تسیطر علی روایه «تحت شمس الضحی» الخریطه الفکریه والرمزیه للواقع الفلسطینی، وإن الشخصیه تمثل صوتاً یعبر الکاتب من خلاله عن أفکاره وإیدیولوجیته. تتسم شخصیات هذه الروایه بالعمق والرمز، حیث نجد فیها شخصیات یرمز بها الکاتب إلی المقاومه والمناضله من أجل حریه الوطن والمجاهده ضد العدو الإسرائیلی، ویثیر الحب والفرح وقوه الأمل والنخوه القومیه والغیره الدینیه لتحمیس الإنسان الفلسطینی للدفاع عن وطنه. وفی رأیه أن الاحتلال لا یقتصر علی من یرید القضاء علی الأبطال الذین یضحّون بأنفسهم فی سبیل الوطن، وإنما الذین یحاولون استغلال هذه الأبطال ومن ثم القضاء علیهم لینالوا رغائبهم وأهدافهم هم المحتلون أیضا. یرمی هذا البحث إلی تحلیل الشخصیه فی روایه «تحت شمس الضحی» ووصف أبعادها الجسمانیه والنفسانیه معتمدا علی المنهج الوصفی- التحلیلی.
جواهری و فرخی از پرچم داران نهضت ادبی در شعر ملی هستند؛ شعرشان سرشار از مضامین مشترکی است که خود ناشی از داشتن حوزه های مشترک فکری، موضع گیری برخاسته از فرهنگ مشابه و هم چنین سرنوشت تاریخی یکسان است. شخصیت بیگانه ستیز و سیاسی آن دو را نمی توان انکار کرد. هر دو به پهنای کتاب تاریخ معاصر، عصری پرتلاطم، سرنوشت ساز، جنگ های جهانی، حکومت های پر از کودتا و تعویض، هجوم و مقاومت را دیده اند و دریافته اند که در این میان استعمار، کارگردان تمام رنج ها و تاخت و تازها بر پیکره ملت ها است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفته است.
Ruskin, philosophe de l’art, a attiré l’attention de Proust sur les œuvres d’art. En visitant les musées de la Haye, Proust a aimé les peintres hollandais. Vermeer est le peintre favori de Proust dans son œuvre. Toute œuvre de Proust est un musée où nous pouvons visiter la peinture réaliste, classique et impressionniste. Les peintres réalistes ont beaucoup influencé Proust par leur sentiment sur la réalité. Proust cherche le réel dans les œuvres d’art et en profite pour présenter la description de ces personnages. Les ressemblances des portraits de ces peintures avec ceux de Proust sont incroyables. Proust a été aussi influencé par les impressionnistes. Il a présenté, dans son œuvre, les couleurs de la nature, et surtout la description des paysages, comme s’il était un peintre impressionniste de son temps. Désespéré de sa maladie, il nous a donné l’espoir du bonheur en dessinant comme un peintre. Proust trouve ce bonheur dans la peinture. Les amis, les paysages, les villes et les hommes qui l’entourent, ont été montrés avec un génie étrange dans son œuvre. Mais à quel point l’influence de Ruskin a orientée Proust vers les peintres classiques, réalistes et impressionnistes?
Following successive revolutions in the 19th century that were concurrent with economic and political welfare of the Bourgeoisie Class at the time, France was undergoing many social transformations. Despite the prevailing apparent calm in the country after the 1848 revolution, there were some social conflicts; and Maupassant as a prominent figure among the writers of the second half of the 19th century – as it also goes for today - was trying to depict an approximately realistic image of the society of his time. Undoubtedly, from a structural perspective, this is the concern to be close to reality that gives polyphonic quality to the works of Maupassant, which sometimes makes them very impressive. Some critics claim that Maupassant’s prose does not exceed the writing rules in such a way that this "realistic" article, in principal, is only a part of a subjective and one-sided aspect of history. In this regard, the present study is an attempt to investigate the conditions and relationships between Maupassant's characters in the story.
چکیده پیوندهای فرهنگی- تاریخی ایران و گرجستان پیش از پادشاهی هخامنشیان آغازشده است .بخشی از آثار حماسی و اسطوره ای ایرانی پیش از اسلام وارد فرهنگ گرجی شد. از قرن 12 میلادی نیز شماری از آثار ادبیات فارسی دری ازجمله شاهنامه و ویس و رامین به زبان گرجی برگردانده شد .هرچند جز ترجمه ویس و رامین و پاره ای بخش های شاهنامه چیزی به دوره حاضر نرسیده است. در فاصله قرن های 15 تا 18 شماری از شاهکارهای ادب فارسی- عمدتاً متون روایی و حماسی - به گرجی برگردانده شد. بعدها طی قرن بیستم برخی دیگر از آثار برجسته ادبی فارسی همچون آثار مولوی، سعدی، حافظ و خیام به گرجی ترجمه شد. آنچه حایز اهمیت است تأثیر شگرفی است که آثار ادبی فارسی در شکل گیری و ایجاد ادبیات گرجی داشته اند .این تأثیرگذاری هم در فرم هم در محتوا در شاهکارهای ادب گرجی به خصوص پلنگینه پوش شوتا روستاولی به خوبی نمایان است. این مقاله در پی آن است تا ضمن تبیین پیشینه ادب فارسی در گرجستان ، سیر ترجمه آثار فارسی به زبان گرجی را بررسی کرده ، پس ازمعرفی برخی از مهم ترین ترجمه ها تأثیر آنها را در ادبیات گرجی آشکار نماید.
ادبیات غنی ایرانی تاریخی چند هزارساله را در پیشینه خود دارد که بی تردید نیاز است بخش های مختلف آن به تفکیک مورد بررسی قرار گیرند و تاریخ آن ها تدوین گردد. یکی از مهم ترین اما مغفول ترین این بخش ها تاریخ ادبیات گویشی ایران پس از اسلام است. در مقاله حاضر سعی می کنیم نشان دهیم چه تعداد کتاب های مستقل و چه مقدار داده های گویشی در میان اسناد کهن به صورت پراکنده موجود است. به علت پراکندگی و عدم انسجام نیاز است که این داده ها با طرحی سامانمند و منظم گردآوری شوند. این گام اول برای طرح تدوین تاریخ ادبیات گویشی ایران است. در این مقاله تلاش می کنیم با جمع آوری و سامانمندی این داده ها طرحی کلی از منابعی که به نوعی حاوی داده هایی از زبان ها و گویش های ایرانی کهن هستند به دست دهیم که مقدمه ایست بر طرح تدوین تاریخ ادبیات گویشی. با این هدف منابع این حوزه را به دو دسته تقسیم نموده ایم: 1. منابعی که حاوی متون گویشی هستند که به دو دسته کلی قابل تقسیم اند: الف. آثار بازمانده از اقلیت های مسلمان شامل گویش گورانی (فرقه اهل حق (یارسان)) و گویش استرآبادی (فرقه حروفیه). ب. اشعار، منظومه ها و قطعات صرفاً ادبی گویشی. 2. منابعی که حاوی لغات گویشی هستند و بنابراین در زمره «گونه» های زبان فارسی قرار دارند. این دسته از متون بر اساس خط آن ها به دو دسته تقسیم می شوند: الف. آثار به خط غیر عربی شامل متون فارسی- عبری، متون فارسی- سریانى و متون فارسی- مانوى. ب. آثار به خط عربی.
بر اساس نظریه ی استعاره مفهومی، مثل ها که بخشی از اصطلاحات رایج زبان هستند بنیان مفهومی- استعاری دارند. بخش وسیعی از دانش متعارف جامعه ی ایران که قابلیت برانگیختن مفاهیم را دارد به مذهب و اعتقادات دینی مربوط می شود. فرض بر این است که این مفاهیم گسترده دینی مبنای بسیاری از اصطلاحات رایج زبان فارسی بویژه ضرب المثل ها قرار گرفته اند و میدانی استعاری ایجاد کرده اند که رابطه ی حوزه های مبدأ و مقصد از ضوابط خاصی تبعیت می کند. حدود دویست ضرب المثل پرکاربرد دینی مذهبی در این پژوهش انتخاب شده و پس از دسته بندی، در هر دسته از مثل ها، نگاشت های مرتبط ترسیم شده اند و روابط مفهومی دو حوزه ی مبدأ و مقصد انطباق داده شده اند. تحلیل داده ها بر اساس دیدگاه استعاری لیکاف و کوچش(Kovecses) انجام شده که مثل ها را گونه ای استعاره ی مفهومی با نگاشت عام خاص است، می شمارد. نتیجه ی پژوهش این است که ضرب المثل های فارسی که مبنای آنها فرهنگ دینی است استعاره هایی مفهومی بیشتر از نوع استعاره ی ساختاری هستند که در رابطه ی دو حوزه ی مبدأ و مقصد، به جز رابطه ی عام خاص است، نگاشت ترسیم شده برای هریک، تعیین کننده ی رابطه ی حوزه های مبدأ و مقصد است.
درمیان بومی سرودها اشعاری آیینی به نام باران خواهی است که با حرکات نمایشی همراه است. باران خواهی از آداب ورسوم کهن ایرانی است که ریشه در اعتقادات و باورهای دینی و اسطوره ای دارد و یادآور پرستش آناهیتا، الهه بارندگی و آبیاری است. این آیین در سطح وسیعی از ایران و خاورمیانه رواج دارد و با آیین های اجرایی متنوع همراه است. روش های طلب باران یا فردی است یا گروهی که با عروسک، انسان، دعا، شی و حیوان انجام می شود. در این مقاله به دو روش عروسک و انسان ناظر بر نمایش های کوسه گردی و عروس باران اشاره می شود. ما از ده ها اجرا در مناطق مختلف، پانزده آیین را برگزیده و به روش توصیفی، سپس تحلیلی به ریخت شناسی و بررسی ابعاد نمایشی آن می پردازیم. هدف مقاله آن است تا با یافتن ساختار مشترک این آیین های نمایشی نشان دهیم، آیین سنتی باران خواهی صرفاً یک نمایش نیست، بلکه باوری اسطوره ای و ریشه دار در ایرانیان است.
توجه به ویژگی «گذراییِ» افعال، نقش مهمی در حوزه محتوا و به طور خاص درک مطالب کتب آموزشی، بویژه آموزش زبان دارد؛ یعنی در سطح پایه درک مطلب خواندن کتب آموزشی و سوادآموزی، بندهای با گذراییِ بسیار بالا و به تدریج در سطوح بعدی، گذراییِ با مقیاس های بعدی باید لحاظ شود. هدف این پژوهش، توصیف و تحلیل موردیِ کتاب «خواندن و نوشتن فارسی دوره مقدماتی نهضت سوادآموزی» با استفاده از نظریه یادگیری زبان بنیادِ هالیدی (1993) در زمینه کاربرد ساخت های با میزان گذراییِ بالا و بنیادی در گفتار کودکان و همچنین دیدگاه هالیدی و متیسن (2004) درباره «گذرایی» از طریق بررسی فرآیندهای فعلی، از دیدگاه فرانقش اندیشگانی است. بر این اساس می توان با بررسی گذراییِ افعال موجود و تعیین بسامد وقوع آنها در کتاب مورد بحث، به میزان گذراییِ کتاب پایه سوادآموزی دست یافت. نتایج نشان می دهد که میزان گذراییِ بندها در این کتاب حدود 47% پایین است و اغلب بندها دارای فعل های ذهنی و رابطه ای هستند و در مرحله بعد، فعل های مادی قرار می گیرند؛ در حالی که در سطح پایه سوادآموزی، متن باید گذراییِ بالایی داشته باشد.
در متون ادبی گذشته برخی شخصیّت های بزرگ مرتکب گناهی می شوند که سبب تنزل مقام یا مرگ آن ها می شود، امّا همچنان اهمیّت گذشته خود را حفظ می کنند. جمع این ناسازها مبتنی بر اندیشه ای کهن درباره آفرینش است. آفریننده، نخست یک انسان (پیش نمونه) خلق کرده است. این انسان به دست نیروی شر (اهریمن) باید کشته شود تا باقی انسان ها از تجزیه او به وجود آیند. در روزگار ثبت و نگارش این اندیشه، برخی جابه جایی های اساطیری صورت گرفته است؛ مرگ انسان گاه به صورت اخراج از بهشت یا تنزّل مقام تغییر کرده است همچنین ضرورت اتّفاق این حادثه به صورت ارتکاب گناه بیان شده است. این گناه، برای خلق انسان ناخواسته، امّا ضروری است و در تفسیر متون دینی نیز به تفصیل بازتاب یافته است و معصیّتی خوانده شده که مستوجب جزاست. این تلقّی، برخی تناقض ها و اختلاف نظرها را پدید آورده است، و این مقاله در پی آن است که با تکیه بر ژرف ساخت اسطوره آفرینش تناقض ها را به وحدت نزدیک سازد.
در یک نظام آموزشی موفق، محتوای آموزشی همگون و متناسب با اهداف، نقشی کلیدی ایفا می کند و تهیه متن آموزشی در نگاه کلان، نیازمند توجه به راهبردهای آموزشی و در نگاه خُرد، نیازمند توجه به فنون طراحی آموزشی و نیز تمرکز بر اصول کاربردی تهیه متون آموزشی است. در این پژوهش، کتاب های سطح میانی مرکز آموزش زبان و معارف اسلامی جامعه المصطفی از دیدگاه طراحی آموزشی بررسی و تحلیل شده است. پرسش اساسی پژوهش این است که در تهیه این کتاب ها چه اندازه اصول طراحی آموزشی رعایت شده است. برای این منظور ابتدا شاخص های کیفی طراحی آموزشی و نیز اصول آموزش زبان دوم را در قالب چند جدول کمّی بازسازی نموده ایم؛ سپس با بررسی داده های آماری، کتاب های مرکز آموزش زبان را بررسی و تحلیل کرده ایم. پژوهش به شیوه کتابخانه ای و توصیفی تحلیلی انجام گرفته و به این نتیجه رسیده است که دو کتاب سطح میانی مرکز آموزش زبان، به شکلی مطلوب موفق به رعایت اصول طراحی آموزشی شده اند.
در این نوشته جایگاه عقل را از دیدگاه مولوی بررسی کرده ایم در دو حوزه مربوط به معارف بحثی اهل استدلال و دریافت ها و تجارب شهودیِ متعلق به عرفان. از دریافتهای شهودی تنها به معرفت الله توجه کرده و از آن بنا به دلایلی به حقیقت تعبیر کرده ایم. ملاک بررسی ما صرفا مثنوی مولوی است نه تمام آثار او. در مثنوی عقل در آفرینش و جوهر، از نظر کارکرد و مدیریتِ معیشت مادی و کسب معارف بحثی و دانش های حسی و تجربی مقامی بسیار بلند و بی مانند دارد چنان که هیچ جوهری به شرف آن نمی رسد و مولوی از آن با اوصاف والا یاد می کند. با وجود این در دیدگاه وی عقل به حوزه «حس دیگر»، معارف ذوقی و شهودی، دریافت های ماورای منطق مادی، درک خوارق عادات و معجزات انبیا و خصوصا درک جمال حق و وصول به حقیقتِ معرفت که عشق ثمر عالی ترین درجه آن است، راه ندارد.
در این مقاله، بیشتر قالب های شعر کهن فارسی، به گونه ترکیبِ دو یا چند قالب در یک شعر، کاویده شده و محور پژوهش، ساختارشکنی ها و قالب شکنی های شیخ سعدالدین انصاریِ کابلی، در حوزه ادب فارسی پرداخته شده است. از میان شاعران کلاسیک ادب فارسی، شیخ سعدالدین، بیشتر به نوآوری و ساختارشکنی در حوزه شعرِ کهن فارسی دست زده است؛ هنجارشکنی های او در قالب شعر فارسی بی سابقه است و در بخش های مختلف جلوه می کند. شیخ سعدالدین یکی از شاعران چیره دستی است که کاخ بلند قالب های شعرِ کهن فارسی را از جهات گوناگون درهم شکسته است و با اضافه کردن عناصرِ تازه، قالب هایی ایجاد کرده که در شعرِ کهن فارسی سابقه ندارد؛ و ما با توجه به پیشینه قالب های شعر کهن فارسی، نام های تازه ای برای آن ها وضع کرده ایم؛ از قبیل: مثنوی ترجیع بند، مثنوی دوبیتی، ترکیب ترجیع بند، مسمّط مستزاد، مستزاد ترکیب ترجیع، مستزاد متوازن ترجیع و قالب های دیگر. بدین ترتیب، هرچه در این پژوهش گفته می شود، صرفاً در زمینه ساختارشکنی و نوآوری در قالب شعر شیخ سعدالدین است، نه امکانات نحوی و صرفی و دیگر ویژگی های زبانی. همچنین، از آن رو که درباره زندگی شیخ سعدالدین هیچ پژوهش علمی در افغانستان و ایران انجام نشده است، در این مقاله، ابتدا اجمالاً به زندگی، شخصیت و آثار او، سپس به ساختارشکنی ها و نوآوری های او در شعر کلاسیک فارسی پرداخته شده است.
سبک شناسی آثار گذشتگان موجب به دست آوردن درک بهتری از آن آثار و زبان به کاررفته در آن خواهد شد. تاریخ بلعمی یکی از قدیمی ترین کتاب ها به زبان دری است که تا امروز از دستبرد حوادث مصون مانده است. این کتاب بیشتر در زمینه استفاده های تاریخی کانون توجه بوده است. از این رو ، در این مقاله ، واکاوی زبان نویسنده هدف اصلی قرار گرفته و بدین منظور ، ابتدا به سبک دوره و سپس به سبک بلعمی پرداخته شده است. نتیجه این کار نشان می دهد که نویسنده حتی الامکان سعی در بهره گیری از واژگان فارسی داشته و در ترجمه تا جایی که توانسته تلاش کرده تا ترجمه او تحت تأثیر نحو عربی قرار نگیرد و معیار های زیبایی نثر در آن روزگار را نیز به خوبی رعایت کرده است. همچنین این اثر پژوهشی می تواند مقدمه ای برای سبک شناسی نخستین کتاب های منثور کهن باشد.
عبدالصمد، از نقاشان فعال دربار صفوی، در جوانی به دعوت حاکم زمان به هند رهسپار شد تا پایه گذار مکتبی از نقاشی باشد که با اصول نقاشی ایرانی آغاز شد.در این پژوهش سعی شده است به معرفی نگاره های نگارگر در فاصله زمانی 1535م./921ه. تا حدود 1600م./986ه.پرداخته شود.در این زمان عبدالصمد در نگارخانه سلطنتی سه پادشاه با سه نوع اعتقاد مشغول به کار است: شاه طهماسبِ شیعه؛ همایون شاهِ سنی مذهب و اکبرشاه با اعتقاد به آیین اکبری. بنابراین به بررسی تفاوت های نگاره های این هنرمند در دوره زمانی مذکور پرداخته می شود.با توجه به اهمیت شخصیت هنری عبدالصمد و نفوذ بی بدیل وی در هنر هند، لازم است پژوهش هایی در باب شناساندن این نگارگر گرانمایه به جامعه هنری انجام شود.روش تحقیق با توجه به نیاز به بررسی نگاره های باقی مانده، مقایسه ایی و تحلیلی انتخاب شده و با استفاده از منابع کتابخانه ای و مشاهده به انجام رسیده است.تفاوت های بارزی در نگاره های انتخابی از دوره های کاری نگارگر مشاهده می شود که نتیجه اعمال سلیقه پادشاه در کار هنری نگارگر است زیرا اصول به کار رفته، با شیوه آغاز کار هنرمند همخوانی نداشته و آن را تنها می توان ناشی از فضای جدید فکری حاکم بر محل کار هنرمند دانست.
بینامتنیت رویکردی ادبی است که به منتقدان این امکان را می دهد تا به شیوه ای علمی و نظام مند پیوندهای موجود در میان آثار ادبی را بررسی کنند. ژرار ژنت یکی از مهم ترین نظریه پردازان این رویکرد است که در کاربردی کردن آن نقش اساسی دارد. در این پژوهش داستانی از احمدرضا احمدی، نویسنده ی نام آشنای ادبیات کودک و نوجوان ایران، براساس نظریه ی بینامتنیت ژنت بررسی شده است. نام این داستان در باغ بزرگ باران می بارید است و در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که میان این اثر با آثار دیگر احمدی پیوندهای بسیار ژرف و پنهان وجود دارد؛ پیوندهایی که در گستره ی روایت و به ویژه بخش های پایانی آن حضور دارند و بیشتر حاصل درهم آمیختگی چکیده یا گزیده ی داستان های پیشین او هستند؛ اما شناسایی آن ها تنها برای دوستداران داستان های احمدی و خوانندگان پیگیر آن ها امکان پذیر است؛ ازاین رو، بینامتنیت موجود در این داستان نمونه ای از بینامتنیتی است که ژنت آن را ضمنی می نامد.