فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۹٬۲۲۱ تا ۱۹٬۲۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
مقایسه کلیم کاشانی و محتشم کاشانی از منظر بلاغت شعری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقد ادبی، مطالعه هوشمندانه اثر ادبی و توصیف و تحلیل آن است. کسی که بنا بر این فرایند و درباره اثری داوری می کند، او را منتقد یا ناقد ادبی می نامند. منتقد ادبی بنا بر شیوه ایی شناخته شده، به نقد اثر می پردازد و گاهی نیز بنا بر طبقه بندی تازه ای که خود ارائه می دهد، به گونه ای اثر را در منظر سنجش قرار می دهد که حکمش مقبول مخاطب عام و بیشتر منتقدان دیگر قرار گیرد. یکی از مسیرهایی که در میان انواع و اقسام شیوه های نقد ادبی، مسیری روشن و همگان پذیر است، شیوه مقایسه است. بدیهی است که مقایسه، زمانی مقبول می افتد که دو اثر یا دو پدیده، وجوه مشترکی داشته باشند. این وجوه البته تنوع دارد؛ امّا بررسی جهان پیام اثر و جهان شکل اثر، کلّی ترین تقسیم بندی برای موضوعات مقایسه پذیر در حوزه نقد ادبی است. در این مقاله، سروده های کلیم کاشانی و محتشم کاشانی که هر دو از شاعران یک دوره به شمار می روند، از منظر بلاغی، مورد مقایسه قرار گرفته است. در این مقایسه، طی گزینش و تشریح برخی از آرایه ها که در گستره شعر آن شاعران، کاربرد فراوان داشته است؛ چنین نتیجه گیری شده که کلیم کاشانی در بازنمود شعری آن آرایه ها، از محتشم، استوارتر، شاعرانه تر، سنجیده تر و در یک کلام، هنری تر عمل کرده است.
بررسی اجزای کلام در جنیدنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از جمله بررسی های مفید برای آشکار شدن ساز و کار روایت ها و به طور خاص قصّه های عامیانه، روش تجزیه و تحلیل تودوروف، نظریه پرداز عرصه ساختارگرایی است که در تحلیل روایت های اسطوره ای به کار گرفته شده است. وی این نوع قصّه ها را از جنبه های مختلف مورد توجه قرار داده و در بررسی اجزای کلام قصه ها، آنها را همچون پاره های گفتمان به سه دسته اسم، صفت و فعل تقسیم کرده است. بنابراین با تجزیه و تحلیل روایت، می توان به واحدهایی صوری دست پیدا کرد که با اجزای کلام دستوری شباهت چشمگیری دارند.
این نوشته «جنیدنامه» را از جنبه اجزای کلام بررسی می کند و می کوشد، با تکیه بر نظریه تودوروف به درک ارتباط متقابل شخصیت های «جنیدنامه» دست یابد. برای دستیابی به این هدف ابتدا توضیح مختصری در مورد نظریه تودوروف در زمینه اجزای کلام داده می شود و سپس اجزای کلام؛ یعنی اسم خاص (شخصیت)، فعل (کنش)، صفت (ویژگی) و همچنین چگونگی ارتباط شخصیت های قصّه با توجه به هریک از این اجزا مورد توجه قرار می گیرد. بررسی این ویژگی در درک پیکربندی روایت و نیز شناخت زنجیره ارتباطات شخصیت ها که قصه بر اساس آن پایه ریزی می شود مؤثّر خواهد بود.
رد و موبد در شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در آیین مزد یسنا ایزدان و فرشتگان نگهبان آسمان و زمین و هرآن چه نیک ونغز و از آفریدگان پاک مزدا به شمار می آید، سمت ردی یا سروری دارند. در اکثر آثار دینی زرتشتی و متون پهلوی نیز رد به معنای پیشوای دینی زرتشتی و رهبر روحانی به کار رفته است. در شاهنامه فردوسی هم رد از لغات پرکاربردی است که فرهنگ نویسان برای آن معانی مختلفی چون دانا، خردمند، دلیر و پهلوان را ذکر کرده اند؛ اما نکته مهمی که اکثر شارحان به آن نپرداخته اند، پیوند رد و موبد و علّت کاربرد زیاد این دو واژه درکنار یکدیگر در مشهورترین حماسه ملّی ایران است. رد در شاهنامه در بیشتر موارد، همچون متون اوستایی و پهلوی، همان دستور است که در سلسله مراتب مذهبی ایران باستان جایگاه مهمی داشته است، بنابراین ردان و موبدان هر دو از اعضای جامعه دینی محسوب می شدند. نگارندگان مقاله می کوشند با تکیه بر شاهنامه فردوسی، نقش و جایگاه رد و پیوند آن با موبد را درسه فصل بررسی کنند: 1. واژه شناسی رد 2. رد در شاهنامه 3. پیوند رد و موبد.
مقایسه سبکی اقتفاهای صائب از حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از شگردهای صائب نظیره گویی است. در دیوان او به نام حدود هشتاد شاعر اشاره شده است. بعد از مولوی، بیشترین استقبال و اقتفاهای صائب از حافظ است. صائب بیست و نه غزل را به استقبال غزل های حافظ سروده که در پایان غزل به نام او اشاره کرده است. علاوه بر این حدود 160 غزل دیگر حافظ را از جهت وزن، قافیه و ردیف تقلید کرده؛ امّا به اسم او اشاره نکرده است. گاهی اوقات نیز در مقابل یک غزل حافظ، چندین غزل سروده است. در این مقاله همان بیست و نه غزل که صائب به استقبال حافظ سروده و به نام او اشاره کرده است، از نظر سبک شناسی در سه سطح (ادبی، زبانی، فکری) مقایسه شده است. به طور کلّی در سطح ادبی، حافظ در استفاده از شگردهایی مانند سجع، جناس، تکرار، تضاد، ایهام و تلمیح بر صائب برتری دارد و صائب نیز در کاربرد صنایعی مانند: ایهام تناسب و استخدام بر حافظ پیشی گرفته است. در موارد بیانی نیز صائب تشبیهات بیشتری به کار برده است و در موارد دیگر تفاوت چندانی دیده نمی شود. در سطح زبانی حافظ نسبت به صائب برتری نسبی دارد؛ امّا از همه مهم تر در سطح فکری صائب بیشتر به مضمون سازی و تصویر پردازی پرداخته، در حالی که حافظ به معانی و اندیشه های والایی اشاره کرده است.
عنصر روایت در ترانه های کودکانه ی مصطفی رحماندوست(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آثار ادبی کودکان با اهداف متفاوتی خلق می شوند. زمینه سازی برای رشد جنبه های فردی و اجتماعی کودکان و پرورش استعدادهای ذهنی و شکوفایی ذوق هنری آنان از جمله اهداف ادبیات کودکان است که تولیدکنندگان این دسته از آثار برای رسیدن به اهداف فوق و اثر گذاری بیش تر بر مخاطبان از شگردهای گوناگونی بهره می گیرند. استفاده از قالب ترانه و گزینش ساختار روایی در ترانه سرایی برای کودکان یکی از شیوه های تولید آثار ادبی است. این مقاله برآن است تا عنصر روایت را در ترانه های کودکانه ی مصطفی رحماندوست مورد مطالعه قرار دهد و خصوصیات روایی آن ها را توصیف و تبیین نماید و با در نظر داشتن خصوصیات داستان های مینی مالیستی، عناصر داستانی شکل دهنده ی روایت های رحماندوست را در ترانه ها تحلیل کند؛ عناصری همچون پیرنگ، کانون روایت، شخصیت پردازی، صحنه پردازی، درون مایه، لحن، سبک و زبان. این تحقیق می تواند جنبه های زیبایی شناسانه ی ترانه های روایی کودکان را باز نمایاند و ویژگی های خاص روایت کودکانه را توضیح دهد. روش تحقیق توصیفی _ تحلیلی و شیوه ی گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است و در این پژوهش ده ترانه از سروده های رحماندوست مورد بررسی قرار می گیرد. این پژوهش نشان می دهد که رحماندوست با بهره گیری از پیرنگ کلاسیک، قهرمان منفرد و فعّال، کانون روایتی منِ دانای کل محدود، زبان عامیانه و گفتاری، لحن برون گرا و همچنین با استفاده از شیوه ی مینی مالیستی در شخصیت پردازی و صحنه پردازی به ساختار روایی منسجمی دست یافته است.
ترجمه ادبیات کودکان: بررسی ترجمه اسامی خاص شخصیت ها به طور ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر بر آن است تا در وهله نخست تفاوت های بین ادبیات کودکان و بزرگ سالان را از منظر روش های ترجمه مشخص نماید و سپس به رویکردهای ترجمه اسامی خاص شخصیت ها در ادبیات کودکان بپردازد. بخشی از ترجمه های فارسی «قصه های پریان» اثر هانس کریستن اندرسون به عنوان نمونه ای از ادبیات کودکان تک وجهی و بخش هایی از داستان های بلندی مانند «دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز و «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» از لوییس کارول به عنوان نمونه هایی از ادبیات کودکان چندوجهی مورد بررسی و تطابق با روش های رایج در ترجمه ادبیات کودکان قرار میگیرند. از نتایج مطالعه حاضر چنین برمی آید که ادبیات کودکان خصوصاً ادبیات کودکان تک وجهی به لحاظ ماهیت حاشیه ای در نظام چندگانه ادبی بیش تر مورد اقتباس مترجمان می گیرد در حالی که کاربرد این شیوه ها در ترجمه ادبیات بزرگ سالان پسندیده نمیباشد. در حقیقت ادبیات کودکان در مقایسه با ادبیات بزرگ سالان بیش تر مورد بومیسازی قرار می گیرد. علاوه بر این می توان ده روش متفاوت در ترجمه اسامی خاص شخصیت های ادبیات کودکان به کار برد که از این قرارند: بازآفرینی، بازآفرینی و اضافه کردن توضیحات به متن، جایگزینی اسم خاص مبدأ با نامی عام در زبان مقصد، انطباق اسم خاص با قواعد واجیآوایی زبان مقصد، جایگزینی اسم خاص با نامی آشناتر از زبان مبدأ و یا نامی با عملکرد یکسان و آشنا برای ملل متفاوت، حذف کردن، معادلیابی، جایگزینی اسم مبدأ با نامی در زبان مقصد که معنای ضمنی متفاوتی دارد، جایگزینی اسم خاص با نامی دیگر از زبان مقصد (جانشینی)، جایگزینی اسم خاص با اسم خاص معادل آن در زبان مقصد. این رویکردهای ترجمه بر حفظ نقش اسامی خاص متن مبدٲ نقش بسزایی دارند
دادخواهی در بیابان یا تحلیل قصه های شکار در برخی از متون و منظومه های ادب فارسی تا قرن هفتم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در برخی از منظومه های عرفانی و تعلیمی فارسی، قصه های کوتاهی دیده می شود که از چارچوبی یک سان برخوردار است. در این قصه ها، پادشاه در شکارگاه به دلایلی نامعلوم، از همراهان جدا می ماند و در بین راه، یکی از اهالی شهرها یا روستاهای دوردست که از ستم ماموران یا والی دیار خویش به تنگ آمده است، سر راهش سبز می شود. دادخواهی او که با تیززبانی همراه است، در آغاز خشم پادشاه را برمی انگیزد؛ اما سرانجام وجدان خفته ی وی بیدار می شود و با درنگ در سخن دادخواه، به عمق نابسامانی و پریشانی اوضاع حکومت پی می برد. این گونه داستان ها که صبغه ای آرمانی به خود می گیرد، با پیامدی خجسته همراه است؛ زیرا پادشاه افزون بر احقاق حق شاکی و مجازات مجرمان، در پیِ اصلاح امور برمی آید. پراکندگی این حکایات در شعر سده های ششم و هفتم، نشان گر دغدغه ی مشترک سخنوران این دوره ها و تلاشی فرهنگی برای غفلت زدایی ارباب قدرت و بیدارسازی آنان است. نگارنده در این نوشتار، به چند و چون این قصه ها، ساختار بیرونی، اجزای درونی و علل شکل گیری آن ها پرداخته است.
نمادشناسی حکایت «بوف و زاغ» کلیله و دمنه بر پایه ی اساطیر ایران و هند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اسطوره ها با زبانی پیچیده و رازآمیز با انسان سخن می گویند و مفاهیمی عمیق و رازناک را با زبان خاص خود، نماد، بیان می کنند. نمادها علاوه بر بیان مفاهیمی ژرف که کشف آن ها به شناخت بیش تر بشر از خود مدد می رساند، اغلب نشان دهنده ی تضادها و پیوندها در دنیای اساطیری، افسانه ها، قصه ها و حماسه ها هستند. در برخی از اسطوره ها، تضاد و تقابل خیر و شر، روشنی و تاریکی، زمین و آسمان، باران و خشکی، خورشید و ماه و... به گونه ای نمادین، مانند جنگ خدایان و اهریمنان، زاغ و بوم، مار و پرنده، قهرمان و اژدها و... نمایان می شود. تقابل روشنی و تاریکی نمونه ای از این تضادهاست که از اصول بنیادین فرهنگ ایران باستان نیز به شمار می رود.در باب «بوف و زاغ» کلیله و دمنه نیز خویشکاری بوف و زاغ را می توان بر اساس تقابل روز و شب بررسی کرد. با توجه به داد و ستدهای فراوان فرهنگی ایران و هند به ویژه در حوزه ی اساطیر، در این پژوهش با رویکرد اسطوره ای و روش تطبیقی، تفاوت ها و شباهت های عناصر متن بوف و زاغ در اساطیر ایران و هند جست وجو، بررسی و تحلیل شده است. در این باب، بوف می تواند نماد شب، تاریکی و ماه، و زاغ نماد روز، روشنایی و خورشید باشد و حکایت پیروزی زاغان بر بومان، غلبه ی مهرپرستی را بر ماه پرستی، نشان دهد.
استعاره های ترکیبی، گونه ای نویافته از استعاره در سروده های خاقانی شروانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خاقانی شروانی (595-520 ه.ق) از شاعران بزرگ سبک آذربایجان است. وی علاوه بر به کارگیری انواع استعاره های شناخته شده در شعر خود، با امتزاج ترکیب آفرینی و استعاره پردازی به آفرینش گونه ای جدید از استعاره دست یازیده که تاکنون از دید علمای بلاغت دور مانده است. این نوع استعاره که در این پژوهش با نام «استعاره های ترکیبی» معرفی شده، یکصد و بیست و پنج بار در اشعار خاقانی بکار رفته است. هدف این پژوهش شناساندن ویژگی های این گونه استعاره ها چون مضمون آفرینی، آشنایی زدایی، برجسته سازی، تناسب، اغراق، ایجاز و ابهام هنری است. استعاره های ترکیبی از کارکردهای دیگری چون تلمیح فشرده و تفضیل و رجحان نیز برخوردارند. بررسی ساختار استعاره های ترکیبی خاقانی از دیگر اهداف این پژوهش محسوب می شود. روش پژوهش توصیفی است و نتایج با استفاده از تحلیل محتوی، به شیوه ی کتابخانه ای و سندکاوی بررسی شده است. نتیجه نشان می دهد شناخت استعاره های ترکیبی در شعر خاقانی علاوه بر کمک به شناخت هرچه بهتر جنبه های زیبایی شناسانه ی شعر او، به شناخت ابعاد نوینی از ظرفیت های زبان فارسی در استعاره پردازی کمک خواهد کرد.
نوسان زاویه ی دید در روایت رمان کولی کنار آتش اثر منیرو روانی پور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی کارکردهای تکرار در شعر معاصر (با تکیه بر شعر سپهری، شاملو و فروغی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«تکرار» در زیباشناسی هنر از مسایل اساسی است و در ادبیات و به خصوص در شعر نقش بسزایی دارد که در صورت کاربرد مناسب، تکرارها می توانند بر جنبه ی زیبایی شناسیک و هنری یک اثر تاثیرگذار باشند. از سوی دیگر، از دیدگاه سبکشناسی نیز، تکرار واژه میتواند بیانگر، سبک شخصی(=شاخصه سبکی) باشد.در شعر کلاسیک، قافیه و ردیف به عنوان یکی از ارکان شعری حضور دارد، اما این قافیه و ردیف - که در شعر معاصر دست و پاگیر محسوب می شود- از جهتی دیگر بروز یافته و عنصر تکرار جایگزین آن شده است. تکرار در سطوح مختلف (واک، هجا، واژه و جمله یا عبارت) در شعر معاصر دیده می شود و شاعران معاصر، چه در جهت توسعه معانی و حسن تاثیر و چه در باب سود جستن از نغمه و آهنگ کلام، از آن بهره برده اند. روی هم رفته می توان روش تکرار را پرکاربردترین روش در شعر این دوره دانست که به یکی از مهمترین عناصر زیبایی آفرینی در شعر معاصر تبدیل شده است.با توجه به اهمیت و بسامد بالای استفاده از تکرار در شعر معاصر، در این مقاله سعی شده است به طور دقیق به کارکردها و نقش های تکرار در شعر نو توجه شود. بدین منظور اشعار برخی از بزرگان شعر معاصر مانند سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و احمد شاملو مورد بررسی قرار گرفتند و کارکردهای گوناگون تکرار از جهات مختلف در شعر ایشان واکاوی گردید و نتایج قابل ملاحظه ای به دست آمد که در متن این جستار آمده است.
بررسی شیوه ی به کارگیری جریان سیال ذهن در رمان سنگ صبور، اثر صادق چوبک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جریان سیال ذهن، روشی نسبتاً جدید در داستان نویسی است که نویسندگانی چون دورثی ریچاردسون، ویرجینیا وولف و جیمز جویس، در آثار خود ازآن بهره گرفته اند. ویژگی این روش، ارائه ی جریانی از اندیشه ها و تصاویر ذهنی است که اغلب فاقد یک پارچگی و ساختار مشخص می باشند؛ طرح داستان مرزهای زمان و مکان متعارف را در می نوردد وخواننده تنها از طریق واگویه های شخصیت ها، می تواند به طور نسبی، به درک آن نائل آید. این شیوه در کشور ما از همان آغاز رمان نویسی به سبک نوین در آثار نویسندگانی چون صادق هدایت و صادق چوبک مورد استقبال قرار گرفت. صادق چوبک، در رمان سنگ صبور، برای به تصویر کشیدن روحیات پیچیده و اغلب هولناک اشخاص داستان و برای رخنه به اعماق روان آن ها، از تکنیک جریان سیال ذهن و به خصوص از شیوه ی تک گویی های درونی مدد گرفته است. روشی که مبتنی بر تداعی معانی آزاد است و با تلفیقی از ناتورالیسم سیاه، سنگ صبور را در ردیف یکی از بهترین نمونه های این سبک خاص قرار داده است.
بررسی تداوم زمان روایت در حکایت های فرعی کلیله و دمنه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی و تحلیل زمان در دانش روایتشناسی در سه بخش نظم (order)، تداوم (duration) و بسامد (frequency) انجام میشود. تداوم، نسبت میان طول مدت داستان و طول مدت بیان آن است که در سه شکل، نمود مییابد: شتاب ثابت؛ شتاب مثبت و شتاب منفی. گذشته از بخش «تداوم»، در دو بخش «نظم» و «بسامد» نیز میتوان ردپاهایی از عوامل ایجاد شتاب ثابت، مثبت و منفی روایت را به دست آورد. کتاب «کلیله و دمنه» - به قلم نصرالله منشی– به دلیل داشتن نثر فنی، همواره یکی از آثار مطنب دانسته شده است. بررسی حکایتهای فرعی این کتاب بر پایهی عوامل سببساز شتاب مثبت و منفی روایت، نشان میدهد از میان حالتهای سهگانهی تداوم زمان روایت، سهم عوامل ایجادکنندهی شتاب مثبت در این حکایتها، بیش از دیگر عوامل است و روایت کلیله و دمنه با وجود برخورداری از نثر فنی، همچنان رنگ و بوی ایجاز و اعتدال را در حکایتهای خود حفظ کرده است.
بررسی تصویر پردازی در حکایتی از کلیله و دمنه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیات فارسی به شکلی انکارناپذیر، با حکایت های اخلاقی گره خورده است. در این میان، برخی پدیدآورندگان آثار منثور برای رهایی از قید گرایش های شعری، به ابداع روش های بیانی و هنری خلاقه ای روی آورده اند که ساخت بیان آن ها را نه تنها در برابر شعر که در برابر سایر آثار مشابه، متمایز می سازد. کتاب کلیله و دمنه ی انشای نصرالله منشی، نمونه ای بارز از این گونه هنرورزی ها به شمار می رود. در این کتاب، افزون بر بهره مندی از تمام جذابیت های نثر فنی و مصنوع فارسی، جلوه ای ابتکاری از هنر روایت پردازی نیز به کار گرفته شده که آن را در نوع خود، یگانه ساخته است. چنان که در برخی داستان های این کتاب، با بهرهمندی از صنعت تصویرگری (Imagery)، فضاسازی و ضرباهنگ قصه به گونه ای پرداخته می شود که با شخصیت و منش قهرمان و یا سایر اشخاص درگیر در داستان، هماهنگ است. نوشتار حاضر بر آن است که با تحلیل و بررسی داستان «کبک نجیر و خرگوش و گربه ی روزه دار» (باب هشتم، بوف و زاغ) و مقایسه ی آن با سایر گزارش های این داستان، این جلوه گری ویژه ی روایت پردازی را در کلیله و دمنه انشای نصرالله منشی بازنمایی کند.
درباره ی برخی ابیات منتسب به رودکی سمرقندی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرهنگ جهانگیری از منابعی است که در آن، ذیل برخی واژه ها، ابیاتی از رودکی برای شاهد، ضبط گردیده است؛ به همین سبب یکی از منابع دیوان بازیافته ی رودکی در تصحیح سعید نفیسی و دیگران، همین فرهنگ جهانگیری است. این فرهنگ همچنین به منزله ی یکی از نخستین کتاب هایی است که در آن شعر قطران به نام رودکی ضبط شده است. محور اصلی و اساسی این مقاله در زمینه ی بیتی منتسب به رودکی است که این بیت در فرهنگ ها به نام رودکی در جایگاه شاهد معنی «همانا و هرگز»؛ برای واژه ی «آرنگ» آمده است؛ حال آن که این بیت، بیتِ دوم رباعی ای از قطران تبریزی است که در آن بیت «از آنک (آن که)»، «آرنگ» خوانده شده و بیت نیز از رودکی دانسته شده است. قدیمی ترین سند انتساب بیت مورد نظر به رودکی، فرهنگ جهانگیری است و هم آن است که این بیت را در جایگاه شاهد معنی «همانا» برای «آرنگ» آورده و فرهنگ نویسان پس از وی نیز آن را بر اساس فرهنگ جهانگیری، واردِ فرهنگ خود نموده اند. همچنین در این مقاله برخی ابیات و رباعیات منسوب به رودکی سمرقندی را در دیوان دیگر شاعران ادب فارسی بازجسته ایم.
شناختی تازه از مسعودبک بخارایی از دریچه ی اشعار و آثار او(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
احمد بن محمد نخشبی بخارایی دهلوی ملقب به مسعودبک، از سخن وران پارسی زبان سده های هشتم و نهم هجری است که پس از گرایش به تصوف و عرفان و روی آوردن به طریقه ی چشتیه، نوشته ها و سروده های پرمغزی به یادگار گذاشته است. به رغم شهرت وی در خارج از ایران به ویژه در هند و پاکستان، چهره ی وی در کشور ما چندان شناخته نیست. آثار و اندیشه ی عرفانی مسعودبک، بازتاب نگرش های بزرگانی چون عین القضاه همدانی، عطار، سعدی و دیگر عارفان و سخنوران ایرانی است. در این نوشتار، کوشش شده است که روایت های گاه تناقض آمیز تذکره ها درباره ی زندگی و آثار مسعودبک با هم سنجیده شود و با تکیه بر آثار و اشعار وی از جمله مرآت العارفین و دیوان شعرش، تصویری روشن تر از سوانح زندگی نویسنده و آثار و اندیشه ی او نشان داده شود؛ برای نمونه، در این جستار، درباره ی اسم، لقب و نسبت وی و نیز چند و چون حکمرانی او در ماوراء النهر و سرانجام ترک تعلقات دنیوی و پیوستنش به چشتیان دهلی، سخن رفته است.
بررسی تطبیقی رمز «عقاب» در شعر پرویز ناتل خانلری و عمر ابوریشه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بی شک پرویز ناتل خانلری و عمر ابوریشه دو شاعر بزرگ در پهنه ی ادبیات فارسی و ادبیات عربی هستند. هر دو شاعر، گرایشی قوی به ادبیات ملی دارند. این دو متاثر از ادبیات اروپا بوده اند و در این پیوند ناتل خانلری بیش تر از ادب فرانسه و ابوریشه بیش تر از ادبیات انگلستان تاثیر پذیرفته اند. این تاثیرپذیری مربوط به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است که در آن، گرایش رمزی ادبا به اساطیر یونان و روم باستان، رو به افزایش گذاشته بود. رمز، عبارت است از هر علامت، اشاره، کلمه، ترکیب و عبارتی که بر معنا و مفهومی ورای آن چه ظاهر آن می نماید، دلالت کند. ناتل خانلری در مثنوی عقاب و عمر ابوریشه در قصیده ی «النسر»، عقاب را در جایگاه رمز، به کار گرفته اند. در این دو اثر ادبی، بین روند حوادث و درون مایه، شباهت زیادی دیده می شود تا آن جا که بعضی از ابیات را می توان معادل برخی دیگر دانست. این شباهت تا آن جاست که پژوهش را به دلیل این قرابت در مضمون و روند حوادث و پی جویی آن، در دو قصیده سوق می دهد. مقاله ی حاضر در صدد است با بررسی اوضاع تاریخی و زندگی نامه و سپس تحلیل اشعار، به تحقیق در مورد تاثیرگذاری و تاثرپذیری این دو شاعر از یکدیگر و بر یکدیگر، پرداخته و میزان موفقیت هر دو شاعر را در انتقال مفاهیم، به نمایش بگذارد. عدم تاثیرپذیری دوشاعر از یکدیگر، مشترک بودن دو عنصر آزادی و کرامت انسانی در دو قصیده، مفصل گویی خانلری و مختصر گویی ابوریشه و... از جمله نتایجی است که این تحقیق به آن دست یافته است.
شیوه های تفسیر و تاویل آیات قرآن کریم در معارف بهاء ولد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کتاب معارف بهاء ولد دربرگیرنده آیات فراوانی است که وی در فصول گوناگون کتاب به تفسیر و تاویل آن ها پرداخته است. در این مقاله، پس از مقدمه ای درباره تفسیر و تاویل، به رویکرد های تفسیری و تاویلی معارف به قرآن کریم می پردازیم. به این منظور، خاستگاه کلامی این رویکردها و شیوه های تفسیر و تاویل نزد بهاء ولد، همچنین شرایط آن از نگاه وی، به همراه بعضی از نکته های انتقادی مطرح شده است.
بررسی و تحلیل کهن الگوی آنیما در غزل های مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، به معرفی کهن الگوی آنیما و بازنمود آن در ناخودآگاه یونگ در برخی از اساطیر و ادبیات جهان و ادبیات معاصر ایران پرداخته، و با درنظرگرفتن دو نقش مثبت و منفی آنیما، برخی از ویژگیهای آن در پهنة جهان و نمود آن ها را در غزلیات شمس ذکر کرده ایم. با توجه به شواهد حاضر در متن، آنیما در غزل های مولوی، ویژگیهایی مثل تسخیرکنندگی و فریبندگی، سرچشمة زندگی بودن، نومنی و تقدس و میانجیگری بین خودآگاه و ناخودآگاه دارد و با نمادهای پرندگان طوطی و طوطیبچه و سیمرغ، و دیگر رموز مثل پری، آهو، ماه، هما، آب و باد و واژگانی مثل صنم و بت نمودار شده است.