولیسم، با در هم آمیختن این دو مکتب، طراوت و ظرافت خاصی به آثارش بخشید. او همواره به دنبال یافتن پاسخی برای پرسش های بی شمارش در زندگی از جمله سرنوشت، عشق، امید، زندگی، مرگ و غیره بود. داستان یکی بود، یکی نبود که در اولین مجموعه آثارش در سال 1901 به چاپ رسید، دغدغه نویسنده دربارة موضوع مرگ و زندگی را به روشنی بیان می دارد. او عقیده دارد که مرگ، پایان حضور جسمانی هر انسان در این دنیا است، ولی زندگی همچنان پس از مرگ او و بدون او ادامه دارد. قهرمان اصلی داستان, لاورنتی پترویچ، سیمای انسان معاصر است که غرق در جسم خود بوده و از روح و روان خویش غافل مانده و در نهایت پشیمان می گردد.
شگردهای چاپی و نوآوری در شیوة روایت، رمان بیوتن را به یک فراداستان شبیه کرده است: فراداستان، یکی از شایع ترین انواع داستانهای پسامدرن، داستانی است خود-ارجاع که با فنون گوناگون، نظیر اتصال کوتاه، بینامتنیت، فرجام های چندگانه، افشای صنعت، و غرابت در حروف چینی نحوة برساخته شدن خود را افشا می کند. در نگاه اول چنین به نظر می رسد که بیوتن نیز یک فراداستان است؛ بدین معنا که نویسنده سعی کرده با بازیگوشی های چاپی ورود به داستان ارائه ی چند فرجام برای داستان چاپ علامت های مختلف در حاشیه ی متن داستان را به تقلید از رمان های پسامدرن غرب وارد حیطه ی پسامدرنیسم کند ولی با تحلیل متنی شگردهای به کاررفته در این داستان و با استفاده از آرای برایان مک هیل و پتریشیا وُ، دو نظریه پرداز مطرح پسامدرنیسم، معلوم می شود که این رمان نتوانسته وارد حیطة پسامدرنیسم شود.زیرا شرط اول و اساسی ورود به پسامدرنیسم فقدان یک نظریه یا ایدئولوژی آوانگارد است اصلی که به تمامی در بیوتن نقض شده.
در این مقاله، آرای سیبویه ـ دانشمند مسلمان و ایرانی ـ دربارهٔ زبان و زبان شناسی بررسی شده است. این عالم بزرگ ایرانی، که از رهبران نحلهٔ بصره نیز بود، در نحو زبان عربی به کمال رسید. کتاب او با عنوان الکتاب از معروف ترین و معتبرترین کتاب ها در زمینهٔ نحو است. الکتاب طرز توصیف دستور زبان عربی را تعیین و تثبیت کرد. تصویری که او از دستور زبان عربی رسمی و کتابتی ترسیم نمود به ذات همان است که امروزیان از آن زبان در ذهن دارند.
برخی شاعران معاصر در برهه¬ای از زمان به دلیل اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی و شکست های پیاپی فردی و اجتماعی و در فضایی آکنده از اندیشه های فلسفی غرب، به عقیدة غیاب خدا که یکی از اندیشه های بنیادین فلسفة غرب است اعتقاد پیدا می کنند؛ امّا به دلیل گرایش ذاتی انسان به مفهومی به نام خدا و نیز تحت تأثیر اندیشه های فلسفی غرب به خدایی دیگرگونه روی میآورند. همین مسأله سبب به وجود آمدن شکل متفاوتی از خداباوری در شعر این شاعران شده است. نگارندگان در این گفتار ضمن اشاره به پیشینة عقیدة غیاب خدا و باز آفرینی آن در سنّت دینی و فلسفة غرب، به بررسی چگونگی ظهور، دوام یا افول، شباهت ها و تفاوت های آن در شعر سه شاعر برجستة معاصر، یعنی اخوان، فروغ و شاملو میپردازند.
الأدب المقارن لون من ألوان البحث الأدبی ظهر فی فرنسا، وفیها نشأ وترعرع، ثم تم تصدیره منها إلی الجامعات الأوربیه والأمریکیه، کما دخل إلی جامعات العالم الثالث منذ منتصف القرن العشرین فصاعداً.
ومن الحقائق المتّصله بالمقارنه الأدبیه أنّ هذا اللون من البحث الأدبی قدیم، ویمکن البحث عن أصوله حتی فی التاریخ القدیم. وما نقوله عن الأدب المقارن ینسحب علی سائر العلوم المعارف الإنسانیه؛ غیر أنّ ما نحن بصدده هنا هو تتبع نشأه الأدب المقارن بوصفه علماً حدیثاً فی الجامعات الإیرانیه؛ بعد أن نشأ فی أوربا، ثم أصبح عالمیا بالتدریج.
وقد دخل الأدب المقارن إلی مناهج الدراسه فی جامعه طهران علی ید الدکتوره فاطمه سیاح، وبلغ أوجه فی دراسات بعض الباحثین المبرّزین من أمثال محمد محمدی وجواد حدیدی وآذرتاش آذرنوش؛ ولکنّ هذا المقررالجامعی ظل یعانی إلی الیوم من انعدام الأستاذ المتخصص، وقله الاهتمام بالنظریه، و....
وهذا البحث محاوله صادقه لتقدیم صوره شبه کامله عن نشأه الأدب المقارن فی إیران، وعن التحدیات التی تحول دون نموّه وازدهاره.
اشتهر أحمد شوقی بأمیر الشعراء، وهو من أشهر شعراء العصر الأخیر. إنه لم یکن شاعراً لنفسه، وحیاته الخاصه بل کان دائماً شاعراً لغیره.لم یترک شوقی غرضاً من أغراض الشعر، إلا وطرق بابه، وخاض غماره. وهو إن لم یکن شاعراً عالمیاً، فإنه شاعر الشرق، ومن أعظم أرکان النهضه التی وجهت الشعر العربی نحوالقیم الخالده. تبین هذه الدراسه الاجتماعیات، والأخلاق، والحکم التی جمعت فی دیوانه القیم. عندما نراجع دیوانه نری أنه ینشرُ فی الحقل الاجتماعی آراء حکمیه، ومواعظ أخلاقیه. وفی بعض الأحیان، یورد الشاعر توجیهاته وحکمه، ممزوجهً بالوعظ والإرشاد. وقد جعل شوقی، الأخلاق مناره للدین، وهدیاً للمؤمنین، وبها فوز الناس أجمعین.
برای شناخت کیفیّت حالات نفسانی شاعر و فضای ذهن و خیال او، بحث درباره منشأی پیدایش شعر، نکته جالب و قابل اهمیّتی است. اعتقاد به این نکته که هر هنری، آبشخور و محلّ تغذیه خاصّ خود را داشته، از اندیشه های بنیادین در حوزه مباحث هنری در غرب و شرق بوده است. تحلیل مضامین آفرینش های هنری در ساختار فکری شاعران و ارتباط دادن آن با دنیای بیرون، درگرو شناخت فضایی است که شاعر در آن فضا تحت تأثیر عوامل مختلف به دریافتی می رسد که پیکره هنری اثر خود را مفصل بندی می کند. در مقاله حاضر، مسئله «الهام» و جایگاه آن در خلاقیّت هنری، که در ادبیات جهان با عناوین مختلف نبوغ، ذوق و جذبه، الهه شعر، جنّ و شیطان، تابعه، همزاد و... از آنها یاد شده بررسی شده است.
مسئله کنایه – از بدو شکل گیری و استفاده اش توسط سقراط – تحت اشکال مختلفی خود را نشان می دهد که همگی این قالب ها در خدمت نوعی نوشتار و یا گفتار غیرمستقیم قرار می گیرند. در آثار ژید، این نوع آرایه ی ادبی اهمیت و کاربرد قابل توجهی پیدا می کند و ژید خود معتقد است که چیزی جز کنایه ننوشته است. نوع ادبی که داستان در قالب آن شکل میگیرد و پیش میرود زمینه ی مناسبی برای ارائه ی نکات دور از ذهن و عجیب است و این امر با ساختار کنایه که مبتنی بر وجود دو معنای متضاد در کلام است همخوانی دارد. در واقع، تولید یک کنایه همچون مکالمه است که فهم و درک نکات کنایه آمیز را مهم می نماید علاوه بر اینکه در این فضای گفتگویی گاه پاسخی شایسته به کنایه پرداز داده می شود که درواقع بازخورد عمل و یا گفتار خود اوست. بنا به این دلایل و نیز به علت پیچیدگی فرآیند تولید یک کنایه، این آرایه ی ادبی توجه بیشتری را می طلبد. رفتار و موضع گیری های کنایه آمیز راوی داستان هم مطالعه ی ساختار روایی و نیز چند و چون آن را مهم می نمایاند.