شخصیت داستان در ساختار رمانهای کلاسیک دارای یک نام ، فعالیت اجتماعی و وجهه روانشناسی بوده و با قرار دادن آن در مکان ، زمان و داستان ، رمان کلاسیک از آن شخصیت یک موجود دارای هستی می سازد . اما این وجهه روانشناسی شخصیت داستان توسط برخی از نویسندگان ادبیات مدرن زیر سئوال می رود . در واقع مفهوم جدید شخصیت داستان این ویژگی روانشناختی را رد کرده و سبب ظهور یک خوانشگر خلاق می شود . در این چشم انداز ساختار شخصیتهای داستانهای لوکلزیو سوق مییابند و مسیری را بسوی بی نامی طی می کنند. در رویکرد سنتی که شخصیت داستان (پرسناژ) به عنوان ابزاری برای کشف و درک هویت بشر محسوب می شده ، هم اکنون مطابق علوم مدرن بعنوان کنشگر ملاحظه می شود. از این رو، شخصیت داستان با توجه به شرکت در سپهر عمل داستان تعریف می شود .
موضوع نوشته ی حاضر مقایسه ی مفهوم شهود در عرفان مذهب ارتدکس در مسیحیت و طریقه ی کبرویه در اسلام است که دارای خاستگاه و نکات مشترک زیادی اند. مذهب ارتدکس شرقی به خاطر زمینه ی شرقی آن و به دلیل اوضاع و شرایط جغرافیایی، تاریخی و سیاسی با شرق و به ویژه با جهان اسلام ارتباط و نزدیکی بیشتر داشته است. امکان رویت خداوند به رغم تنزه ذاتی او، از مباحث اساسی ادیان ابراهیمی است. از دیدگاه مذهب ارتدکس و طریقه ی کبرویه در اثر زدودن زنگار دل، فقط صفتها و قوای خداوند در دل انسان مشاهده می شود؛ ولی ذات خداوند همواره نادیدنی و توصیف ناپذیر باقی می ماند. با وجود این، عرفای ارتدکس، شهود خدا را شهود تثلیث و به خصوص شهود مسیح توصیف کرده اند، اما عرفای کبرویه به دلیل تنزیه مطلق خدا در اسلام، هرگز از شهود ذات خدا سخن نگفته اند، بلکه شهود خود را شهود صفتها و مظاهر خدا عنوان کرده اند. همچنین برخی از عرفای هر دو طریقه در شهود خود از خدا، از نماد نور سیاه و برخی دیگر از نماد نور استفاده کرده اند. در نوشته ی حاضر در آغاز دیدگاه مذهب ارتدکس و بعد دیدگاه طریقه ی کبرویه و در نهایت تشابهات و تفاوت های آن دو درباره ی رؤیت و شهود خداوند مورد بررسی قرار می گیرد.
روایت شنو یکی از چهار نقش اصلی در روایت (نویسندة واقعی، خوانندة واقعی، راوی و روایت شنو) است؛ از این رو آگاهی از آن به شناخت ویژگی های متن روایی منجر می شود. پرسش مقالة حاضر این است که تأثیر علایق و واکنش های مخاطب در بسط داستان و نحوة گسترش پیرنگ چگونه است؟ و روایت شنو چه نقش های دیگری در روایت دارد؟ روایت شنو در مثنوی بسیار آشکار است؛ راوی مستقیم او را مورد خطاب قرار می دهد و مخاطبی است که اقتدار دارد و از راه نظرها و پاسخ های واقعی ادراک می شود. بنابراین، نقشی تعیین کننده در روایت دارد تا جایی که سؤال ها، پاسخ ها و کنش هایش حتی می تواند مسیر پیرنگ را تغییر دهد. به طور کلی، چهار نقش منحصربه فرد و مهم را می توان برای روایت شنوی مثنوی برشمرد که در این مقاله به بررسی این نقش ها می پردازیم.
آمیختگی و ارتباط فرهنگی دو تمدّن باستانی ایران و هند ، نکته ای غیر قابل انکار است. از جمله نکات بسیار مهم و قابل تأمّل ، بررسی تطبیقی عرفان ایرانی با مکتب ها و ادیان عرفانی و فلسفی هند است . مسلماً هدف ما در این مقاله این نیست که ریشه عرفان ایرانی را در آداب و آیین های هندی بجوییم ، بلکه مقصود این است که با روشی علمی و مستند، تشابهات بین عرفان ایرانی و آداب و آیین های موجود در مکاتب و ادیان هند را به گونه ای تطبیقی و علمی، مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم.
از بررسی و مطالعه دقیق متون و کتب هندی، مانند «بهگودگیتا، مها بهاراتا و اوپا نیشاد» و نیز کتب صوفیانه فارسی می توان تشابه فراوانی را در جنبه ها و روش های تربیتی و سیر و سلوک مشاهده نمود که مهم ترین موارد و مباحث را از نظر تطبیقی می توان در موضوعات زیر خلاصه نمود: اهمیّت و ارزش وجود انسان، عشق و معرفت، تعدّد منازل و مقامات سلوک، ارزش و اهمیّت مقام دل ، ارزش مقام پیر و مرشد، زهد و ریاضت، مبارزه با نفس، نظریه فنا و ... .
تالپوریان بین سال های 1700 تا 1782 م. در سند حکمرانی کردند و زبان دربار آنان، فارسی بود. یکی از شاعران آن خاندان غلام محمدخان لغاری بود که خانواده اش علاقه ای خاص به شعر و فرهنگ و زبان فارسی داشت. وی فرزند علی محمد خان (1250-1162 هجری) بود و فارسی و عربی را نزد پدر خود آموخت. غلام محمدخان ابتدا به عنوان مشاور، فرماندهی با آوازه بود. وی در سال 1279 هجری درگذشت. غلام در سرودن شعر فارسی تسلط کامل داشت و در شعر بیشتر از شیوه و غزل های حافظ شیرازی پیروی می کرد. نگارنده در این نوشته کوشیده است تا غزل هایی که غلام محمد، آشکارا به اقتفای حافظ سروده است، بیان کند.