این پژوهش که به شیوه تحلیلی- توصیفی تدوین شده بر آن است که با بررسی سیمای زن و حضور وی در اجتماع در دو رمان «دیگر کنیزهای تان نیستیم» از سحر خلیفه و رمان «عادت می کنیم» از زویا پیرزاد ، گامی کوچک در شناساندن افکار فمنیستی هر دو نویسنده بردارد؛ ضمن بررسی آثار هر دو نویسنده درمی یابیم که زنان ترسیم شده در هر دو رمان زنانی بی باک و سلطه جو هستند که با حضور فعال و پرشور خویش در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و تعامل با مردان، از قوانین جوامع مردسالار و سنتی خویش سرپیچی کرده اند.
خاقانی شاعری اندوه پیشه و حسرت سراست. نگاشته های او که آیینه راست کردار روانش است، مشحون از واژه های ناخرسندی و نامرادی است. روحیه زودرنج و حساس او، کم لطفی و کم مهری پدر، انزواطلبی و مرگ طلبی، هجران و دوری از سرزمین های دوست-داشتنی اش و درد و غم از دست دادن عزیزان و آشنایانی که عمری با آنها خاطره داشته، همچنین حبس و دربدری و در نتیجه گذشته نگری و گذشته گرایی، بن مایه های مهم اشعار و گفته های نوستالژیک خاقانی است. از این منظر، شاید به جرأت بتوان گفت که بر اساس شواهد و اسناد، وی محزونترین و دردچشیده ترین شاعری است که در قرن ششم می زیسته است.
نبرد قهرمان با اژدها، یکی از عمده ترین مضامینی است که در اغلب اساطیر و حماسه های دنیا دیده می شود. اهمیت این نبرد آنچنان است که مکتب های گوناگون اساطیری، به بررسی و تحلیل آن پرداخته و هریک به زعم خود، اژدها را نماد برخی رویدادهای مربوط به زندگی انسان ها دانسته اند. در اساطیر ایران، نبرد ایزدان با اهریمن و آفریده های او، گونه های متفاوت اژدهاکشی به شمار می آید. این نبرد در بسیاری از روایات حماسی ایران نیز آمده است و جلوه هایی از آن، به گونة نبرد قهرمانان با دیوان و برخی پتیارگان دیده می شود. در بیشتر پژوهش هایی که در ایران درباره اژدها شده است، اغلب به بررسی قهرمانان اژدهاکش در منظومه های حماسی و شمار محدودی از روایات عامیانه ایران پرداخته اند و به آن دسته روایاتی که در طومارهای نقالی و یا روایات شفاهی- مردمی شاهنامه آمده است توجه چندانی نداشته اند. در این مقاله، به معرفی آن دسته از قهرمانان اژدهاکش، که در مجموعه روایات حماسی ایران آمده است، می پردازیم؛ سپس درباره نژاد این قهرمانان، چگونگی نبرد آنها با اژدها و همچنین پایان زندگی آنها بحث می کنیم.
کتاب گلشن راز شبستری، بی تردید یکی از آثار ارزشمند زبان فارسی است که ادب و معارف والای آن برگرفته از مضامین ارزشمند قرآن کریم است و به سبب همین اهمیتی که دارد، شرح وتوضیح زیادی برآن نوشته شده است و مسائل این کتاب کم حجم اما پرمحتوی از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در این گفتار، سعی شده است که سوال های ادبی گلشن راز با پاسخ های دقیق و مسائل ظریفِ معرفتی وشناختی تا وصول به حق و بقاء بالله، از گلزار سر سبز و پر از گلهای دانش حقیقت قرآن مجید استخراج شود. این پاسخها در عین روشنی و قاطعیت از جنبه های ادبی و بلاغی بالایی برخوردارند. در پاسخ به هر پرسشی، چندین آیه ی شریفه که مناسبت با موضوع مورد پرسش دارد، ذکرشده که در اصل، آن آیات، جواب نکات و دقائق و مشکلات پرسیده شده، محسوب می شوند. بر این اساس می توان گفت که قرآن کریم، با دلایل متقن و عقل پسند، جوابگوی تمام نیازهای مادّی ومعنوی در ابعاد مختلف زندگی انسان است.
کهن الگو تجربیات مشترک همة انسان ها است که از گذشته ها ی دور در ناخودآگاه جمعی آن ها باقی مانده است. به دلیل فراوان بودن تجربیات انسانی نمی توان تعداد کهن الگوها را مشخص کرد؛ اما شاخص ترین کهن الگوها عبارت اند از آنیما، آنیموس، خود، پرسونا، سایه، پیر فرزانه و مادر. ایثار یکی از مهم ترین کهن الگوها است که در ناخودآگاه جمعی بیشتر انسان ها نهادینه شده است. از دیدگاه روان کاوان، ایثار یکی از مکانیزم های دفاعی انسان در برابر خواسته های نهاد است که به علاقة اجتماعی منجر می شود. کهن الگوها خود را در رویاها، خیال پردازی ها و توهمات نشان می دهند. هنر و به ویژه ادبیات، یکی از تجلی گاه های اصلی کهن الگوها است. کهن الگوی ایثار و ویژگی هایش در آثار هنری فراوانی یافت می شوند. یکی از شخصیت هایی که ملازمات کهن الگوی ایثار در سرگذشت او برجسته است، حسین بن منصور حلاج است. در این نوشته، کهن الگو ی ایثار را با توجه به ویژگی هایش در شخصیت حلاج، در شعر «حلاج» شفیعی کدکنی و سرودة «مرثیة حلاج» آدونیس بررسی می کنیم و نقدی اسطوره ای- کهن الگویی از آن ها ارائه می دهیم.
از مهم ترین تفاوت های متون ادبیِ کهن فارسی با ادبیّات جدید تفاوت در طرز برخورد شاعر یا نویسنده با محیطِ پیرامونِ خود و تأثیر پذیرفتن از آن است. در آثار ادبی معاصر، نشانه هایی از ویژگی های جغرافیایی و زبانی و سنّت های زادگاه و محلّ زندگی هنرمند مشهود است، امّا این گونه تأثیرگذاری ها در متون قدیمی ادبیّات فارسی به ندرت دیده می شود. در عصر کنونی، منطقه جنوب ایران به سبب داشتن آب وهوای گرم، نخلستان ها، خلیج فارس، رودهای پُرآب و... در کانون توجّه شاعران و نویسندگان قرار گرفته و این ویژگی ها در آثارِ آنان منعکس شده است. یکی از شاعران معاصر، که از جنوب ایران برخاست و بیشتر عمرِ خود را هم در آنجا گذراند، محسن پزشکیان (1326-1358) است. او عمدتاً در سه شهر (کازرون، بوشهر و تهران)، با ویژگی های اقلیمی متفاوت، زندگی کرد. وی، در اشعارش، از محیط زندگی خود تأثیرات گوناگونی پذیرفته است. در اشعارِ او، بازتاب دریای جنوب، فانوس و پرندگان دریایی، نخلستان، آداب و رسوم، واژه های محلّی، امثال و، در مجموع، فرهنگ و گویش و ویژگی های جغرافیایی رنگ بومی سروده ها را به خوبی نمایش می دهد. در این مقاله، با بررسی مجموعه اشعار وی با عنوانِ شش دفتر، ضمن تعیین عناصر اقلیمی سروده های او، به دسته بندی آن ها می پردازیم. البتّه، تأثیر اقلیم جنوب بر اشعار پزشکیان در ادوار گوناگون زندگی او و بسته به محلّ زندگی اش متغیّر است.
آرکی تایپ یا کهن الگو، مهم ترین اصطلاح مکتب روانکاوی کارل گوستاو یونگ، شامل صور کهن و افکار و امیال غریزی است که در ناخودآگاه جمعی مشترک انسان ها وجود دارند. محتویّات ناخودآگاه جمعی در اسطوره ها، مذاهب، رؤیاها، تخیّلات و آثار ادبی رخ می نمایانند. در این میان، اهمیّت آثار حماسی به عنوان تجلّی گاه اسطوره و کهن الگوها غیر قابل انکار است. در پژوهش پیشِ رو، کهن الگوی قهرمان در منظومه حماسیآرش کمانگیراثر سیاوش کسرایی بررسی و تحلیل شده است. هر انسانی در درون خود قهرمانی دارد و به سفر قهرمانی خاصّی می پردازد. این سفر درواقع، همان الگویی است که برای طی کردن مسیر خودشناسی و رشد فردیّت انتخاب کرده است. بررسی حاضر نشان می دهد که آرش که کهن الگوی قهرمان در شخصیّت او حاکم است، با طی کردن فراز و فرودهای مختصّ این کهن الگو، مسیر خودشناسی را به سرانجام رسانده و به «خود» واقعی اش پی برده است. در بُعد اجتماعی نیز ایرانیان به شناخت نسبت به هویّت جمعی و خودِ قومی و ملّی خویش رسیده اند.
پاره هایی از زندگی گرشاسپ، پهلوان ایرانی، ابتدا در اوستا و متن های پهلوی آمده و بعدها در قالب روایات دیگر بازگفته شده است. اصلی ترین پاره های زندگی گرشاسپ در متون کهن، به دلاوری ها و پاره اندکی به پیوند او با پری اختصاص دارد. با توجه به آنکه ادب عامیانه همواره نگهبان پاره های حذف شده از ادبیات رسمی است، واکاویسامنامه و تومار نقالی آن شیوه مناسبی برای بازیافت پاره های حذف شده این فرازِ زندگی گرشاسپ/ سام است. در سامنامه و تومار، برابر پیوند پر راز و رمز گرشاسپ/ سام و پری خَنَئثی تی در متون کهن، رابطه سام و یک پری به نام عالم افروز / گل افروز وجود دارد و پری در اینجا در وجهی آسیب رسان پدیدار می شود. در زندگی سام نیزیک پری بارآور به نام پریدخت حضور دارد. دور از نظر نیست که این دو پری را که قهرمان را سوی خود می کشند، دو وجه ایزدبانوی بزرگ، ویرانگر- آفریننده، بدانیم.
داستان «اعرابی و سبوی آب» از جمله داستان هایی است که در متون مختلف منظوم و منثور فارسی آمده است. در میان آثار منظوم، این داستان را در مصیبت نامه عطّار، مثنوی و دفتر هفتم مثنوی می توان دید. در این مقاله، به منظور شناختن قدرتِ خلّاقیت و داستان پردازی سرایندگان این آثار، برخی از عناصر این داستان چون پیرنگ، شخصیّت، گفت وگو، حقیقت نمایی و زاویه دید بررسی می گردد. تحلیل زاویه دید بر اساس دیدگاه روایت شناسانی چون پرینس و ریمون- کنان، که آن را کانونی شدگی می نامند، نشان می دهد که تعداد شخصیّت های کانونی شده داستان در مثنوی مولوی بیشتر است. به نظر می رسد مولوی با گسترش دادن پیرنگِ داستان و نیز با افزودن بر تعداد شخصیّت ها و ایجاد گفت وگوهای طولانی، داستان و عمل روایت را جذّاب تر نموده است. نگارندگان این جُستار می کوشند با بررسی عناصر یادشده نشان دهند کدام یک از این سرایندگان در پرداخت این داستان موفق تر بوده اند. سراینده گُمنام دفتر هفتم، به رغم آنکه مثنوی را پیشِ رو داشته است، بهره چندانی از شیوه های داستان پردازی مولوی نبرده است.
بین اسطوره، عرفان، و فرهنگ همواره پیوندها و اشتراکاتی گسترده وجود داشته است. آیین قربانی کردن که قدمتی به درازای حیات بشریت دارد، یکی از این اشتراکات است. در پژوهش حاضر، این آیین نمادین در سه سطح اسطوره ای، عرفانی و فرهنگی بررسی و رمزگشایی شده است. اصل تطابق ادیان، قربانی کردن انسان یا حیوان، آمیخته شدن خرافات با این آیین مقدس، داستان ذبح اسماعیل و نظرات قاطع قرآن کریم درباره این آیین از جمله موضوعات دیگری است که در پژوهش حاضر به آنها پرداخته شده است.
بوف کور ظرفیت های متفاوتی در بررسی های ادبی دارد که از جمله آنها می تواند بررسی آن براساس دیدگاه های دلوز و گتاری باشد. اندیشه های ژیل دلوز، فیلسوف معاصر فرانسوی، در زمینه های علمی، فلسفی، هنری، نگرشی متفاوت پدید آورده است. از جمله میتوان به نظریه میل اشاره کرد که بر پایة آن، سرمایه داری میل و تمنای افراد را کانالیزه، و به فضای روانی- اجتماعی ویژه ای که قابل نظارت و کنترل باشد هدایت می کند تا زمینه بازتولید افراد را فراهم سازد. از دیدگاه دلوز هدف داستان این است که میل را رها نماید. آن هم با از هم گسیختن غل و زنجیرهایی که بر آن اند تا ما را به شیوه های خاصی از اندیشیدن مقید سازند. «اقلیت شدن»، از جمله از هم گسیختن همین قید و بندهاست تا با قلمروزدایی ها قلمروهای متعارف را از میان بردارد. این مقاله با تکیه بر نظریه «اقلیت شدن» ژیل دلوز به خوانش داستان بوف کور هدایت می پردازد و مشخص می کند که اثر حاضر از کدام ماشین های اجتماعی برمی آید، چه چیزهایی را در می نوردد و چه مرزهایی را مخدوش می کند.
با گسترش آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان در ایران و نیز در دیگر کشورها، کتابها و منابعی نیز برای این امر تهیه و تألیف شده است. مجموعه کتابهای «آموزش نوین زبان فارسی» یکی از این منابع است که آقای احسان قبول آنها را تألیف و چاپ کرده است. این مجموعه شش جلد دارد که در سه سطح آغازین، میانی و پیشرفته در نظر گرفته شده است. در این مقاله به بررسی و نقد جلد یک این مجموعه پرداخته ایم. جلد یک به آموزش دوره آغازین می پردازد. با توجه به بخش بندی خود کتاب به عنوانهای مختلف، هر قسمت را جداگانه بررسی و نکات مثبت یا ضعف و اشکال آن را بیان کرده ایم. معیار نقد، درنظر گرفتن اصول آموزش زبان، سطح کاربردی بودن محتوا، رعایت نیازها و پیش نیازهای مباحث و مانند آن بوده است. از مزایای این کتاب آن است که پس از یک متن کوتاه، در قسمتهای گوناگونی مانند تمرین، گفت و گو، تلفظ کلمه ها و دستور، زبان آموزان را به فعالیت وامی دارد اما رعایت نکردن برخی از اصول آموزش زبان، پرداختن به جمله پیش از یاددادن صداها و حروف الفبا، نامشخص بودن مخاطب به طور دقیق، نامتوازن بودن درسها و نیز تکلّف در جمله سازی از نقاط ضعف جلد یک این مجموعه است. این کتاب در مجموع متنی مفید برای آموزش زبان فارسی است که بیشتر مخاطب عرب زبان را در نظر گرفته است. بنابراین برای غیر عرب زبانها مشکلاتی را به وجود می آورد.
روایت های اساطیر ملل مختلف به دلیل بنیادهای کهن الگویی و ریشه در ضمیر ناخودآگاه انسان ها، داستان هایی بدون ارتباط با یکدیگر نیستند بلکه ارتباطی تنگاتنگ میان این اساطیر وجود دارد. اقوام گوناگون بر اثر زمان، مکان و جغرافیای خاص دریافت هایی متفاوت از یک واقعیت اسطوره ای دارند که این امر می تواند با نظریه بینامتنیت همخوانی داشته باشد. با بهره گیری از نظریه بینامتنیت می توان به دریافتی عمیق از متونی که بر بنیاد اسطوره ها شکل گرفته اند، دست یافت. بر اساس این نظریه هیچ متنی مستقل از متون دیگر نیست و هر متن، بینامتنی از متن های پیشین است. در این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی و هدف بازنمایی و بیان ویژگی های مشترک میان دو روایت اسطوره ایِ رستاخیز نباتی در ایران و مصر (کیخسرو و حورس)، بر اساس نظریه بینامتنیت، این نتیجه به دست آمده است که این دو روایت، ویژگی های مشترکی داشته و از بسیاری جهات همگون هستند . به این ترتیب، "نحوه تولد و پرورش یافتن"، "ارتباط با خورشید"، "وجود و حضور الهه باروری"، "دشمن و نابودگر"، "رستاخیز و انتقام گیری" و "یاری رساندن به مردگان" از گزاره های مشترک میان این دو روایت می باشد. از دستاوردهای اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل ویژگی های مشترک برای دست یافتن به بینامتنیت، میان این دو روایت اسطوره ای است.
اطمینان و آرامش دل نقش مهم و اساسی در تکامل معنوی انسان دارد و آیات متعددی در قرآن به این موضوع اختصاص یافته است. در این آیات به نقش ایمان در ایجاد اطمینان و نقش اطمینان در کاملتر شدن ایمان اشاره شده است. نیز خداوند در آیات بسیاری مؤمنان را به ذکر و یاد خدا دعوت می کند که نتیجه آن اطمینان و آرامش دل است. بر اساس آموزه های قرآنی، اطمینان که به واسطه ایمان قوی و صفای ذکر و پس از مراقبه و مجاهده حاصل می شود همان آرامش و اعتماد دل و از رفیع ترین حالات عرفانی است. این جایگاه بلند و ارزشمند در عرفان اسلامی تحت تأثیر آیاتی است که عطمت و ارزش این عمل را بیان می کند. عرفا و بزرگان طریقت با درک اهمیت و عظمت اطمینان در سلوک الی الله همواره در سخنان خود و یا در آثار منظوم و منثورشان سالکان طریق را متوجه جایگاه مهم این حالت عرفانی در سیر و سلوک کرده اند.
پژوهش حاضر براساس اندیشه های میشل فوکو درباره زندان، به بررسی زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس می پردازد که پس از دوره حبس او به نگارش درآمد. نگارندگان درصددند تا ابهام و دوگانگی نهفته در ماهیت اسارت و زندان را که به کسب دانش و قدرت از سوی ملکوم اکس در دوره حبس او منجر شد، با توجه به نظریه های فوکو تبیین کنند. زندان از یک سو نیرویی محدودکننده و سرکوبگر برای روح و روان این سیاهپوست آمریکایی بود؛ از سوی دیگر، اگر به مفهوم زندان از دیدگاهی گسترده تر بنگریم، آمریکا و نژادپرستی آمریکایی (گفتمان های غالب، محدودکننده و سرکوبگر) را می توان نوعی زندان دانست که به طرز شگفت آوری نقشی حیاتی در روشنگری، کسب معرفت نفس و تولید دانش جدید از سوی سیاهان آمریکایی ایفا می کند. این فشار و سرکوب، سبب قدرتمندشدن ستمدیدگان نژادی و اصلاح فرهنگ غالب ستمگران نژادپرست می شود. رویکرد این پژوهش عبارت است از کاربست نظریه های میشل فوکو درباره روان شناسی زندان و تأثیر آن بر زندانی در کتاب زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس . هدف آن است که نشان دهیم ابهام و تناقض نقش زندان در شکل دادن به شخصیت زندانی در نظریه های فوکو در زندگینامه خودنوشت ملکوم اکس نیز به صورت مشابهی انعکاس می یابد.
به دیاسپورا یا جامعه مهاجران، در عصر حاضر بسیار توجه شده است. حضور جوامع مهاجر در کشورهای «جهان اولی» و مشکل های ناشی از ناسازگاری فرهنگی سبب ورود محققان بسیاری به این حوزه شده است. چند ویژگی برای تعریف جوامع دیاسپورایی یا مهاجر از سوی پیشروان نظریه پردازی این حوزه درنظر گرفته شده است. مهم ترین این ویژگی ها، نحوه تلقی و ارتباط این جوامع با سرزمین مادری است. مقاله حاضر بر آن است تا با تکیه بر نظریه «میل به خانه» آوتار برا به بررسی چگونگی بازنمایی روایی رابطه جامعه مهاجر با سرزمین مادری در رمان مناره اثر لیلا ابوالعلی، نویسنده سودانی الاصل مقیم انگلستان بپردازد. این رمان نویس مسلمان سودانی، با تکیه بر دانش و آگاهی خود «از درون فرهنگ و تمدن اسلام» و همین طور با بهره گیری از تجربه زندگی در غرب، در رمان مناره، تصویر و تفسیر بدیعی از جامعه مهاجران ارائه کرده است. وی با استفاده از مفهوم اختصاصی امت اسلامی که در فرهنگ های دیگر بیگانه است، راهی کاملاً جدید برای مهاجران مسلمان، به ویژه زنان مسلمان برای مقاومت در برابر «دیگری سازی» و «به حاشیه رانده شدن» در کشور میزبان و حفظ هویت فرهنگی اصیل فرد مهاجر، پیش رو نهاده است.
جامعه انگلستان در آغاز دوره مدرن، مردسالار بود. گستره قراردادهای مردسالارانه در عصر الیزابت، زنان را موجوداتی نیازمند کنترل و تحکم از جانب مردان نشان می دهد. در اغلب نمایشنامه های شکسپیر، تقابل بین زن و ایدئولوژی مردسالار به تصویر کشیده شده است. مخالفت بعضی از زنان با ایدئولوژی مردسالار در نمایشنامه های شکسپیر و عاقبت این تنش ها در کار ادبی، نقطه تقابل بین استفان گرینبلات- که یکی از نظریه پردازان اصلی نوتاریخی باوری است- و آلن سینفیلد- که از متفکران مادی گرایی فرهنگی است- به شمار می رود. با توجه به دیدگاه های گرینبلات، مخالفت زن در نمایشنامه های شکسپیر درنهایت، توسط ایدئولوژی مردسالار هضم می شود. از سوی دیگر، سینفیلد و سایر مادی گرایان فرهنگی، به پایان این مخالفت ها در نمایشنامه های شکسپیر خوش بین اند. به باور آنان، تناقض در درون ایدئولوژی مردسالار، به وسیله حضور بعضی از زنان مانند پاولینا نشان داده می شود. مقاله حاضر مطالعه ای است برای نشان دادن اینکه چگونه صدای زن، ایدئولوژی برتر را به چالش می کشد.