هم اکنون، با گذار از حاکمیت روش های کمّی و اثبات گرایانه در حوزه علوم اجتماعی، و اطلاع از تأثیرگذاری جدی عامل مغفول فرهنگ در این حوزه، توجه به تعامل فرهنگ و هویت، و روابط خارجی به جدی ترین مباحث رشته روابط بین الملل تبدیل شده است. پذیرش تأثیرگذاری فرهنگ در سیاست خارجی به معنای قبول تنوعات در آن است. در این مقاله از منظری ایرانی و با روش تاریخی و دیدگاه تحلیلی به متون کهن پارسی، در اینجا مشخصاً شاهنامه فردوسی، به برخی از ابعاد تأثیرگذاری این عامل بر روابط خارجی پرداخته شده است. چگونه «خود» و «دیگری» در شاهنامه بازنمایی شده اند؟ آیا تمایز آشکاری میان ایرانی و غیرایرانی در ذهنیت فردوسی وجود دارد؟ کدام دیدگاه فرهنگی می تواند با دیدگاه فردوسی مطابقت داشته باشد؟ انعکاس این نگرش در روابط خارجی چیست؟ در این مقاله ادعا شده است که فردوسی با نگاهی خاص فرهنگی به مقوله روابط خارجی می نگریست که آن را «دیدگاه انسان باورانه ایرانی در سیاست خارجی» می نامیم. دیدگاهی که ضمن تأکید بر هویت ممدوح ایرانی، اصالت را بر گسترش اخلاق و ارزش های انسانی می گذارد و در دام تعصبات قومی نمی افتد.
نویسنده مقاله با استناد به ابیاتی از بوستان نام این اثر سترگ را «کاخ دولت» دانسته و معتقد است: برخی از مهمترین اندیشههای متعالی سعدی در زمینة زندگی فردی و اجتماعی و جامعة معتدل و آرامشبخش در بوستان آمده است و شاید به همین دلیل هم در نسخههای کهن، نام «سعدینامه» بر خود دارد. سعدی در بوستان به ترسیم دنیایی میپردازد که در آن زشتی، ریا، ظلم، بدی، عدم تحمل یکدیگر و... بیرونق است و عدل و تدبیر و عشق و شور و قناعت و تواضع در آن موج میزند. دنیای آرمانی که انسانهای برجسته، اندیشمند و هنرمند در همة روزگاران در ترسیم آن کوشیدهاند.
در این مقاله، ضمن بررسی و تبیین حکمت عملی و جایگاه آن در ادبیات، بوستان سعدی و حکمت عملی موجود در آن مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و از آن به عنوان علم اخلاق و علم بایدها و نبایدها در زندگانی و هستی بشر، یاد شده است. بر همین اساس، علم اخلاق و یا حکمت عملی سعدی در ابواب دهگانه بوستان مورد بررسی قرار گرفته، شاهد مثالهایی با ذکر دلیل و برهان ارایه شده است.
با توجه به آوازه نیک و گستردة سعدی در جهان و بیان نکات اخلاقی و حکمی در آثار سعدی و تکرار این نکات در آثار مختلف او، نویسنده کوشیده است تا ضمن بررسی نکات مهم در بوستان سعدی، به تکرار آن مضامین در سایر آثار سعدی همچون غزلیات، گلستان، قطعات و... بپردازد و اهمیت آن را از جهت زبانی و هنری در آثار سعدی یادآور شود.
از آنجا که ایران و فلسطین، در طول تاریخ خود، همواره با حوادث فراوانی، دست به گریبان بوده اند، لذا ادبیات پایداری در این دو سرزمین، به شکلی بسیار برجسته رواج یافته است. بیان شاعرانه حس وطن دوستی، مبارزه علیه استبداد و استعمار، و فداکاری در راه وطن، از ویژگی های بارز این گونه ی ادبی بوده که در شعر پایداری این دو سرزمین، بازتابی گسترده داشته است. در جای جای دیوان اشعار، شاعر آزادی خواه ایرانی، ملک الشعرای بهار، و شاعر ملی گرای فلسطینی، ابراهیم طوقان، احساس عشق به وطن و جان بازی در راه آزادی آن، به خوبی متجلی است، و به دلیل اینکه درون مایه ی اصلی شعر میهنی این دو، تحریک حس وطن دوستی و تکیه بر ملی گرایی، به منظور خلق روحیه ی پایداری در میان مردم است، لذا شعر اجتماعی و سیاسی این دو، وجوه اشتراک فراوانی با هم یافته است.
در جهان معاصر و در طی یک قرن گذشته سرنوشت برخی ملت ها شباهت زیادی به هم داشته و مسائل اجتماعی آنها نیز به همین خاطر شبیه هم شده است. مقاله حاضر با هدف مقایسه مسائل اجتماعی در اشعار دو شاعر معاصر، پروین اعتصامی و احمد صافی النجفی تدوین شده است هر چند که ممکن است این دو شاعر در بسیاری از جهات اثر مستقیمی در یکدیگر نداشته اند، اما آن دو با وجود تفاوت در جنس یعنی در زن و مرد بودن، به مسائلی از قبیل وطن پرستی، دفاع از آزادی و آزادی خواهی و بیان درد فقرا و یتیمان پرداخته و نیز دردهای اجتماعی ، سکوت ، خفقان و استبداد حاکم بر زمان خویش را بیان کرده اند.
قرن بیستم شاهد تحول و دگرگونی عمیقی در همه رشته های هنری است، شعر نو نیز یکی از تحولات بزرگ به شمار می آید که افقهای تازه ای را در برابر دیدگان گشوده است. مورخان و ناقدان درباره تاریخ دقیق پیدایش شعر نو با یکدیگر اختلاف نظر دارند. اما آنچه مسلم است این است که شعر نو به عنوان پدیده ای جدید در حوزه ادبیات در ایران و کشور های عربی و حتی کشور های اروپایی به دنبال تغییر و تحولات در ساختار و مضمون شعر قدیم بوجود آمد و توسط نیما یوشیج در ادبیات فارسی و نازک الملائکه و بدر شاکر السیاب در ادبیات عربی به صورت تثبیت شده به همگان معرفی شد.
این مقاله در صدد است تا تاریخچه و سیر تحول و پیشگامان شعر نو را در این دو زبان به قصد بیان اشتراکات و همانندیها مورد بررسی و تحلیل قرار دهد .
لاریب أنّ مولانا جلال الدین مفکّر عظیم، وعارف کبیر، وشاعر شهیر فی العالم عامّه، والحضاره الإسلامیه خاصّه. والتحدّث عن أفکاره، والکتابه عن وجهات نظره حول الخالق، والإنسان، والمفاهیم البشریه، والعرفانیه، لیسا بهذه البساطه. والتوجّهات البشریه، والإقبالات العامّه لاتجاهاته الفکریه، والمعنویه فی أنحاء العالم، تثبت لنا هذا الموضوع. والخطأ کلّ الخطأ أن ننظر إلی الإنسان نظرا إلی الشیء المستقلّ عمّا قبله، وعما بعده. ذلک الذی لا یتصل بشیء، ممّا حوله، لایتأثر مما سبقه، أو أحاط به، ذلک خطأ لأن الکائن المستقلّ هذا المستقل، لاعهد له فی العالم. لذلک مولانا کان متأثّرا من عهدِه، وموثّرا فیما بعده. وهذا التاثّر، وذلک التّاثیر بشکل عظیم، یعتبران إحدی العلائم، لکبار الرجال الفکریین.ولن ننسی بأنّه عاشق، أو محبّ، فیصور الله، عزّ وجلّ، کمعشوق. وهو یعتقد بأنّ الإنسان، یقدرُ أن یتمسّک بالله، ویصل إلیه، بذریعه الحبّ دائما. والحبّ هو أثمن المفاهیم، وأسمن المضامین، وأغناها، وأکبرها عند عارفنا الکبیر، وهذا المقال یتحدّث عنه.
یکون البحث فی هذا المقال حول مدینه القدس ومکانتها المقدسه التی حظیت بها علی امتداد عصور تاریخیه، ومکانتها الجغرافیه والتاریخیه التی اکتسبتها علی امتداد العصور والأحقاب، وخاصه یعرض الدیموغرافیه التاریخیه لمدینه القدس وجوارها فی القرن السادس عشر، لأن بدایه القرن السادس عشر هی الخطه التاریخیه التی تتوسط ثمانیه قرون بالضبط، تشکل طوالعها احتلال الصلیبیین لبیت القدس عام 1099م/492ق وانهیار الحجم الدیموغرافی للقدس إثر مصرع قرابه 70 ألف نسمه من سکان القدس مسلمین، ونصاری؛ والرسم البیانی یوضح حجم الدیموغرافیه التاریخیه لمدینه القدس بعد عشره قرون، والهجمه الصلیبیه الأولی فی احتلال الفرنجه للقدس عند نهایه القرن الحادی عشر، والنقصان الکبیر فی عدد سکانها، وتسجیل الحاج بورشا فی توصیفاته للأرض المقدسه الطوائف والأدیان والمذاهب والعناصر السکانیه التی کانت القدس ملتقاها علی مرّ التواریخ العصور الوسطی.
إن المسرحیه من الأجناس الأدبیه القدیمه التی مضت علیها أدوار مختلفه منذ نشأتها إلی یومنا الحاضر، وهذه الأدوار المختلفه التی تطور فیها هذا الفن الإنسانی الجمیل، وخطا خطوات واسعه نحو التقدم والرقی، هی الیونانیه، والرومانیه، والقروسطیه، والکلاسیکیه، والرومانتیکیه، والواقعیه. فإن المسرحیه تبتدئ بالرقص البدائی المصحوب بالموسیقی فی الاحتفالات الدینیه، وتنتهی إلی ما نراه الیوم من الدراما الحدیثه والأفلام السینمائیه التی تلعب دورا عظیما فی حیاه الإنسان الجدید، وفی توجیه مشاعرهم، ونری أنه لایخلو الیوم أدب أمه منها، إلا أن الأدب العربی لم یمارسه إلا فی عصر النهضه الأدبیه الحدیثه، إذ خلا الأدب العربی القدیم من هذا الفن الإنسانی لعوامل فنیه واجتماعیه ودینیه، لا ینکر علی أحد.
غسان کنفانی کاتب، وناقد، وروائی، وشاعر، وشهید، قد خرج بروایاته العدیده عن دائره الواقع الاجتماعی المحلی (هموم ناتجه عن نکبه فلسطین سنه 1948) إلی القضایا الإنسانیه العامه التی تتعلق بالوجود وبالإنسان. ما تبقی لکم، هی روایه تعتبر من بواکیر التجارب الحداثیه فی منبر الروایه العربیه، لا یستطیع القارئ العادی أن یفهمها، وحتی القارئ المختص یحتاج إلی الرویه حتی یستکشف مضامینها. قد استطاع الکاتب أن یصور قضایا مجتمعه من خلال رسم أحداثه. بعد قراءه هذه الروایه الاجتماعیه تتضح أن غسان کنفانی، کان یشاهد مشکلات المجتمع الفلسطینی، وقد تأثر بمشاهداته الدقیقه وکأنه ناطق باسم الطبقه الشعبیه، والطبقه المتوسطه التی کانت تعانی من مظاهر الظلم، والفساد، والفقر، والحرمان. والکاتب قد تحدث عن الواقع علی لسان الشخصیات الفلسطینیه. کانت هذه الروایه انعکاساً للمضمون الروحی لشعب معین فی مرحله معینه. یحاول غسان فی هذه الروایه الوصول إلی التعبیر المناسب عن أفکاره التحرریه وغایتها فکره العوده.
کان الإسلام مؤثّراً علی کلّ زوایا الحیاه البشریه وغیّر العقائد والأفکار وجاء بمعان سامیه فی کلّ الأمور بما فیها الشعر والرّثاء. وثمّه جوانب مهمّه من الأدب مُؤثَّره بالإسلام تحتاج إلى مَن یجلو صدأ الإهمال عنها. وعندما رأیتُ التأثیر الملحوظ للإسلام فی أدب الرّثاء یحدونی الأمل إلى إضافه مقال جدید فی هذا الباب. وعندما شرعت فی التعرّض للموضوع، وضعت نصب عینیّ أن تشمل الدراسه نظره الشعراء الجاهلیین إلى الدّهر والکون ومشکله البقاء والفناء، ونظره الشعراء الإسلامیین الذین تأثّروا بمبادئ الإسلام فی الموت والحیاه. وبعد مقارنه وجیزه بین الرّثاء الجاهلی والرّثاء الإسلامی، تطرّقت إلى المراثی النبویّه وأتیت بأمثله من بعض الشعراء ومن خلال مراثیهم بیّنتُ أثر الإسلام فی ألفاظهم وأسالیبهم ومعانیهم.
وقدّمت دراسه فنیّه علی الدالیّه الشهیره لحسّان بن ثابت الأنصاری فی رثاء الرّسول بصفته شاعر النّبی المفضّل مصحوباً بتحلیل فی المعنى واللفظ والأسلوب، راجیاً أن تکون هذه الدراسه ساهمه فی أداء خدمه زهیده للأدب العربی المبین ومُلقیه الضوء علی دالیه حسّان فی رثاء خیر الإنسان.
یستعرض هذا المقال إحدی الأسالیب الفنیّه فی سرد الروایه و هو تیار الوعی. فیتناول أبرز أسالیب التحلیل النفسی فی الکتابه الروائیه عند الروائی المصری صنع الله إبراهیم فی «تلصصه». إذ یعتمد هذا النمط من السرد الحدیث إلی إبراز تجربه الإنسان الداخلیه معبّراً عن الانسیاب المتواصل للأفکار والمشاعر داخل الذهن. والتحرّر من شروط الحبکه الاعتیادیه هو الهدف الأساسی من استخدام هذا التکنیک. فیفسح المجال للترمیز بدلاً من الواقع الحسّی أو المادّی معتمداً علی ذکاء المتلقی ووعیه وخبرته لدرک الرابط الخفّی وتفسیر الرموز.
ویعتبر صنع الله ابراهیم من الروائیین الذیّن استحدثوا أشکالاً جدیده فی الروایه الواقعیه، فاستطاع أن یتعمّق فی توظیف تکنیکات تیار الوعی مستعرضاً القضایا الواقعیه فی نقد مجتمعه. فیمتزج الواقعیه المألوفه بالواقعیه الداخلیه فی «التلصص» مفسّراً أصداء زمنه من خلال اختلاط حوادث الماضی والحاضر بتوقّع المستقبل لینعکس محتویات ذهنه.